رویاهای دورریخته شده

-دختری را می خواهم.
-قاعدتا باید همینطور باشد. نصفه های شب که کسی برای مذاکره درباره ی روش های درست کردن جوشانده ی نعنا به در خانه ی حکیم نمی آید. اما خودمانیم ها، انگار اینطور دیدن ها و خواستن ها از خصلت های ذاتی مردان ترکمن است.
-قد بلند و راه رفتنِ خوبش را که نمیتوانم نبینم آلنی اوجا!
-اما هیچکس عاشق راه رفتن کسی نمی شود آلا؛ پرت نگو! عشق از رنگ گونه آغاز می شود. اگر به صورت دختری نگاه کردی و آن دختر بی آنکه به تو نگاه کند رنگ گونه هایش سرخ شد، این نشان می دهد که حق داری عاشق آن دختر بشوی و آن دختر حق دارد عاشقش را عاشق باشد.
-من تجربه های تو را ندارم آلنی! من خیلی جوانم.
-برای چه کار جوانی؟ تجربه، مطلقا به کار عاشق نمی آید. کسی که تجربه دارد قبل از هر چیز می داند که نباید عاشق بشود. تجربه عشق را باطل می کند. بنابراین، تجربه، کل زندگی را باطل می کند. عشق، چیزی است یگانه و یکباره، اما تجربه یعنی تکرار، یعنی بیش از یکبار. عاشق شدن، شرط اولش بی تجربگی است-آلا!
-دانستنِ این مساله، خودش، کلی تجربه می خواهد.
-درست است آلا، درست است. کلی تجربه باعث شده که من بدانم شرط اول عشق، بی تجربگی است، و به علت دانستن همین مساله است که دیگر نمی توانم عاشق بشوم؛ یعنی دانایی هم، خودش، ضدِ عشق است. آن صورتِ گل انداخته از ندانستن است که گل می اندازد و از نبود تجربه.


آتش بدون دود: واقعیت های پرخون؛ نادر ابراهیمی


چند سال پیش، زمانی که پیش دانشگاهی بودم، دفترچه ای داشتم که توش بریده های جذابی از متن کتابهایی که میخوندم یادداشت می کردم. بعدا گسترشش دادم، پست های وبلاگی قشنگی که میخواستم به هر قیمتی برام بمونه رو هم توش نوشتم. بعدترها، فکرهایی که میدونستم بعدا میخوام بدونم یه وقتی توی کله م می چرخیده، اولین هام رو، اتفاق های مهمم رو هم بهش اضافه کردم.

امروز داشتم ورق میزدمش، و فهمیدم که با دقت و وسواس خاصی هشتاد برگ جهنم خالص برای خودم تهیه کرده م. 



پی نوشت: با هم گوش بدیم

نکته نوشت: خوب یا بد، من بخش زیادی از ادبیات امروزم رو، چه گفتاری و چه نوشتاری، مدیون نادر ابراهیمی هستم. این از حماسه های پرطمطراقی که در آرشیو سالهای دبیرستانم برای اتفاقات مسخره ای نظیر عوض کردن مدرسه م سروده م، مشهوده.

نکته اشانتیون نوشت: بخش زیادی از سلیقه موسیقیاییم رو هم وامدار چهارتا سی دی آهنگی هستم که پنج سال پیش از هولدن گرفتم. تا پیش از اون دایره چیزایی که من کلا در طول عمرم گوش داده بودم شامل چند تا سولو پیانوی مشخص از موتزارت و بتهوون، کنسرت تاج محل و آکروپولیسِ یانی، سه تا آهنگِ کریس دی برگ و some day از گروه بلک فیلد بود. (یه بار یه بازی وبلاگی دعوتم کردن که ده تا آهنگ مورد علاقه ت رو بگو و من ده تا از تیتراژ های ناروتو رو اعلام کردم!!)
وراجی نوشت: ناتوانیم در ست کردنِ رنگ چیزهایی که با هم می پوشم رو هم از بابام به ارث بردم، ولی این یه مساله شخصیه و به شما ربطی نداره.
آخرسر نوشت: خیرسرم اومدم غرناله بنویسم، بعد برم در گوشه های تاریکِ ذهنم پتو بکشم رو خودم صدای گربه زخمی درارم. نوشتنِ پست رو هر جا تموم کردید همونجا در اوج ول کنید بره. اصلا من برای همین چیزهاست که پی نوشتمو همیشه قبل از خود پست می نویسم.
۳۲ نظر ۱۷ لایک

چهارمین گوسفند از سمت چپ

-...خب بیا دوباره بریم سراغ تاریخ. سه هزار سال پیش، وقتی که امپراطوری خیلی جوان بود و یک سیستم طبقه بندی خشک و جدی برقرار بود، چندین انقلاب صورت گرفت. جالب ترین اون ها- در رابطه با صحبتی که داریم می کنیم- انقلاب سوم بود که مردم پادشاه رو به قتل رسوندن. انجمنی از اعضای مجلس تشکیل شد و دیگه یک رهبر کل وجود نداشت.

تالابان گفت: اون می تونست یک دوره طلایی باشه. قوانین ملایم تر و منصفانه تری وضع شد. دانشگاه ها به وجود اومدن.

-به راستی که همین طوره. اما در عرض ده سال دوباره شاه دیگری در راس مملکت بود.

تالابان اعتراض کرد: مطمینم که اینطور نیست. پرژاک عنوان سناتور اول رو انتخاب کرد.

-چه اهمیتی داره که چه اسمی روی خودش گذاشت؟ میتونست عنوان چهارمین-گوسفند-از-سمت-چپ را انتخاب کنه. عنوان که اهمیتی نداره. اون قدرت مطلق داشت و مثل یک پادشاه فرمانروایی می کرد. دشمنانش به مرگ محکوم می شدند. فقرا فقیر باقی می ماندند و اغنیا غنی تر می شدند. چیزی که میخوام بگم اینه که آدما نیاز به رهبری دارن. ما مثل گرگ هستیم، مثل گوزن، مثل آهو، مثل عاج داران. همیشه رهبر گله ای وجود داره.


پژواک آوای دوران

دیوید گمل

۹ نظر ۱۶ لایک

سیاره ما دیگر به آدم های موفق نیاز ندارد! این سیاره به شدت نیازمند افراد صلح جو، درمانگر، ناجی،قصه گو و عاشق است.


with love

$$$


بِیب آرزده از اینکه وینسنت مجبور بود برای احترام به پدرش همینطور سرسری جوابی بدهد گفت: «پدر، ببخشین، نمیخوام فضل فروشی کنم، ولی شما و همه ی همسن هاتون گاهی در مورد جنگِ آخر همچین حرف میزنین که انگار بازیِ زشت و کثافتی بوده که جامعه با اون مردا رو از پسر بچه ها سوا می کرده. نمی خوام از این حرفای خسته کننده بزنم، ولی شماهایی که تو جنگِ آخر بوده‌یین همه تون میگین جنگ چیزِ وحشتناکیه، ولی....نمی دونم، به نظرم همه تون چون توی اون جنگ بودین یه جورایی احساسِ برتری می کنین. به نظرم تو آلمانم مردایی که تو جنگِ آخر بوده‌ن همین حرفا رو می زده‌ن و همینطوری فکر می کرده‌ن، واسه همین تا هیتلر این جنگو راه انداخت، نسلِ جوون آلمان سه شماره راه افتادن تا به همه اثبات کنن از پدراشون دستِ کمی ندارن یا اصلا از اونا بهترن.» 
بِیب دستپاچه مکثی کرد. « من خودم به این جنگ اعتقاد دارم، اگر نداشتم می رفتم اردوگاهِ سربازای معترض به جنگ و اونقدر تبر می زدم تا جنگ تموم شه. من به کشتنِ نازیا و فاشیستا و ژاپنیا اعتقاد دارم، چون غیر از این راهِ دیگه ای به فکرم نمی رسه. اما از طرف دیگه واقعا اعتقاد دارم وظیفه اخلاقیِ همه ی مردایی که تو این جنگ بوده‌ن یا هستن اینه که وقتی جنگ تموم شد دهن شونو ببندن و دیگه اصلا اسمشم نیارن. دیگه واقعا وقتشه بذاریم مرده ها بی هیچ فخر و اعتباری بمیرن. خدا می دونه که برعکسش تا حالا جواب نداده» بیب زیر میز دست چپش را مشت کرد. « ولی اگه ما برگردیم، آلمانیا برگردن، انگلیسیا برگردن، و ژاپنیا و فرانسویا و باقی مردای دیگه برگردن، و همگی از قهرمانا و سوسکا و سنگرای تک نفره و خون حرف بزنیم و بنویسیم و نقاشی کنیم و فیلم بسازیم، اون وقت باز نسلای آینده محکومن گیر هیتلر های آینده بیفتن. پسر بچه ها هیچ وقت یاد نگرفته‌ن جنگو تحقیر کنن و ازش بیزار باشن، یا به عکسِ سربازا تو کتابای تاریخ بخندن. اگه به پسر بچه های آلمانی یاد داده بودن که خشونتو تحقیر و مسخره کنن، اون وقت هیتلر الان مجبور بود واسه این که خودی نشون بده بره یه غلطِ دیگه بکنه.» *



*هفته ای یه بار آدمو نمی کشه- جی دی سلینجر

+راستی کجای دنیا، کنار قصه های جنگی، کنار مرگ بر هر کجا ها،  اهمیت صلح را در مدرسه به بچه ها درس می دهند؟ کجای دنیا برای بچه ها تعریف می کنند هر بمبی که توی خاک هر کشوری، توی هر شهر و روستایی فرود بیاید، چه آن کشور دشمن کشور شما باشد چه متحد شما، آدم ها می میرند، بچه ها و مادر ها و پدربزرگ ها؟ توی کدام مدرسه به بچه ها یاد می دهند بچه های سراسر دنیا فقط بچه اند ...
۳۶ نظر ۱۵ لایک

چالش کتابخوانی 95 - فلش فوروارد!

به چالش می پیوندیم.

تا به حال از نویسنده اش چیزی نخوانده باشم مذگان.

صبح تا شب یک روزه تمامش کنم خوانی.


من بیشترِ چالش کتابخوانی 95 رو توی تابستون و سر کاراموزیم تموم کردم. اون موقع که بی کار میشوندنم پشت صندلی که تلفن جواب بدم و روزی دو تا رمان تموم می کردم در همون حال. :دی 

نشد بقیه پست هاشون رو بذارم به دلایلی. سرشلوغی و عدم استقبال ملت از پست های معرفی کتاب هم مزید بر علت شد که مدام پشت گوش بندازم معرفی کتاب ها رو و این شد که میبینید:دی

چالش کتابخوانی جهش رو به جلو!

-اولین تماس تلفنی از بهشت رو خریدم چون عطفش فیروزه ای بود و یه کتاب دیگه از انتشاراتش داشتم که دقیقا عطف همون رنگی داشت. :)) متاسفانه اصلا به طرح جلد نمیتونم اعتماد کنم و تمام تلاشم رو کردم این حرکتم همون چالش رو پوشش بده:-" :دی

-خروج اضطراری رو از کتابخونه گرفتم و رسما رفتم خم شدم رو میز یارو گفتم یه کتاب میخوام نویسنده ش با الف سین یا سین الف شروع شه. :| پنج شیش ماهه دیگه نرفته م اونجا، آخرین باری که آقاهه رو دیدم رفته بود زیر میز و جیغ میزد:))

-برای دوست داشتم بخوانمش ولی هنوز نخوانده ام لااقل سه جلد کتاب خوندم. «چرا از اوانس نپرسیدند» آگاتا کریستی، «هرآنچه را دوست داری از دست خواهی داد» استفن کینگ، و «از رنجی که می بریم» جلال. چالش محبوبم هم همون بود اصن. ایکنِ کلک رشتی:دی


در ادامه:

-همینطوری الکی و جهت استشمام بوی کتاب وارد یه دست دوم فروشی تو انقلاب شدم، سه جلد کتاب ناشناخته+یک عدد جین ایر دوران رضاشاه بهم فروخت 70 تومن. :| 40 تومنش رو گرفت بقیه ش رو گفت نخواستی نیار. فرداش بردم کتابا رو پسش بدم، نگرفت و بهونه آورد و اینا. احساس مورد کلاهبرداری واقع شدن داشتم، تا ایتکه مدت ها بعد خاله م که کتابخوری بس قهاره کتابها رو دید و گفت ووهه از کجا آوردی این جواهرات رو؟! اینا اصلا گیر نمیاد و مفت خریدی و برو طرف رو ببوس اصلا. :دی

حالا واسه رمان های کلاسیک چهار تا انتخاب از بین همون جواهرات(!) دارم: جین ایر، زنبق دره، ربه کا، گل سرخ و شمشیر. پیشنهادات؟

-نوشته یک ایرانی ولی در ایران ممنوع باشد از کجا بیارم؟ :|

-نویسندگان ایرانی نامدار چی ترجمه کرده ن جدیدا؟ :-"

-آمریکای لاتین رو خودم هندل می کنم، قربونتون:دی


پی نوشت: حالت آدرس دهی پست ها رو از اسم+تاریخ تغییر دادم به شماره پست، به نظر میاد که لینک پست های قدیمی رو هم داغون کرده. ضمن تبریک به تیم برنامه نویسی خنگ بیان، بابت لینک هایی که احتمالا ازتون پرونده شرمنده هستم.

۲۹ نظر ۷ لایک

فرار از اردوگاه ۱۴ (یا) چالش کتابخوانی ۹۵ فاز دو


اولین خاطره‌ی او یک اعدام است.

همراه با مادرش به طرف مزرعه‌ی گندمی در نزدیک رودخانه‌ی تائِدونگ می‌رفت که نگهبانان در آن‌جا چند هزار زندانی را گرد‌هم آورده بودند. پسرک که به خاطر جمعیت هیجان‌زده بود، از میان پاهای بزرگ‌سالان راهش را به ردیف جلو خزید و دید که نگهبان‌ها مردی را به تیرکی چوبی می‌بندند.

شین این‌گِئون چهارساله بود و بسیار کوچک‌تر از آن‌که از سخنرانی پیش از اعدام سر‌نگهبان سر در‌ بیاورد. در اعدام‌های فراوانی که در سال‌های آینده اتفاق می‌افتادند او به سخنرانی سرنگهبان گوش خواهد داد که به جمعیت می‌گوید به زندانی در آستانه‌ی مرگ «رستگاری» از طریق کار با اعمال شاقه پیشنهاد شد، اما او این سخاوتمندی حکومت کره‌‌شمالی را رد کرد. نگهبانان برای جلوگیری از ناسزا‌گویی زندانی به حکومتی که می‌خواهد جانش را بگیرد، دهان او را پر از سنگ‌ریزه ‌کردند و سرش را با پارچه‌ای ‌پوشاندند.

در اعدام اول، شین دید که سه نگهبان هدف‌گیری کردند و هر کدام سه‌بار ماشه را چکاندند. صدای شلیک تفنگ‌ها پسرک را ترساند و او سریعاً به عقب جست. اما از همان عقب بالا‌و‌پایین می‌پرید تا ببیند نگهبانان به سمت بدن آغشته‌به‌خون می‌روند و آن را در پارچه‌ای می‌پیچند و به‌زحمت آن را در گاری می‌گذارند.

در اردوگاه 14 که زندانی برای دشمنان سیاسی کره‌‌‌‌ی شمالی است، تجمع بیش از دو نفر ممنوع است مگر مواقع اعدام. همه باید در این مراسم شرکت کنند. در اردوگاه کار اجباری از اعدام در ملأعام و ترس حاصل از آن برای درس عبرت استفاده می‌شد.



پیش از اینکه در سال ۲۰۱۰ کیم جونگ اون به طور رسمی جانشین منتخب کیم جونگ ایل شودُ، کیمِ پیر و مریض دوبار به پکن سفر کرد و دیپلمات ها میگویند او از چین خواست تا از طرح جانشینی اش حمایت کنند. بر خلاف واقعیتِ‌کره شمالی از متکی بودن به خود دفاع می کند و بیشتر از هر چیز دیگری آن را با نام سین کوانان تبلیغ می کند. هدف این برنامه هم تبدیل شدن به «کشوری بزرگ، ثروتمند و قوی» تا سال ۲۰۱۲ یعنی سالگرد تولد صدسالگی کیم ایل سونگ است.
برای رسیدن به این پایان خیالیِ‌حکومن در قالب شعار های شکوهمند مرتب مردم را درگیر انجام کارهای رقت انگیز می کند. تبلیغات حکومت خلاقانه است: قحطی را تحت پوشش «تحمل سختی» به مردم تحویل می دادند، تلاشی میهن پرستانه که از طریق آن مردم کره شمالی تشویق میشدند از شعار الهام بخش «بیاید در روز دو وعده غذا بخوریم» پیروی کنند.


فرار از اردوگاه ۱۴ در مورد پسریه به اسم شین، که در یکی از اردوگاه های کارِ اجباری کره به دنیا اومده. افرادی که تو این اردوگاه ها هستن،‌ عمدتا هرگز حق خروج پیدا نمی کنن،‌ و شین تنها کسیه که موفق به فرار شده. کتاب ترکیبیه از شرح زندگی شین در اردوگاه تا سن ۲۳ سالگی که فرار می کنه، و توضیحات بلین هاردن-روزنامه نگار آمریکایی و نویسنده کتاب- در مورد شرایط حاکم بر کره در اون زمان و الان، و تاثیر این احوالات بر زندگی شین یا بقیه کره ای ها.

ابدا برای افراد دل نازک خوب نیست،‌ پر از صحنه های خشن فیزیکی یا روانیه،‌ به کسی هدیه ندید،‌ برای افراد زیر هجده سال هرگز نخونیدش.

در موردش تحقیقاتی کردم و ظاهرا شین به تازگی بخشی از چیزایی که تو کتاب نوشته شده رو،‌ رد کرده یا گفته حاوی جزییات اشتباهی هستن. بیشتر چیزایی که پیدا کردم تاریخ هاست که جابجا اعلام شده،‌با این حال شاید اگر جزییات بیشتری رو تکذیب کرده باشه از تاثیرگزار بودگی کتاب بکاهه. با این وجود بخش هایی از کتاب مثل پاراگراف دومی که نقل قول کردم،‌ میتونه شما رو به فکر واداره و یاد شرایط مشابهی بندازتون. و خب چون حوصله آژان کشی نداریم خیلی سربسته رد میشیم از این جریان. :دی

در صورتی که به تاریخ/سیاست علاقه دارید یا همینطوری الکی به جنبه های روان شناسی همه چی نگاه می کنید، براتون جالب خواهد بود. برای من فقط قسمت هایی که یاد چیزای مشابه میفتادم...جالب توجه اومد. بقیه ش اصلا به عنوان کتاب شب مناسب نبود! باز هم تاکید می کنم اگر دل نازکی دارید و خشن ترین فیلمی که تا حالا دیدید سریع و خشن چهار بوده، بیخیالش شید!


فرار از اردوگاه ۱۴

بلین هاردن-مسعود یوسف حصیر چین

انتشارات چشمه

۱۷۰۰۰ تومان-۲۲۹ صفحه

زندگی نامه-تاریخی


پی نوشت: کامنت های پست قبل را سپاس گزارم.
۱۶ نظر ۶ لایک

راهنمای کهکشان برای اتو استاپ زن ها (یا) چالش کتابخوانی ۹۵ فاز یک!

داستانِ ما داستانِ یه کتابه. کتابِ راهنمای کهکشان برای اتو استاپ زن ها.

این کتاب در کره زمین منتشر نشده و تا پیش از اون فاحعه اسفناک هیچ ادم زمینی ای اسم این کتاب رو هم نشنیده بود.

اما کتاب؛ کتابِ خیلی قابل توجهی بود. قابل توجه ترین کتابی بود که انتشاراتی بزرگ دب اصغر که هیچ آدم زمینی ای اسم اون رو هم نشنیده منتشر کرده بود.

این کتاب نه تنها خیلی قابل توجهه که خیلی هم موفقه. موفق تر از فصل نامه ی حفاظت آسمانی از حریم خانه؛ پر فروش تر از ۵۳ تا سرگرمی جدید در موقعیت بی وزنی؛ و جنجالی تر از‌ سه کتاب فلسفی اولون کولفید به نام های: اشتباهات ایزد, چند تا از اشتباهات دیگه ی ایزد و این ایزد که میگن اصلا کیه!؟

کتاب راهنمای کهکشان برای اتو استاپ زن ها در بسیاری از بخش های شرقی کهکشان با تمدن های خفن تر, جای کتاب مرجع دایره المعارف کهکشان رو گرفته.

در کتاب راهنمای کهکشان برای اتواستاپ زن ها خیلی جاها چیزی از قلم افتاده, بسیاری از اطلاعات این کتاب جعلی و من دراوردی اند یا نادقیق و غیرقابل اعتماد. اما راهنما کهکشان برای اتواستاپ زن ها از دو نظر از دایره المعارف بهتره:

اول اینکه راهنمای کهکشان برای اتواستاپ زن ها یه کم از دایره المعارف ارزون تره و دوم اینکه پشت جلدِ اون با حروف درشت و آرامش بخش نوشته اند «هول نشوید»!



هر چیز در مورد کتاب بگم خطر اسپویل شدن داره. بنابراین سعی می کنم به سربسته ترین شکل ممکن یه کاری کنم ترغیب شین بخونیدش!:دی

ویرایش: ولش کن. توضیح نمیدم. حیفه! بخونیدش:دی بهم اعتماد کنین:دی



راهنمای کهکشان برای اتو استاپ زن ها

داگلاس آدامز-آرش سر کوهی

انتشارات چشمه

۱۴۰۰۰ تومان-۲۰۵ صفحه

علمی-تخیلی؛ طنز


پی نوشت: دارم با عجیب ترین کی بورد فارسی عالمِ هستی  تایپ می کنم. ویرگول نداره:))

پی در پی نوشت: شما رو با تگ جدید «جولیکتاب» آشنا می کنم! جهت مرتب سازی معرفی کتابها !

۱۸ نظر ۷ لایک

چگونه در تابستان زنده بمانیم- جولیک اِدیشن

هولدن کالفیلد (ره) ملقب به هیولا، اینجانب رو به بازی وبلاگی «با اینا تابستونتونو سر بکنید» دعوت نمودن (پست خودش رو اینجا و پست گرداوریِ شرکت کنندگان رو اینجا میبینید!) و منم لبیک گفتم. :دی


چی بخونم تا زنده بمونم


ابتدا به ساکن باید بگم که من به چالش کتابخونی 95 پیوستم، تا الان هم شیش دوازدهم چالش هاشو انجام داده م، ولی انقد اون وسط از من معرفی کتاب خواسته شد که من هنوز وقت نکردم کتاب هایی که امسال و واسه اون چالش خوندم معرفی کنم:))
در ادامه اپلیکیشن فیدیبو رو بهتون معرفی می کنم که نسخه الکترونیک کتابها رو با قیمتی بسیار کمتر در اختیارتون میذاره و روی اندروید و iOS قابل نصب کردنه. خوبیش اینه که کتاباتون همه جا همراهتونه و اگه مثل من ساعت های زیادی از روز مجبورید بیرون خونه باشید و از بیکاری به حال مرگ میفتید، این یه مزیته.
و در انتها اوصیکم به عضویت در کتابخونه! مخصوصا عضویت ویژه در کتابخونه های شهرداری که اجازه میده از همه کتابخونه های وابسته به شهرداری کتاب بگیرید. و البته به اون سامانه جستجوشون اعتماد نکنید، یه سری کتابا رو میگه موجوده ولی میرین میبینین موجود نیست. :دی

1- پست های درخواستی: معرفی کتاب! در این پست خودم و تمامی خوانندگان کتابخون عزیز تر از جانم (:دی) کتاب های مورد علاقه مون رو معرفی کردیم که یه نگاه بهش میتونه مفید باشه. :)

2-آخرین انارِ دنیا نوشته بختیار علی. برای اونها که از رضا امیرخانی خوششون میاد و به طورِ خاص علاقه ای به تو چش فرو کردن های مذهبی-عقیدتی ش ندارن. 

3-ده سیاهپوستِ کوچولو نوشته آگاتا کریستی. نه توش خانم مارپل داره نه پوآرو، ولی معمایی و جناییه. رودستِ خوبی می خورید تهش. منو به ژانر جنایی علاقه مند کرد اصن. متحول شدم. ای تو روحت آگاتا. :دی 

4- هر آنچه را دوست داری از دست خواهی داد نوشته استفن کینگ. چند تا داستان کوتاه توشه و ته هر داستان هم توضیح یک پاراگرافی خود نگارنده در مورد داستان رو داره. دو سه تا داستان خیلی خوب و چند داستان خوب توش داشت. مثلا داستانی که در مورد اون یارو خلافکار وسترنه بود رو من دوست داشتم. اسمشم یادم نی، امروز پسش دادم کتابخونه:))

5- محض رضای خدا اجازه بدین من کتابای چالشم رو معرفی کنم سر وقتش:))


چی ببینم تا زنده بمونم


1-عادت جدیدی که من پیدا کردم اینه که انیمیشن های خیلی قدیمی والت دیزنی رو دانلود میکنم و میبینم. :دی با توجه به اینکه جدیدا والت دیزنی زده تو خط بازتولید هر آنچه که باهاش خاطره داشتیم ( و تا الان سفید برفی، سیندرلا و زیبای خفته رو متحول کرده :)) به زودی با حضور اما واتسون دیو و دلبر رو هم میده بیرون! )هم تجدید خاطره ست، هم میتونین یه مقایسه اجمالی بر نسخه قرن 21 و نسخه قرن 20 قضیه داشته باشین. :دی

بنابراین پیشنهاد می شود مشاهده کارتون هایی همچون مولان(قسمت اول و قسمت دوم)، شیرشاه(قسمت اول و قسمت یکِ نیم-حتما دوبله دیده شود!-)، اناستازیا(یک قسمت بیشتر نداره:دی) و علاءالدین( قسمت اول با حضور مرحوم مغفور رررررابین وییییلیامزززز!). من اونایی رو لینک دادم که موسیقیشون رو دوست دارم. مثلا آناستازیا و Once Upon A December ش رو همه تون شنیدین قطعا؛ من کل آهنگاشو رو کاست ضبط کرده م دارم. :دی

در همین راستا به صورت زود هنگام لینک می دهم به دانلود موسیقی متن شیرشاه، دانلود موسیقی متن مولان 1، دانلود موسیقی متن مولان 2، دانلود موسیقی متن علاءالدین
از اونجا که مطمئنم عمرا برید همه شو دانلود کنید، منتخب خودم رو هم در قسمت موسیقی بهتون ارائه میدم:دی


2- فیلم اعصاب خورد کن و شدیدا فرساینده Take Shelter که میخواستم یه پست جدا براش بنویسم و هی خر تو خر میشد و فرصتش پیش نمی اومد خلاصه. فیلم دو ساعت و اندی هست و انقدر فضاش سنگین بود برای من که یک هفته وقت برد ببینمش. :)) هر بیست دقیقه ش رو تو یک روز دیدم، نمیشد. :دی 

3-فیلم روان و ملایم و مهربون Mr. Holmes که به داستان شرلوک هولمز سالها پس از دورانِ اوجش می پردازه و اولش ممکنه فکر کنید که خب حالا که چی، ولی اواسطش متوجه میشین که حالا که چی و اصلا خیلی هم فیلم خوبیه و دلتونم میخواسته. :))

4-فیلمِ نسبتا ترسناکِ The Woman In Black با حضور افتخاری هری پاتر که خب از نظر فنی خیلی کلاسیک و با خاموش کردن چراغ ها و نزدیک شدن از پشت و ظاهر شدن از غیب و همین چیزای عادی(!) سعی می کنه بترسونتون، هیچ چیز خاصی نداره که بگم بابت اون ببینیدش. :دی من پایانش رو دوست داشتم و برام متفاوت بود. و البته لازمه اخطار کنم که برعکسِ مثلا The Conjuring که جنازه ها رو یا تر و تازه نشون میداد، یا از گردن به پایین، یا سریع دوربین رو ازشون می چرخوند، اینجا اصلا از این خبرا نیست و کاملا سر حوصله این صحنه ها رو گرفته. :دی

5- نسخه قرن بیست و یک زیبای خفته Maleficent که اولین فیلمیه که از آنجلینا جولی دیدم. :| هنوز موفق نشده م نسخه جدید سیندرلا رو ببینم، ولی اگه به همین خوبی باشه از دیزنی متشکر خواهم بود که دیدگاه جدیدی به قصه های کلاسیکش ارائه کرده و البته که این دیدگاه جدید رو بیشتر دوست دارم. شخصیت های خاکستری بیشتر، دخترهای مستقل تر(که همه ش به فکر ازدواج نیستن و در شوهر کردن و بوسیده شدن توسط عشق واقعیشون خلاصه نمیشن) و آواز های نخراشیده کمتر. (شما هم وقتی پری وسطیه به آوورا صدایی خوش همچون آواز پرنده اعطا کرد، از اینکه دیدین عین جغد آواز می خونه کف کردین؟:)) )

6-انیمیشن روان شناسانه و بسیار خفن Inside Out که از همون اول وقتی میبینین ترجمه ش کرده ن «سرنشینان» متوجه میشین باید زبان اصلی نگاهش کنین. :| صحنه نداره(که یعنی میشه خانوادگی دیدش) آواز نداره(که یعنی احتمالا کمتر مسخره میشید که چرا دارید کارتون میبینید) و البته خیلی بچه فهم نیست، واسه بچه موچه هاتون پخش نکنید لدفن. :دی

7- فیلمِ هزاربار با صدای بهمنِ هاشمی از تلویزیون پخش شده Prisoners که خیلی خشنه. خیلیییییی خشنه. و خیلی هم توش فحش میدن. جنایی معمایی رو اعصاب طوری. :دی من از صداوسیمای خودمون ندیدمش در حقیقت. بنابراین اگه از تلویزیون دیدین، نمیدونم چقدرش رو نشون داده. :دی جیک جیلنهالِ دلبر هم داره. :|


چی گوش کنم تا زنده بمونم


1-از قسمت «چی ببینیم» برگزیده موسیقی انیمیشن های زیرخاکی باقی مونده بود که تقدیم می شود. :دی لطفا بدون دیدن انیمیشنش اقدام به دانلود نکنید. :دی

Circle Of Life-Lion King
He Lives In You-Lion King
I Can't Wait To Be King-Lion King
Bring Honor To Us All- Mulan
Reflection-Mulan
Make A Man Out Of You-Mulan
I Wanna Be Like Other Girls-Mulan II
A Whole New World-Alladin
Prince Ali-Alladin
Once Upon A December-Anastasia
Learn To Do It-Anastasia
At The Beginning-Anastasia


2- یه دوستِ عزیزی در یوتیوب فعالیت میکنه به اسم Sam Tsui که پیانیسته و سه تا فعالیت خوب داره: 1- آهنگ می سازه و می خونه 2- دو تا آهنگ معروف رو با هم ترکیب می کنه ( Mashup) و ترکیبشون رو با پیانو میزنه و روش هم می خونه 3- آهنگ های معروف رو کاور می کنه با پیانو، و بعضا ویولن-با همکاری دوستان:دی- و روش هم چی؟ افرین! میخونه!:))

قبلا یه چیزایی ازش معرفی کرده بودم، دو سه تا آهنگِ دیگه که خوب دراورده هم میذارم بلکه مریدش شید. :دی
Let It Go Let Her Go(Frozen+Passengers Mashup)-Piano
If I Die Young- The Band Perry Piano Cover
Applause-Pano+Vionin


3- شهرِ من بخند از گروه پالت. به طور خاص ترک های 2 3 5 7 و اعداد اولِ بعدی:))

4- ترافیک از گروه ترافیک. البته این یکی مالِ سال 92 عه، نمیدونم چند نفرتون شنیده باشدش! به طور خاص ترک های 3 4 6. اون ترکِ آخر رو هم گوش بدید به تلاش اشکان خطیبی برای سرودن شعر انگلیسی...نمیدونم، بخندید؟ آفرین بگید؟:دی

5-گروهِ آلمانیِ Eklipse متشکل از دو تا ویولن، یک ویولا و یک ویولن سل، آهنگ های معروف و خفنی رو کاور میکنه میده بیرون. به طور خاص میتونم کاور های Run ، Clocks،  Suppermassive Black Hole ، Wonderful Life  و In The End شون رو بهتون توصیه کنم. این صفحه که لینک دادم دیگه همه چی توش هست دیگه، برگزینید خودتون. :دی


چی بخورم تا زنده بمونم


1-مرغ خردل-عسلی. خردل رو با احتیاط بریزید چون تندی عجیبی داره که کمی ته مزه گس میده به غذا. غذا به شدت خوشمزه و مجلسیه و به جز قسمتی که باید وایسین مرغ ها رو بچینید رو توری و بذارید تو فر، جمعا زیر نیم ساعت به حضور شما نیازه. بقیه ش رو میذارید تو فر و واسه خودش می پزه. :دی


2-سیب زمینی تنوری تو فر. دستور پخت این یکی رو تو اینترنت پیدا نکردم. بدین صورته که شما هر تعداد سیب زمینی که میخواین تمییییز میشورین(چون در انتها پوستش خورده میشه!). بعد میگیرین این سیب زمینی ها رو(که ترجیحا متوسط هستن) به شکل خلال های مثلثی شکل در میارید، عین پره های پرتقال! این خلال ها رو میندازین تو مخلوط آب و یخ که لااقل یک ساعت بمونه. بعد یه کیسه پلاستیکی محکم پیدا می کنیم و توش روغن زیتون، فلفل، سیر، آویشن و نمک و کاری میریزیم، هرچقدر که دوست داریم سیب زمینیا مزه بگیرن ادویه، و روغن هم انقدر که به همه شون برسه! ملات رو هم میزنیم و خوب که مخلوط شد سیب زمینیها رو با دستمال مخصوص آشپزخونه خشک نموده (یا فقط میذاریم آبشون بره) میریزیم تو کیسه، درش رو می بندیم(هوا هم توش نمونه ترجیحا) و قلشون میدیم انقدر که همه شون روغنی و فلفلی و سیری و آویشنی و نمکی و کاروی(!) بشن:دی میذاریم یه نیم ساعتی اون تو هم واسه خودشون مزه بگیرن، و در این حال فر رو میذاریم داغ شه.
یه ظرف فر پذیر(!) برمیداریم، کفِ ش فویل می کشیم. فویل رو با روغن سرخ کردنی چرب می کنیم. سیب زمینی ها رو می چینیم روش و در صورت تمایل روش پنیر پارمسان یا پنیر پیتزا میریزیم. میذاریم تو فر تا خوب بپزه، در میاریم و با انگشتامون می خوریم. :دی

3-ترکیب آب سیب، آب هویج و بستنی وانیلی. :دی لطفا مثل بابای من بستنی شکلاتی نریزید توش. خواهش می کنم ازتون. :|

4-ماست نسبتا چرب، کشمش خیس خورده، سبزی خوردن خرد شده، خیار رنده شده! در کنار غذا به جای ماست و خیار کلاسیک. اینو سرِ کار بهمون میدن، خوشمزه س گفتم به شمام بگم:دی



در انتها دعوت می شود از حبه انگور خانوم پریسا، زاغه نشین خانوم میلیونر، سیاهچال خانوم فراری، سرهنگ خانوم پرسپکتیو
به دوستانی که تا اینجای مطلب دووم آوردن خسته نباشید عرض می کنم. :دی

۲۷ نظر ۹ لایک

پست های درخواستی: معرفی کتاب!

در پست قبل "پوکرفیس" درخواست کردن تعدادی کتاب معرفی کنیم برای عزیزانی که به تازگی از چنگال کنکور رهانیده شده ن و وقت آزاد پیدا کردن که دوباره برگردن به آغوش گرم کتابخونه هاشون^-^ 

در حالی که خواهرم داره از اونور سر من رو میخوره که مجردا نباید برن سر عقد کسی چون بختشون بسته میشه و بنابراین من نباید جمعه برم عقد دختر عموم( :| ) میریم که داشته باشیم معرفی کتابها رو!


خوبی خدا-مجموعه داستان نویسندگان معاصر آمریکا

نشر ماهی


اسمش اگنس بود. چهارده سالم که بود، سرطان سینه گرفت و مرد. پدرم همیشه میگفت معدن اورانیوم قرارکاه یک همچین غده هایی تو تنش درست کرد. ولی مادرم میگفت مرض اگنس از شبی شروع شد که تو راه برگشت از مراسم رقص، یک موتور سیکلت زیر گرفتش. آن شب سه تا از دنده هاش شکست و این طور که مادرم همیشه میگفت، دنده ها هیچوقت درست و حسابی جوش نخوردند و مادربزرگ درست و حسابی درمان نشد. وقتی هم که درست و حسابی درمان نشوی، سر و کله ی غده ها پیدا می شود و تو یک چشم به هم زدن میبینی همه جا را گرفته اند.

کنار جونیور نشسته بودم و دود سیگار و بوی نمک و استفراغ تو دماغم پیجیده بود. از خودم پرسیدم یعنی می شود سرطان از وقتی افتاده باشد به جانش که لباس رقصش را دزدیدند؟ شاید سرطان از قلب شکسته اش شروع شده و بعد نشت کرده به سینه هاش. می دانم که مسخره است، اما به خودم گفتم یعنی ممکن است اگر لباس رقص اش را پس بگیرم، مادربزرگ دوباره زنده شود؟ پول لازم داشتم، پول حسابی. پس جونیور را گذاشتم و راه افتادم طرف اداره ی ریل چنج.


اندازه گیری دنیا-دانیل کلمان

نشر افق


قایق برای مرحله بعدی سفر آن ها آماده شد. به قدری باریک بود که ناچارا باید پشت سر هم روی صندوق هایی می نشستند که وسایلشان داخل آنها بود.

بن پلان گفت ترجیح می دهد یک ماه تمام در جهنم بماند.

پدر ثیا به او مژده داد که هر دو نصیبش خواهد شد. هم جهنم و هم قایق.

...

به یک برکه رسیدند. بُن پلان لباس های خود را درآورد، از سنگی بالا رفت، یک لحظه ایستاد، خره ای کشید و بعد با تمام هیکل در آب شیرجه زد. آب پر از مارماهی برق دار بود.


تارک دنیا مورد نیاز است-میک جکسون

نشر چشمه


همه آدم ها دوست دارند چاله بکنند. این غریزه ی آدمیزاد است:ما دوست داریم دست هایمان خاکی شوند. دلمان میخواهد بدانیم آن پایین ها چه خبر است. قبرکن ها، باستان شناس ها، و باغبان ها، همه چاله کن های حرفه ای هستند. برای همین است که همه شان، بدون استثنا، بی خیال و شادند و همیشه سروقت سر کارشان حاضر می شوند.

....

به پشتی صندلی اش تکیه داد و احساس رضایتی شیطانی او را فرا گرفت. برگشت. به مادرش نگاه کرد و منتظر پاسخ او ماند. لازم نبود زیاد منتظر شود. انواع و اقسام کلمات مثل مسلسل از دهان مادرش خارج می شدند. بعضی از آنها جدید بودند. فین با خودش فکر کرد که این کلمات من درآوردی هستند و در لحظه با هم ترکیب شده اند. شاید هم کلماتی باشند که در مناسبت های خاص از آنها استفاده می شود . در هر صورت فین متوجه بود که نیازی نیست حرف بزند، چون مادرش آن قدر حرف میزد که برای هر دویشان کفایت کند.


اومون را- ویکتور پلوین

نشر راوش


"رفیق سرهنگ لطفا متوجه باشید که من یه آدم معمولی ام...فکر کنم منو با یه آدم دیگه اشتباه گرفته یین...من به هیچ عنوان اون آدمی نیستم که..."

ویلچر اورچاگین غژغژ کرد و نزدیک من ایستاد.

گفت " صبر کن اومون، یه لحظه صبر کن. این جاست که داری اشتباه می کنی. فکر می کنی خاک وطن ما با خون چه کسی سیراب شده؟ خون آدم های خاص؟ خون آدم های غیر معمولی؟"

دستانش را طرفم دراز کرد، به صورتم دست زد و بعد با مشت کوچکس به لبانم زد، نه چندان محکم، در حدی که مزه ی خون را در دهانم حس کردم.

"دقیقا از همین خون سیراب شده. خون آدم های عادی یی مثل خودت."


سنگی بر گوری-جلال آل احمد

نشر جامه دران


اصلا بحث این نیست که ببینی یا نبینی مردم چه می گویند. بحث این است که هر رفتارت حمل شونده به بی بچه ماندن است. در حالیکه تو میخواهی یک آدم عادی باشی. با رفتاری عادی. آنوقت اگر با بچه های مردم خوب تا کنی و گرم باشی و قصه برایشان بگویی و بگذاری از سر و کولت بالا بروند پدر و مادرش می گویند حسرت دارد. و حتی بفهمی نفهمی بچه هایشان را از آزادی هایی که تو بهشان داده ای منع می کنند و شاید در غیابت هم برایش اسفند دود کردند. تو چه می دانی؟ و اگر باهاشان بد تا کنی و از اخ و پیف و شاشو گهشان دلزدگی نشان بدهی می گویند حسودیش می شود. و اگر بی اعتنایی کنی و اصلا نبینی بچه ای هم در خانه هست با شری و شوری و یک دنیا چرا و چطور...می گویند از زور پیسی است. و خشونت بی بچه ماندن است. با مردم هم که نمی شود برید.


+این پست سوای چالش کتابخوانی 95 بود!

+به ذهنم رسید اگه بازم پست درخواستی دارین تگ کنمشون اصلا:دی هوم؟

+شما هم کتاب پیشنهاد بدید شاید منم نخونده باشم:دی

۲۰ نظر ۶ لایک

نمایشگاه کتاب: چی بخریم؟

قبل از اینکه کتابهای مورد نظرم رو معرفی کنم یه مساله ای رو باید توضیح بدم. به نظر من هر آدم کتابخوری باید قبل از اینکه پول جمع کنه برای کتاب خریدن، توی چند تا کتابخونه عضو بشه. کتاب کلفت و کلاسیکی مثل آناکارنینا، بلندی های بادگیر یا جنگ و صلح ، تا وقتی که واقعا عاشقش نباشید و نخواید هفته ای یه بار بخونیدش یا زیر جمله های مهمش خط بکشید، با توجه به قیمتشون لزومی نداره حتما خریداری بشن. برای خوندن بیشتر آثار کلاسیک بالای چهارصد صفحه میتونید به کتابخونه ها سری بزنید، و اینکه آدم کتابخوری باشید ولی توی کتابخونه تون جنگ و صلح چهارجلدی نداشته باشید، کسر شان نیست.

بنابراین اینکه من مثلا غرور و تعصب رو معرفی نمی کنم برای خریدن چیزی از ارزش هاش کم نمی کنه. با شصت هزار تومن میشه دو جلد بربادرفته نشر امیر کبیر خرید، میشه یازده جلد کتاب خوب دیگه هم خرید. و با توجه به اینکه بربادرفته تو هر کتابخونه عمومی ای پیدا میشه، من دومی رو ترجیح میدم.

و اینکه من سعی کردم کتابهایی رو معرفی کنم که حدس می زنم با سلیقه بیشترتون جوره و این پست کاملا سوا از اون پست هست!

در انتها ممنون از وبلاگ امروز لی لی چی میخونه که تعدادی از کتابها به معرفی ایشون خریداری شده و در این لیست هم به پست های لی لی لینک دادم.

ادامه مطلب ۹ نظر ۱ لایک

ده کتاب/2

سال ها پیش وبلاگ معرفی کتابی داشتم که میخواستم توش کتاب معرفی کنم هی. از اونجا که وبلاگ مذکور توی بلاگفا ثبت شد و من کلا توی برنامه روزانه م سرزدن به بلاگفا نیست، کلا فراموش کردم همچین وبلاگی دارم و جز چند پست اولش که همه رو همون روز ثبتش زدم، دیگه کلا به دست فراموشی سپردمشنیشخند

الغرض! این مجالخواه بنده رو دعوت کرد به چالش ده کتاب (که البته چالش نیست، اسمش بازی وبلاگیه، بی سواد دو عالم!ابرو) و من مدت ها یادم رفتش که بنویسم و الان که پست قبلیم پریده و میخوام موهامو با دو تا دست از دو طرف بکشم، جهت تمدد اعصاب( و نه چون قول نوشتن دادم به این بشرنیشخند) شروع به نگارش فرمودیم!

من دفترچه ای دارم که توش قسمت هایی از کتابهای مورد علاقه م رو می نویسم. حالا این سرکار، توضیحی مبنی بر اینکه این ده تا کتاب چیجوری باشن و تاثیر گذار باشن یا صرفا جالب باشن یا چی خلاصه؟ نداد به من! من به مدد دفترچه جانم کتاب هایی که برام ماندگار بوده رو معرفی می کنم که به نوعی هر چند هدف با هم به دست بیاد! ده تا هم نیست، چون شما درک نمیکنید اینکه وقتی من غمگینم «سه گانه پی پی جوراب بلند» میخونم، یا وقتی دلم برای عطیه جان تنگ میشه «خاک غریب» رو میگیرم دستم که اولش برام امضا کرده «از طرف فسقلی!» چه معنی میده...!

ادامه مطلب ۵ نظر ۰ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
سرطان
نباید بدانید؟
نذر طبیعت
پدیده سوءتفاهم
به مناسبت روز دختری که زورکی تبریک میگن!!!
چرا لینک و عنوان پستتون رو برمیدارین؟ تا کی مقاومت؟
بایسیکِل ران
چی بیشتر از همه آزارت میده؟
سکانس ها و بازیگر هایش
یکی رو، یکی زیر
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|