بابا مدیر جهادی!

تابستون گفتم تهران جای زندگی نیست یادتونه؟
فراموشش کنید. اگه تهران وضعش اینه، بقیه ایران رو باید گل بگیرن.
فقط تصور کنید اگه محل حادثه هر جای دیگه ای غیر از پایتخت بود چی میشد.


+سلامی هم داریم خدمت موج آنتی برجام. این وسط حالا شما با این حالت؟:| تو هر شرایطی؟ :|


ویرایش جهت جلوگیری از جویده شدن توسط آنتلکت های عزیز: دارم میگم تهران به عنوان پایتخت مملکت و محل تجمع امکانات اعم از خدماتی و رفاهی و درمانی و کوفت و مرگ، در بحران چنین بلایی سرش میاد. چه برسه به دیگر شهر ها.
این وسط هم یه عده چسبیدن به اون هواپیمای نوی ثمره برجام و دارن خانم گودرزی رو به عقد آقای شقایقی  در میارن که سلام داشتیم خدمتشون.
متفرق شید حالا.
۲۱ نظر ۱۷ لایک

آغاز سال بیست و سه خورشیدی...گوفش...دیری دیری دیری!

با توجه به اینکه تا آخرین ساعات پیش از طلوع آفتاب امروز در حال دریافت پست های چالشی بودیم بالاخره همکنون پایان چالش یک روز برای مامان ها رو اعلام می نمایم.

آمارها -آیکن فردوسی پور در انتهای برنامه نود:)) -
141 کامنت و هشتاد لایک داشتیم.  1703 بازدید مستقیم از پست نیز تا این لحظه ثبت شده.
 49 شرکت کننده داشتیم که دو نفر خصوصی و بدون پست شرکت کردن، یه نفر به نمایندگی از جامعه تلگرام زیان شرکت نمود و یک نفر نیز از کامنتدونی همون پست نهایت بهره رو برد. یک عدد مامان از بعد از این نیز به صورت قاچاقی خودش رو بین شرکت کننده ها جا زد :-" :) .
 و در نهایت به گزارش خبرنگار ما بسیاری از بلاگران درددل کردن با مادر خود رو در چالش جا دادن و تعداد قابل توجهی نیز غذا خوردن رو ذیل کارایی که مادرشون رو خوشحال می کنه برشمردن. از همین تریبون برای مادر هاشون صبر جزیل طلب داریم:)) باو غذا رو بخورید دیگه خدایی:))

اون سی و یه نفری که لایک کردن ولی شرکت نکردن هم خودشون یه جوری با ویجدان خودشون کنار بیان خلاصه!:دی

با تشکر از تک تک شما :)
۲۳ نظر ۲۴ لایک

نظرسنجی یک قالب ریسپانسیو دوست از بازدیدکنندگان خود!

عزیزان؛

همونطور که احتمالا برخی تون دیدید وبلاگ لو رفت و من پریشب کل قالب خوشگل قبلیم رو ترکوندم که از دسترس خارج شیم. :|

قالب قبلی ریسپانسیو بود و فیروزه ای بود و هدر رنگین کمونی داشت و بسیار دوستش می داشتم و جانم هم به فدایش بود حتی!

بعد استقبال عجیبی از این قالب موقت فعلی شده که هیچ کدوم ویژگی های بالا رو نداره:|


حالا مسالتن(!) آیا قالب ریسپانسیو دوست میداشتید یا معمولی بهتره؟

از نظر ترکیب رنگ قبلی تیره بود؟ روشن خوبه این چنین؟

نظرات تکمیلی خود را بفرمایید درضمن:دی


پایان نظر سنجی: قالب ریسپانسیو با اکثریت آراء برمیگردد!:)

۴۶ نظر ۵ لایک

:شیون

یک داتشجوی شکست خورده هسدم. مرا دلداری دهید.

۳۴ نظر ۹ لایک

دروس اختیاری را در حد توان خود بردارید

روی سنگ قبرش بنویسید آخرشم فرق بین سیستم رمز نگاری RSA و DES و SPN رو نفهمید و مرد!

اگرم زنده موند که به میمنت و خوشی، میاد جواب کامنتا رو میده. :دی
۳۳ نظر ۲۴ لایک

با احتیاط مصرف شود

مطمئنم همه می دانند که باید پنیر و ماست را گذاشت توی یخچال... یا شیشه ی شربت را قبل از مصرف تکان داد... ولی همیشه روی در پنیر و کاغذ روی شربت این نکات را می نویسند. برای اطمینان شاید... برای یادآوری... برای آنها که اولین بار است پنیر می خرند شاید ... فکر بدی نیست ... چه اشکالی دارد. آنها که همیشه می دانستند و می دانند که نوشابه را باید خنک و تگری خورد اصلا جمله ی 'خنک بنوشید' به چشمشان نمی آید ولی  اگر بنده خدایی اولین برخوردش با بطری نوشابه باشد، این جمله ی  کوتاه دو کلمه ای می تواند آینده ی رابطه ی او و این نوشیدنی را عوض کند.

خدا هم اگر یک اتیکت روی هرکداممان نصب می کرد و با حداقل کلمات وصفمان می کرد شاید روابطمان با آدم های اطراف بهتر می شد.... ساده و روشن... چیزهایی شبیه " اعصاب پرحرفی ندارد"... یا "در گرما بداخلاق می شود".... "هرچیز را یکبار بگو"...."غیر قابل دوستی".... "طول می کشد تا یخش باز شود. صبور باش".... آنها که می شناختند آدم را به مرور زمان مثل تمام  نوشته های روی بسته ها، دیگر به آن توجه نمی کردند و همان طور که کیسه های خرید را جابه جا کنند با چشم بسته هم پنیر و شیر را میگذارند توی یخچال... و آدم های جدید حین برخورد با "بی احساس و غیرمنطقی" خیلی ساده راهشان را کج می کنند و وقتشان را صرف کسی می کنند که روی اتیکتش نوشته باشد " صمیمی و با معرفت."....


از کانال تلگرام مهربان و آقای جوگیریات! از خوبای وبلاگ نویسی اسبق


برچسب شما چیه؟

۴۵ نظر ۲۱ لایک

پایان


یه قانونی هم باید تصویب کنن که بلاگران حق ندارن عنوان نوشته شون رو "پایان" و "خداحافظ" و "تمام برای همیشه" و امثالهم بذارن.

سکته زدیم.
۳۵ نظر ۲۸ لایک

حقوق خواننده

حس خفقان بهم دست داد انقدر کامنتا رو بسته م و پست بالایی هم فضاش سنگین شده :دی

یه کم کامنت دونی رو باز کنیم اختلاط کنیم بابا. خب دیگه چه خبر؟ :دستش را زیر چانه میزند و ولو می شود روی میز:

۳۵ نظر ۱۶ لایک

آری آری جان خود در تیر کرد آرش، کار صدها صد هزاران تیغه ی شمشیر کرد آرش*

محمد از امتحان عملی کارگاه چوب اومده، ولو شده پایین پای من، ناله می کنه.

بهش میگم  امتحان خوب بود؟ با یه لحن حماسی میگه آری آری.

مسخره طور ادامه میدم جان خود در تیر کرد آرش؟ دوباره میگه آری آری جان خود در تیر کردم آری آری!

بهش میگم بعدش آری آری نداره، میگه من بعدشو بلد نیستم بقیه شو تو تیر بودم!

:|


*شعری از سیاوش کسراییه در مورد آرش کمانگیر.

۴۴ لایک

سابیده شدیم :|

من به شخصه حاضرم بپذیرم نه دی و بیست دو بهمن و هیجده تیر و پونزده خرداد و تمام تاریخ های مهم دیگه همونیه که صدا سیما میگه، فقط از مسعود ده نمکی و افراطی ها و اخراجی ها و قلاده های طلا و مسعود شیخ طادی بکشن بیرون.

۴۴ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
جلوتو بکن اونوری!
تو به پری ها اعتقاد داری بجه؟
Crying
هشتاد و نه اُم
اعلان
رونوشت به مامان
تگ ها
بایگانی
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
ضربانِ لبخندهایت
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
درامافون
ویولا
سرو روان
از چشم ها بخوانیم
یک نفر دارد خواب می بیند
خودکار بیک
خیالِ واژه
هذیانات
سرنتی پیتی
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک