خوچحالی در روزهای سخت به سبک جولز

نکته: پست در راستای لبیک به بازی وبلاگی هولدن نوشته شده.

 

بزرگ شدن سخته، خیلی.

 

وقتی خسته از شیش ساعت بدون آب و غذا سر پا ایستادن( نه ایستادن به معنی واقعی کلمه، تلفیقی از دویدن، راه باز کردن از بین جمعیت، سه بار طی کردن سربالایی شیب دار مسیر دانشکده و یله دادن رو میز مسئول پذیرش) یه بِرِک کوتاه پیدا می کنیم و با فاطمه می ریم چرخ بزنیم ، میشه حتی به چارتا دار و درخت دانشکده پشتی که بشه مقر حقوقدانان آتی مملکت، و کوه ها که از پشتش تو زمینه آسمون با آبی عجیبش کله کشیدن تو دانشگاه دل خوش کرد...در حدی که جلوی نگاه های تمسخر آمیز جمعیت دانشجویان عبوری گوشی رو به تابلوترین شکل ممکن بیارم و بالا و ...!

 

یادتونه گفتم چیزای رنگی رنگی حالم رو میارن سر جا؟ حالا شما بخندین که آبی و این رنگی ( من بهش میگم نارنجی ولی بهم میگن قهوه ای مایل به خردلیهنیشخندآخ) به هم نمیان، مهم اینه که من دو ساعت آتی اون شیش ساعت هی به این کیف زل می زدم و نیشم تا بنــــــاگوش باز می شدنیشخند و ضمنا جماعتی به مانتوی اون رنگی و کیف آبی من زل زدن و نیششون تا بناگوش کش اومدنیشخند

 

کیفه رو چند وقته با خودم می برم این ور اون ور...باهاش حتی رفتم واسه اولین بار تو عمرم  سی دی خریدم و هنوز اینقدر از این عملیات محیر العقولی که انجام داده م خوچحالم ( نکته: من سه جا جرئت ندارم برم: سی دی فروشی ، سالن بدنسازی و کافهنیشخند ) که خدا میدونهنیشخند اینو با دو تا بسته استیکری که دارم و دفترچه ای که از موزه ایران باستان خریدم و توش پر عکسای مناظر طبیعی ایرانهقلب ، با منگنه کوچیک آبیه  هی میریزم رو میز، دست می کشم روشون...هویجوری!

 

اینایی که الان گفتم جاشون رو طاقچه میز بالاسر مورگاناست، مورگانا رو خودم از گل فروشی خریده م، خودم طرحشو طراحی کردم، خودم کشیدمش و خودم به خودم هدیه ش دادم و کلی هم از خودم تشکر کردمنیشخند ببین روش چی نوشته، یه روز خوب میاد...شک نکن که میاد! نگاه نکن که نه دختره و نه بادبادکه دهن ندارن، جفتشون دارن لبخند می زنن، به این گشادی!بغل میتونی نگاهش کنی و دلت کلی خوشحال نشه؟

 

همینا...

نه، همینا نه. دو تا چیز جا موند!نیشخند

اول: آخرین چیزایی که هدیه گرفتم (ساراییسم رو تیر از سارا هدیه گرفتم ولی هنوز تو لیست «آخرین سه چیزی که هدیه گرفتم» میادنیشخند) که دست بر قضا هر سه شون کتابن و فوق العاده....چی؟ چهارتا کتاب تو تصویره؟ اهم...خب راستش «اسطوره های یونان و رم» دزدیه، از کتابخونه بابام کش رفته م  سه تا اسطوره های یونان و رم دارم، اونا همه شون یه طرف، این دزدیه یه طرفنیشخند اصن یه چیزیه...خوشمزه

دوم: ایشونو مجبور شدم پاشم برم تو اتاق و بیارم اینجا عکسشو بگیرمنیشخند مدرک کتابخوری بنده! توش بخش هایی از هر چیزی که خونده م( اعم از کتاب، بلاگ، غیره) نوشته شده، با فونت ریزی که فقط یه جولیک میتونه بخونهاز خود راضی فعلا در حد سی چهل صفحه ش پره و در دست تکمیله هنوز! شاید از هیچ کدوم دستاورد های زندگیم به اندازه این خوشحال نباشم، اصن اشک شوق حتیگریه

             + فکر نکنید به وسیله جادو تو هوا نگهش داشته م ها! رو میز شیشه ای پذیراییه!نیشخند

 

 

+روزای بدترم هنوز تو راهن، فعلا با همین ریزه های زندگیم میرم فضانیشخند

+ بای د وی  دلخوشی دیگه م اینه که زین پس روزی دو ساعت دو دانشگاه مال خودمممتفکر یعنی در واقع تحت تاثیر تلقین دوستان دارم سعی می کنم به این قضیه دل خوش کنم!نیشخند

ویرایش: عکسا باز نمیشد، پست تصحیح شد!

۱۰ نظر ۰ لایک

It is forbidden to try to return One taken by the earth

:Ed

Forgive me, little brother 
I am so sorry before you
It's forbidden to try to return 
One taken by the earth

 

The one who knows the law of existence 
Could help me to find the answer 
I was very mistaken 
There's no cure for death

 

:Together

!Dear Mom, sweet Mom 
We loved you so much 
But all our efforts 
Unfortunately were in vain

 

:Ed

I tempted you 
With the wonderful hope 
Of returning our home 
My brother, it's all my fault

 

:Al

Don't cry, don't be sad, big brother
You're not the only guilty one 
There's only one road before us 
We will purge our sins completely

 

I cannot blame you 
I am not hurt at all 
Well, we sinned 
By wanting to be stronger than everyone else

 

:Together

!Dear Mom, sweet Mom 
We loved you so much 
But all our efforts 
Unfortunately were in vain

 

:Al

I was tempted 
With the wonderful hope 
Of returning our home 
I'm guilty for all of it

 

:Together

?But what should we do, how should we be 
?How to fix everything, to forget 
It's forbidden to try to return 
One taken by the earth


لینک!

 

اَل و اِد برادرن.

سعی کردن با کیمیاگری مادرشون رو که تو بچگی از دست دادن برگردونن.

عوضش، اَل رو تبدیل به یه روح کرده ن که تو یه زره آهنی حبس شده.

نصف بدن اِد رو هم ترکوندن.

الانم دارن با هم دیگه دور دنیا رو می گردن تا خودشونو نجات بدن.

عین خیالشونم نیس در این زمینه.

اِد از اَل بزرگتره.

جفتشون بچه ن.

 

اینقدر دلم میخواست پسر بودم و یه برادر داشتم.

 

 

۱۰ نظر ۱ لایک

مــــــــرد باش

میخوام محکم باشم.

جا نمی زنم.

۰ لایک

از جنگل شِروود

***

کم ِکم سه بار با کاسه سوپ، بالش و ملاقه زد توی سرم. منو پیچیده بود توی دو تا پتوی گرم، جلوی شوفاژ، قاشق قاشق سوپ داغ میریخت توی حلقم و بهم چشم غره می رفت.

زمستون 83 ؛ چترمو داده بودم فاطمه معینی که کُتشو جا گذاشته بود خونه شون، و خودم یه کله تا خونه ، تو برفی که تا مچ پام می رسید و هنوز می بارید دوییده بودم. وقتی رسیدم خونه، سرما زده شده بودم و تنها کاری که تونستم بکنم، این بود که وقتی در باز شد خودم رو حساب شده بندازم تو بغل مامانم.

تا دو ساعت بعد که رنگ به صورتم برگرده هر پنج دقیقه یه بار بهم می خندید و طعنه می زد: رابین هود شده واسه من!

***

من از هر دوشون کوچیکتر بودم.در واقع، منو فقط با خودشون می بردن که کلاسشون تشکیل شه، چون هیچ مربی ای حاضر نبود فقط واسه دو نفر وقتشو تلف کنه تا بهشون شنا یاد بده. حالا من و این یکی وایساده بودیم لب قسمت عمیق، در حالی که فقط بلد بودیم توی کم عمق با دست و پا زدن مذبوحانه ای دماغمون رو(!) از آب بیرون نگه داریم و سومی داشت جلومون غرق می شد.

قرار بود شیرجه سوزنی بزنیم، نزدیک به دیواره استخر باشیم و پامون که خورد به زمین، با ضرب بیایم بالا و میله کناری رو بگیریم. حالا اینکه این عملیات چقدر سخته که موجب شده یکیمون از وسط استخر سر در بیاره، بماند.

یارو مربیه رفته بود یه جایی.یادم نیس کجا. بهمون گفت تمرین کنیم و ما هم تمرین می کردیم. دخترش که فوقش دو سال از این دو تا بزرگتر بود، ما رو می پایید. تا جیغ زهرا به گوشش برسه که :عاطفه! کمک! و بدوئه بره دنبال مامانش و گیرش نیاره و بدوئه  سمت میله های نجات غریق، عاطفه نصف آب استخر رو بلعیده بود. یعنی، اگه من نمی پریدم توی آب، می بلعید.

هیچ تصوری نداشتم که دارم چی کار می کنم، فقط میدونستم داره غرق می شه. وقتی منو کشید پایین تا خودشو رو آب نگه داره حتی نترسیدم که دارم غرق می شم.فقط هر بار سرم از آب اومد بیرون بهش گفتم :نترس، می برمت بیرون. دستمو بگیر، بذار ببرمت بیرون. الان که بهش فکر می کنم برام خنده داره، هر طور حساب کنی من حتی اگه مایکل فلپس هم می بودم، وقتی یکی داره غرقم می کنه قاعدتا باید پرتش کنم به کناری و خودم رو نجات بدم.

دختره که بالاخره تونست ما دو تا رو با میله ی کذاییش در بیاره، هیچ کس به عاطفه نخندید که اون وسط چی کار می کرد. ده دوازده نفری دور من رو گرفته بودن که :رابین هود جوان حالش خوبه؟ و نیش همه شون تا بناگوش باز بود.

 

***

بهار 90، وقتی خودم رو به در و دیوار و اب و آتیش می زدم تا یه نفر رو که اون زمان، برام آدم مهمی بود (و حالا وانمود می کنم که نیست) از منجلابی بیرون بکشم که خودش برای خودش ساخته بود، و تو این راه هزار جور حرف و تهمت و افترا شنیدم و بازرسی شدم و تنبیه شدم و هر بلایی که به ذهنم می رسید سرم اومد، با چنگ و دندون جنگیدم، جنگیدم تا نجاتش بدم و نشد، که هنوز بعد از دو سال من عذاب وجدان دارم بابتش ، و هر بار که شنیدم :رابین هود نشو، فقط لبخند زدم.

 

***

پنجشنبه که سارا رو سوار خط درست متروش کردم و خودم نشسته بودم تو ایستگاه خط خودم و منتظر قطاری بودم که بشه توش ایستاد و نصف نشد، به مامان زنگ زدم که نگرانم شده بود. گفتم دیر میام و توضیح دادم کجام، چرا. تنم کوفته بود و تا استخونم دستهام درد می کرد.

صداش رو شنیدم که خسته بود، خندید، گفت: از بچگیت هم رابین هود بودی.

 

 

+این روز ها حس می کنم یه رابین هود دست و پا چلفتی ام، تنها کاری که بلدم، سوت زدنه.

+ دوربین نمی خوام، لپ تاپ نمی خوام، موبایل نمی خوام، موزیک پلیر نمی خوام...

این چیزا رو سرچ نکن،دنبالش نباش! لبخند بزن، همین برام کافیه!

۹ نظر ۰ لایک

پرسونا

 

اینکه آدم اون چیزی باشه که دوست داره باشه، یه چیزه

اینکه آدمو اون چیزی ببینن که هست، یه چیز دیگه س!

 

+جدیدا به پست های عکس دار علاقه مند شده م، میریم که داشته باشیم فرآیند خز کردن این مقوله رو!

+ هر روز که به دانشگاه نزدیک تر میشم ترس قدیمیم نیشخندشو بیشتر باز می کنه...!

+ خدایا، یعنی یه روزی میشه که من لیاقت پیدا کنم دوست خوبی بشم؟مژه

+جدیدا مامانم صبح پنج تومن شارژم می کنه، بعد قدر چهارتومن با هم اس ام اس بازی می کنیم!!هیپنوتیزم

+من که خوبم! شما چطور؟!نیشخند

 

ویرایش:غنایم گردش چهارشنبه به صورت لینک اضافه شد به پستش!

ویرایش: با اینکه خورده تو ذوقم، ولی زین پس ما را دانشجوی دانشگاه بهشتی به حساب آورید...ممنون از همه اونایی که تو ذوق خوردگیم رو با تبریکاتشون کم کردن!

۱۰ نظر ۱ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک