رفتن، نماندن، نگذشتن

تازگیا هر خانم میان‌سالی که تو خیابون یا مترو می‌بینم، واحدی توی مغزم روشن می‌شه با عنوانِ «مادر جان بهار اگه به این سن می‌رسید، هنوز همون‌جوری خودشو هفت بیست و چهاری وقف خونه و آشپزخونه کرده بود و نرفته‌بود دنبال زندگی و آرزوهای خودش» و بعد قاضی کوچولوی ساکن در این واحد چکشش رو با قاطعیت می‌کوبه روی میزش: «تو کشتیش».

۲۷ لایک
عه کامنت اول!

اون کاپ قهرمانی رو بیارید!

ابتدا زنبیل را میگذارد و سپس پست را میخواند!!

معمولا این اشتباه رو سر غمگین ترین پست ها مرتکب میشن، نفرینِ پلاکته، نمیدونم چرا همچی میشه:)) طرف میاد کلی تریپ قهرمانی و شادی پس از دریافت کاپ از خودش نشون میده، بعد میره میبینه تو پست نوشتم مثلا امروز جفت کلیه هامو دراوردن:))

سلام
من خیلی اتفاقی از گوگل اومدم
با اجازتون من اینجا برای دوستمم فرستادم تا بیاد ببینه
ممنون

سلام، ام...باشه. :|

+ما امروز خورش کرفس داشتیم شام! :|

تو کشتیش؟

نکشتم؟

۱۰ تیر ۰۳:۰۹ چارلی ‎‌‌‌
ولی نظر هیئت منصفه این نیست!

هیات منصفه نداره این دادگاه!

۱۰ تیر ۰۶:۲۰ پشمآلِ پشمآلو
بعد تو باس بلند شی با پش دست بکوبی تو دهن قاضی بگی چرت نگو

بعد به جرم اخلال در نظم دادگاه می شوتنم بیرون. :دی

۱۰ تیر ۰۷:۵۰ همون [؟] سابق
رفتن، نماندن. من که مامانمو ندیدم. عکسشم ندیدم. نمیدونم چه شکلیه که با دیدن خانومای تو خیابون و مترو یادش بیفتم. ولی تازگیا جلوی آینه وایمیستم زل میزنم به خودم و میگم مامانم ینی این شکلیه؟ شبیه منه؟ بعد با خودم میگم بمیرم برای بابا که هر روز دارم بیشتر شبیه مامانم میشم و هی یاد مامانم میندازمش. ببخشمش که نیست؟

نمیدونم.

۱۰ تیر ۱۱:۳۰ مرتضا دِ
کامنت چارلی قشنگ بود...

ولی متاسفانه حقیقت قشنگ نیس!

۱۰ تیر ۱۱:۵۹ خانومی ...
منم مادر جان بهار میشم ...

نشو!!!!!!

۱۰ تیر ۱۵:۰۴ حامد سپهر
عمر دست خداست اتفاقا بهونه ن

وقتی خدا هر فرشته ایی رو مسئول کاری میکنه عزرائیل به خدا میگه من اینهمه سال عبادتت کردم بعد منو مسئول مرگ بنده هات کردی که همه منو لعنت کنن؟
خدا میگه هرکس به بهونه ایی میمیره و اسمی از تو این وسط نیست یکی با بیماری یکی با تصادف یکی با سیل....

آقا شما بزنی یکی رو بکشی بعد بیای بگی عمر دست خداس من وسیله ام حرف درستیه؟ آیا؟

مساله من این نیست که چرا مرد، مساله اینه که چطوری قبل مردنش زندگی کرد.

۱۰ تیر ۲۰:۳۰ نیمچه مهندس ...
عنوان رو که دیدم یاد آلبومی افتادم به اسم گذاشتن و رفتن پیوسته.از اون الهام گرفتی؟

نه، مال کیه این آلبوم؟

۱۰ تیر ۲۱:۲۵ مهر ارسنج
نه نه، خواهشن خودت رو تقصیر کار ندون!

پس کی رو تقصیر کار بدونم؟

۱۰ تیر ۲۳:۴۵ نسر ین
هیچ کس مسبب رفتن مادرها نیست:(
چقد غم انگیزه این پست....

اینکه عمر یکی رو با خودخواهی ازش بگیری مسبب رفتنش نیست؟

۱۱ تیر ۲۲:۵۸ گمـــــــشده :)
تو کف ۲۰نفری ام که پست لایک کردن

بعضی وقتا لایک به این معنیه که بدون که ما پستت رو خوندیم و باهاتیم، ولی نمیخوایم کامنت بذاریم، چون نمیدونیم چی بگیم.

پست های مادر جان بهار از این لایک ها می خوره. :)

۱۲ تیر ۰۶:۲۶ ♫ شباهنگ
فکر کنم منظور نیمچه مهندس اینه:
جزو آهنگای مورد علاقۀ منم هست

https://www.shirazsong.net/bomrani-band-called-leaving-and-passing-by/

مرسی! من از بمرانی فقط همون "یه روز یه مرد تنها و خسته" رو شنیدم:))

۱۲ تیر ۰۸:۱۶ نیمچه مهندس ...
مال گروه بُمرانی هست.همون لینکی که شباهنگ گذاشته.
بیشتر مادرهای ایرانی همون طوری زندگی میکنن که گفتی.اگه منظورت از خودخواهی اینه منم خودخواهم.بیشتر کسانی که دارن کامنت میذارن هم خودخواهن.ولی اگه منظورت چیز دیگه ایه نمیدونم چی بگم.
+من این حس مظلوم بودن و زندگی رو از دست دادن علاوه بر مامانم به بابام هم دارم.وقتایی که داد میزنم:|

آره منظورم همینه.

۱۲ تیر ۱۱:۴۱ حامد سپهر
چطوری زندگی کردش که دست شما نبوده و نمیتونستی دخالتی درش داشته باشی

و کماکان معتقدم چوب خط که پر شد آدما میرن نوع رفتن فرق میکنه

من نمیتونستم بار کار خونه رو از رو دوشش بردارم؟ من نمیتونستم وقتشو آزاد تر کنم که برای خودشم زندگی کنه؟ من نمیتونستم هیچ غلطی بکنم که خودشو حبس نکنه تو خونه و آشپزخونه؟ به چه دردی قرار بوده بخورم پس؟ سربار اضافه ام؟

با مقصر دونستنت چیزی تغییر نمیکنه که...
فکر نکنم مادرت خوشحال بشه از ناراحتی ات..

ولی من اگه بودم جیگرم خنک میشد :)))

۱۲ تیر ۱۸:۱۲ حامد سپهر
ببخشید این اصطلاح رو بکار میبرم سوء تفاهم نشه، شخصیت بعضی آدما گاو هستش بخصوص مادرا اونهم مادرای یه نسل قبلتر
بچه ها میدوشنش ازش کار میکشن خودشو برا بچه هاش فدا میکنه سپر بلای بچه هاش میشه و کلی فداکاریهای دیگه این آدما نمیتونن جور دیگه ایی باشن حتی اگه شما یه گوشه ایی از کاراشو به عهده میگرفتی چیزی از این تلاش و فداکاریشون کم نمیشد

برعکس مادرای امروزی که بیشتر فکر خودشونن ، کارگر واسه کارای خونه دارن پرستار واسه مراقبت از بچه دارن جدیدا هم که رحم اجاره ایی رو مد کردن تا از زایمان کردن و اینکه هیکلشون بهم بریزه در امان باشن

خیلی سوءتفاهم شد، من فکر می کنم شما قبل به کار بردن اصطلاحای بعدی یه کم فکر کنین از خودتون بپرسین چرا دارم اینو میگم، من کی ام که به مادر ملت بگم گاو، ایشالا که جوابش "واقعا چرا؟ خب نمیگم" و "هیچکس، اشتباه کردم" باشه.

۱۲ تیر ۲۰:۲۲ نیمچه مهندس ...
آقای حامد سپهر که اومدی نوشتی مادرای امروزی رحم اجاره ای رو " مد " کردن،محض اطلاعت میگم که رحم اجاره ای یه مد جدید نیست که دو ماه دیگه هم از مد بره.یه روش پزشکی برای فرزند دار شدنه و اصلا هم مادری استفاده نمیکنه که هیکلش به هم بریزه.بلکه کسی استفاده میکنه که رحمش از نظر پزشکی توانایی نگه داری جنین رو نداره و چند بار سقط کرده یا کلا ناباروره ولی دلش میخواد مادر بشه.
کما این که موافقم که مادرهای قدیم نابود کردن خودشون رو با فداکاری و ایثار یکی میدونستن.
جولیک،فرهنگ مامان های ما این بوده.اگه مادرجان بهارت الان بود بهتون افتخار می کرد که میتونین از پس کارهای خونه و خودتون بر بیایین و شاید یاد می گرفت برای خودش هم وقت بذاره.
اما به عنوان کسی که مامان و باباشو اذیت میکنه میگم که خودتو مقصر ندون.ما اگه بهشون کمک هم کنیم چون اینطوری بزرگ شدن به سختی راضی می شدن که خودشونو کمتر اذیت کنن.

حالا اصلا کسی استفاده کنه هیکلش به هم نریزه، ببخشید من هیکل به هم ریختن بدهکارم به شوهرم؟ شوهرم باید افتخار کنه که شخصا عملیاتِ ول دادن اسپرم رو انجام میده و من مایه شرمساریمه که نه ماه نگه نداشتم نتیجه این افتخار آفرینی شوهرمو؟ به اونی که بچه رو نه ماه نگه داشته کاپ میدن به اونی که هشت ماه نگه داشته شکلات؟ اونی که بچه به فرزندی قبول می کنه کمتر مادره؟

اصلا مادر یعنی چی؟ زاییدن، شستن، پختن؟ پدر یعنی چی اونوخ؟ پول دادن؟ بعد هر کی سه ستاره هر کدوم مراحلو روشن نکنه گاوه؟

اصلا از چیز غلطی دفاع کردی به نظرم، با اینکه دفاعتم درست و منطقیه. وقتی یکی میاد میگه تو چون دماغت قوز داره هوشت کمه، بهش توضیح نمیدی دماغت قوز نداره، بهش میگی بره دررابطه با ارتباط قوز و شقایق!!! مطالعه کنه. حتی اگه دماغت قوز نداره.

۱۲ تیر ۲۲:۳۶ حامد سپهر
اگه یه درصد هم فکر میکردم که این اصطلاح سوء تفاهم ایجاد میکنه بیانش نمیکردم احتمالا اشتباه کردم تو این درصد
منظورم رو احتمالا نگرفتین یه جور دیگه میگم ببینید یکی از صفات خدا کریم بودنشه کریم یعنی کسی که نمیتونه نبخشه و این صفت در مورد مادر نمیدونم چی معنی میشه یعنی کسی که نمیتونه مهربون نباشه نمیتونه بیتفاوت باشه نسبت به اعضائ خانواده اشتباه نکنید معنیش این نیست که وظیفه شه بلکه خیلی وقتا از این کار لذت هم میبره مثل اینکه لباسی که اتو کرده تن بچه ش ببینه اینکه غذایی که با زحمت پخته همسرش با لذت بخوره
خانوم مهندس با تمام احترام باید بهتون بگم وقتی همراه خواهرم رفته بودیم تا برا بچه دومش از دکتر مصدق (نوه ی همون دکتر مصدق معروف) مشاوره بگیره ایشون خیلی ریلکس و عادی برگشت گفت دخترم چرا میخوای هیکلت بهم بریزه برو رحم اجاره کن و این قضیه فقط واسه کسایی که مشکل دارن نیست
من تفاوت نسل قدیم و جدید رو از نوع نگاهشون به فداکاری تو زندگی عرض کردم

والا من هیچ چیز برام حل نشد با این کامنت، امیدوارم برای مهندس جور دیگری باشه.

۱۲ تیر ۲۲:۴۵ حامد سپهر
یه توصیه: مصاحبه ی مهران مدیری با خانوم کتایون ریاحی تو برنامه ی دورهمی رو ببینید در مورد همون اصطلاح گاو

حالا از مهران مدیری سکسیست تر نبود رفرنس بدیم؟:))

۱۲ تیر ۲۳:۰۹ حامد سپهر
بیا و خوبی کن به مردم :))

ما را به خیر تو امید نیست، شر نرسان:))

۱۳ تیر ۱۲:۴۱ نیمچه مهندس ...
"برعکس مادرای امروزی که بیشتر فکر خودشونن ، کارگر واسه کارای خونه دارن پرستار واسه مراقبت از بچه دارن جدیدا هم که رحم اجاره ایی رو مد کردن تا از زایمان کردن و اینکه هیکلشون بهم بریزه در امان باشن"
من با این قسمت کامنت حامد سپهر مشکل داشتم.اشکالی داره مادری به فکر خودش باشه؟کارگر واسه خونه و پرستار واسه بچه چیزی از شان مادری و مقدار مادری کم میکنه؟به نظر من خیر.
در مورد توضیحاتی که تو کامنت قبلی دادم هم باید بگم که اطلاح " مد کردن رحم اجاره ای " باعث نوشتن اون کامنت بود.بر فرض کسی هم به اون دلیل رحم اجاره کنه،دلیل بر مادر بدی بودن نیست.کسی هم که خودش بچه میاره و هیکلش مثل اولش نمیشه هیکل خوب به همسرش بدهکار نیست.

منم که صددرصد با تو ام.

اگه می دونستم یه روزی اینقدر ازم دور میشی، شبا کمتر می خوابیدم و پیشت می موندم.
اینم از تجربه ی من.
مسایل احساسی رو نمیشه منطقی حل کرد، آدم ربات نیست که. اگه این کارو کنه میشه یه شخصیتایی مثل آلن تیورینگ، شرلوک هولمز، سوروس اسنیپ و... که از درون به شدت حساسن و بیرونشون مردمو کشته. من وقتی دست از منطق محضم برداشتم بهتر شدم.

من حالا منطق هم ندارم به اون صورت:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
سکانس ها و بازیگر هایش
یکی رو، یکی زیر
من بیرانوندم!
بدون دعوت
سمت تو آمده ام حال دلم خوب شود
بیل
قانون سوم نیوتن
متشّعرم چه نامم!
از لای ترک ها
وقتی نو بودی
آقای خسته بند
افتر بازنشستگی
سروش یا تلگرام؟
عرض زندگی
تگ ها
بایگانی
تیر ۱۳۹۷ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
قالب: عرفان و جولیک بیان :|