خلاصه دو ترم گذشته ی من

یه ورژن از دانشجویی هم هست که در طول ترم نمیری کلاس، درس نمیخونی، تکلیف تحویل نمیدی، امتحاناتو گند میزنی بعد هدف گذاری هم کردی معدل بالای شونزده.

آپدیت بعدی هدف گذاری نمی کنی دیگه.


+اون امتحانی که قبلش داشتم خود زنی میکردم شدم 16.5 ، بعد امتحانی که شاد بودم و راضی اومدم بیرون شدم 11.5 .

یعنی محض رضای خدا توانایی براورد کردن توانایی هامم ندارم:))

۱۰ نظر ۹ لایک

کپی رایت، کپی لفت


موسیقی تیتراژ آخر کورالاین(که کارتونش رو در این پست معرفی نموده بودم) ساخته ی Bruno Coulaise ، بسیار گوش نواز و مناسب حال کارتونشه. شعری که روش می خونن به زبون جیبریش نوشته شده(جیبریش یا گیبریش به متنی میگن که به هیچ کدوم از زبون های زنده ی دنیا نوشته نشده و کلا هیچ معنی ای نمیده! به عبارتی متن شعر من دراوردی و بی مفهومه، هرچند ممکنه کلماتی شبیه انگلیسی یا فرانسه اون وسط به گوشتون بخوره)؛  و گروه کُر کودکان شهرِ نیس در فرانسه می خوننش.

حالا اینکه چی باعث شده یکی این آهنگ رو به صورت بی کلام اجرا کنه و بذاره رو تبلیغ مایع دستشویی اَوه با اسانس دریا، من هیچ ایده ای ندارم.


+سیمای ملی به موسسه ای گویند که با پول بیت المال دستاورد های غربِ منحط و اروپای شیطان زده و آمریکای کافرلند را کپی کرده، در ورژن ایرانی-اسلامی به خورد من و شما می دهد.
+و البته از جایی که هم هر n تا فیلم دزدان دریای کارائیب رو پخش می کنه، هم آهنگش رو میذاره رو راهپیمایی 22 بهمن و بانک ملی ایران و پدیده شاندیز، توقع نمیره به آهنگ کارتون های دیده نشده رحم کنه.
۱۵ نظر ۱۱ لایک

از نظر مالی. آموزشی. کاری. همه جی.

یک روز افتضاح.

۶ لایک

دانشگاه دانشگاه ننگ به نیرنگ تو 2، یا، فردا که اینو می خونید من تو راهم واسه تعیین سرنوشت:دی

قضیه از این قراره که ما هفته آخر اردیبهشت رفتیم پیش مسوول کاراموزی و پرسیدیم سیستم چطور رواله. ایشونم به ما گفتن تا آخر خرداد وقت دارید اعلام کنید کاراموزی کجا میرید و یه برگه هست میگیرید امضا می کنید و یه برگه هست میارید امضا می کنیم و یه برگه هست می برید امضا می کنن! و در نهایت تابستون میرید کاراموزی و واحدشم پاییز برمیدارید و خیلی هم راحته و وی ویش یو لاک!
از اونجا که ما رشته مون عملی و غیرعملی درهم امتحان گرفته میشه، وسط امتحانا پروژه هم داشتیم؛ سرمونم شلوغ بود و اعصاب نعصاب نمونده بود برامون. پس همه مون به خیال اینکه تا آخر خرداد وقته، و با توجه به بی تجربگی در فرستادن رزومه واسه شرکت ها و پاسخ گیری، موکول کردیم به بعد پروژه آخرمون که چهارشنبه بود.
این وسط، استاد مسوول بخش ارتباط با صنعت دانشگاه، که قرار بود یباریم امضا کنه، ناگهان تصمیم گرفت بی آنکه به ما خبر بده، از بیست و یکم دیگه نیاد دانشگاه:| و مسوول کاراموزی هم به ما نگفت و چنانکه در قسمت قبل گفتم، یهو خیل عظیمی از ماها متوجه شدیم که کاراموزی نداریم و سه روز وقت داریم رزومه بفرستیم شرکت ها، اوکی رو بگیریم، و بیایم برگه رو امضا کنیم و بدیم امضا کنن و ببریم شرکت که اونام امضا کنن. چه روزی؟ چهارشنبه عصر که فرداش و پس فرداش شرکت ها تعطیلن!
 غافل از اینکه شرکت ها لااقل یک هفته طول میدن جواب ایمیلتون رو بفرستن. بعدش باید برید مصاحبه بشید. بعدش سه روز وقت میخوان فکر کنن. بعد شما باید یادتون باشه تماس بگیرید باهاشون و خودشون خبر نمیدن. یعنی شما اگه چهارشنبه اقدام میکردی برای خواستگاری، تا بیست و دوم ممکن بود بله رو گرفته باشی و رفته باشی واسه بله برون لباس برگزینی، ولی امکان نداشت کاراموزیت جور شده باشه!
حالا ما شنبه صبح داشتیم با تماس های اورژانسی به شرکت ها سعی می کردیم برسیم به مرحله بله برون! این وسط یه شرکتی میگفت بیست میلیون سفته میگیره قبل کاراموزی:| یه جا میگفت بیا یک هفته آزمایشی کار کن بعد خبر میدیم! یه جا آدرس داده بود شرکتی در بلوار کاشانی ولی در واقع کارگاهی بود در نه کیلومتری جاده قدیم تهران کرج!! و دیگه وضعیتی پیش اومده بود که سرگشته تر از ما فقط هاچ زنبور عسل رو میشد نام برد و چوبین رو!
دسته گل نهاییشون هم، کسانی که کاراموزی رو میخواستن تو آزمایشگاه های دانشگاه، مرکز رشد دانشگاه یا شرکت هایی که سایت ندارن(!) بگذرونن، رد کردن:دی برخی از جمله من، به لطایف الحیلی موفق شدیم جان سالم در ببریم و امضا کنیم و امضا کنند و ایشالا برگه رو در حالی از شرکت پس بگیریم که اونام امضا کرده ن!

الغرض! بازمانده ای از حوادث اخیر هستم، فردا در راه مصاحبه کاراموزی برای تعیین شرح وظایفم در دو ماه آتی. مانتوی فرم سرمه ای ندارم و مانتوی مشکی خواهرم رو قرض گرفته م و دل توی دلم نیست و ویش می لاک خیلی زیاد!:دی
۱۲ نظر ۶ لایک

موژان سه تا گربه داره و من هیچی!

screenshot

+اسم گربه هاشم گذاشته زیتون، سوفی و مینروا مک گونگال!

+مینروا مک گونگال رییس گروه گریفندوره تو هری پاتر، همون خانومه س که اولای فیلم یک تبدیل به گربه میشه! خیلی خفنه!(البته در این صحنه از حالت گربه داره به حالت آدم برمیگرده:دی)

+ولی من اگه سه تا گربه داشتم اسمشونو میذاشتم فلفل، دارچین و زنجبیل:دی

۲۱ نظر ۶ لایک

هفته اوله که میره کلاس و تا الان secret garden رو برام به گند کشیده:))

سه راه برای اینکه از آهنگ مورد علاقه تون متنفر بشید:

1-بذاریدش زنگ ساعت موبایلتون،

2- با یه سازی  تمرینش کنید،

3-بدید خواهرتون با یه سازی تمرینش کنه!


پیشنهاد: Song From A Secret Garden- Alexander Rybak Cover

۱۳ نظر ۱۲ لایک

قاتل سریالی!

من هر چند وقت یکبار خواب می بینم دارم میرم روستامون تو شمال عروسی. با اتوبوس هم دارم میرم. تنها فرد فامیل که تو اتوبوسه هم منم. بین راه اتوبوسه که خیلی بد میرونه و نمیدونم کی بهش گواهینامه داده میزنه به ماشین عروس و داماد و جفتشون می میرن.

بعد من میرم به محل عروسی و دم در به خان قبیله میگم همچی شده. بعد با گریه و زاری میگم بذارین برم به پدر مادرشون بگم. بعد خان برمیگرده به یه حاجاقایی که نمیدونم نسبتش با من چیه، میگه ببین میخواد آبروی منو ببره!


حالا هر سری که این خوابو میبینم تمهیدشون بعد این دیالوگ یه چیزه. یه سری رفتم افتادم به دست و پای پدر مادره که منو حلال کنین بچه تونو کشتم، از روستا انداختنم بیرون گفتن هرگز برنگرد و تف به قبرت و اینا. یه سری بردن سوزوندنم:| یه دفعه دادنم پلیس! دیشب نشوندنم جلوشون که اول زار بزن هی بپرسن چی شده، بعد که دل همه رحم اومد خبر بده که عروس داماد روستا رو کشتی.

بعد هیچی دیگه من دیشب داشتم مدت مدیدی زار میزدم تا دل همه رحم بیاد بپرسن چی شده. وسط مهمونی نشسته بودم رو یه تک صندلی جلوی پدر مادرای عروس و داماد، صورتمو پوشونده بودم با دست، با شدت و حدت اشک میریختم!! تازه آخرش که دلشون نرم شد زهرا در سن هفت سالگی پرید وسط که ببینید برا عروس چی خریدم و یه لباس نقره ای دراز دراورد و شروع کرد به شادی کودکانه و من از اول شروع کردم به زار زدن:|


+معمولا هم قبل این خواب یه سری اتوبوس سواری طولانی مدت داشته م:|

+اگه همون بار اول عوض بیرون کردن من، گواهینامه اون راننده رو میگرفتن، اینجوری نمیشد!:|

+حالا نمیدونمم کدوم روستا تو شمال کشور هست که خان توش لباس بختیاری می پوشه و شبیه آقای پورصمیمی با سبیل سیاه نیچه ای عه:|

۱۸ نظر ۱۰ لایک

How to fix everything, to forget? what should we do, how should we be?

گوش دادن این آهنگ به افراد دارای مشکل قلبی، افرادی که اشکشان دم مشکشان است، مخاطبین برنامه ماه عسل، و کسانی که به تازگی کسی را از دست داده اند...توصیه نمی شود.


Bratja-Anastasia and Veronika Golovina


+قبلا در n وبلاگ قبلیم این رو گذاشته بودم براتون. بارها.

+و خب الان لیریک لعنتیش رو هم واسه خودم می خونم.

+Milaya mama! Nyezhnaya! یعنی مادر عزیز، مادر دوست داشتنی من...

+Myi tak lyubili tebya یعنی دوستت داشتیم...خیلی...خیلی دوستت داشتیم نامرد...خیلی دوستت داشتیم بی معرفت...یعنی دیروز خونه دوستمون بودیم و به مامان دوستمون حسودیمون میشه، یعنی به همه مامانای عالم حسودیمون میشه، یعنی...خیلی چیزا.

+پارسال این موقع های ماه رمضون پرستار مامان اومد بالای سر من که نشسته بودم کف آشپزخونه شام درست می کردم، گفت میخوای بیای خداحافظی کنی؟ گفتم نه. گفتم دلش رو ندارم. 

+غلط کردم. میخوام. میخوام بیام خداحافظی کنم.

+هایلایت: 

Dear Mom, sweet Mom!
We loved you so much.
But all our efforts
Unfortunately were in vain.

But what should we do, how should we be?
How to fix everything, to forget?
It's forbidden to try to return
One taken by the earth.
۲۱ لایک

نتیجه شمارش آراِ!

طبق شمارش آراء نظر سنجی این پست، 6 نفر موافق تاییدی شدن بودن، 7 نفر ممتنع بودن، 4 نفر به ضرس قاطع مخالف و بقیه به من رای دادن! (آیکن مرحوم قلی‌پور که از حوزه انتخابیه شوتستان بالاترین رای را در انتخابات به دست آوردند!)


بنابراین طرح فاقد تعداد رای موافق کافی برای تصویب بوده و انتخابات به دور دوم کشیده شد نظرات تاییدی نمی گردند!


با تشکر از همکاری شما عزیزان؛

جولیک معصومی نژاد، خبرگزاری پلاکت، یازده شب، دانشگاه، رررررررررررررررم!


۱۴ نظر ۸ لایک

خر

یعنی کلا من عادت ندارم وارد جنگی بشم که میدونم توش شکست میخورم. یا حتی میدونم توش خفن نمیشم.
از سوم دبیرستان همینطوری شدم، همینطوری هم موندم. قبلش جنگی نبود، همینطوری واسه خودم سلانه سلانه می گشتم و پیروزی درو می کردم. 
الانم ترجیح میدم درس رو حذف کنم و بعدا سر گرفتنش به غلط کردن بیفتم، تا اینکه برم و بیفتم-یا نیفتم و با نمره بد پاس کنم-و بعدا سر پیامد هاش به غلط کردن بیفتم. اگه حذفش کنم انگار...شرافتم لکه دار نشده، یا همچه چیزی.

همچنان هم حالم بده.
+عنوان منم. :|
۱۳ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
سرطان
نباید بدانید؟
نذر طبیعت
پدیده سوءتفاهم
به مناسبت روز دختری که زورکی تبریک میگن!!!
چرا لینک و عنوان پستتون رو برمیدارین؟ تا کی مقاومت؟
بایسیکِل ران
چی بیشتر از همه آزارت میده؟
سکانس ها و بازیگر هایش
یکی رو، یکی زیر
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|