درگاه کمک های مردمی برای زلزله زدگان کرمانشاه، جمعیت امام علی

قارچ بخور تیرت عوض شه

در سه واحدی  مهندسی نرم افزار دو با اصطلاحی آشنا میشیم به نام analysis paralysis. بدین معنی که پروژه انقدر توی فاز آنالیز و دیزاین گیر می کنه و انقدر مدیر پروژه دچار ایده آل گراییه که نمیخواد کوچکترین چیزی از قلم بیفته و انقدر همه چیو تحلیل و مساله رو پیچیده میکنن که پروژه هرگز وارد فاز اجرا نمیشه.

بیاید یه کم غر بزنیم. در مورد کیفیت زندگی جنس مونث. چرا من نصف برادرم ارزش شهادت دادن دارم و چرا برای کار و سفر و خروج از کشور اجازه آقا بالاسرم لازمه و چرا من و آقای فلانی یه کار می کنیم ولی حقوق من کمتره و چرا ورود من به ورزشگاه ها ممنوعه و چرا شوهرم حق داره چهل تا زن صیغه کنه و چرا حق ارث من نصف برادرمه و چرا دیه من نصف قاتل مذکرمه و چرا اگه بیام بگم شش صبح تو خیابون پسری سینه منو دستمالی کرده اولین سوالتون اینه که شش صب تو خیابون چه غلطی میکردی و چرا من تا سی سالگی ازدواج نکنم ترشیده میشم ولی برادرم حرفی پشتش نیست و چرا من اگر کارمند هم باشم ازم توقع میره وقتی میرسم خونه عوض استراحت به فکر جلب رضایت شوهرم باشم و به خونه هم برسم ایضا و چرا اونی که باید بشینه خونه و مراقب نوزاد باشه منم و چرا من متاهل کمتر شانس استخدام دارم چون ممکنه بچه دار شم اصلا.
خب گمونم کافیه.

یکی از اینا رو به صورت رندوم انتخاب کنید و تو یه جمعی، مثلا وبلاگتون، مطرح کنید. هر کدومش. سر پس اندازم شرط می بندم این جواب قطعا مطرح میشه: آیا واقعا مشکل زنان ما اینه؟ آیا این اولویته؟ مگه این چقدر مهمه؟ من که تا حالا ندیدم پس حتما چیز مسخره ایه!
افرادی که این جوابو میدن، به جز آخری که بر کوته فکریش درود میفرستیم و خدا بهش بینش بده ایشالا، اونقدر به اینکه این الان مهم ترین مساله نیست پرداختن، و به اینکه ببخشید پس چی مهم ترین مساله س نپرداحته ن، که نتیجه شون شده اینکه  جلوی همه نق ها و غر ها و هشتگ ها و کمپین ها وایمیستن و ابراز بی ارزش بودن میکنن، بدون اینکه پیشنهاد جایگزینی ارایه کنن.

اما عزیزان. آنالایز پارالایز های من. آیا ما داریم میریم جنگ و نقاط استراتژیکی رو قراره با محدودیت موشک نابود کنیم؟ آیا ما در مرحله قبل همه تیرهامونو صرف کشتن غوله کردیم و الان باید دنبال آیتم تیر بگردیم؟ آیا اگه هم سعی کنیم وقتی دختری عصبانیه بهش نگیم تو پریودی و هم تو خیابون دنبال دختر مردم راه نیفتیم و هم بذاریم دوست دخترمون که اونم مث ما دانشجوعه دست تو جیبش کنه و فکر نکنیم مالکشیم یا باید خرجشو بدیم که خفن جلوه کنیم، تیرمون یا جونمون تموم میشه؟ آیا اگه همزمان چند همسری مومنین و محشرین(!) رو تقبیح کنیم و به خاطر زنانی که پشت در استادیوم موندن یه بار از عیشمون بزنیم و نریم استادیوم می میریم؟
نچ.
مهم ترین مشکل زنا احیای حقوقشونه، و حالا که فشار خاصی به جای خاصی نمیاریم و تظاهراتی هم قرار نیست رخ بده و نه ارتشی در کاره نه موشکی نه غولی نه قارچی، نگران نباشید. اگه همزمان به همه آیتم های پکیج حقوق زنا بپردازید، جونتون تموم نمیشه.

+همه پسرا نمیرن سربازی. ولی دیه همه دخترا نصف دیه همه پسراس. و الخ.
+برای بعضی مشکلا حتی ارتشم لازم نیست. مثلا همین که دون دون غیورمردان کشور رو متوجه کنیم پریود بودن کاربرد تو سری زدن نداره.
+یه چیزی که تو شش ماه اخیر زیاد به چشمم میخوره و نمیفهمم، جوابیه  نوشتن بلاگرا برای ژانر و طوفان های توییتره. چون تو تلگرام یه چیزایی خوندیم یا تو وحیدآنلاینی جایی عضویم. لا اله قضیه رو شنیدیم، الا الله ش به دستمون نرسیده.
۳۸ نظر ۲۳ لایک

چرا مراقب آنچه در فضای مجازی از خود به جا میگذاریم باشیم؟!

ما یک پسرخاله ای داشتیم(هنوز هم داریم!) که در برهه ای قصد ازدواج داشت(هنوز هم داره!) و مثل تمام پسر های دیگری که به سن ازدواج رسیده ند و براشون میرن خواستگاری، برای این پسرخاله ما هم میرفتن خواستگاری. روند خواستگاری رفتن ایشان هم بدین صورت بود که بعد از رفتن به خونه دختر و بالا پایین کردن خانواده و بررسی میزان هم کفو بودن دو طرف، میرفتن اسم دختر مورد نظر رو در فیس بوک سرچ می کردن تا ببین که:

الف:عروس آینده فیس بوک دارد؟

ب:اگر فیس بوک دارد در فیس بوکش دختر خوبی است؟!


و بدین شکل بود که دخترا یکی پس از دیگری رد می شدن؛ چرا که جز خانواده ما که فیلتر شکن نداره، و جز مقام معظم رهبری که فقط در توییتر فعالیت می کنند، از رییس جمهور و وزیر و وکیل و استاد و دانشجو گرفته تا princess Sarah که در بیو خود نگاشته ن I dont work Im a princess همه فیس بوک دارن، و هیچ کدام در فیس بوکشون دختر خوبی نبوده ن! خلاصه که با این نتایج، پسر خاله ما هنوز مجرد مانده(و بله، قصد ازدواج هم داره!) و حالا حالا ها هم عروس گیرش نخواهد آمد.


سرچ کردن افراد در اینترنت برای به دست آوردن اطلاعات در مورد اونها، امروزه یک مساله عادی محسوب میشه. خواستگار خانواده عروس رو سرچ می کنه، شرکت اسم کسی که قراره استخدام کنه، کارخونه اسم کارخونه ای که باهاش قرارداد می بنده و...! در مورد افراد، این مساله، یعنی اینکه آدم ها برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شما توی اکانت های فیس بوک و توییترتون سرک می کشن، مفهومی رو ایجاد کرده به اسم digital dirt که چون معادل فارسی براش پیدا نکردم، میتونیم اسمشو بذاریم لکه مجازی.

digital dirt که زین پس بهش میگیم لکه مجازی- و میدونیم نه dirt معنیش لکه س نه digital معنیش مجازیه!- به دسته ای از اطلاعات شخصی شما اطلاق میشه که روی فضای مجازی به اشتراک گذاشتید ( و یعنی برای همه قابل دسترسه) و میتونه در حال یا آینده تصویر نامطلوبی ازتون بسازه. برخلاف شرکت ها و کارخونه ها که در مورد خودشون محتوای مجازی کنترل شده ای منتشر می کنن، افراد این کار رو برای تفریح انجام میدن. شما عکستون رو توی اینستاگرام آپلود می کنید و هشتگ میزنید یه روز خوب با دوستام، یه متن روشنفکری با هشتگ سیگار و خودکشی و مرگ و صادق هدایت میذارید تو فیس بوک، تو last.fm آهنگ های مثبت هیجده گوش میدید و اینا رو نمیذارید که مادرزن اینده تون بدونه آدم رفیق بازی هستید، یا کارفرمای آینده تون بدونه افسردگی حاد دارید! ولی شما میرید خواستگاریِ یه بنده خدایی، که مادرِ اون بنده خدا اینستاگرامتون رو دیده و این برداشت رو می کنه که «پسره همه ش پی رفیق بازیه» یا رفتید یه جا رزومه دادید بعد طرف اسمتونو که سرچ می کنه صفحه فیس بوکتون میاد که مزین کردید به یه شعر به این مضمون که آره من و تیغ و رگ و بهمنی که بابام روشن کرد و فلان(سلام می کنیم به مجید خراط ها در این بین:دی) و نتیجه میگیره که «این بابا افسرده س، میاد محیط کارمونو به گند میکشه» و غیره. بنابراین اون محتوایی که شما آپلود کردید، حالا ولو این کار رو در سال هزار و سیصد و پتروداکیل قمری انجام داده باشید، لکه ای خواهد بود بر رزومه حال حاضر شما!


متاسفانه خیلی چیزا رو از ورطه دنیای مجازی نمیشه پاک کرد. حتی خیلی چیزا رو خودت به اشتراک نمیذاری که بخوای پاک کنی یا نکنی! نمیتونی کامنت های توهین آمیزی که زیر یه پست تو یه سایت دیگه فرستادی پاک کنی. شاید بتونی اینستاگرامت رو بترکونی، اما اسکرین شات های ملت از صفحه اینستاگرامت رو نمی تونی پاک کنی. فیلم حیوان آزاریت رو از مموری میلیون ها گوشی نمیتونی برداری. تصاویری که آپلود می کنی-اعم از استفاده برای آواتار، بک گراند، یا متن-هیچ تضمینی وجود نداره که سیو نشده باشن و جایی منتظر نباشن که خفتتو بگیرن!

بنابراین، بر خلاف دنیای واقعی که میشه دهان باز کرد و هر آنچه در ذهن هست و نیست رو ریخت بیرون و بعد زد زیر همه چی، یا نهایتا عذرخواهی کرد و سر و ته قضیه رو هم آورد، اینجا از این خبر ها نیست! زندگی در مکانی که کوچکترین حرکت ساکنینش ثبت میشه، حداقل لازمه ش میزان زیادی احتیاط، تفکر قبل از انجام هر کار، حفظ آرامش و رعایت ادب، و نهایتا دیگه اگه هیچ کدوم در توانتون نبود، استفاده از هویت های مجازی ست.


بنابراین:

#از افشای اطلاعات خصوصی تون در فضای مجازی، حتی الامکان بپرهیزید. یا دستچین شده عمل کنید. ادوارد اسنودن و سازمان سیا و اف بی آی در کمین شما نیستند، همین اطرافیان خودتون در کمین شمان!

#حتی اگر در فضای مجازی با اسم مستعار فعالیت می کنید، از حالت عادیتون مودب تر و آروم تر باشید. یادتون نره حتی اگه با کسی که بهش پرت و پلا گفتید دوست باشید یا بعدا از دلش در بیارید، پرت و پلا به اسم شما ثبت شده خواهد بود و در انظار عمومی مشهود.

# و در انتها، در فیس بوکتون دخترای خوبی باشید:دی

۴۰ نظر ۲۱ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
این وبلاگ را دنبال کنید
پیشنهاد روزانه
شوهر مناسب در زمان مناسب
آقای زلزله
گرم باشید و نرم
سین بدون جیم
چرا تحریم؟
امریکن(من برای پستتون عنوان برمیگزینم،لینکشو به لطایف الحیل پیدا میکنم،وبه هرقیمتی شده لینکش میکنم!)
باور ها
تگ ها
بایگانی
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک