درگاه کمک های مردمی برای زلزله زدگان کرمانشاه، جمعیت امام علی

از همون اولاش ها, تو سی سالگی نه!

به فرزندان خود یاد بدید زمین بخورن. یاد بدید زمین بخورن و بعدش بلند شن. یاد بدید تا خونه سینه خیز نیان, تا آخر عمرشون قل نخورن, همونجا که زمین خوردن سکنی نگزینن تا زیرشون چمن دراد. پاشن, وایسن, ادامه بدن, ول نکنن.


+وی اولین زمین خوردن زندگیش به هجده سالگیش برمیگشت که رتبه کنکورش شد 1525. زان پس صداش می کنن نشسته در چمنزار.

۲۲ نظر ۱۱ لایک

یک داستان کوتاه غمگین

-بلیتا رو رزرو کردی؟

+نه، نشد.

-چرا؟! جا بود که!

+پنج تا صندلی کنار هم تو هیچ سانسی نمونده بود بابا.

-...ما چهار نفریم...

+...

۲۲ نظر ۳۰ لایک

مام اون وقتایی که فیلترا رو موقتا برمیدارین حس خوبی داریم

روایت داشتیم یکی بود هر چند دقیقه یه بار با آجر میزد تو سر خودش. بهش میگن چرا همچی می کنی؟ میگه آخه اون وقتایی که نمیزنم خیلی حس خوبی دارم لامصب!

۲۰ نظر ۲۲ لایک

چگونه برای وبلاگ خود اسم انتخاب کنیم؟

نقل است دیوید گمل ماه ها مینشست روی اسم کتاب هاش فکر می کرد. وقتی اسم درخوری می یافت دو هفته وقت میذاشت و بکوب یه رمان برا اون اسم می نوشت.

درواقع انتخاب اسم برای هر چیزی, همونطور که از درگیری های روزمره آقای حدادعادل و دوستان فرهنگستان مشخصه, کاری بس سخت و روانفرساست. شما می تونید اسم عکسی که از خود گرفته می شود رو بذارید خویش انداز, یا اسم بچه تون رو بذارید آسیپولیکا, یا اسم وبلاگتون رو بذارید خرامش های روزمره ذهن حسود و رازآلود یک هویج. ولی ملت بهتون می خندن, بچه تون تو بیست سالگی باهاتون قطع رابطه می کنه و وبلاگتون  به لقبِ مخفف "خرزهره" نایل میاد.

اتاق فکر وبلاگ پلاکت در راستای کمک به بلاگران جوانی که سودای انتخاب اسم برای وبلاگشون رو در سر دارند, بر آن شده  تا چند پیشنهاد برخاسته از تجربه رو در این زمینه گوشزد بنماید:


-اگه در زمینه انتخاب اسم دو به شک هستید و ممکنه بعدا بخواید تغییرش بدید, اسم و آدرس رو مستقل از هم انتخاب کنید. آدرستون میتونه فینگیلیش اسمتون یا هر چیز نسبتا مرتبطی باشه که از سی کاراکتر کوتاه تره.

-نکته بالا نباید منجر به این بشه که آدرس وبلاگتون رو havijehasoodvaraazalood بذارید. چون بهرحال ممکنه یه روز بعدنا خط فکریتون تغییر کنه و بخواید یه gilasehasoodvaraazalood باشید. تعادل رو حفظ کنید یه جوری. همه چیز رو که ما نباید بهتون بگیم.

-از اسامی تک کلمه ای مثل پلاکت و شباهنگ غافل نشید. خوبی این اسامی اینه که هم میتونه شما رو مرموز و خفن جلوه بده, هم صمیمی و بی خیال و خسته. وبلاگی به اسم لووردراپه هم میتونه فلسفی و عمیق باشه, هم کافه طوری و پر دود سیگار, هم شب شعری, هم شامل خاطرات دبیرستان عسل و رفقا. بالاخره آدمی در طی سالیان سلیقه ش تغییر می کنه, شاید خواستید تو همون آدرس بوتیک بزنید. هوم؟

-از صفت های نامرتبط استفاده کنید. جیغ صورتی. هویج بنفش. آن شرلی با موهای مشکی. نردبون بی پله. ابر سوراخ. کی به کیه. قرار نیست همه از قوانین نانوشته دنیای واقعی پیروی کنن.  

-ریسک کنید و از کتاب ها و فیلم های معروف کمک بگیرید. زنذگی در پیش رو. یا درخشش ابدی یک ذهن پاک. لازم هم نیست حتما موهاتون آبی باشه.

 ممکنه طرفداران کارگردان یا نویسنده مورد نظر بریزن سرتون و محتواتون رو سخیف بدونن یا ازتون بخوان نام پاک استاد رو به لجن نکشید, یا چند نفر که با سرچِ خداحافظ گاری کوپر به وبلاگتون رسیدن سعی کنن باهاتون در مورد رومن گاری وارد بحث بشن. اگه کسی حافظه تون رو پاک کرد ما مسوولیتی به عهده نمیگیریم.

- برای خودتون یه جهان موازی بسازید. مثلا  وبلاگتون رو به نام متولد ماه دی مزین کنید و وانمود کنید یه بز کوهی هستید. حتی در خاطرات روزمره تون به سم و شاختون اشاره کنید. شور همه چیز رو در بیارید. چاردیواری اختیاری.

-تمام توصیه های بالا رو بریزید دور و خودتون باشید. هیچکس بهتر از شما نمیتونه این کار رو بکنه. اگه فکر می کنید کسی حق داره بهتون بگه اسم وبلاگتونو چی بذارید به خاطر بسپرید اخوان ثالث یه مجموعه شعر داره به اسم در حیاط کوچک پاییز در زندان,  دیوید سداریس کتابی به اسم مادربزرگت رو از اینجا ببر نوشته, و پرفالوور ترین گیمر یوتیوب اسم کانالش رو گذاشته pewdiepie. مهم نیست اسم وبلاگتونو کرگدن پرنده میذارید یا دست نوشته های روزمره ذهن آشفته من, مهم اینه که بعدا با اون اسم چیکار می کنید.

۵۴ نظر ۳۱ لایک

دوباره بر نمی گردد دیگر جوانی

یادم نمیاد هرگز موضوع انشایی داشته باشیم که توش لازم باشه خودمون رو توصیف کنیم. یا اهداف آینده مون رو. یا اینکه داریم با زندگیمون چی کار می کنیم. سالی یه بار فصل مورد علاقه مون رو توصیف کردیم، بین علم و ثروت انتخاب کردیم، شرح دادیم تابستان خود را چگونه گذراندیم، به کودک فلسطینی نامه نوشتیم، از زبان یک شیء سخن سر دادیم، و به خاطر قلم فرسایی جانسوز و دستور زبان بلیغ و کلمات شیوامون بیست گرفتیم. حتی بعضی معلم ها بهمون از هنر نویسندگی گفتن، از توصیف های هنرمندانه، از ایجاد تعلیق و کشش، از تشبیه و تلمیح، و ما به این سلاح ها مجهز شدیم تا آخرین کتابی را که خوانده ایم تعریف کنیم. ولی هیچکس از ما نخواست مفهوم خاصی تولید کنیم، یا چیزی بنویسیم که خواننده رو به فکر واداره، یا موضوعی برگزینیم که خودمون رو به فکر فرو ببره.


اون شرکتی بود که گفتم عکس ابرقهرمانی خواستن اولین جایی بود که از من خواست خودم رو براشون توصیف کنم و بگم دارم با زندگیم چی کار می کنم.

و من صادقانه دارم با زندگیم هیچ کار نمی کنم. تا قبل از این هم داشتم هیچ کار نمی کردم. میرفتم دانشگاه و برمیگشتم خونه، الان میرم سر کار و برمیگردم خونه.حتی به اندازه پروانه ای که بال میزنه و تو صحرای کالاهاری برف میاد هم روی جهان تاثیری ندارم. منتها فرقش اینه که اونجا آخرش یه لیسانس میدادن دستم به پاس چهارسال رفت و آمد، الان آخر هر ماه یه چیزی میریزن به حسابم به پاس یه ماه رفت و آمد.

هر چند وقت یه بار از خودتون بپرسین «من تو این مسیر لعنتی چه غلطی می کنم؟» اگه خودتون زد تو گوشتون گفت داری این غلط رو می کنی این چه طرز حرف زدنه، رضایتمندانه تو اون مسیر بمونید. ولی اگه خودتون متقابلا با دهن نیمه باز بهتون زل زد و شونه بالا انداخت، خب، شاید وقتشه مسیر لعنتی رو عوض کنین.


+هر وقت وقت کردین هم یه انشا بنویسین خودتون رو توصیف کنین. نامبرده دو هفته ست با قلم خشک شده به صفحه سفید ورد چشم دوخته و در انتهای روز با قلمی شکسته و سری افکنده به گوگل کردن مسائلی همچون علل انقراض دودوها می پردازد.

۳۹ نظر ۱۹ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
شوهر مناسب در زمان مناسب
آقای زلزله
گرم باشید و نرم
سین بدون جیم
چرا تحریم؟
امریکن(من برای پستتون عنوان برمیگزینم،لینکشو به لطایف الحیل پیدا میکنم،وبه هرقیمتی شده لینکش میکنم!)
باور ها
تگ ها
بایگانی
دی ۱۳۹۶ ( ۱۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک