فرازهایی از آقای برادر

محمد قدرت مانور بالایی داره و مثلا میشه انگشتاشو بگیرید و تا صد و بیست درجه به عقب خم کنید، یا مچ دستش رو تا صد و هشتاد درجه به چپ و راست بچرخونید. به هیچ وجه هم زیر بار نمیره که اینا نشونه نرمی مفاصله و میگه اینو بهش میگن انعطاف پذیری! بردم بهش چندین نفر آدم رندوم رو نشون دادم که هیچ کدوم انگشتشون انقدر به عقب یا مچشون انقدر به طرفین خم نمیشه، خیلی حق به جانب میگه خب اینو بهش میگن انعطاف ناپذیری!!

***

محمد قدش بسیار بلنده و بالطبع دست و پاش هم بسیار گنده ست. اومده بالاسر من با دو تا دست بزرگ و سرررررد، دستاشو میچسبونه به گردن و دست و پای من، هی میگه ژول ژول ژول، ژول ژول ژول ژول! بهش میگم چته؟! میگه دارم انرژی گرماییت رو جذب می کنم!!!!

***

داشت تعریف میکرد وقتی بچه بوده یکی از فانتزی هاش این بوده که آدما کره زمینو ترک کنن و این جا بمونه و کل زمین مال خودش بشه-تو مایه های وال ای- فقط نمیدونه کی حال داره سالی چند بار کل کره زمین رو دستمال کنه جهت خونه تکونی!!!

۱۴ نظر ۲۱ لایک

میتوز

داشت میگفت: انقدر خسته ام که دارم نصف میشم. اصن حس می کنم به بلوغ سلولی خودم رسیدم...الان تقسیم میشم دو تا محمد کوچولو ازم در میاد.

-در حالی که صدای گربه در اوایل بهار!  میدهد روی مبل می افتد-



پی نوشت:  دزد آمد و کفش های مادرم را برد.

نشستیم برای جفت جفت شان عزاداری می کنیم.

مرد مومن آن همه کتانی و کفش مهمانی نو توی جاکفشی را رها کردی کفش های پا خورده ی مادر جان بهار مرا کش رفتی؟

۲۴ نظر ۲۱ لایک

آری آری جان خود در تیر کرد آرش، کار صدها صد هزاران تیغه ی شمشیر کرد آرش*

محمد از امتحان عملی کارگاه چوب اومده، ولو شده پایین پای من، ناله می کنه.

بهش میگم  امتحان خوب بود؟ با یه لحن حماسی میگه آری آری.

مسخره طور ادامه میدم جان خود در تیر کرد آرش؟ دوباره میگه آری آری جان خود در تیر کردم آری آری!

بهش میگم بعدش آری آری نداره، میگه من بعدشو بلد نیستم بقیه شو تو تیر بودم!

:|


*شعری از سیاوش کسراییه در مورد آرش کمانگیر.

۴۵ لایک

به دهن برگرفت و زود پرید

محمد یه آچار قرمز رنگ آورده داده دستم میگه این آچار کلاغیه. دهنش رو باز و بسته کردم و در حالی که قار قار کنان(!) به پرواز درش آورده بودم(!) گفتم با این میشه پنیر گرفت؟ آچار رو تو هوا ازم گرفت و گفت نه! با این میشه پنیرو ول کرد، با آچار روباهی پنیر میگیرن!

:|


+یادی هم کنیم از آچار فرانسه!
۹ نظر ۱۳ لایک

طوری نشود که طوری قد بکشید که فکر کنند طوری شدید!

دیروز با برادرم رفته بودیم ملافه رو تختی بخرم برا تختم. طرف کلی روتختی زشت گذاشته جلومون، یکی از یکی بی ریخت تر. من همینطور دو به شک بودم که چه کنم و بخرم یا نخرم و پارچه بگیرم بدوزم مثلا یا چی...! طرف دید ما خیلی درگیریم گفت:

-خانوم شما با همسرت یه دور بزن بیا اینکه طرح هارو خودت ببین!

ما تازه دور زده بودیم و برگشته بودیم همون مغازه. بنابراین :/ نگاهش کردیم. دوباره گفت:

-نه تعارف نکن، راحت باشین دیگه؛ خودتون طرح ها رو نگاه کنین!

و سپس با مشاهده ی چهره ی علامت سوال ما، از پشت پیشخوان اومد بیرون و ما رو دعوت کرد بریم اون پشت. در این مرحله من متوجه شدم که...

منظورش از یه دور بزن...

اینه که پیشخون رو دور بزن بیا اینور...

و منظورش از همسرت...

محمده:|||||||


وجدانا هر پسر یک متر و نود سانتی ای که با یه دختری اومده خرید و یه کیسه حامل دو تا طالبی هم دستشه، شوهرش نیست:| شاید برادر کوچیکه ش باشه!!!چرا؟!:|

۲۳ نظر ۱۳ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک