داغ

ده ساعت بعد از ارسال این پست، من داشتم ماکارونی می پختم.

جاشمعی کریستال مادرجان بهار از بالای هواکش افتاد.

من جاخالی دادم.

جاشمعی خورد زمین و شکست.

اذان پخش میشد.

مامان رفته بود.

هیچکس به من نگفت ولی.

خودم فهمیدم.

وقتی بابا سرظهر اومد خونه.

و صورتش خیس بود.

و من ده ساعت قبل دغدغه م این بوده که،

تو مسابقات هاگوارتز چندم میشیم.

۱۸ نظر ۹ لایک

ژوراسیک


دَدپایان*(که هیچ گونه نسبتی با ددمنش سانان، ددپول(که ترجمه فارسیش میشه مَردِ استخرِ مُرده:| )، و برادران عوامل سریال واکینگ دد ندارن!) به اون دسته از دایناسورها گفته میشه که برای راه رفتن از دو تا پا استفاده می کردن. ددپایان پاهای بلند و قدرتمندی داشتن و جهت اینکه بتونن برن شکار، از مغزی با سی پی یو بالای پنتیوم فایو بهره می بردن! در عوض این دو مزیت، همونطور که میبینید دست هاشون کوچیک و قناس بوده. مثلا یه گونه از ددپایان هست، اسمش سهمگین پنجه* ست. ایشون مبدع استفاده از پنجه بوکس بوده، ولی از اونجا که دست هاشون خانوادگی جون نداره در حد همون پایه گذار پنجه بوکس اسمش تو تاریخ مونده و دیگه نتونسته استفاده خاصی از اختراعش بکنه. 

زندگی با این ریخت و قیافه، سختی های خودش رو هم داره دیگه. مثلا شما تصور کنین ایشون با این آناتومی بخواد ژورانگی-نارنگی عهد ژوراسیک!- بخوره. نه دستش به دهنش میرسه، نه دهنش به دستش.  تا قبل از اختراع نِی، که میشد بزنی تو ژورانگیل-که نارگیل عهد ژوراسیک باشه- و آبشو بکشی بالا، سرانه مصرف میوه و سبزی در ددپایان به حدی کم بود که مجبور بودن جهت تامین ویتامین مورد نیاز بدنشون از دایناسور های گیاهخوار تغذیه کنن حتی! 

معروف ترین ددپایی که میشناسید، مارمولکِ ستمگره* که اشتباها در رسانه ها به اسم تیرانوزوروس رکس معرفی شده. مارمولک ستمگر از زیرشاخه ددپایانِ بیدادگرخزنده* بوده که در مدت سلطنتشون بسیار ستم ها بر دیگر دایناسورها روا داشتن. این دایناسورهای دژخیم و خونخوار اونقدر ددمنشی کردن که جون بقیه دایناسورا، مثل سخت دنبان*، ناجوردندانانتهی پیکر ها*، و باستان مرغ وش ها*، به لبشون اومد و مجبور شدن انقلاب کنن!

بعد از اونا دست قاپ ریختان* روی کار اومدن که اختلاس های میلیاردی و فیش های حقوقی میلیونی در دوره اون ها باب شد و تا به امروز ادامه داره.


+هرگونه شباهت بین این متن و رویداد های حقیقی تصادفی بوده و شدیدا تکذیب می شود.


*وجدانی فکر می کردید حداد عادل تا اینجاها نفوذ کرده باشه؟ 

۲۰ نظر ۵ لایک

خسته

چرا شبانه روز فقط 24 ساعته...

۱۷ نظر ۹ لایک

پیر اشتباه نمیکند و جهان را متوقف می کند. جوان با اشتباهاتش جهان را به پیش می راند

پدرم شدیدا معتقده که آدم حتما باید راه خودشو بره و به حرف دیگران زندگی نکنه. چون به هر حال هرکاری کنی یه عده ازت ناراضی ان و یه عده فک می کنن کار درستی نکردی و به اندازه کافی خوب نبودی.

بعد ما هر راهی انتخاب کنیم، حتی اگه راهی باشه که خودش قبلا پیشنهاد کرده، میاد جلومونو میگیره میگه نه این راه غلطه و اعلام می کنه که ما هیچی نمیفهمیم و هیچی از زندگی درس نگرفتیم و آخرش میفتیم تو دریا جنازه مونو براش میارن.

میگم یعنی یه کم به بچه هاتون فراغ بال بدین، چارتا اشتباه بکنن سه تا تجربه از توش دراد. الان من پس فردا برم وارد جامعه بشم جرات ندارم دست از پا خطا کنم یه وقت نیفتم تو دریا. والا.



عنوان از آتش بدون دود نادر ابراهیمی

دوست عزیزی که سوال داشتن در مورد  رشته و دانشگاه آدرس ایمیل از خودشون به جا بذارن من تلگرام پابلیک ندارم:دی

۲۱ نظر ۹ لایک

گاهی یه جوابایی به سوالات ملت میدم که سرپرستمم نمیفهمه:))

یه عادت عجیبی که تو فامیل ما خیلی رایجه اینه که ملت مستقیم حرف نمیزنن. بعد شما مستقیم هم باهامون حرف بزنی غیر مستقیم برداشت میشه. مثلا شما بشینی بغل دست یکی کیفتو بگیری تو دستت، طرف میگه کیفو بذار کنارت راحت بشین. بعد شما اگه جواب بدی نه جای شما تنگ میشه یا نه نمیخوام اذیت شین، طرف نمیگه نه بابا چه اذیتی راحت باش. میگه نه عزیزم من انقدر ها هم چاق نیستم هارهارهار. یا مثلا باشه فهمیدیم تو لاغری کرکرکر. بعد مثلا هرهر که میخندن نمیدونی واقعا مستقیم دارن هرهر میخندن و شوخی کرده ن یا غیرمستقیم دارن میخندن و تیکه انداخته ن بهت.


یعنی آدم مخ گیجه میگیره یه مدت باهامون معاشرت نزدیک می کنه. بعد مثلا تصور کنین من رو،که با سرعت بالایی حرف میزنم، و خیلی از کلمه ها رو حتی کامل هم تلفظ نمی کنم. اونوقت من خیلی وقتا در حالت عادی هم که حرف میزنم جملاتم فهمیده نمیشه، بعد تصور کنید با جملات کنایی و استعاری و استفهام انکاری ای(!) دارم سعی می کنم یه مفهومی رو منتقل کنم به طرف. :|

مثلا یه سری سر کلاس گسسته برگشتم به 93 ای ها گفتم دبستان که نیست دفتر رابط براتون پر کنن. این بدین معنی بود که به من ربطی نداره که نتتون قطع بوده و نرفتین چک کنین که تکلیف براتون آپلود کردیم و برید یه تمهیدی واسه برنامه ریزی تکالیفتون بیندیشید، بهونه مهونه هم نمیپذیرم، ضمنا یاد و خاطره دفترچه رابط هم گرامی باد و اگه کسی میخواد به حافظه م درود بفرسته یا خاطره ای از دفترچه رابطش بگه میتونه الان این کارو بکنه یخ مجلس آب شه:|


حالا همین من رو، در قالب یک پشتیبان تلفنی نرم افزار تصور کنید که مثلا دارم یخ مکالمه با مسوول انفورماتیک فلان قسمت سازمان رو آب می کنم. یا جواب سوال بدیهی یک مسوول فعال سازی رو میدم که به نظرم خنده داره و میخوام روش جوک بیام.

هیچی دیگه.

:|


+مخترع کفش پاشنه بلند قطعا مرد بوده. اگه یک بار پاشو تو اختراعش میکرد هرگز نمیذاشت به تولید انبوه برسه.

جولیک با زانوی پیچ خورده

۲۳ نظر ۷ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک