پرایوسی من

توی این سه در چهار در و دیواری که اسمش را گذاشته ایم اتاق، که سه در دوی سمت پنجره اش مال من است و سه در دوی سمت درش مال تو، نه میتوان نماز خواند ،نه میتوان آهنگ گوش داد، نه میتوان درس خواند، نه میتوان نقاشی کرد، نه میتوان وب گردی کرد، ، نه میتوان تلفنی برای سارا مسئله فیزیک حل کرد و ریز نمرات ریحانه را خواند، نه میتوان ویولن تمرین کرد، نه میتوان کتاب خواند و نه می شود خوابید حتی!

 

توی این اتاق نه می شود خندید، نه می شود گریه کرد، نه می شود فریاد زد، نه می شود مشت زد به جایی، نه می شود حتی، بی حرکت نشست و زل زد به دیواری، موتایی، چیزی...

 

 

حریم خصوصی توی شیش تای من و شیش تای تو، درست تعریف نشده خواهر جان!

 

 

+ بعضی ها ، خیال می کنند دو سال و یک ماه و هفده روز زود تر رسیدن، بهشان این حق را می دهند که شخصیت یک نفر را با غلطک اسفالت شهرداری زیر بگیرند و رد شوند و بروند و بروند و بروند تا بی نهایت خدا...

تو بگیر بیست سال! دویســـت سال! دو هــــــزار سال!... چه فرق می کند تو می شوی کی من، من می شوم کی تو...من این حرف ها یادم نمی رود...چند سال شد راستی؟

کی حال داشت بشمرد؟

 

 

 

+ میدونم که نباید اینجا باشم. فقط بغض داشتم و کسی نبود که بهش بگم بغض دارم.

+ بچه ها! آخ....بمیرم براتون الهی... این همه وقت، چطوری تحملم کردین و صداتونم در نیومد؟بغل

۱۰ نظر ۰ لایک

صدا، دوربین، حرکت...

 

 

بیرون پنجره ی تو هنوز، دنیا از حرکت نایستاده ، نگاه کن! زندگی منتظر کسی نمی ماند...

حرکت...

 

+ خودم گفتم که فهمیدم، فهمیدم لیاقتش را ندارم. ولی خدا؟ نمیشود بگویم خسته شدم از این همه انفعال و به درد نخوری؟ یک روز، یک جا، بالاخره مأمنی، ...ها؟

+ یک نفر به حق اشاره کرد که ما ناجوانمردانه رفتیم ، بی عرض ادب و خداحافظی. آمدم خداحافظی کنم ازتان.

استبداد صغیر هولدن خانی و استعمار من زندگی کماکان ادامه دارد. هاااا،..... پاق [افکت کوبیدن انگشتری بر پای قرارداد ترکمانچایخنثی]

۱۰ نظر ۰ لایک

کتابخونه

کتابخونه ی من این نیست. یعنی،  کتابهایی که توش معمولا هست، خیلی خیلی از اینی که این پایین می بینید قابل دوست داشتن تره. الان اومدم جو کنکور بدم بهتون!نیشخند

 

+کتابخونه شامل یه قفسه بزرگ کنار میزه و دو تا کابین بالای میز.

+ کتابخونه فی الواقع باید این قابلیت رو داشته باشه که چارچنگولی بری توش و سالم در بیای نیشخند یا مثلا یهو هوس کنی یه چیزیو ورداری و بپرسی سمتش! واسه همین تو کتابخونه من حتی الامکان فقط کتاب نگه میدارم ولاغیر!

+ گاوی که در تصویر می بینید متعلق به محمده که بنده به فرزندی قبولش کردمنیشخند

+جونور رو از اونجا که فقط فاطمه میشناسه، معرفی کنم که جامدادی رو میزی اینجانبهنیشخند یه بچه ی سیاه کچله که دو تا گیس فرفری از دو سر کله ش آویزونه و کلی به قول مهشاد ماچ کردنیهخنده

 

عکس یک! 

عکس دو!

 

 

 

دعوتیا :

هولدن (دوبارهنیشخند) ، مهشاد ، کافه چی ، فاطمه ( هر وقت برگشت) و علی.

۱۰ نظر ۰ لایک

دوست داشتنی ها

خیلی وقت پیش بود. شب بود و من، بی حوصله. با گوشیم وصل بودم به مودم خونه، وبلاگ ها رو زیر و رو می کردم. لینکامو یکی یکی میومدم پایین که رسیدم به مال سارا و دیدم پستشو. چیزایی که دوست داری رو بنویس؛ آخرش گفت میتونه بازی وبلاگی باشه. گفتم می نویسم حتما.

ننوشتم تا امروز.

اگه بلاگتو پاک نمی کردی سارا، عین خیالم نبود اصلا.راستشو بگم دیگه. ولی خب الان مقادیری عذاب وجدانه که در وجود من غلت وا غلت (املا؟) می زنه و  من لازم می دونم پیش از شروع بازی، اعلام ندامت و سرافکندگی کنم بابت پشت گوش انداختن دعوتت.

 

بازی به پیشنهاد نفیس دوباره شروع شده و منم دعوت. بذار بنویسیم مثل انسان های متمدننیشخند

 

از خوراکیا، به شدت چیزای ترش رو دوست دارم. حالا نتونم بخورم هم علاقه مو دورادور حفظ کرده منیشخند خوراکیای معمولی مثل پاستیل(به خصوص آلبالویی) و آبنبات آدامس دار به کنار، شکلات هم که دیگه خز شده اینقدر همه می خورن نیشخند، دو تا چیز هست که خودم درست می کنم و دوست دارم؛ یکی یه جور خاگینه س با آبلیمو و فلفل و نعنا ( درست نکنید، قلق داره و مطمئنم خرابش می کنین و تو دلتون فحشم میدیننیشخند ) یکی هم اینکه دو تا قارچو از وسط نصف کنی، بندازی تو ماگ، روش کره و آبلیمو بریزی و صد ثانیه تو ماکروفر داغش کنی، بعدش مثلا پنیر ساندویچ یا خامه بریزی روش و بخوریقلب از غذاها قورمه سبزی (قرمه نه ها! قورمه!!) و کتلت رو بسیار بسیار دوست میداریم و  ضمنا سوشی هم میخوریمنیشخند از ادویه ها گلپر خوراکمه، موسیر نیز! از میوه ها، آلو زرد عزیزمقلب

 

از رنگ ها ، من عاشق آبی ام. طیف های مختلفش، به خصوص اگه روشن باشه و به فیروزه ای بکشه. یه جور سبز روشن لیمویی رو هم دوست دارم. یه چیزی تو این مایه ها. یه ترکیب جالبی هم تو مداد رنگی هام دارم ، صورتی و سبز و آبیه ، کنار هم فوق العاده ان.

و ضمنا هر چیزی که توش رنگ های زیادی به کار رفته باشه، سر حالم میاره. مثل مکعب روبیک! یا منچ مثلا! یا حتی یه جعبه آبرنگ پشت ویترین مغازه که مال من هم نیست!

 

از اشخاص ، باید بگم که.... هوم، دو نفر پایین همواره گـــَل دل من جا دارند

 

 

لی لی بیت سرتق بچه اولی شیرین بیان پشت میز من در حال نشون دادن نقاشی و فخر فروشی به بنده!نیشخند ( به موهاش گیر ندید، شاهکار منه، خواستم ببافمشون خیر سرمخنده )

 

دیانای مو فرفری مهربون خوشگلم ( ملقب به دانی عسلمنیشخند) که آبجی کوچیکه ی لی لی بیته ، دراز کش وسط حیاط در حال لذت بردن از صحنه ی وزش باد بین شاخه های بید مجنوننیشخند

( من با این بچه عالمی دارم، سه تای آنیتا باهاش خاطره دارمنیشخند اولین کلمه شو به من گفت ، سلااااااااااااااااا! هیچکی باور نمی کنه ، چون بعدش تا مدت مدیدی نمیگفت سلام و تازه الانم میگه للاااامنیشخند ولی من و اون که میدونیم حقیقت چیهاز خود راضی)

و دوستای خوبی که گهگاه پیدا می کنم رو هم بی نهایت دوست میدارم ، مثل ماتاتا، هولدن ، یا نی چان 190 سانتی م مثلا! ( تاکید کرده که عکسش رو به هیچ وجه استفاده نکنمخنثی بی بهره موندید!)

 

از وسایل شخصیم باید اینا رو اسم ببرم:

خدمتتون عارضم که ، داخل این جعبه کفش بی اغراق سه چهارم زندگی من جمعه! تعداد بسیار زیادی-سی، سی و پنج تا- قلم مو هست که از ده سالگی خورد خورد خریدمشون ( از قلم موی آبرنگ و گواش تا رنگ اکرلیک و قلم موی بزرگ که فکر کنم مال رنگ کردن در و دیوارهنیشخند)  قلم های فلزی ، مداد رنگی ، قلم خطاطی و صد البته دوات! دیگه مرکب و گواش و اینام رو بیخیالنیشخند در کنارشون اون فلوتی که میبینید تابستون امسال میشه یازده سالش از خود راضی و ما با این بچه موزیک ها زدیم و کنسرت ها نواختیمخنده زیریش هم که پیانوئه، جون میده واسه وقتای تنهایی که فورته میسیمو بکوبی رو کلید هاش و مثلا پدرخوانده بزنیشیطان یه خودکار آبی روشن Canco هم دارم که در کنار جامدادی و تراش سرمه ایم سه قلوهای دوست داشتنی من ان!

یه جاکلیدی با آرم دث نوت هم داشتم که الان پیداش نمی کنم عکسشو بگیرم، تو جیب مانتوم باید باشه متفکر اونم هست!

 

از اعمال و رفتار ها میتونم ، حرف زدن با یکی که چرت و پرت نگه ، دست تو جیب کردن موقع راه رفتن ، بدون چتر زیر بارون موندن ، برف بازی ، بافتنی ، نقاشی کشیدن ، زیر لبی آواز خوندن ، لبخند زدن به بچه های فسقلی مسقلی تو خیابون ، دنبال دیانا کردن ، کتاب خوندن یا قصه گفتن واسه این دو تا وروجک وقتی نمیخوابن ، فعالیت های شدید بدنی که آب و روغن آدمو در میارهنیشخند و اوریگامی رو نام ببرم. روبیک  و این بازیه، اسمش چیه ، ..هان، jewels! هم واسه وقتایی که فکرم مشغوله و بی اعصابم نیشخند از تفریحات مورد علاقه م هم شافل کردن آهنگ های تو گوشیم و  هی عقب جلو کردنشون وسط آهنگه ، و البته کتاب خوری که جای خود داره!

کد نوشتن به هر زبونی ، برنامه نوشتنی که مغزمو وادار کنه چرخ دنده هاش با سرعت بیشتری بچرخن، یادگیری زبون های مختلف و خوندن تاریخ و فرهنگ ملل هم از علایق کالچر ولچر منننیشخند پازل درست کردن رو جا ننداخته باشم!

 

از اماکن ، آبشار یا رودخونه یا دریا ( یه جا که صدای آب در حال خروش بیاد!)، تو سایه ی بید مجنون ( وقتی باد هم بیاد ، حالا نیومد هم کنار میایم) سه کنج دیوار و توی کمد دیواری. پشت شیشه های رنگی که نور می زنه توش و میشکنه و رنگ رنگ میشه و میاد تو؟ اونجا رم دوس دارم!

* یه جای دیگه ای که دوست دارم تو حیاط دبستانمونه، حیاط دبستان به ساختمون دبیرستان چسبیده بود، بینش دیوار داشت. پشت ساختمونه یه محدوده ی یک متر در پنج متر خالی بود که دیوار نکشیده بودن، عملا جزو حیاط ما بود ولی حق نداشتیم بریم توش. آخ من عاشق این بودم که یواشکی یه قدم برم اون تو و با ترس و لرز بپرم بیرون!

یه پناهگاه هم داشت، پله می خورد از وسط حیاط کلی می رفت پایین. یه بار اول دبستان بودم با پنجمیا رفتم توش، بعد نمیدونم یکی چی دید که جیغ زد و همه برگشتن بیرون ، من تنها موندم اون پایینخنده چقدرم تاریک بود! اون تو هم از این نظر که خاطره انگیزه خوبه!

 

و از غیره ها ، صدای مامانم وقتی وسط غذا اختراع کردن ( کلا تو خونه ی ما چیزی به اسم "غذا درست کردن " وجود نداره. هرروز چیزای جدیدی اختراع می کنن دوستاننیشخند) برای خودش آروم آروم آهنگای غمگین می خونه ، روزایی که ازخواب بلند میشم و حال عمومیم خوبه ، کفشای کتونی ، لباسای گل گشاد ، موی کوتاه  ناخن کوتاه به و به و بهنیشخند ، بوی بهارنارنج های تو کوچه بابابزرگ اینا تو گرگان ، یا بوی بارون ، بوی میوه های تابستونی؛ استفاده از ترکیب های عجیب غریب توی حرف ها ، مثل لاطائلات، چلیدن ، آخر هفته در میون ها، بی کجا به در ، شکنجه کش ، و غیره. ریاضیات گسسته رو خیلی خیلی دوست دارم، جبر و احتمال رو نیز، عربی رو هم! دست کردن تو موهای محمد وقتی حواسش نیست که جیغش رو در میاره هم باید جزو تاپ تن مردم ازاری هام ذکر کنمنیشخند

 

زیاد شد چقدر!

دعوتیای من :    هولدن ، مهشاد ، علی  و عاطفه. از مهشاد تقاضا می شود اطلاعات عمومی ما را به سخره نگیرد و کمی بیشتر توضیح بدهد نیشخند از علی صرفا تقاضا داریم یه چی بگه ما هم بفهمیمخنده

 

 

+ هر کی تونست، با این دختره ، یه نفس تمام آهنگو جیغ جیغ کنه، من پیکسل خیلی سبزم رو دو دستی تقدیمش می کنم!خنثی

 

پست کمی ناقص بود، تکمیل شد!

۱۰ نظر ۰ لایک

آبی کم حال

اون چیزی که از خودم بروز میدم و ب عنوان سارا بر همگان هویداست، یه چیزیه مثل این:

 

سبز و نارنجی، خط خطی و شنزل شلخته و آشفته. یه عالمه تیکه ی بی ربط به هم چسبیده، که تازه چسبیدنشون هم همچین چسبیدن نیست.

ولی تو تصورات خودم، همیشه خودمو این شکلی می دیدم:

 

 

آبی کم حال خالی و یه دست. خالی خالی و یه دست یه دست هم که نه، یه گوشه هاییش به پررنگ می کشه، یه سمتشم می بره به توسی. با یه نقطه ی زرد و دو تا فلورال خیلی خیلی بی ربط آبی و بنفش. اون یه نقطه ی زرد که نقطه س، اون بنفشا هی رنگ عوض می کنن و شکل به شکل میشه.

 

شاید اگه تنها بچه ی خانواده بودم، یا مثلا یه اتاق، یا نه یه کمد جادار حسابی که توش جا بشم برا خودم داشتم، بیرونم هم همینجوری بود؛ یه نواخت، آروم، کسل کننده حتی. اون موقع احتمالا همه ی عمرمو تو کتابهامو نقاشی هامو تصورات رنگی رنگیم سر می کردم و تمام.زندگی می کردما....

هنوز یه روح آبی کم حال سرگردان تو وجودم دارم که منتظره بهش فرصت بدم واسه خودش جولون بده. شاید مثلا تو آینده وقتی تصمیم گرفتم تو این عکسه زندگی کنم، تو یه اتاق خالی ، با لووردراپه ی آبی که باز شه رو به چند تا کاکتوس راکتی و گوشتی که هفته به هفته آبشون بدی و براشون لالایی بگی، و بشه هر چی لباس گل و گشاد که هیچکس نمیذاره تنت کنی بپوشی و بری وایسی جلوشون و نگاهشون کنی و ... هیچی نگی.

 

 

راه حل سرگردونی هام، از بچگی تا الان، یه کمد تو اتاق مامان اینا بوده که میشد بری توش و زیر یه خروار پتو و لحاف و تشک خودتو قایم کنی و برای یه مدت وانمود کنی نیستی.

کمد ندارم اینجا!

 

+طی یکسری صلاح مشورت پست الی باز شد. کامنت های خصوصی رو عمومی می کنم، از الان گفته باشم.خنثینیشخند

 

۹ نظر ۰ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک