خوشمزه هم نیست، صرفا خوشرنگ است!

شما اگر تا به حال بلوکاراسائو نخورده باشید، هرگز هوسِ خوردنِ بلوکاراسائو به سرتان نخواهد زد. هرگز دلتان برای رنگ آبی و مزه شیرینش تنگ نخواهد شد. هرگز وسط انتخاب بین شربت آبلیمو و دلستر هلو فکر نمی کنید «ای بابا، کاش بلوکاراسائو داشتیم».

نداشتن، با از دست دادن، فرقش یک چیزی تو این مایه هاست.


پی نوشت: بلوکاراسائو یکی از طعم های موجودِ سیروپ های سن ایچ است، که عکس پرتقال دارد ولی مزه اش را نه.

۲۵ لایک
ولی اگه ببینیم یکی داره بلوکاراسائو میخوره و از مزه اش تعریف میکنه یا قیافه اش خوشگله، ما هم دلمون می خواد.

شاید در لحظه، ولی فراموشش می کنی بالاخره. چیزی که تجربه نکردی، دلت رو تنگ نمی کنه.

۱۴ مرداد ۰۱:۴۲ شهـــ ـــرزاد
هوم.. اندر حکایتِ "از نخورده بگیر بده به خورده"

رابین هود؟ :))

صد البته ولی خیلی چیزا هست که وقتی تجربه کردی و دیدی همچین تعریفی هم نیست، میگی کاش تجربه نکرده بودم و گذاشته بودم همون بلوکاراسائوی خفن مونده بود برام!

آره، از اونورشم هست.

به حق چیزهای نخورده :|

طعم دهنده س بابا :دی

وا نوشیدنی هاااااا!!!
ولی مت دلتنگ چیزا و حس هایی که تا حالا نداشتمشون هم، میشم!

دلتنگی نیست اون بابا، هوسه :|

فکر کردم اسمش رو خودت ساختی!
البته در نداشتن دو حالت متصوره، اینکه بدونی بلوفلان وجود داره و تو تا حالا نخوردی، یا اصلا روحت خبرنداره بلوفلان وجود داره پس همون حالت توی نوشته به وجود میاد
بعد از تجربه هم همین دوحالته، که ای بابا بلوفلان چه تجربه چرتی بود کاش همون پرتقالو میخوردم و دیگه سمت بلوفلان نمیری
یا شبیه نوشته بالا میگی چقدر محشر بود و در حالت فقدان بلوفلان همچنان به یادشی و دلت میخواد میبود و حتی جایگزین تمام پرتقال ها و گریپ فروت های عالم میشد
* همون از نخورده بگیر بده به خورده صادقه

نه بابا از خودم در نیاوردم،  یه چیزِ آبیِ خوشرنگیه سن ایچ میزنه، تقریبا مزه پاستیل میده. شیرین و مبهم.


۱۴ مرداد ۰۲:۵۸ شهـــ ـــرزاد
نه نه این برعکسه! رابین هود از خورده میگرفت میداد به نخورده.
منظور این مَثَل اینه گذشت و دل کندن واسه کسی که لذتی رو چشیده خیلی سخت‌تره نسبت به کسی که اصلا اون لذت رو تجربه نکرده ؛)

آوه، آره راستی!

۱۴ مرداد ۰۹:۲۶ زهرا. سین
الان این پست و پست قبلی با مادرجان بهار مرتبطه؟
دلت خیلی گرفته انگار...

اهوم. و اهوم.

۱۴ مرداد ۰۹:۵۷ آسـوکـآ آآ
خدایی من اسمشم نمیتونم بخونم. :-D

بلو که blue عه، کاراسائو هم که karasao عه :))

آدمیزاد همیشه دلش می خواد !

چیزی که تا حالا نداشته رو نهایتا یه خرده براش حسرت بخوره، دیگه چقدر مگه میتونه براش وقت بذاره!

اسمش که عجیبه، مزه اش هم باید عجیب باشه دیگه

اسمش که کاراسائوی آبیه، حالا کاراسائو چه کوفتیه و آیا با سائو سائو نسبتی داره یا نه رو نمیدونم :))

مزه ش هم یه چیزی بین پاستیل و آب قنده!

۱۴ مرداد ۱۲:۴۷ سمن بانو
من باب جواب دوستمون: از نخورده بگیر بده به خورده یعنی کسی که داراتره بیشتر حرص میزنه و برعکس آدم فقیر دست و دل بازتر و بخشنده تره

خب این وسط ما چرا خودمونو چوب دو سر طلا کنیم؟ چرا نمیذارین خورده و نخورده خودشون مشکلاتشونو با خودشون حل کنن؟

۱۴ مرداد ۱۵:۱۳ . عارفه .
ممکنه مثلاً تو تخیلت بارها به بلوکاراسائو فکر کرده باشی و باهاش کلی خاطره غیرواقعی داشته باشی وقتی یهو می‌فهمی چنین چیزی وجود داره تو واقعیت، حتما تشنه‌تر از قبل می‌شی و حتی دلتنگ‌تر از اون کسی که یه زمانی داشته‌ش و حالا نداره. چون اون تجربه کرده لااقل و کم کاستی‌هاش رو هم می‌دونه و یه دلتنگی معقول داره، اما تو که همیشه تخیلش رو داشتی، همه چیزش برات بر وفق مراده، همونه که می‌خوای و همیشه می‌خواستی و وقتی بهش نرسی، وقتی هیچوقت تجربه‌ش نکنی، تا همیشه، وقتی اسمشو می‌شنوی یاد تمام دلخواه‌هات میفتی، ناکامی‌ش‌ تا همیشه دلت رو به درد میاره.
همیشه یادت می‌مونه که من هیچوقت بلوکاراسائو نخوردم. همیشه بلوکاراسائو برات یه پنت‌هاوسه. اگه می‌خوردی‌ش ممکن بود بگی همکف چهل متری تو بدترین محله‌ست اما چون نخوردی‌ش اون تا همیشه پنت‌هاوس عالی تو ذهنت می‌مونه که تو هیچوقت بهش نرسیدی و این دیوونه‌ت می‌کنه...

+ درمورد از نخورده بگیر بده به خورده، من همیشه دیدم وقتایی که استفاده می‌شه از این مثل به شکلی که سمن بانو گفتن، معنی داره.

خب ولی دیگه باید خیلی مجنون باشی که هرجا هرچی میخوری فکر کنی کاش جای اینا بلوکاراسائو می خوردم، نهایتا یه وقتایی اوقات فراغتت رو به اندیشیدن در مورد مزایای خوردن بلوکاراسائو بگذرونی، تو همه انتخابات بهش فکر نمی کنی!

۱۴ مرداد ۱۵:۴۶ بنفشه ❤
هضم اینی که گفتی خیلی برام سنگینه!با این اسمش:/

به جای بلوکاراسائو بذار شربت سکنجبین، ایشالا که حله :دی

۱۴ مرداد ۱۷:۱۱ ** سیلاک **
چه نتیجه گیری جالبی !! :)))

درواقع من یه نتیجه گیری داشتم که براش یه مثال دوختم:)))

۱۴ مرداد ۲۳:۲۴ شهـــ ـــرزاد
خدایی یعنی اصلا اینجا معنی نمیده دوستان؟ [تفکر عمیق] :دی

دوستان با شمان:دی

۱۵ مرداد ۰۲:۴۴ شهـــ ـــرزاد
وای جوابت به بنفشه :)))))))

والا بوخودا چرا انقدر درگیر اسامی؟:))

درست می فرمایی جولیک :(

کاملا متین عرض کردم!

۱۵ مرداد ۰۹:۲۰ ضد فوتبال
اشتباه نوشتید.هیچکی نمیره گوگل کنه بلکه شما دارید فیلم میکنید همه رو! اسمش هست Curaçao
نقل از ویکیپیدیا
Curaçao (/ˈkjʊərəsaʊ/) is a liqueur flavored with the dried peel of the Laraha citrus fruit, grown on the island of Curaçao.
پس سن ایچ خواسته یه چیزی مثل آب البالو و شرعی ترجمه کنه. اون میوه هه هم که جز مرکباته (در نتیجه عکس شبیه پرتقال روی شیشه) اینجوریه: چیزی شبیه اجداد نارنج!
Laraha (Citrus × aurantium subsp. currassuviencis,[1] or 'Curaçao orange' (Citrus aurantium var. currassuviencis,[2] ) is a citrus tree that grows on the island of Curaçao, and the fruits of this tree. A descendant of the bitter orange, the fruit of the laraha is too bitter and too fibrous to be considered edible.

ببخشید جهت تنویر افکار عمومی بود

والا سیروپ خودش مستقلا کلمه ست، ترجمه چیزی نیست. یه چیزیه مثل شربت، غلیظه، ولی تو آب حل نمی کنن بخورن -که البته ما می کنیم و می خوریم- کاربردش تو مزه دادن به خامه و این چیزاست. سیروپ طعم های دیگه هم زده، مثلا هندونه، موهیتو، خیار و یه چیزی، شکلات، اینا.

ولی اینکه کاراسائو خودش میوه س رو نمی دونستم! از نوادگان پرتقال تلخ هم هست، ما پرتقال تلخ داشتیم بچه ها:))
مرسی بابت اطلاعات!

بعدا نوشت: رفتم پشتش رو خوندم، زده سیروپ پرتقال :|

۱۵ مرداد ۱۰:۵۵ دامنِ گلدار
یک نوع از سردرگمی هم هست که ریشه در تفاوت با دیگران داره، و هی میشنوی یا میبینی فلان‌ و چلان، ولی تو خودت چنان خبری نیست. حالا بلوکاراسئوی مذکور در اینجا میشه اونی که هرکسی که میبینی داره تو نداری. هوس هم نیست ها، به دنبالش حس سردرگمی داره. من این رو زیاد تجربه کردم.

چیز دیگه‌ای که با این پست یادم میاد این هست. وقتی خاله‌ام که خیلی به خانواده ما نزدیک بود و از بچگی باهاش بزرگ شده بودیم سکته کرد، و ضایعات بعد از اون خیلی وسیع بود تا حدی که زندگی خودشون و همه آدمهای نزدیک زیر و رو شد، من دیگه خاله‌ی قبلی‌ام رو ندارم. خاله‌ی جدیدم ترکیبی از خاطرات قدیمی و رفتارهای جدید و متناقضه.. به همراه محدودیت‌های حرکتی. حرفم رو نمیتونم جمع کنم به سمت نتیجه‌گیری ولی خب، وقتی از ته دل طعم بلوکاراسئو رو چشیدی و حالا دیگه نیست، باید با منطق سمتش رفت. چرا رنگش خوبه؟ چرا طعمش اینطوریه؟ چی نزدیک به اینه؟ پیوند چی با چیه؟ یا با هنر، ازش نوشت، برایش طرح زد، هر کاری که جلوه‌ای از آنچه نیست رو خلق میکنه. و اینطوری ضمن خلق کردن یا جستجوی منطقی شناخت آدم بیشتر میشه و از مرز احساسات کمی جلوتر میره. در واقع احساس عمیق‌تر میشه و دیگه توی سطح نیست. به نوعی صبر آدم بیشتر میشه.

جای مادرجان بهارت همیشه سبز و انشالا دل تو هم به آرامش خودش برگرده.

:)

جانم که انقدر خوب کامنت میذاری تو:)

۱۵ مرداد ۱۱:۲۰ گندم بانو
والا ما بخوایم هوس هم بکنیم، مغزمون تو به یاد آوردن اسمش هنگ میکنه، دیگه هوس شربت آبلیمو میکنیم که آسونتر باشه :دی

هوس سنکجبین خیار کن شما :))

۱۵ مرداد ۱۴:۰۶ چارلی ‌‌‌
برداشت اولم این بود که بلوکاراسائو یه میوه ژاپنیه که توی یکی از قسمت‌های وان‌پیس باهاش آشنا شدین مثلا :|

اومدم بگم ژاپنیا واج برای «ل» ندارن به کلی، یادم اومد تو خود همون وان پیس کاراکتر داریم کوراهادول، که نه تنها ل داره، ل ساکن داره، و این در حالیه که در ژاپنی تنها حروفی که ساکنش موجوده «ن» و «تْسو» هستن :))

بعد از اون طرف تو بلیچ آدم هست اسمش «جوگرام هاشْوالْد»ه، صداش می کنن یوگورامو هاشو-وارودو. تیته کوبو، مادر، مجبوری اسم آلمانی میذاری؟ :|

۱۵ مرداد ۱۶:۱۱ . عارفه .
یکی از دوستان هستم!
@شهرزاد
نه! لااقل از نظر من و اطلاعاتی که تا کنون داشتم، معنی نمی‌ده! :))

سلام یکی از دوستان!:))

کسی گفت بلو!؟

-_-

۱۷ مرداد ۲۳:۲۷ دامنِ گلدار
وی از دیرباز بر امر کامنت‌نویسی تمرین و ممارست می‌ورزید. :))

همانا که سخن کوشی و ممارست وی جواب داده است:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
Zero
Dandelion
بخاطر خودتون دو تا
راننده تاکسی
چکار هر چه تو میخواهی ست، بخواه آنچه می خواهی
برتر بودن یا نبودن
یک روز پاییزی از بالای ساختمان شماره 346
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
تگ ها
بایگانی
آبان ۱۳۹۷ ( ۵ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|