یا انقد اعتراض نکنیم که نهایتا سوارمون شن؟

بهترین راه اعتراض به جیره بندی اینترنت چیه؟

+البته اگه دسترسی به روابط بین الملل واقعا مشکل جوانان ماست و نمیخواین فقط به تبیان و فیلیمو دسترسی داشته باشید عرض می کنم.

۲۹ نظر ۱۲ لایک

گوفش گوفش گوفش گوفش!


۶۹ نظر ۲۵ لایک

یه نگاه بندازین قمر در عقربی، سالگرد نزول سوره فیلی، چیزی نباشه ما ریسک کردیم از منزل زدیم بیرون؟

بعضی روزا هیچی پیش نمیره. میای دانشگاه میگن مدرکتو الکی گفتیم دو هفته پیش پست کردیم، الان پست می کنیم به خدا؛ میگی کد پیگیری پستیش رو بهم بدین میگن نه حالا هنوز که پست نکردیم که، شنبه بیا قربونت. میری با فلان استاد صحبت کنی نیومده. با بیسار استاد صحبت می کنی کارت رو راه بندازه میگه باشه و تا الان که چهار ساعت گذشته هیچی به هیچی و یحتمل فراموشش شده اصن. نهار سفارش میدی یک ساعت و ده دقیقه دیر میاد. نهار میاد و قاشق چنگال همراهش نیست باید با کوله و دفتر دستک بری بوفه یه جفت چنگال بگیری با چنگال کوفت کنی. برای پگاه که قراره ساعت یک امتحان بده نهار نگه میداری و نه اس ام اس هاتو جواب میده نه زنگ زدنتو، میری در کلاس میبینی از اونجا رفته ن. از اون طرف از شرکت زنگ میزنن که سیستممون پوکیده پاشو بیا کمک کن و تو این سر دنیایی و نمیخوای خودتو هلک هلک بکشونی اونجا. سیستم گوارشیت به خاطر دیر خوردن نهار هم میریزه و نظر به اینکه تنهایی مجبوری هر نیم ساعت با یه کوله که توش سه کیلو لپ تاپه بری دستشویی. حالا تو این رفت و آمد ها چون وسطِ لبت هم چاک خورده به هر آشنایی لبخند میزنی دهنت پر خون میشه.

دیگه فقط منتظرم ملخ ها حمله کنن به تهران همه مونو زنده زنده بخورن.

۱۳ نظر ۲۰ لایک

از همون اولاش ها, تو سی سالگی نه!

به فرزندان خود یاد بدید زمین بخورن. یاد بدید زمین بخورن و بعدش بلند شن. یاد بدید تا خونه سینه خیز نیان, تا آخر عمرشون قل نخورن, همونجا که زمین خوردن سکنی نگزینن تا زیرشون چمن دراد. پاشن, وایسن, ادامه بدن, ول نکنن.


+وی اولین زمین خوردن زندگیش به هجده سالگیش برمیگشت که رتبه کنکورش شد 1525. زان پس صداش می کنن نشسته در چمنزار.

۴۵ نظر ۱۷ لایک

یک داستان کوتاه غمگین

-بلیتا رو رزرو کردی؟

+نه، نشد.

-چرا؟! جا بود که!

+پنج تا صندلی کنار هم تو هیچ سانسی نمونده بود بابا.

-...ما چهار نفریم...

+...

۲۳ نظر ۳۲ لایک

مام اون وقتایی که فیلترا رو موقتا برمیدارین حس خوبی داریم

روایت داشتیم یکی بود هر چند دقیقه یه بار با آجر میزد تو سر خودش. بهش میگن چرا همچی می کنی؟ میگه آخه اون وقتایی که نمیزنم خیلی حس خوبی دارم لامصب!

۲۰ نظر ۲۵ لایک

چگونه برای وبلاگ خود اسم انتخاب کنیم؟

نقل است دیوید گمل ماه ها مینشست روی اسم کتاب هاش فکر می کرد. وقتی اسم درخوری می یافت دو هفته وقت میذاشت و بکوب یه رمان برا اون اسم می نوشت.

درواقع انتخاب اسم برای هر چیزی, همونطور که از درگیری های روزمره آقای حدادعادل و دوستان فرهنگستان مشخصه, کاری بس سخت و روانفرساست. شما می تونید اسم عکسی که از خود گرفته می شود رو بذارید خویش انداز, یا اسم بچه تون رو بذارید آسیپولیکا, یا اسم وبلاگتون رو بذارید خرامش های روزمره ذهن حسود و رازآلود یک هویج. ولی ملت بهتون می خندن, بچه تون تو بیست سالگی باهاتون قطع رابطه می کنه و وبلاگتون  به لقبِ مخفف "خرزهره" نایل میاد.

اتاق فکر وبلاگ پلاکت در راستای کمک به بلاگران جوانی که سودای انتخاب اسم برای وبلاگشون رو در سر دارند, بر آن شده  تا چند پیشنهاد برخاسته از تجربه رو در این زمینه گوشزد بنماید:


-اگه در زمینه انتخاب اسم دو به شک هستید و ممکنه بعدا بخواید تغییرش بدید, اسم و آدرس رو مستقل از هم انتخاب کنید. آدرستون میتونه فینگیلیش اسمتون یا هر چیز نسبتا مرتبطی باشه که از سی کاراکتر کوتاه تره.

-نکته بالا نباید منجر به این بشه که آدرس وبلاگتون رو havijehasoodvaraazalood بذارید. چون بهرحال ممکنه یه روز بعدنا خط فکریتون تغییر کنه و بخواید یه gilasehasoodvaraazalood باشید. تعادل رو حفظ کنید یه جوری. همه چیز رو که ما نباید بهتون بگیم.

-از اسامی تک کلمه ای مثل پلاکت و شباهنگ غافل نشید. خوبی این اسامی اینه که هم میتونه شما رو مرموز و خفن جلوه بده, هم صمیمی و بی خیال و خسته. وبلاگی به اسم لووردراپه هم میتونه فلسفی و عمیق باشه, هم کافه طوری و پر دود سیگار, هم شب شعری, هم شامل خاطرات دبیرستان عسل و رفقا. بالاخره آدمی در طی سالیان سلیقه ش تغییر می کنه, شاید خواستید تو همون آدرس بوتیک بزنید. هوم؟

-از صفت های نامرتبط استفاده کنید. جیغ صورتی. هویج بنفش. آن شرلی با موهای مشکی. نردبون بی پله. ابر سوراخ. کی به کیه. قرار نیست همه از قوانین نانوشته دنیای واقعی پیروی کنن.  

-ریسک کنید و از کتاب ها و فیلم های معروف کمک بگیرید. زنذگی در پیش رو. یا درخشش ابدی یک ذهن پاک. لازم هم نیست حتما موهاتون آبی باشه.

 ممکنه طرفداران کارگردان یا نویسنده مورد نظر بریزن سرتون و محتواتون رو سخیف بدونن یا ازتون بخوان نام پاک استاد رو به لجن نکشید, یا چند نفر که با سرچِ خداحافظ گاری کوپر به وبلاگتون رسیدن سعی کنن باهاتون در مورد رومن گاری وارد بحث بشن. اگه کسی حافظه تون رو پاک کرد ما مسوولیتی به عهده نمیگیریم.

- برای خودتون یه جهان موازی بسازید. مثلا  وبلاگتون رو به نام متولد ماه دی مزین کنید و وانمود کنید یه بز کوهی هستید. حتی در خاطرات روزمره تون به سم و شاختون اشاره کنید. شور همه چیز رو در بیارید. چاردیواری اختیاری.

-تمام توصیه های بالا رو بریزید دور و خودتون باشید. هیچکس بهتر از شما نمیتونه این کار رو بکنه. اگه فکر می کنید کسی حق داره بهتون بگه اسم وبلاگتونو چی بذارید به خاطر بسپرید اخوان ثالث یه مجموعه شعر داره به اسم در حیاط کوچک پاییز در زندان,  دیوید سداریس کتابی به اسم مادربزرگت رو از اینجا ببر نوشته, و پرفالوور ترین گیمر یوتیوب اسم کانالش رو گذاشته pewdiepie. مهم نیست اسم وبلاگتونو کرگدن پرنده میذارید یا دست نوشته های روزمره ذهن آشفته من, مهم اینه که بعدا با اون اسم چیکار می کنید.

۵۵ نظر ۳۲ لایک

دوباره بر نمی گردد دیگر جوانی

یادم نمیاد هرگز موضوع انشایی داشته باشیم که توش لازم باشه خودمون رو توصیف کنیم. یا اهداف آینده مون رو. یا اینکه داریم با زندگیمون چی کار می کنیم. سالی یه بار فصل مورد علاقه مون رو توصیف کردیم، بین علم و ثروت انتخاب کردیم، شرح دادیم تابستان خود را چگونه گذراندیم، به کودک فلسطینی نامه نوشتیم، از زبان یک شیء سخن سر دادیم، و به خاطر قلم فرسایی جانسوز و دستور زبان بلیغ و کلمات شیوامون بیست گرفتیم. حتی بعضی معلم ها بهمون از هنر نویسندگی گفتن، از توصیف های هنرمندانه، از ایجاد تعلیق و کشش، از تشبیه و تلمیح، و ما به این سلاح ها مجهز شدیم تا آخرین کتابی را که خوانده ایم تعریف کنیم. ولی هیچکس از ما نخواست مفهوم خاصی تولید کنیم، یا چیزی بنویسیم که خواننده رو به فکر واداره، یا موضوعی برگزینیم که خودمون رو به فکر فرو ببره.


اون شرکتی بود که گفتم عکس ابرقهرمانی خواستن اولین جایی بود که از من خواست خودم رو براشون توصیف کنم و بگم دارم با زندگیم چی کار می کنم.

و من صادقانه دارم با زندگیم هیچ کار نمی کنم. تا قبل از این هم داشتم هیچ کار نمی کردم. میرفتم دانشگاه و برمیگشتم خونه، الان میرم سر کار و برمیگردم خونه.حتی به اندازه پروانه ای که بال میزنه و تو صحرای کالاهاری برف میاد هم روی جهان تاثیری ندارم. منتها فرقش اینه که اونجا آخرش یه لیسانس میدادن دستم به پاس چهارسال رفت و آمد، الان آخر هر ماه یه چیزی میریزن به حسابم به پاس یه ماه رفت و آمد.

هر چند وقت یه بار از خودتون بپرسین «من تو این مسیر لعنتی چه غلطی می کنم؟» اگه خودتون زد تو گوشتون گفت داری این غلط رو می کنی این چه طرز حرف زدنه، رضایتمندانه تو اون مسیر بمونید. ولی اگه خودتون متقابلا با دهن نیمه باز بهتون زل زد و شونه بالا انداخت، خب، شاید وقتشه مسیر لعنتی رو عوض کنین.


+هر وقت وقت کردین هم یه انشا بنویسین خودتون رو توصیف کنین. نامبرده دو هفته ست با قلم خشک شده به صفحه سفید ورد چشم دوخته و در انتهای روز با قلمی شکسته و سری افکنده به گوگل کردن مسائلی همچون علل انقراض دودوها می پردازد.

۴۰ نظر ۲۰ لایک

وی در خانواده ای بلاتکلیف چشم به جهان گشود

کاش عادت داشتم به روزانه نویسی. کاش هرروز می نوشتم. کاش یه دفتر 6560 برگی داشتم که ثابت کنه 6560 روز زندگی کردم. که برنگردم به عقب و کل چیزی که یادم میاد قد یه داستان کوتاه باشه.

۱۶ نظر ۲۲ لایک

این قسمت، جولیک قهرمان طبیعت

من نهارم رو تو شرکت می خورم. با توجه به بد دل بودنم نسبت به قاشق چنگال های موجود، با خودم از خونه قاشق و چنگال میارم. عموما برای برگردوندنش به خونه می پیچمش تو دستمال کاغذی و میذارم تو کیسه فریزر، میارم خونه و موقع چیدن کیفم قاشق چنگال سری بعد رو میندازم تو ظرفشویی.

درواقع، تا امروز روند همین بوده. آما.

امروز دریچه ای از دانش به روی من گشوده شد و انوار آگاهی به ظلمات ذهنم( :-" ) تابید.

طبق ادعای این دریچه، برای تولید هر رول دستمال کاغذی صد تایی، دوازده گالن آب مصرف میشه. یعنی هر برگ، تقریبا یه دهم گالن. هر خانواده چهار نفره به طور متوسط معادل دو تا درخت بالغ دستمال کاغذی مصرف می کنه. و تازه این بخش کوچیکی از ماجراست، چون که آسیب ناشی از برق لازم برای کارخونه، سوخت لازم برای حمل و نقل محصول، آلودگی ناشی از این حمل و نقل، و پسماندی که بیرون میریزن رو حذف کردیم.

از طرفی، با حذف دستمال کاغذی از بسته روزانه بنده، هرروز باید یه کیسه فریزر دور انداخته بشه چون در غیبت دستمال، کیسه هه مالیده به قاشق چنگالم و چرب و غذایی شده. هر کیسه فریزر طبق تخمین دانشمندان هزار سال بعد از دور انداخته شدن تجزیه میشه. ( متاسفانه باید تا سال 2060 منتظر بمونیم ببینیم طبق این تخمین، اولین کیسه پلاستیک هایی که دور انداخته شدن تجزیه شدن یا نه!)


در نتیجه بنده با روند فعلی به تنهایی هرروز دارم بخش قابل توجهی از منابع طبیعی رو هدر میدم. و در صورتی که دستمال نیارم سالی 300 تا کیسه فریزر میذارم تو صف انتظار تجزیه.


به این نتیجه رسیدم که با وجودی که از اسکاچ شرکت چندشم میشه، لاجرم قاشق چنگالم رو تو شرکت بشورم. بعد ببرم خونه بندازمشون تو ظرفشویی که دوباره شسته بشن. چیزی که مسلمه، خیلی کمتر از یه دهمِ یه گالن آب برای دو بار شستنِ قاشق چنگالم آب مصرف میشه.


+اینم بگم جالبه. یه آقایی رو چند وقت پیش تو تلگرام برام فرستادن، با در دست داشتن یک عدد کیسه پارچه ای هنگام خرید، از دور انداخته شدنِ ده ها هزار کیسه پلاستیک جلوگیری کرده بود. با توجه به اینکه من دو سه سالیه سیاست دریافت حداقل کیسه پلاستیک هنگام خرید رو در پیش گرفتم، تصمیم دارم یه شیشه سس بردارم، هر بار که کیسه نمیگیرم یه چیزی بندازم توش. بعد هر سال بشمرمشون و باهاشون فخر بفروشم به جامعه جهانی. :دی

پرسشی که ازتون دارم، بین تیله و دکمه و قلوه سنگ و آب نبات و غیره، کدوم رو بر می گزینین؟


بعدا نوشت: حالا درسته که من تگِ دانش از اونوری نزدم، ولی لدفن یه کم توجهتون به این نکات علمی که گفتم هم جلب شه :دی

۵۲ نظر ۲۱ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
سرطان
نباید بدانید؟
نذر طبیعت
پدیده سوءتفاهم
به مناسبت روز دختری که زورکی تبریک میگن!!!
چرا لینک و عنوان پستتون رو برمیدارین؟ تا کی مقاومت؟
بایسیکِل ران
تگ ها
بایگانی
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|