یهو بگو نمیدم!(ولی داد!)

استاد برداشته ایمیل زده که «اگه ایران از آرژانتین ببره دو نمره، اگه مساوی کنن یه نمره بهتون سر میدم.»، بعد من نمیدونم چرا یاد این تبلیغ ال جی افتادم که هوشمندانه ذکر کرده بود «به ازای هر گل در جام جهانی به ایرانی ها جایزه میدیم»و این جمله یکی از بچه ها که میگفت «خب یهو بگو نمیدم!»خنثی

 

+بعد یکی از بچه ها برگشته گفته «استاد والیبال ایتالیا رو بردیم نمره نمیدین؟» استاد پاسخ داده «اگه می باختن ازتون کم می کردم!»خنثی

ویرایش بعدا:مسی انتقامشو گرفت! ما هم نمره مونو! و این.

۱۰ نظر ۰ لایک

رخسار نمایی

درسته که ما فیس بوک نداریم ولی همینجا هم میتونیم از این عکسای هنریِ سه رخِ دخترکِ مظلومِ سر به زیرِ سیاه و سفید بذاریماز خود راضی

+دخترک مظلومِ سر به زیرِ سیاه و سفیدِ هنریِ سه رخِ این بغل خود اینجانب می باشد!عینک

۹ نظر ۰ لایک

یه خط میخونم میرم آخر متن!

اینکه من، منی که چهارصد صفحه کتاب را دو ساعتی میخواندم الان یک هفته است حوصله ی خواندن هیچ چیز (وبلاگ، کتاب، چلچراغ این هفته، بروشور قرص مامان، دستورالعمل پخت ترشی، نتیجه چیز هایی که توی گوگل سرچ میکنم یا حتی صورت پروژه لعنتیم) را ندارم قطعا نشانه این است که مرگم نزدیک است!

۱۰ نظر ۰ لایک

کلاسور های جهان به پا خیزید!

از خلاقیت های یک عدد ویرگول در دوران امتحانات؛ دارای گواهی ثبت اختراع جهانی، برنده مدال طلای المپیاد «احتیاج مادر اختراعه» و موسوم به «یه سیم وردار بپیچ دور جزوه ت درستو بخون حرفم نباشه!» هستن ایشون! لازم به ذکر می باشد که کلاسور حامل این بخش از جزوه با وجود خارج کردن کل درس «ساختمان های گسسته»، هنوز قابل تورق نیست! باید ریاضی(2) و فیزیک(2) رو هم خارج کرد بلکه ریاضی(1)ش قابل خوندن شهیول واقعا این پاپکو چرا به فکر ما قشر دانشجو نیست، بابا خب یه کلاسور A5 هرقدرم 100 برگ باشه واسه یه ترم و چهار درس سه واحدی کم میاره دیگه...دهع

۱۰ نظر ۰ لایک

دیالوگ ناب هفته

آیس پک موزیش رو گذاشت روی پیشخوان و آه کشید.

-دیگه نمیخورم.

-چرا؟!

-خسته کننده س...همه ش موزه!افسوس

۴ نظر ۲ لایک

The Girl With April In Her Eyes

There once was a king, who called for the spring,
For his world was still covered in snow,
But the spring had not been, for he was wicked and mean,
In his winter-fields nothing would grow;
And when a traveller called seeking help at the door,
Only food and a bed for the night,
He ordered his slave to turn her away,
The girl with April in her eyes...

Oh, oh, oh, on and on she goes,
Through the winter's night, the wild wind and the snow,
Hi, hi, hi, on and on she rides,
Someone help the girl with April in her eyes...

She rode through the night till she came to the light,
Of a humble man's home in the woods,
He brought her inside, by the firelight she died,
And he buried her gently and good;
Oh the morning was bright, all the world was snow-white,
But when he came to the place where she lay,
His field was ablaze with flowers on the grave,
Of the girl with April in her eyes...

Oh, oh, oh, on and on she goes,
Through the winter's night, the wild wind and the snow,
Hi, hi, hi, on and on she flies,
She is gone, the girl with April in her eyes...

 

 The Girl With April In Her Eyes

۵ نظر ۰ لایک

بر هر استرس بی درمان دواست!

هایلایت: کل آهنگ رو ول کنین، صدای ویولن رو بچسبید!

 

Thrift Shop-Tyler Ward cover

 

 

۵ نظر ۰ لایک

سوتی ظریف هفته

من: هدی اون چیه تو کوه؟ اون بالا پشت دانشگاه! 

هدی: کهف الشهدای ولنجکه! 

من: چی هست؟ 

هدی: آرامگاه چند تا شهید گمنامه! 

رضوان: شهیداش مال همین محل بوده ن؟! 

۳ نظر ۰ لایک

چگونه هدیه ویرگولی تهیه کنیم.

خیلی دوست دارم پازل هدیه بدم. نه از این پازل های دو هزار تیکه و سه هزار تیکه که یه ماه آدمو میذارن سر کار و دست آخر باید قابش کنی بزنی تخت دیوار ها! یه پازل که خودم ساخته باشمش. مثلا یه جامدادی با یه سری خودکار و اتود و پاک کن ست هم. یا یه مجموعه کارتون هیجان انگیز. یا یه شال و دستبند و گوشواره رنگی که با هم مَچ هستن.

 

قسمت دوست داشتنی داستان موقع ساختن پازل شکل می گیره. یه روز کامل و بلکم بیشتر اختصاص پیدا می کنه به جمع آوری تیکه ها. به مغازه های مختلف سر می زنی، چیزای مختلفی رو تو دستت می گیری، چشمات رو میبندی و  فکر می کنی «هی، رفیقِ من با تو حال می کنه گوشواره قرمز؟»، «پیکسل آبی، تو دوست خوبی هستی؟» و موقع این کار تک تک ویژگی های رفیق رو جلوی چشم میاری و بهشون فکر می کنی و لبخند می زنی...

 

چیزی که دست آخر به دست میاد منحصر به فرده. چون تو ساختیش، تو کنار هم چیدی اجزاءشو. و از همه مهم تر تو رو تک تک تیکه هاش فکر کردی، موقع لمس کردن تک تکشون لبخند رفیق رو آوردی جلوی چشمت و اینطوری، یه عالمه حس خوب و خاطره همراه اون پازل بهش هدیه میدی.

 

و اینجوری همه خوشحال میشن!

۹ نظر ۰ لایک

آسم مصلحتی

من اینجا نشسته ام پای تخت، وسط یک عالمه سیم، پاهایم را تکیه داده ام به جای کیس میزتحریرم ، لپ تاپم را گذاشته ام روی پاهایم و نفسم در نمی آید. کولر تِرِل تِرِل صدا می دهد ، نسیم خنکی میفرستد لای تارهای سرکش مویم که از کش سرم گریخته اند، تارها ملایم میخورند به گوش هایم و نفسم در نمی آید. سیم شارژر موبایلم اتصالی کرده و هر چند ثانیه، پیغام قطع و وصل می دهد، گذاشته ام اش کنار دستم و نفسم در نمی آید. کرکره ی پرده ی سبز اتاق تق تق میخورد به قاب پنجره ، با هر حرکتش یک ذره از آسمان آبی که تاریک می شود میبینم و نمی بینم و نفسم در نمی آید. برق ناخن هایم را پاک کرده ام، ناخن هایم را از ته گرفته ام، مامان موهایش را از ته زده و نفسم در نمی آید. تایپ می کنم، می نویسم، پاک می کنم، فکر می کنم و نفسم در نمی آید. چشم هایم را می بندم، تکیه می دهم به تخت، سرم را می برم عقب و دیگر...نفسم در نمی آید.

۵ نظر ۰ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
سرطان
نباید بدانید؟
نذر طبیعت
پدیده سوءتفاهم
به مناسبت روز دختری که زورکی تبریک میگن!!!
چرا لینک و عنوان پستتون رو برمیدارین؟ تا کی مقاومت؟
بایسیکِل ران
تگ ها
بایگانی
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|