Come On Everybody Shout Out Loud, A Star Is Born...!:|

 

شب یه تولدِ اینجوری فقط همینه که می چسبه...«لپشو بچشم الهی» و دیگر هیچ.

تولد، تولد، تولدم مبارک.

 

 +عنوان از  A Star Is Born هرکول. نمیذارمش چون جلفه! 

۷ نظر ۰ لایک

سنگ صبور

پر شده م از حرف هایی که میخوام بگم و نمیتونم...نمیتونم...

۰ لایک

گوگل دوستت داریم

**عزیزانی که با سرچ «کاموا از کجا بخرم» ، «عکس کاموای رنگی» ، «جنس کاموا» و کلا هر موضوع مرتبط با کاموایی به اینجا می رسند، کاموا را از حسن آباد می خرند. با متروی خط دو بروید حسن اباد، درست دم در خروجی اش چندین تا مغازه کاموا فروشی هست. هر سوالی هم داشته باشید جواب می دهند حتی. بهتان هم نمی خندند.

 

** کاربران گرامی عاشق ساسوکه، ساسکه، سوسکه، سکسکه و... اوچیها، بروند اینجا:shahzadeyemeshki.blogfa.com، آنجا خودشان یک جوری با خودشان کنار بیایند. ما از اولش با این خاندان کاری نداشتیم...همین هاشیرامایشان شاهد هست. یک اشتباهی کردیم عکس عشقتان را کوبیدیم بین تیتراژ ناروتو، که آن را هم عذر میخواهیم.

 

** بعد آن دسته از کاربران گرامی بالا که علاوه بر نامبرده دنبال ساکورا هارونو هم هستند سعی کنند آنجا که آدرس دادم حتی الامکان صدایش  را در نیاورند که صاحبش اعصاب ندارد. ببینید من کی گفتم.

 

** جولیک رند، زرنگ، خفن، زیرک، کلاف در هم پیچیده، جلی که روی خر می اندازند و خیلی چیز های دیگر  معنی می دهد، ولی لزومی ندارد همه ی این هایی که گفتم اینجا یافت شود. ملتفتید که.

 

** برادران و خواهرانی که آهنگ انیمه سرچ می کنند و دست جفاپیشه موتور جستجوگر آنها را به اینجا می رساند، بعدا اگر آهنگ موردنظرشان را پیدا کردند به من هم بدهند بی زحمت.

 

** بعضا اگر دقت کرده باشید هفت هشت ماهی هست که اینجا دیگر چیزی نقد نمی شود...و تا حالا هم زندگی در ایران، زندگی در کویت، زندگی در ژاپن، زندگی در ایالات متحده آمریکا یا هر نقطه دیگری در زمین، به جز اتاق محترم صاحب وبلاگ، نقد نشده. اصولا اگر بر زندگی در هر مکانی نقدی دارید به روزنامه کیهان اطلاع دهید. استقبال می کنند.

 

** و سر انجام... دوستانی که از کیکاووس یاکیده عکس، بیوگرافی، هایکو، نیو ایج هایکو،  شعر سپید، نمایشنامه، تبلیغ روغن لادن و هر چیز دیگری نیازمندند خودشان با زبان خوش صفحه را ببندند.خنثی

۷ نظر ۰ لایک

از این سه حال خارج نیست!

بعضی وقت ها فراموش می کنم...

بعضی وقتا می بخشم هم...

بعضی وقت ها نه فراموش می کنم، نه می بخشم ولی!

۱ نظر ۰ لایک

کلید اسرار!

دستم را چسبانده باشم به سوراخ دماغم و با ولع مشغول نفس کشیدن بوی عطری باشم که دو مین پیش تست کرده م...بعد در همان حال که دارم متنی برای بلاگم پیش نویس می کنم (توی ذهن مبارک البت!) به این مضمون که «اگر امروز یک نفر را با کاپشن مشکی رنگ و رو رفته و کلاه و شالگردن آبی دستباف دیدید که انگشتی را با ولع از پشت لایه های ضخیم شالی که پیچیده دور دماغش بو می کشید و بعضا بهش خندیده بودید...»  و می رسم به جمله «جولیکی بوده که از رایحه ی عطر گرم و تلخ روی دستش سرمست شده» یکی از خواننده های اینجا راست راست با من شاخ توی شاخ بشود...

 

+و جولیک شما را نمی بخشد که بهش خندیده بودید. دهه.

۱۰ نظر ۰ لایک

مریضم ، بله!

ینی هر وقت اتفاقی برام میفته و فاجعه ای رخ میده و روزگار اون روی ناجوانمردش رو نشون میده، بعد دیدید جولیکی بر درختی تکیه کرده و عاشق شده و گریه کرده، بدانید هفتاد هشتاد درصد علت زار زدنش هیچ ربطی به فاجعه مزبور نداره و صرفا داره به این فکر میکنه که " حالا دیگه هیشکی منو دوس نداره...:((((((( "

 

:‏‏|‏

 دیگه حرفی ندارم...!

۸ نظر ۰ لایک

به چشم تجربه

از وقتی ریاضی یک رو افتادم

حس می کنم چند سال به تجربیاتم اضافه شده!

خنثی

+از دوره دبیرستان همیشه میخواستم ببیم چه حسی داره آدم امتحانی که خونده رو خراب کنه!

به حول و قوه الهی به فهمش نایل شدم!

+سه روز پیش ازامتحان، بپرسید از کجا میاد! براتون خوبه!خنثی

۹ نظر ۱ لایک

نیمه ی پر لیوان من...بیاااا

=خوبه آدم یکی رو داشته باشه که وقتی نصفه شب دراومد که «چشمام می سوزه همه ش...درسامم مونده»بهش بگه «بخواب، بیدارت می کنم» و نیم ساعت بعد سر قرار، شیش بار، هفت بار به گوشی آدم زنگ بزنه و تا مطمئن نشده که آدم همه اسلاید های مبانی ش رو خونده، نخوابه...

=خوبه وقتی آدم گوشیش رو جا میذاره خونه، صبح میره و شب میاد، شیش تا پیام و چهار تا میس کال ببینه که نگرانش بوده ن که «کجا مونده»...

=خوبه که پاپکو کلی پاکت های طلقی ریز و پوشه های ریز و دفترچه های ریز و کلاسور های ریز زده و کتابشهر همــــه ی اینا رو داره... و من عاشق چیزای ریزم (تولدمم نزدیکه..سوت سوت).

=خوبه که کتابفروشی افق یه آقایی داره که آدم میتونه باهاش بحث های «دو کرم کتاب در یک کتاب فروشی»ای(!) داشته باشه...و خوبه که افق کتابایی که میخری رو تو پاکت های مقوایی قهوه ای میذاره....

=خوبه که یه کارت هدیه سی هزار تومنی از جشن کارنامه های سال سوم تو کشوی کیفت پیدا بشه و با پولش بری کلاس بدمینتون ثبت نام کنی تا حرف روان شناست رو هم زمین ننداخته باشی...

 

 

+تعداد عکسای صفحه اول رو کم کرده م که پست های عکس دار جدیدم سنگین نکنه صفحه رو..عادت عکس گذاشتن بالای پست ها که از سرم افتاد دوباره زیادشون می کنم...سر کنید!

+ینی میشه..ینی میشه بالاخره امسال کسی از من نپرسه تولدم چی میخوام؟خیال باطل

+اینو ببینید و من دیگه حرفی ندارمقهقهه

۱۰ نظر ۱ لایک

من پنجمین این چهارنفرم ...!

 

+این.

۷ نظر ۰ لایک

دو متر هم که بشی، واسه من داداش کوچولویی...

شوخی شوخی شد هیجده سالشا...

تولدت مبارک داداشی...!

۱ لایک
یه روز موهامو آبی می کنم، سوار نیمبوس دوهزار فکستنیم میشم، پرواز می کنم اون دوردورا و هرگز برنمیگردم.
دستچین از بلاگستان
یک دخترِ تا ابد تنها
شاگرد آخر کلاس
پنج شش و هفت؛ اگر رامین اینجا بود
پست های طبق معمول بی عنوانِ تانزانیا
گرد گرد یه گردو
قلبِ آبی
The Bot
یاسر، عاشقی با علاقه های دروغین
الدنیا دار بالبلاء محفوفه
در حالی که دلش تنگ شده
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن..
برزخ من
هنوزت پای در خار است؛ بنشین!
نجات دهنده
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۸ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۱۴ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۱۱ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۵ )
دی ۱۳۹۷ ( ۶ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۵ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
پیشنهاد وبلاگ
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
کاشیها را خیال من آبی می کند
حبه انگور
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
از چشم ها بخوانیم
درامافون
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
برای هیولای زیر تختم
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
بوسیدن پای اژدها
هویج بنفش
حمیدوو برگ بیدوو
اوایل کوچک بود
آراز غلامی
Meet me in Montauk
یادداشت های یک دختر ترشیده
Mahsa's moving castle
تویی پایان ویرانی
قالب: عرفان و جولیک بیان :|