زندگی در مبنای دو

گاهی وقت ها عجیب بازی در میاری سر آدم....می مونم، چی بگم بهت، اصلا چیزی باید بگم؟ منتظر واکنش خاصی از جانب منی یعنی؟ 

 

یه وقتایی، همینطوری ها، نه که مثلا چون یهو یکی از علائم ناشناخته (!) وسط خیابون هوس می کنه گل کنه و خب نمیشه به رو آوردش طبعا، چون جاش نیست، دلم زیر و رو میشه...یا نه که چون یه چیزی اذیت می کنه و نمیشه کاریش کرد هیچ وقت، حرصم می گیره...همینطوری همینطوری.....به ذهنم می رسه شاید اصلا امتحان نیست، شاید فقط علامته....علامت اینکه هستی....خب اینم یه جورشه دیگه، اینطوری هم میشه دست تکون داد واسه آدما که« یادت نره من هنوز انجام، هنوز دارم نگات می کنم....!»

 

کاش یه جور دیگه اینکارو می کردی....مثل اون موقع ها، با گلای کوچیک آبی سه پر که کنار جوب آب در میومد، با باد که می پیچید لای شمشاد ها ، با همینطوری بودنت....

عجیب شدی....خیلی عجیب شدی....شایدم از اول عجیب بودی و برام عادی بود عجیب بودنت و الان نه....شایدم من عجیب شدم...

لبخند بزن....لبخند بزن، شاید همه چی درست شد....شایدم همه چی مثل اولش شد....کدوم بهتره؟ مطمئن نیستم اولش درست بوده باشه....نه، اونی که بود، هر چی که بود، درست نبود....ساده بود، بچه گانه، همنطور که باید می بود، نه؟ولی درست..نچ!

داری نگاه می کنی هنوز، نه؟ نگاه می کنی....منتظری....میدونم نگاه می کنی، حس می کنم نگاهتو....حتی یه وقتایی ویرم می گیره دست تکون بدم برات، که بدونی میدونم میدونی....ولی حتما خودت میدونی....آره، میدونی که هنوز هیچی به هیچی نشده دوباره میخوای یادم بندازی که یادت نرفته....

 

اینجور وقتا که با هم قایم موشک بازی می کنیم مث بچه ها، یه ذره گیج میشم....یه ذره که نه، خیلی، خیلی زیاد...گم می کنم جای قایم شدنمو، هی سُک سُک می کنی و من می بازم...جر می زنی خب! من که اینطوری میشم تو انگار سرحال تر میشی....سیستمت همینطوریه لابد....خوشت میاد آدمو گیج کنی شاید....

 

هنوز مثل همون وقتا که خیلی خیلی بچه بودم و اسمت که میومد یاد ابرای آبی تو نقاشیام می افتادم، منو یاد ابر میندازی.....ابرای آبی که تو آسمون سفیدن ، بالای کوهای مثلثی قهوه ای نوک تیز که رو قله شون برف نشسته....یادت هست؟....آی آی آی، اون موقع چقدر خوشم میومد از این تصور بچه گانه...

 

چی شد که اینطوری شد؟

 

پ.ن.: غزل پاک کردی وبلاگتو؟!!

۱ لایک
یه روز موهامو آبی می کنم، سوار نیمبوس دوهزار فکستنیم میشم، پرواز می کنم اون دوردورا و هرگز برنمیگردم.
دستچین از بلاگستان
سیستم عامل آزاد و متن باز برای فردای فروپاشی
چون «ما را نگاهی از تو تمام است گر کنی».
یک دخترِ تا ابد تنها
شاگرد آخر کلاس
پنج شش و هفت؛ اگر رامین اینجا بود
پست های طبق معمول بی عنوانِ تانزانیا
گرد گرد یه گردو
قلبِ آبی
The Bot
یاسر، عاشقی با علاقه های دروغین
الدنیا دار بالبلاء محفوفه
در حالی که دلش تنگ شده
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن..
برزخ من
تگ ها
بایگانی
بهمن ۱۳۹۸ ( ۱ )
دی ۱۳۹۸ ( ۳ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۱۴ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۱۱ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۵ )
دی ۱۳۹۷ ( ۶ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۵ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
پیشنهاد وبلاگ
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
کاشیها را خیال من آبی می کند
حبه انگور
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
از چشم ها بخوانیم
درامافون
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
برای هیولای زیر تختم
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
بوسیدن پای اژدها
هویج بنفش
حمیدوو برگ بیدوو
اوایل کوچک بود
آراز غلامی
Meet me in Montauk
یادداشت های یک دختر ترشیده
Mahsa's moving castle
تویی پایان ویرانی
قالب: عرفان و جولیک بیان :|