بگین ما هم نداریم که من روحیه بگیرم :دی

یه جا میخواستم رزومه بفرستم، از این گروه ها که خیلی جینگولی مستونن و حس گوگل بودگی بهشون دست میده و فاز صمیمیت با انسان برمیدارن و خلاصه در تلاشن که بگن ما با محیط های اداری عادی بسیور متفاوتیم. یکی از موارد درخواستیشون این بود که اعلام کنید توانایی ابرقهرمانیتون چیه، یه عکس ابرقهرمانی هم بفرستین. 

حالا من هر چقدر فکر کردم، به جز توانایی خودتخریبچیگری - بله، از قصد سرهم نوشتم. بله، نگارنده آزار دارد! - هیچ توانایی دیگه ای به نظرم نرسید که اعلام بدارم. توانایی ابرقهرمانی شما چیه؟

۵۱ نظر ۲۰ لایک

به صداقت چشماش اعتماد کنین

طرف تبلیغ جوراب زنونه داده تلویزیون, بدین صورته که دختره با باباش میرن یه بسته ده تایی جوراب نگین می خرن برا مامانه و آقای فروشنبه ده تا جوراب جعبه پیچ میذاره تو ساک کادو میده دستشون. 

در صحنه بعدی مادر خونه از گرفتن کادو مشعوف میشه و ده تا جعبه جوراب از ساک در میاره.

در صحنه بعدی خانم و بچه ش چیز درازی که احتمالا همون جوراب نگینه از دو طرف گرفته ن و رو به دوربین می کشن و بنا به دلایلی از این کشش خوشحالن.


اما جوراب نگین چیست؟ آیا جوراب پارازینه؟ جوراب شیشه ایه؟ جوراب شلواریه؟ ساق کوتاس یا ساق بلنده؟ چرا ده تا؟ مادر خونه با ده تا جوراب چه می کنه؟ آیا ده رنگ جورابه؟ جوراب شیشه ای در ده رنگ؟ ما بریم مغازه بگیم جوراب نگین میخوایم بدون اینکه بدونیم توش چی هس؟ بریم داروخونه بگیم کرم آردن میخوایم نمیندازنمون بیرون؟ چرا اینچنین می کنین با خودتون؟

یعنی بعد از تبلیغ اون رنگ موئه که رنگ روسری و مانتوی خانوم خونه رو عوض می کرد فکر می کردم هرگز هیچ تبلیغاتچی کشورگشایی نمیتونه مرزهای شگفتی آفرینی در تبلیغات رو جابجا کنه. لکن یک بار دیگه اثبات شد دست بالای دست بسیار است!

۲۵ نظر ۱۸ لایک

کپیده ی قشنگو

روایت است که وی را حالتی دچار بود, که چونان خرس به خواب رفتی و جز با بوسه معشوق از خواب بیدار نگشتی. و بوسه معشوق در اینجا استعاره از وشگون های برادرنه بوَد. پس وی شبانگاهان هفت ساعت کوک می کرد و در جای جای اتاق خویش نهان می ساخت برای هفت زمان گوناگون, لکن ظهرگاهان بیدار شدندی و هر هفت ساعت را خرد و خاکشیر کف اتاق پیدا کردندی و ندانستی کی با چکش این را خرد کرده و دیگری در آسیاب گوشت منزل انداخته. و وی را برادری بود به غایت اِرلی بِرد و کامروا, با صدای خروس همسایه از خواب برمیخاست و تا پاسی از روز مشغول بیدار کردن خواهر خویش بود, بر عبث پیماینده. که وی را به این کشکی ها بیدار شدن میسر نبودی.

پس چون در دانشگاه پذیرفته شد و دانشگاه پشت کوه های موردور قرار داشت و راهی بس سخت و دشوار می نمود, هرگز کلاس های صبح را شرکت نمی کرد. و چون به سر کار رفتی تا نیمه شب پشت سیستم شرکت می نشستی و کد می نگاشتی تا فردا روز به جای ده, یازده به سر کار روی و جماعتی از لایف استایل او به شگفتی آمده که این چه سحر و جادو و چه سوزن نخ ریسی و مَلِفیسِنت و آنجلینا جولی پیتی است که بر وی می رود.

و گویند وی به کافئین بسیار حساس بود, چنانکه قطره ای قهوه وی را به تپش قلب دچار می نمود, و همجنین روایت است که روزی یک قاشق چای خوری ردبول نوشید و بیست و هشت ساعت به خواب نرفت و اطرافیان همه انگشت تحیر به دندان شگفتی گزیده.


پس وی را موسمی فرا رسید که باید بامدادان از خواب برخاستی و به دانشگاه رفتندی که  تصدیق دیپلم مرا چرا از طبقه سوم به طبقه دوم تحویل نمی دهید, و از آنجا به سوی محل کار تاختن گرفتی, و با پارس سگان از آنجا به منزل روانه شدی که اهل بیت شام ندارند. و ورا از این همه کار صبحگاهی پنیک اتک گرفتندی و تا پنج صبح بیدار بودندی, و پنج به خواب رفتندی تا ظهر, و این دور باطل دوماه تکرار شد تا خبر دادند یا تا آخر ماه فارغ می شوی یا نخواهی توانست مدرک خود به کاریابی سپردن, و ده میلیون تومان پول مدرک وی را زیاد بود و نتوانست خریدن. پس هفت ساعت در هفت نقطه امن اتاق خود کوک کرد و سر به بالین نهاد, تا فردا بیدار شود. یا مرگ یا فراغت.

۱۸ نظر ۱۰ لایک

سواله به هر صورت

اگر قائل باشیم که زن باید بشینه تو خونه و تربیت فرزندان به عهده زنه و چطور پس بچه هامون خلاء عاطفی نگیرن و چه معنی داره و اینا؛

فرض کنیم هر زنی در منزل آرایش و پیرایش خودشو انجام بده و لباسی چیزی هم خواست بدوزه خودش زحمت بکشه و قانون کادر مدارس دخترونه رو هم عوض می کنن میدن یه عالمه سبیل کلفت مدرسه رو بگردونن. فرضه دیگه. ما فرض می کنیم میشه و کردیم.


فرض هم کنیم هیچ زنی برای زایمان به ماما احتیاج پیدا نمی کنه و اگه نیاز شد هم اسمال آقایی هست که پزشک زنان و به طبعش محرم هستن. اصلا تو یه جهان موازی هستیم که بچه ها رو لک لک ها میارن و اسمال آقا اپراتور تصویربرداری پزشکی شده چون نیازی به اون شاخه پزشکی نداشتیم ولی وی چون خیلی پزشکی دوست داشته همچنان رفته تجربی و این رشته قبول شده.

شما به عنوان یک خانم, خدای نکرده نیازمند گرفتن نوارقلب یا سونوگرافی سینه باشید, میرید پیش اسمال آقا؟


+وی از نزد اسمال آقایی اپراتور بخش چی چی اسکنِ ریه بازگشته و خیلی احساس خوبی نسبت به اسمال گرامی پیدا نکرده صداقتا. 

۲۹ نظر ۱۳ لایک

عنکبوتِ درون.

میل و قلاب من چوب جادوی منن؛ من همه مشکلاتم رو با میل و قلاب حل می کنم. 

البته نباید تصور شود که این بدین معنیست که من با میل در یک دست و قلاب در دست دیگر چونان لانگ جان سیلور میرم تو دل مشکلات، میل رو در چشم مصائب زندگی فرو کرده، با قلاب شاهرگ موانع پیشرفت خود را می زنم، و از خونِشون تغذیه می نمایم. بدین معنی هم نیست که از سر میلم سپر مدافع خارج میشه و قلابم به مثابه چتر هاگرید عمل می کنه و وین گار دیوم له ویو سا. 

من وقتی غمگینم، یا سردرگمم، یا نمیدونم باید چی کار کنم، می بافم. حرفه ای هم نیستم ها، سر جمع شاید هفت هشت تا گره قلاب بلدم و دو میل از زیر. ولی با پررویی تمام میرم حسن آباد، کاموای رنگی بر می گزینم، میام خونه، دور و برم رو پر از کلاف های به هم گوریده می کنم و میشینم به بافتن. برای خودم، برای همه. بعضی وقتا انقدر طول می کشه که دریای مشکلات خشک میشه و پروژه بافتنی مرتبط باهاش میره تو کمد تا وقتی یکی بیاد بزنه پس گردنم که اینو تموم کن. بعضی وقتا انقدر دریاش دریاست که از چند نفر سفارش میگیرم، چند تا چیز با هم می بافم و تهش بازم دریای مذکور ساحل ندارد، تا چش کار می کنه تو عصریخبندان سه گیر کردیم.

این میتونه از خوشبختی های آدمی باشه. که بدونه وقتی کوکش در رفته، یا فاز و نولش نامیزونه، باید بره پیاده روی. باید غدا اختراع کنه. باید سازش رو برداره بره یه گوشه بشینه به زدن. یا یه کنجی کز کنه زیر و رو ببافه.

علی ای حال که الان دو تا شال گردن و یه اشارپ در دستور کار دارم.

۲۱ نظر ۱۹ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
از لای ترک ها
وقتی نو بودی
آقای خسته بند
افتر بازنشستگی
سروش یا تلگرام؟
عرض زندگی
اعتراف مخوف
تگ ها
بایگانی
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
قالب: عرفان و جولیک بیان :|