خوشبختی های بزرگ بزرگ بزرگ

دانشگاهمون کافه کتاب دار شده!

۸ نظر ۰ لایک

داهاتی خوش لباس باکلاس مآب

رفتارتون کلاس داشته باشه عزیزان من ، چون این که یه تیکه از آدم فلان مارک نباشه مرض مرگ باری نیس و اکثرا بعد از ابتلا بهش زنده می مونن . ولی داهاتی خوش لباس باکلاس مآب بودن هیچ درمان شناخته شده ای نداره .

 

قالَ سرهنگ!

۲ نظر ۰ لایک

Unknown

۵ نظر ۰ لایک

زندگی سگی.

آدم نماز اول وقت نخونه، نماز نخونه اصلا، دعا نکنه اصلا، نافله و نماز اول رجب و روزه چندم شعبان نگیره اصلا،  آدم باشه لطفا. 

همین بشر الان در حد مستجاب الدعوه پرستش میشه توی فامیل؛ آب میدن دعا کنه بهش مریض بخوره خوب شه!!!! یکی یدونه بزنین تو سرش شاید خودش خوب شد

 

امیدوارم همه شون با هم نرن جهنم. به جاهای مختلف ارسال شن. منم یه جا بیفتم کلا دور از همه شون. انفرادی جهنم مثلا. شیطان گناه داره طفلی. و  من بیشتر از اون گناه دارم.

 

+خوش میگذره خدا؟ نمایش خوبیه؟ کجایی پس؟! چرا خودتو نشونم نمیدی؟!

۰ لایک

خاله خرسه ها

ما داریم تلاش می کنیم خوب باشیم. همه مون داریم تلاش میکنیم واقعا آدمای معقولی باشیم. حالا اینکه به نظر خانواده مادری من، دختری که اینقدر شعورش نمیرسه از این موقعیت سوءاستفاده نکنه و رفتار وحشیانه قبلیش رو نداشته باشه، چون میدونه آدمای دور و برش در تلاش برای متعادل بودن باهاش دعوا نمی کنن و سیلی ای که حقشه نمیخوره تو صورتش، «می فهمه» و «شعورش از ما بیشتره» نشون میده من باید یه تجدید نظری در مورد روابط خانوادگیم داشته باشم.

+عصبی ام، ناراحتم، ناامیدم و بی حوصله. ببخشید که کامنت ها بسته س!

۱ لایک

Unknown

آدما منقرض شدن.

۰ لایک

Unknown

نمیشه داداش کوچیکه ها هیچوقت بزرگ نشن؟

۱ لایک

زشته جار زدنش ولی...

آدم قرار باشه ماهی یه بار دیوونه بشه، خوبه که لااقل بقیه مراعاتش رو بکنن.

۰ لایک

Unknown

عروسیه بیرون.

۰ لایک

Unknown

بزرگ شدن درد داره.

۰ لایک
یه روز موهامو آبی می کنم، سوار نیمبوس دوهزار فکستنیم میشم، پرواز می کنم اون دوردورا و هرگز برنمیگردم.
دستچین از بلاگستان
یک دخترِ تا ابد تنها
شاگرد آخر کلاس
پنج شش و هفت؛ اگر رامین اینجا بود
پست های طبق معمول بی عنوانِ تانزانیا
گرد گرد یه گردو
قلبِ آبی
The Bot
یاسر، عاشقی با علاقه های دروغین
الدنیا دار بالبلاء محفوفه
در حالی که دلش تنگ شده
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن..
برزخ من
هنوزت پای در خار است؛ بنشین!
نجات دهنده
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۸ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۱۴ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۱۱ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۵ )
دی ۱۳۹۷ ( ۶ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۵ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
پیشنهاد وبلاگ
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
کاشیها را خیال من آبی می کند
حبه انگور
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
از چشم ها بخوانیم
درامافون
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
برای هیولای زیر تختم
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
بوسیدن پای اژدها
هویج بنفش
حمیدوو برگ بیدوو
اوایل کوچک بود
آراز غلامی
Meet me in Montauk
یادداشت های یک دختر ترشیده
Mahsa's moving castle
تویی پایان ویرانی
قالب: عرفان و جولیک بیان :|