و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

۲۵ نظر ۱۰ لایک

Hey, teacher! Leave them kids alone!

کرم گوش یا کرم مغز به اون حالتی گفته میشه که دارید زندگی عادیتونو می کنید، مثلا سر امتحان معادلات دیفرانسیل نشستید، تو راه دانشگاهید، از عروسی بر می گردید یا دارید ظرف می شورید، و هی حس می کنید یکی تو کله تون نشسته داره با صدای بلند آهنگ گوش میده. مثلا ممکنه مچ خودتونو در حالی بگیرید که ده دقیقه س دارید می خونید "اگه سرحالم، اگه شادم واسه اینه که پشتم گرمه" و اعصاب خودتون و اطرافیان رو رنده کردید. یا مثل من، صبح به صبح با موزیک درخواستی مغزتون از خواب بیدار بشید و تا آخر روز هی شما رو در حال خوندنش از کتابخونه، کلاس، اتوبوس و خونه(!) بیرون کنن.

کرم گوش یه حالت نرمال و فراگیره و بیماری محسوب نمیشه-البته آلرژی هم نرمال و فراگیره ولی عادی محسوب میشه و همه میدونیم جفتشون موجب استهلاک انسان میشن!- و حتی مورد های شدیدی مثل موتزارت داشته، که وقتی یه آهنگ نصفه میشنید انقدر تو ذهنش تکرار میشد که مجبور میشد بپره پشت پیانو و آهنگو تا آخر بنوازه. حالا پسرش هم از کرم درون رنج می برده و هی میرفته میشسته پای پیانو که نزدیک اتاق موتزارت بوده، آهنگ میزده نصفه ول می کرده و د فرار! در کل، بنابراین گفتن "استاد کرم گوش داشتم درس نخوندم" یا " دکتر گواهی بنویس به علت کرم گوش نامبرده فردا نمیاد مدرسه" باعث میشه شما رو از دفتر استاد و مطب دکتر هم بیرون کنن حتی و اصلا روش حساب نکنید!!

گفته میشه کرم گوش هایی که هر آدمی در طول عمرش بهش مبتلا میشه، بستگی به ریتمی داره که بدنش باهاش ریتم می زنه. مثلا اگر سمفونی شماره پنج بتهوون کرم گوش من باشه، ممکنه ده هزاربار هم شما گوش بدید و چیزیتون نشه. بعد شما دو دور pen pineapple apple pen گوش بدید یک عمر تباه شید. این نشون میده من بسیور موزیک های فاخر تری گوش میدم و درود بر سلیقه موسیقیایی من! و ضمنا نشون میده شما باید از موسیقی های " دین دی دی دین دین دی دی دین"طور دوری کنید. :|

در صورتی که به کرم گوش مبتلا شدید، سعی نکنید با گوش پاک کن و پنس و قیچی کرمه رو از تو گوشتون خارج کنید. گوش دادن به موسیقی های هم دیگه ممکنه باعث بشه یه کرم جدید بگیرید! حرف زدن و پرت کردن حواستونم کمک چندانی بهتون نمی کنه. کلیت قضیه مثل سکسکه س؛ در حالی که نه تنها خودتون بلکه توجه بقیه رو هم جلب کرده، شما نباید بهش توجه کنید و دعا کنید زود بند بیاد.

و برخلاف سکسکه نفس کشیدن تو پاکت و خوردن آب سرد و ترسیدن هم روش تاثیری نداره.


پی نوشت: عنوان کرم گوش دیروزمه. یه تیکه از Another Brick In The Wallاز پینک فلوید که اصلا نمیدونم کجا شنیدمش:))

پی نوشت: کرم گوش های روزمره یا ماهانه تونو معرفی کنید:دی

۴۹ نظر ۱۳ لایک

سیستم عامل، دو نمره

اونایی که یکشنبه شنبه تعطیلن دستاشونو ببرن بالا که تیربارونشون کنیم.

آیکن جولیک که شنبه آزمایشگاه داره و غیبت مجاز نیس:|

۳۳ نظر ۱۵ لایک

فکت!

تجربه نشون داده شما به هر میزان از زندگی خصوصیت رو در فضای مجازی افشا کنی، به همون میزان فضای مجازی به خودش اجازه میده اون میزان زندگی خصوصی رو دستکاری کنه، در موردش تز بده، بر پایه ش قضاوتت کنه، و پیرامونت قصه بسازه.

حالا اون میزانی که افشا می کنی میتونه در حد حلقه دست نکردن لیلا حاتمی باشه که ملت بیان در مورد ازدواجش تز بدن، میتونه در حد لخت شدن صدف طاهریان باشه که تاریخ نگار مملکت براش نامه سر گشاده بره(!) ، میتونه رو کردن این واقعیت ساده باشه که مثلا، مادرت مرده که...خب.


پی نوشت: البته که دور از جونتون.

پی نوشت: مهشاد اون آهنگای من کوووووووش؟

۱۵ نظر ۱۴ لایک

اگه اعتقادات شماست، چرا تو دست و پای زندگی ماست؟

یادم نیست دقیقا، ترم پیش بود یا دو ترم پیش؛ از اول ترم میانترم ست کرده بودیم که فلان تاریخ، فلان هفته، فلان ساعت، از فلان مباحث. همه بدونن و آگاه باشن که برنامه ریزی کنن و با میانترمای دیگه تداخل نداشته باشه و چه و چه.

یه هفته مونده به تاریخ امتحان دو سه نفر اومدن، گفتن ما میخوایم بریم اعتکاف. امتحان رو بندازید عقب.

لازم به ذکره که اعتکاف رفتن به عمل محبوس نمودن خود، به مدت سه روز در مسجد،به علاوه روزه گرفتن، عبادت و این دست کارها گفته میشه. واجب نیست، انجام ندادنش موجب مرگ نمیشه، به جهنم نخواهید رفت، و اکچولی بر خلاف دنباله دار هالی که هفتاد سال یک بار از کنار زمین رد میشه، هر سال موسم اعتکاف داریم و هر سال شما میتونید هر چند روزی که خواستید برید اعتکاف و زادتوشه آخرت جمع کنید.

لکن به این دلیل که مخالفت با اعتکاف رفتن ملت مخالفت با دین مبین اسلام بوده و عناد با نظام و رهبری محسوب میشه، تاریخ امتحان تغییر کرد و جملگی به بدبختی افتادیم. چون یه عده دارن میرن زادتوشه آخرت جمع کنن از تو مسجد دانشگاه. حتما هم امسال باید جمع کنن.


حالا این ترم، از اول مهر میانترم ست کردیم، مباحث مشخصه، تا ساعت امتحان هم معین شده. هفته پیش یکی از عزیزان پاشده ن رفته ن پیش استاد، که «من دارم میرم کربلا، امتحان رو بندازید عقب».

حالا سوای اینکه شما دو ماهه میدونی اون موقع امتحان داری و بلیت خریدنت چی بوده این وسط! من تا جایی که میدونم هیچگونه حدیثی نداریم که شما اربعین کربلا باشی، فرقی بکنه با اینکه اربعین لاس وگاس باشی، مسکو باشی، پیونگ یانگ باشی، قطب شمال باشی یا تو جنگل های آمازون. اصلا شما تو هر روز دیگه ای هم کربلا باشی هیچ توفیری نمیکنه با اینکه جای دیگه باشی. مگر اینکه بخوای بری زیارت و در اون صورت هم فرقی نمی کنه اربعین بری، عاشورا بری، عید نوروز بری، شب یلدا بری، کریسمس بری اصلا. یعنی به لحاظ عملی طرف رفته گفته یه کارناوالی داره برگزار میشه، من ثبت نام کردم برم توش شرکت کنم، اینم بلیتم، امتحانو بنداز عقب که منم به کارناوالم برسم! وگرنه اگر هدفت عزاداریه که همین تهرانم عزاداری برگزار میشه و اگر هدفت زیارته که بشین سر جات بعدا برو که امتحان نداری.

همونقدر حرفش محلی از اعراب داره که من بگم دارم میرم جشن انار ساوه، اینم بلیت هواپیمام، امتحانو بندازین عقب. منتهی مخالفت با سفر من عناد با اسلام و کشور محسوب نمیشه، ولی کربلا رفتن دوستمون که نه مستحبه نه واجبه نه اصلا در مضیقه زمانی بوده واسه رفتنش، چون مصداق بارز فرایض دینیه باید تاریخ امتحان براش عوض بشه.


و اصلا لازم نیست بگم که بله تاریخ امتحان به خاطر ایشون تغییر کرد.


بعد توجیهشون هم اینه که «امسال طلبیده شدم باید برم». به ولله شما اگر نمی رفتی اعتکاف ثبت نام کنی یا بلیت کربلا بخری، عمرا امام حسین و پروردگار برات فرم ثبت نام و بلیت هواپیما نمیفرستادن دم در خونه ت که پاشو بیا طلبیدیمت. آخه طلبیده شدم یعنی چی؟! مگه دارین میرین دیدن متخصص گوارش که باید بطلبه و وقت بده!؟ اگر باور داری که این شخص امامه، که اون ساختمون خونه خداست، قاعدتا باید در حرم و خونه ش رو به همه باز باشه. چه منی که میخوام تک تک اینایی که پاشدن رفتن کربلا و کار یه عده به خاطرشون خورده به پیچ و خم رو ببندم به تیربار، چه اون عزیزانی که حس طلبیده شدن برشون داشته رفته ن کربلا و کار یه عده رو پیچوندن به گیر و گور. من تقریبا هر سال دارم میرم مشهد، هیچ صنمی هم با امام رضا ندارم. به واقع امام رضا هم هیچ صنمی با من نداره. یعنی الان تو قرن بیست و یک من بر نمی تابم که یه عده تصور می کنن اگه الان برن مثلا بلیت مشهد بخرن و امام رضا نطلبیده باشه، بلیته کنسل میشه، خودشون کشته میشن، آمریکا حمله می کنه، طالبان حرم رو منفجر می کنه، آرماگدون راه میفته که اینا پاشونو نذارن تو صحن گوهرشاد. حالا اصلا اگر هم این اتفاقا بخواد بیفته، آیا امامان شما انقدر عقده ای هستن یعنی؟ بابا طرف رو پیامبر آشغال میریخت پیامبر میرفت عیادتش، شماها چیکار می کنین تو زندگیتون که فکر می کنین از اون بنده خدا فجاعت بار ترین که پیامبر هم نه، امامش راهتون نده به حرمش؟!


چه تصورات سوررئال دارن یه عده از دینشون.

بله، عصبانی ام!


بعد از مدت ها نوشت: ببینید ملت، من احترام زیادی برای افرادی که پست های آرشیو رو می خونن قایلم. بخصوص اونایی که کامنتا رو  هم می خونن و کامنت هم میدن. به نظرم خواننده های شگفت انگیز و باحوصله ای هستن و دمشونم گرم. لکن وقتی نود هزار سال از تاریخ یه پستی گذشته، آیا چرا کامنت میدید که اصلا با شما نباید حرف زد؟ نباید واسه شما کامنت گذاشت؟ خب برادر من/خواهر من شما به سمع و نظر من نمیرسوندی نمیخوای واسه این پست کامنت بدی دیفتیری نمیگرفتیا، الان کامنتو دادی که. چی فکر می کنید در مورد آدم خب؟ شما زندگی ندارید، من که دارم، من تا نود هزار سال آینده باید بیام برا کامنتایی که میگن من نمیخوام کامنت بذارم توضیح بدم که خب کامنت نذار؟

کامنت های این پست بسته میشه. جنبه استفاده از امکانات پیش روتون رو داشته باشید. ایضا جنبه استفاده نکردن ازشون رو.

۱۰۲ نظر ۱۴ لایک

میشه؟

-


میشه وقتی یکی بهتون میگه رفتارتون ناراحتش می کنه، با افتخار به اون رفتار ادامه ندید، کوتاه بیاید؟

میشه وقتی از یه جای دیگه ناراحتید، نزنید تو پر کسی که تنها گناهش اینه که داره از بغلتون رد میشه، با داره باهاتون حرف میزنه؟

میشه مکالمات رو ضبط نکنید که بعدا بزنید تو صورت همدیگه؟

میشه لطفا هیچ چیزی رو ضبط نکنید که بزنید تو صورت همدیگه؟

میشه مخالفت ها رو بر بتابید؟

میشه به پشتوانه اینکه یکی دیگه تو زندگیتونه بقیه آدمایی که دور و بر زندگیتون بوده ن منفجر نکنید؟

میشه زندگی آدما رو درگیر بازی هوش نکنید، کارای عجیب نکنید که ببینید واکنشش چی میشه؟


میشه کلا با آدمایی که براتون انقدر ارزش قائل هستن که باهاتون وقت میگذرونن، انقدر خشن نباشید؟


+


میشه بیشتر نارنگیاتونو با بقیه تقسیم کنید؟

میشه بیشتر مراقب بچه گربه های زیر ماشینا باشید؟

میشه آهنگ خوبایی که گوش میدید با هم تقسیم کنید؟

میشه تو بی آر تی به دانشجو های کوله پشتی دار رحم کنید؟

میشه به بچه های فال فروش بازم شکلات بدید؟

میشه کتابایی که دیگه نمیخونید به کتابخونه ها اهدا کنید؟


میشه مهربون باشید؟

۳۷ نظر ۲۶ لایک

چنین گفت شیخ

دوستای از خودتون شادتر داشته باشید که بتونید برید پیششون گریه کنید و فکر نکنید طرف یه غم گنده داشت یه غم گنده دیگه اومد تو دلش.

+من ترم هفت کارشناسی ام، حس می کنم هیچی بارم نیست. چه بخوام برم سر کار، چه بخوام برم واسه ادامه تحصیل. چه بساطیه خب:))
۳۲ نظر ۱۶ لایک

نظر سنجی یک خشن و بی اعصاب از قربانیان خود!

حقیقتش من همواره فکر می کردم که ملت وقتی بهم میگن تو خیلی خشن و بی اعصابی، منظورش اینه که سریع دعوا میگیری و با کارد و چنگال به جون طرفت میفتی و اعصاب نداری و سریع عصبانی میشی و اینا. تا حدی این مساله رو قبول داشتم و خیلی سعی کردم که سریع عصبانی نشم و اگر هم عصبانی میشم با شمشیر و گرز گران به طرف حمله ور نشم.

ولی به تازگی متوجه شده م که وقتی قصد دعوا ندارم و به نظر خودم خیلی هم منطقی و عادی دارم صحبت می کنم، به نظر بقیه خشن و بی اعصاب میاد و فکر می کنن دارم دعوا میگیرم. :|


حالا برای نمونه، این متن خطاب به یکی از بچه های سال بالاییه که به نمایندگی از استاد راهنمامون، اومده در مورد درسی که ما میخواستیم حذف کنیم و استادش، با ما وارد گفتگو شده.

متن ایمیل ارسالی استاد، این بوده که شما اگر بخواید خودتون بخونید و معرفی به استاد بگیرید میتونید با همین استاد درس رو پاس کنید و اگرم ایشون بد درس میده خودتون بخونید بهرحال. :| اگرم خیلی عاشق علم و دانش بودید میرفتید سر کلاس های دانشگاه تهران مستمع آزاد مینشستید!


به نظر شما، این جواب خشن و بی اعصابه؟



پی نوشت: لطفا وقتی میگید خشنه توضیح بدین از چه نظر!

۴۲ نظر ۹ لایک

تلخند هفته

از واقعه پست قبل جان سالم به در ببری، خیس و خسته برسی خانه. بعد اولین سوالش ازت این نباشد که زنده ای یا نه، سالمی یا نه، سرما که نخوردی مثلا؟ بلکه خیلی حیاتی تر، این:
-واسه پست خاله زنگی هولدن کامنت نمیذاری؟ سردسته تونه آخه.

ویران شود این شهر که میخانه ندارد. :|
۳۱ نظر ۱۵ لایک

خیس

من امروز از ساعت پنج و نیم تا هفت و نیم شب، تنها توی خیابان های تاریک این شهر مانده بودم زیر باران. جایی بودم که نه به مترو نزدیک بود و نه به پایانه تاکسی ای، ایستگاه اتوبوسی، جایی. جرات نمی کردم دربست بگیرم چون از کنار هر هموطن غیور مذکری که رد می شدم «غرق نشی» و «خیس نشی» و «موش بخورت» به سمتم سرازیر می شد-یاداوری: من تیپ دانشجویی داشتم و دکلته قرمز تنم نبوده- و از کجا معلوم که ماشین شخصی ای که مرا سوار می کند یکی از همین غیورمردان سرزمینم نباشد. تاکسی چونان نفت در ژاپن کمیاب بود و همان هم که بود چونان cab در انگلستان دربست می رفت فقط.


قبلا یک جا گفته بودم هوای بارانی وقتی هوای دو نفره است که ایمان داشته باشی سقفی بالای سرت هست که بعدا بروی زیرش، گرم شوی، خودت را خشک کنی، و از پشت شیشه های پنجره اش به قطره های آب نگاه کنی که سر می خورند رو به پایین. باران برای آدمی که توی خیابان مانده باشد، سقفی در انتظارش نباشد، سردش باشد و پناهی نداشته باشد، فقط مصیبتی است که قطره قطره از آسمان می بارد.


+بعد بگویید چرا به دانشگاهت غر می زنی. :| دور از تمدن دانشگاه ساخته اند به هیچ کدام از خیابان ها و میادین اصلی شهر راه ندارد!

+بیایید وقتی باران می بارد از تاکسی خطی به دربست غیرخطی تبدیل نشویم.

۳۹ نظر ۲۱ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
سرطان
نباید بدانید؟
نذر طبیعت
پدیده سوءتفاهم
به مناسبت روز دختری که زورکی تبریک میگن!!!
چرا لینک و عنوان پستتون رو برمیدارین؟ تا کی مقاومت؟
بایسیکِل ران
چی بیشتر از همه آزارت میده؟
سکانس ها و بازیگر هایش
یکی رو، یکی زیر
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|