درگاه کمک های مردمی برای زلزله زدگان کرمانشاه، جمعیت امام علی

16/4

حوصله م که سر میره

دلم که میگیره

حالم که خوش نیست

اعصابم که سرجاش نیست

گوشیم رو برمیدارم

فهرست مخاطبین رو که قایم کردم تو هفت سوراخی منو های آوارون* باز می کنم

میرم پایین

پایین

پایین

پایین

پایین

(و بیست و شش پایین دیگر!نیشخند)

اون ته ته!

(اون ته ته یه اسم عجیب غریب تو مایه های %^$*& هست که هیچ شماره ای توش نیست، اگه کنجکاوید که بدونید!)

یکی یکی مخاطبین رو میخونم و میام بالا

بالا

بالا

بالا

بالا

(و بیست و شش بالای دیگر....)

 

روی هر اسم سی ثانیه مکث می کنم ، یه مرور سریع خاطرات می زنم تو ذهنم، و به این نتیجه می رسم که الان استقبال نمیکنه از تلفیدن اینجانب بهش!

میرسم به اون بالا

بالای بالا

(اسم آواست اونجا، اگه کنجکاوید که بدونیدنیشخند)

و دوباره برمیگردم پایین

پایین

پایین

.

.

.

 

این بازی ادامه داره ، تا وقتی که خسته شم و آوارون رو بذارم سر جاش ته کشوی دست راستی میز تحریرم، و بشینم لب تخت که همون حوالیه، و فکر کنم....فکر کنم....فکر کنم.... تا گشنه م شه و برم یه چی بخورم و تمام!نیشخند

این تمام روند افسردگی منه، طول میکشه گاهی چند روز، گاهی هم همینطوری ییهویی بعد نیم ساعت تموم میشه....!

دیگه حسش نیست غصه بخورم سر چیزای بی اهمیتی!! مثل این؛ منظورم اینه که خب یه سال، دو سال، سه سال، آخه بی صلاحیت نیشخند هفــــــــــــــت سال؟!! همانا طی هفت سال هری پاتر هم بر ولدمورت فایق آمددیگه!! همانا طی هفت سال به قول آقای صادقی میشه یک و نیم بار لیسانس گرفت، یا یک دخترخاله ی ده ساله داشت!!!

تکراری شده خب...درک می کنید؟نیشخند حالا اینکه چقدر تراژدی ناکه یا غمناکه یا چیه ، نخ نما شده دیگه..... به قول یکی که نمیدانیم منبع این حرفش از کیستنیشخند( اینجاست که آدم به خودش میگه: ای بی طلاحیت! با اون آدرس دادنت!!) :عادت می کنیم!

آره من هنوز سر حرفای پست قبلیم هستما... اینکه مسخره ست و این حرف هانیشخند ولی خب حس می کنم دیگه تو مود این نیستم که بخوام هی ناخن بکشم به تخته سیاه روح خودم که غججججججججججججججج صدا بده و بگم «آخ گوشم»!نیشخند

*اسم گوشی جدیدمه که چون برخلاف گوشی قبلیه که مشکی نارنجی بود خیلی گوگولی مگولی و سفید صورتی هست اسمشو گوگولی مگولی گذاشتم که یادم باشه دیگه گوشی سفید صورتی نخرمنیشخند

در اینجا لازم است نیشگونی از دریا بگیریم که ویر اسم گذاشتن روی لوازم شخصی را به جان ما انداخت!نیشخند

پی نوشت: اینو نگا!

یک حقیقتی رو در مورد خودم بگم، من اوایلش هر شخصیتی رو میدیدم مث این بشر(نکته: یک دفترچه قدیمی از زیر کپه های کتاب و جزوه های قدیمیمان کشفیدیم که رویش با رنگ اکریلیک نوشته بودم DEATH NOTE و بسی یادمان آدم که «جوونی یادت به خیر!») که خیلی درونگرا بود و با کسی نمی جوشید و به طور کلی مدل کلد کول داشتنیشخند تصورم این بود که «عجب نویسنده ای بوده اولین کسی که یه همچین شخصیتی خلق کرده..باحاله ها ولی عمرا واقعی نیست!»

 

همانا خدا که اصولا در اثبات اشتباه بودن تصورات ما در رابطه با عالم هستی ید طولایی داردنیشخند به صورت کاملا عینی، عملی، سه بعدی اچ دی!! بهمان اثبات کرد که خودمان یکی از همین کلدکول ها توی وجود خودمان داریم که تصمیم دارد احدالناسی را در جریان هیچ یک از حوادث زندگی اش قرار ندهد!

منتهای مراتب این کلدکول کمی ضعیف النفس و نحیف الجثه است، به طوری که حریف خود واقعی مان نمی شود و فقط هر از چندگاهی می زند بیرون!نیشخند

 

پی نوشت: آنچنان آنفولانزایی گرفتم که دیروز آنیتا اومده عیادتم، میگه :آخییی! تند تند از پله ها رفتی بالا دامبی شدی؟! آخیییی! مریض شدی؟ آخیییی! اینجا رو تی بکشم لیز نخوری....نیا اینجا لیز میخوری! آخیییی!دارو میخوری؟آخیییی! چرا حرف مامانتو گوش نمیدی بری دکتر؟ آخیییی!!قلبقهقهه

بار الها! این بچه رو از ما نگیر !

 

میان پی نوشت:

من: آنی!

آنی: چیه؟

من: تو شیرین بیان منی؟

آنی: نه بابا( با تشدید روی ب!نیشخند) من آنیتا م!

نیشخندنیشخندنیشخند

 

پی نوشت: بسی آدم های عجیبی هستید شما مرد ها.... واقعا!!

۵ نظر ۰ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
امریکن(من برای پستتون عنوان برمیگزینم،لینکشو به لطایف الحیل پیدا میکنم،وبه هرقیمتی شده لینکش میکنم!)
باور ها
که همین دوست داشتن زیباست.
من یه دیوونه م که دیوونگیشو دوست داره
قدرتِ تشخیصتون رو از دست ندین
گاهی مقصر خودِ ماییم.
به مرور
تگ ها
بایگانی
آبان ۱۳۹۶ ( ۴ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک