درگاه کمک های مردمی برای زلزله زدگان کرمانشاه، جمعیت امام علی

Unknown

پرشین بلاگ مرده بود.

یحتمل بکوچیم وردپرس، اینجا رو آینه کنیم واسه اونجا. شورشو دارن در میارن بلاگستان های فارسی!!

۶ نظر ۰ لایک

شاه دیوونه های زنجیری

 

با یه حال نابودی داشتم از دانشگاه میومدم سمت خونه و گوشیم روی شافل سینا حجازی ها تنظیم بود ...اواسط راه دیگه نیشم تا بناگوش در رفته بود و داشتم فکر می کردم عجب دیوونه ی خوبیه این سینا حجازی...عجب دیوونه ی خوبی هستی سینا حجازی!

 

هایلایت:

تشنه ام، مثل رخت روی طناب! 

 شاه دیوونه ها

۵ نظر ۰ لایک

حرکت اجتماعی هفته

دختره دست دوست پسرش رو گرفته بود آورده بودش توی واگن خانم ها. سمت خانم ها خلوت بود و بیشتریا نشسته بودن، سمت آقایون همونطور که میبینید ملت در حال کتلت شدن بودن. خانوم ها چیزی نگفتن و فقط اخم کردن روشون رو کردن اونور. پسره به این حاج آقایی که پشتش به دوربینه گفت «ما الان چسبیدیم به میله ها طرف آقایون محسوب میشیم دیگه؟! هر هر هر!» و آقاهه هم چیزی نگفت.(توی پرانتز توضیح بدم که آقاهه یه بچه کوچیک همراهش بود که طبعا نمیشد بردش سمت کتلت های اونور میله.) بعد من (که اگر روی ویرگولیم رو نشون ندم هیچکس نمیگه تو لالی!)، در راستای اینکه یه اعتراضی به وجود این دو تا توی واگن خانم ها داشته باشم و زیر پوستی هم اعتراض کرده باشم که اگه حمایت نشد ضایع نشم، دوربینم رو در آوردم و با چلیک بسیار ضایعی ازشون عکس گرفتم.

دختره پرسید:چی بود؟

پسره جواب داد: هیچی عزیزم. این دختره(اشاره با انگشت) از من عکس گرفت. 

 

خب هیچی دیگه، دو معضل اجتماع به معضل بودنشون ادامه دادن و نقش این حرکت غیرمستقیم بنده یک ایستگاه تحمل نگاه های زیر چشمیِ ملتِ سمت خانم ها و سمت کتلت ها بود!خنثی تا اینکه ایستگاه بعد آقای مامور بعد از n مین کل کل با پسره و عدم موفقیت در بیرون آوردنش سر خانم ها داد زد: شماها هیچکدومتون اعتراض ندارین به این دو تا؟ و خانم ها که منتظر مجوز بودن شروع کردن به داد و بیداد و پسره رو انداختن بیرون. دختره هم خودشو انداخت بیرون با عشقش یه جا باشن!خنثی و خب هیچکس اون آقاهه که پشتش به دوربینه رو بیرون ننداخت که احتمالا به خاطر بچه هه بود.

 

الان نمیخوام بگم اگر من قاتل بودم یکی از قربانیانم این دخترایی ان که دوست پسرشون رو میارن تو واگن خانم ها؛ نمیخوام هم بگم من که دم مترو محمد رو فرو می کنم تو واگن آقایون بعد خودم سوار واگن خانوما میشم چرا یه جوری نگام می کنن انگار در حال چه کاری مچم رو گرفته ن بعد هیچکس نمیگه خانوم شما چرا این نره غول رو آوردی تو واگن خانم ها؛ نمیخوام بدونم این شیرزن هایی که اون نره غول رو انداختن بیرون چرا تا اون آقای مامور نگفت چرا هیچی نمیگین دادشون در نیومد و فوقش اگه می گفتن مرده پررو بود نمیرفت بیرون دیگه، چرا میذارن حقشونو بخورن. اصلا کلا چیزی نمیخوام بگم، فقط میخوام تو افق محو شم با اون حرکت اجتماعیم که الهی بخوره توی سرم!

۹ نظر ۰ لایک

اگر قاتل بودم(1)

اگر قاتل بودم یکی از دسته افرادی که می کشتم نره دودکش هایی بودند که درست وقتی باران بهاری به اوج رسیده و هوا غرق لطافت است سیگار به دست و معشوق بر کف(!) برای قدم زدن میایند بیرون.

۹ نظر ۰ لایک

مادرجان بهار من هم

.روز مادرتون مبارک. مادرجان بهارهاتون پابرجا.

۱ نظر ۰ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
امریکن(من برای پستتون عنوان برمیگزینم،لینکشو به لطایف الحیل پیدا میکنم،وبه هرقیمتی شده لینکش میکنم!)
باور ها
که همین دوست داشتن زیباست.
من یه دیوونه م که دیوونگیشو دوست داره
قدرتِ تشخیصتون رو از دست ندین
گاهی مقصر خودِ ماییم.
به مرور
تگ ها
بایگانی
آبان ۱۳۹۶ ( ۴ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک