دَم


-پدر اونا مرده.

+متاسفم.

-پدر لیلی و سیریل، همسر من..مرده. و اونا هنوز نمی‌دونن. اگه الان بهشون خبر بدم، اونوقت کریسمس برای همیشه روزی می‌شه که پدرشون رو از دست دادن. هیچکس حقش نیست مجبور باشه تا آخر عمر با این حس زندگی کنه. وقتی کریسمس تموم بشه اون‌وقت من می‌تونم...نمی‌دونم چرا همه‌ش دارم سرشون داد می‌زنم...

+چون هر بار می‌بینی اونا خوشحالن یادت میاد قراره چقدر غمگینشون کنی ... و این قلب تو رو می‌شکنه. چون فکر می‌کنی چه فایده‌ای داره الان خوشحال باشن، وقتی قراره بعدا غمگین بشن؟

-...

+جوابش مشخصا اینه که... چون قراره بعدا غمگین بشن.


Doctor Who: The Doctor, The Widow and The Wardrobe

۲۸ لایک
۲۹ تیر ۱۵:۵۶ لرد چیره
همین الآن می‌خواستم نظر خصوصی بدم می‌شه یه پست بذاری من بخونم شاد بشم چله بشم؟ در شرف زدن نیم‌فاصله‌ی لعنتی بودم که ویندوز بسته شد و پست جدیدت اومد. من ایمان آوردم لعنتی!

البته مردم چاق میشن چله میشن، شما قاعدتا باید شاد بشی شله بشی. :|

۲۹ تیر ۱۹:۲۲ گندم بانو
بدترین کار دنیا همینه... خبر مرگ کسی رو برای اونایی که دوسش دارن ببری :(

واقعا.

۳۰ تیر ۰۱:۵۵ روُباست ‌‍
نوروز ما هم همین شد، همینطوری...
ما همیشه قراره بعدش غمگین باشیم

خدابیامرزه عزیزتون رو:)

فکر کنم منم همینطوری دارم خوشحالی رو از خودم میگیرم. با فکر به اینکه قراره دوباره غمگین شم.

من نیز هم!

۳۰ تیر ۱۸:۵۹ ابوالفضل ...
شبیه همچین‌ موردی توی خونوادمون رخ داد. عموم توی سفر کربلا فوت کرد و ما به خونوادش چیزی نگفتیم تا بقیه مسافرا از جمله زن عموم و ... برسن.
با اینکه این وسط من وظیفه‌ای نداشتم برای رسوندن خبر اما خب اون پنهون کاریه خیلی وحشتناک بود، خیلی...

بدترین قسمت این موقعیت اونجاییه که ملت زنگ میزنن حال متوفی رو می پرسن :|

جولیک جان شما فیلم ها رو از کجا می گیری؟ یعنی خودت دانلود می کنی؟ از چه سایتی؟

از هر سایتی که بشه:دی فیلم 2 موویز یادمه یکیشونه!

حس خوبی نیست ولی اگر به دیده نابود نشدن و اینکه ما همه مسافریم ببینیم کمی غمش کم میشه و فقط دلتنگش هستیم ...

االبته هدف پست این بود که بگه حال رو دریابید :دی

غم انگیز ترین وس خت ترین نوع اطلاع رسانی همینه فکر کنم.
خوشحالم دوباره پیدات کردم

گمم کرده بودی؟:دی

بعد از اینکه وبلاگم حذف کردم، گم شدی

هشتگ، سیزده ریزنز وای از inoreader استفاده کنیم:دی

۲۳ مرداد ۰۷:۰۹ یک مسلمان
سلام
و چه خوب...کاش ازین فیلما ایرانیشم بود! :)
ممنونم

سلام، همینو دوبله از بی بی سی فارسی میتونستین ببینین، یا با کیفیت آینه انگلیسیشو دانلود کنین با زیرنویس فارسی!

یه روز موهامو آبی می کنم، سوار نیمبوس دوهزار فکستنیم میشم، پرواز می کنم اون دوردورا و هرگز برنمیگردم.
دستچین از بلاگستان
یک دخترِ تا ابد تنها
شاگرد آخر کلاس
پنج شش و هفت؛ اگر رامین اینجا بود
پست های طبق معمول بی عنوانِ تانزانیا
گرد گرد یه گردو
قلبِ آبی
The Bot
یاسر، عاشقی با علاقه های دروغین
الدنیا دار بالبلاء محفوفه
در حالی که دلش تنگ شده
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن..
برزخ من
هنوزت پای در خار است؛ بنشین!
نجات دهنده
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۸ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۱۴ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۱۱ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۵ )
دی ۱۳۹۷ ( ۶ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۵ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
پیشنهاد وبلاگ
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
کاشیها را خیال من آبی می کند
حبه انگور
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
از چشم ها بخوانیم
درامافون
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
برای هیولای زیر تختم
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
بوسیدن پای اژدها
هویج بنفش
حمیدوو برگ بیدوو
اوایل کوچک بود
آراز غلامی
Meet me in Montauk
یادداشت های یک دختر ترشیده
Mahsa's moving castle
تویی پایان ویرانی
قالب: عرفان و جولیک بیان :|