البته که من هنوز امید دارم پیدا بشه!!

دو هفته پیش یدونه از این مچ‌بند‌های هوشمند برای خودم ابتیاع نموده بودم، دیروز توی مترو شادمان گم شد. دقیقا می‌دونستم تا کجا دستم بوده (تا وقتی از قطار خط دو پریدم بیرون و شروع کردم به دویدن به سمت خط چهار)، و دقیقا زمانی متوجه شدم دستم نیست که قطار خط چهار (به همراه من!) در حال ترک ایستگاه بود. یعنی کمتر از دو دقیقه بعد از آخرین باری که دیدمش. برگشتم، مثل اینایی که دستگاه فلزیاب دستشون می‌گیرن گوشی به دست کل مسیر رو عقب عقب اومدم تا یه جا band is connected بشه و همون محدوده رو دنبالش بگردم. ایستگاه بعدی خط دو رو هم گشتم، به این امید که تو همون قطار اول افتاده باشه و یکی دیده باشه، تحویل داده باشه. از نگهبانی و پرسنل خدمات  ایستگاه ها پرسیدم. و نبود. و همه بهم گفتن اگه کسی پیدا کنه هم، پسش نمیاره، می‌بره مال خودش. دنبالش نگرد. برو یکی دیگه بخر.

پس از این واقعه، به یک مرحله ای از استیصال رسیده‌م که احساس می‌کنم کلهم اجمعین خرج کردن به من نیومده. اون از گوشیم که رو پر قو نگهش می‌داشتم و نه ماه هم کار نکرد، این از مچ‌بندم که بدین منوال. یعنی به این نتیجه رسیدم که پول جمع کردن برای خریدی که از جیبِ آدم بزرگ‌تره، از بیخ اشتباهه. چون فقط خرید نیست که. نگهداری هست، تعمیرات احتمالی هست، بلایی سر وسیله بیاد و کلا از کف بره هست؛ الان اگه من حقوقِ دو روزِ کاریم رو نداده بودم برای مچ‌بنده، و مثلا پول خرد توجیبیم صد تومن بود، چه بسا رفته بودم یدونه دیگه خریده بودم، یه بند ارتشی نو هم انداخته بودم براش، اون مرحوم رو هم حلالِ هرکی پیدا کرد کرده بودم و خلاص. یا اگه هزینه تعمیر گوشیم به اندازه قیمت دو تا گوشی قبلیم رو هم نبود، چه بسا مادربوردش رو عوض می‌کردم و هپیلی اور افتر با دوربینِ اژدهای نازنینم می‌زیستم. ولکن پول خرد توجیبیم صد تومن نیست، و اساسا توجیبی هم ندارم، چون بیست و چهار سالمه و انسان تا ابد که نمیتونه انگل‌واری بچسبه به والدینش، و در نتیجه همکنون نه دوربین دارم، نه مچ‌بند، نه توانایی دیدن خوشگلیای دنیا.


+حالا مملکت رو هواست من نگرانِ مچ‌بندِ صد تومنیمم:))

۲۰ لایک
۰۶ تیر ۱۵:۵۲ خانومی ...
من اگه پیداش میکردم تحویل مسئولای مترو میدادمش. برو دوباره پیگیری کن انشالله پیدا میشه :))

میخوام برم بگم تو دوربین نگاه کنن، لااقل بدونم برش داشتن یا تحویلش دادن. یه پسره داشت پشت سر من می دوید، وقتی ازم جلو زد برگشت یه نگاه عجیبی بهم کرد، نیشخند زد و دوباره دوید. نمیدونم، دیده که افتاده، فکر کرده من چرا برنمیگردم برش دارم؟ یا برداشته، میخواسته ببینه من فهمیدم یا نه؟ 

بعد مشکل اصلی هم اینه که ملت معمولا وایمیستن ایستگاهی که پیاده میشن تحویل میدن، من باید سه چهار روز صبر کنم که برسه به گمشده های اصلی تو مترو امام خمینی -اگر کسی تحویل داده باشه تازه!-

۰۶ تیر ۱۶:۰۲ واران :)
با توجه به خط آخر متن :
جووولیکککک برو از خدا بترس و توبه کن :دی



درضمن پول هاتو جمع کن بجای اینکه هر دفعه خرج میکنی اونوقت آخر سر هم از این داستان ها برات پیش میاد حداقل پول هاتو جمع کن یه خیری بهت برسه :))

پول هامو جمع کنم چی کار آخه؟ آدم پول جمع می کنه خرج کنه برای یه هدفی، من الان هدفم چیه؟ پولم که هرگز و هیچوقت قرار نیست برسه به خونه یا ماشین خریدن، نیازهای کوتاه مدتم رو با پس اندازم برطرف می کنم :|

۰۶ تیر ۱۶:۱۳ . عارفه .
مچ‌بند صد تومنی که خوبه!
من حتی هنوز تو فکر پالت ۱۰۰۰تومنی اول راهنمایی‌م و همینطور کاردکم که این ترم تازه خریده بودمش ۴۰۰۰تومن هم هستم!!! :|

خدایی اون موقع هزار تومن خیلی بوده :|

حالا که حرفش شد اول دبستان چتر هلو کیتی منو زدن، من هنوز اونم نبخشیدم. - نفس کش می طلبد:)) -

۰۶ تیر ۱۶:۱۹ هانیه ☺
مچ بند هوشمند رو ابتداع نمودی یعنی چی؟یه لحظه فکر کردم خودت اختراع کردی گفتم آفرین به جولیک ما
متاسفم دیگه اون دستبند پیدا نمیشه:(

ابتیاع یعنی خریداری کردن!

۰۶ تیر ۱۶:۲۷ واران :)
پول هاتو جمع کن ربع سکه بخر :)
فردا روز همین ربع سکه قیمت یه سکه تموم رو پیدا خواهد کرد :)
سرمایه خوبی است شاید روزی به دردت خورد روله :))


#نه به خرید سکه:دی

بعد ربع سکه هامو جمع کنم سکه تمام بخرم؟ سکه هامو جمع کنم دلار بخرم؟ شبا مثل اسکروچ تو استخر سکه های طلام شیرجه بزنم؟:))

۰۶ تیر ۱۶:۳۶ روُباست ‌‍
ولی کسی هم برش داره بدردش نمیخوره شاید بیاد بده این نگهبانا چون نه شارژرشو داره نه اکانتتو! نه میتونه اکانت بسازه باهاش! فقط میتونه واسه قشنگی بندازه دستش که اگه پسر باشه نمیره پول بند جدید بده اونو عوض کنه، دختر هم باشه ممکنه سلیقه‌ش از سلیقه‌ت دور باشه. حالا متأسفانه شارژشون دیر تموم میشه! نهایتاً بتونه تا تموم شدن شارژش لذت ببره بعدش یا میندازه یه کناری، یا میاره میده نگهبان مترو یا اونقد پیگیره که بره بند و شارژرشو بخره! اونم واسه کپسولی که نمیتونه اکانتشو داشته باشه! منطقی باشه میره با اون پول ازین مدلای کاپی یا نهایتاً های کاپیشو میخره که همه‌چیشو داشته باشه، پولشم حروم نشه. البته مردم خیلی منطقی نیستن!

مطمئنی نمیشه وصلش کرد به اکانت دیگری؟ قاعدتا باید بشه، به مال من که وصل نیست الان!

بندشم مع الاسف آبی ارتشی بود، هم به پسرا میاد هم دخترا:))

۰۶ تیر ۱۷:۰۶ روُباست ‌‍
نه مطمئن که نیستم! فقط یه جا خونده بودم امکان بازیابی و تغییر رمز نداره! و اینطوری شد که این تصور برام به وجود اومد که اکانتش یونیکه!
:|||| چند تا بند خریدی واسش؟ -_-

دو تا، یه سفید/زرد، یه آبی ارتشی:))

یادم نمیاد رمز براش تعیین کرده باشم :|

۰۶ تیر ۱۷:۱۲ هو مورو
مچ‌بنده چیکارا میکرد حالا؟:/

قدم میشمرد، ضربان قلب میگرفت، نوتیف تماس و پیامک نشون می داد و ساعتم داشت.

چیز ساده ای بود، من برا همون قدم شمارش گرفتم، چون گوشیم دقیق نمیشمره و یهو از یک ساعت ورزش برمیگشتم خونه میدیدم زده پنج دقیقه راه رفتی:|

۰۶ تیر ۱۷:۱۵ روُباست ‌‍
- -
پس بیا فقط امیدوار باشیم!

حالا جدی میشه روش رمز گذاشت؟!

۰۶ تیر ۱۷:۲۰ ♫ شباهنگ
دوستم یه گربه از کوچه پیدا کرده و حس کرده چشماش ضعیفه و براش دکتر آورده و قطره و واکسن گرفته براش و وقتی دیده گربه دچار اسهال و استفراغ شده برده پنج روز بیمارستان گربه‌ها بستریش کرده. طی این چند روز یک و نیم خرج گربه‌هه کرده و به فرزندی قبولش نموده آخر سر. اون وقت دغدغهٔ من اینه که چرا قیمت بلیتا ده تومن ده تومن گرون میشه هی و چجوری برم بیام (بیام برم)

دقیقا من نیز هم :|

۰۶ تیر ۱۷:۲۴ ♫ شباهنگ
یادمه یه بارم شالتو گم کرده بودی. یافتی؟
یکی از بچه‌ها ساعتشو گم کرده بود پیدا کرد از قسمت گمشدگان.
نقطه اشتراک گم‌شده‌هاتونم این بود که یادگاری بود

نه، شالمو نیافتن:(

خیلی خیلی امیدوارم که پیدا بشه ولی! شاید چون دقیقا میدونم کجا گم شد:))

۰۶ تیر ۱۷:۴۲ خانومی ...
اوه . نه بابا . طرف یه ایستگاهی یه چیزی رو پیدا میکنه با خودش میبره یه ایستگاه دیگه تحویل میده؟ :/
پریروزا روی صندلی توی رختکن یه انگشتر بود ، همون روز بردم دادم به حراست مون . البته دو ساعت صبر کردم تا بیاد :|

اگه در راه رفتن به جایی باشه منطقیه که از قطار جا نمونه، نمیدونم حالا!

۰۶ تیر ۱۹:۲۰ دکتر سین
یاد گوشی خودم افتادم!‌ :(

انجمن بلاگران داغ دیده از تکنولوژی!

۰۶ تیر ۲۰:۰۳ تک مدی
یه دونه ازین هِدا که کلاهه گوشی داره ولی اون مخروط کلاهو نداره دارم، یه وابستگی خاصی بهش دارم
یه سری داشتم مترو تجریشو میومدم پایین، رسیدم ایستگاه قیطریه دیدم نیست! دستمو از توش رد کرده بودم، دور دستم بود.
احتمال دادم تو شلوغیای وقتی سوار شدن به مترو از دستم افتاده باشه. برگشتم بالا باز
هرچی گشتم نبود، بعد رفتم لب سکو خم شدم پایینو نگاه کردم دیدم افتاد پشت اون ریل زرده زیر سکو! رفتم بالا یکی ازین مسئولارو صدا زدم، طرف میخندید میگفت نمیخواد برش داری، بیا من پولشو میدم برو یدونه بخر!...کار ندارم حالا، خلاصه، اومد با یه چنگک مخصوص خودشون ازون پایین برش داشت
خالا توام اونجارو یه چک بکن، شاید افتاده از درز بین مترو و سکو پایین
اونجام که هی اینا میگن برقه و اینا، شاید روش یه تاثیری داشته که کانکت نشده

درز هر دو تا سکویی که رد شده بودم دیروز، دیشب و امروز گشتم. نبود :(

و اینکه اصلا نفهمیدم چی گم کردی:)))

۰۶ تیر ۲۰:۰۷ رستاک :)
همون مچ بندی که خیلی خوشگل بود؟؟؟؟

آره، بند خوشگله ش خونه س، یه بند آبی ارتشی داشت اونو انداخته بودم!

۰۶ تیر ۲۰:۱۵ آسـوکـآ آآ
تو کامنتها امکاناتش رو خوندم
این همه امکانات صد تومن؟:|
مفت خریده بودیش که :|

باو با این امکانات چینی پنجاه تومنیشم هس:)) کار خفنی نمی کنه که! حتی نمایشگر لمسی هم نداره:))

۰۶ تیر ۲۰:۲۶ نسر ین
حالا کاربرد این مچ بند هوشمند چی هست؟ که اگه یه موقع پیدا کردم بدونم چطوری ازش استفاده کنم :)

قدم میشماره، نوتیف نشون میده، ضربان قلب هم می سنجه!

بچه ها میگن اول بابد از سیستم من قطع شه که بتونی استفاده ش کنی، لذا شرمندتم:))

۰۶ تیر ۲۰:۲۹ آقاگل ‌‌
منم خیلی وقته راهمو گم کردم. کاش هرکی پیداش کرد بندازه داخل صندوق پست. :|

پست جواب قبوله اونوخ؟ تمبر و آدرس نمیخواد؟:))

۰۶ تیر ۲۱:۱۲ نسر ین
دشمنت شرمنده عزیزم:)
حالا شاید اصلا نتونستم بیام تهران و برم سر وقتش :)
ان شالله دست آدم اهل بیوفته و به زودی به داماد خانواده برگرده :)

به عروس خانواده هم برگرده من راضیم!

۰۶ تیر ۲۲:۲۰ نسر ین
دامان چرا شده داماد :))

والا:))

۰۶ تیر ۲۲:۵۶ رستاک :)
عه خب پس حله مشکلی نیست:))

مشکل بند خوشگله بود؟:)) خود قسمت سخت افزاری مچ بند هم تو پکیج گمشده هست ها، اون رواله؟:))

۰۶ تیر ۲۳:۲۰ واران :)
فقط کامنت نسرین و جواب خودت جولیک :))))))

چقدر من شیرینم واقعا:))

۰۶ تیر ۲۳:۳۳ کروکدیل بانو
ما هم دلمون روشنه پیدا میشه :(

ما هم امید هایی داریم!

۰۷ تیر ۰۰:۱۹ رستاک :)
اره بابا مهم اون مچ بند خوشگله بود:))

بیا این بند خوشگله مال تو:)) بدون قسمت سخت افزاریش به کفر ابلیس نمی ارزه:))

۰۷ تیر ۰۳:۰۰ פـریـر بانو
ای داد بیداد! :|
نمی‌شه فردا دوباره بری بپرسی؟
شاید پیدا شده باشه!

ههی میرم می پرسم، انظامات بیرون گیته هی هم باید کارت بزنم:))

۰۷ تیر ۰۶:۵۷ میلیونر
صدهزار به یه مچ‌بند دادی؟ حداقل عکسش رو بده من یه کم قانع شم.

سرچ کن mi band 2

صد و بیست تومن درواقع!

۰۷ تیر ۰۹:۵۹ نار خاتون
اوشونی که میفرمایی بنده کادو گرفتم:)) البته در راستاش کلی پررویی کردم:))

من مدتها بود میخواستم، دیجی کالا گذاشت تو پیشنهاد ویژه دلمو زدم به دریا خریدمش. بعد ایژور! :(

۰۷ تیر ۱۰:۳۴ ** دلژین **
ممکنه کسی تحویلش بده :) هر وقت رد شدی برو بپرس...
مگه ۱۰۰ تومن پول کمیه...
من پول تو جیبیم کم نیست ، اما ۱۰۰ تومن واقعا برام پوله...
حالا اینجور مواقع برای خودت پول خرد خرد بذار کنار ، بعد مدتی میتونی بخریش...
مثلا در روز فقط کافیه ۲ هزارتومن بندازی تو یه جعبه :) به چشم نمیاد ...
اما بعد از حدود دو ماه میتونی بخریش :)

زنگ زدم گمشده های امام خمینی که مرکزشونه گفتن هفته دیگه بپرس ما هفته ای یه بار جمع می کنیم!

قیمتش میره بالا خب، همین دو هفته شده 170 تومن!

۰۷ تیر ۱۰:۳۷ حامد سپهر
نذر کن پیدا بشه دویست تومن صدقه بدی:)
ایشالا پیدا میشه

من به اینایی که به نذر اعتقاد دارن و خدا رو باج گیر میبینن هم حسودیم میشه:)) 

۰۷ تیر ۱۲:۲۹ گندم بانو
من یه بار گوشواره‌مو گم کردم تو دانشگاه!!
و با این توجیه که هر کی پیدا کرد برمیداره برای خودش نگشتم دنبالش!!!
ولی اون بنده خدایی که پیدا کرده بود آگهی زده بود همه جا :)
ایشالا پیدا میشه ^__^

منم بچه بودم یه لنگه گوشواره گم کردم، ولی کسی پیداش نکرد و هنوز یادم میاد تشویش میگیرم:))

۰۷ تیر ۱۵:۴۸ مهدی صالح پور
اینها نشانه ست؛ که انسان به اونچه که زمینی‌ست، دل نبنده! :))

اونچه غیرزمینی‌ست هم داریم؟ به قمر پونزدهم مشتری دل ببندم؟ :))

فکر کنم اون روز خیلی دلبری کرده چشم خورده :| حالا درسته عاشق بندش شده بودیم، ولی خب چشمها همه به اون سمت اومده و اینا -_-
به هرحال امیدوارم به صورت معجزه آسایی پیدا شه. مثلا تو درز جیبت، یا ... نمیدونم.

یاد جمعی از خاطرات تلخم افتادم. یکیش چند سال پیش واسه یکی ترجمه انجام دادم و بعد مدتها فکر کردم که خب برم یه چیزی واسه خودم بگیرم خوشال شم، نتیجه ش یه گردنبند رومانتویی خوشگل شد که خیلی دوستش داشتم. بعد یه روز که درحال خط عوض کردن تو امام خمینی بودم، کیف یه خانومه (حدس میزنم، دقیقا نمیدونم چی بود) گرفت بهش و زارت... افتاد توی اون درز بین سکو و قطار.تو چاله ی مترو یعنی. بعد وایسادم بیرون و قطار رفت، و رفتم اون آقاهه ی ایستگاه رو آوردم و ازش خواستم که بیاره ش ولی گفت به من ربطی نداره. رفتم بالا به یکی دیگه گفتم، پرسید طلاس؟ گفتم نه. بهم خندید و رفت. و خلاصه هیچکس نیووردش.
منم یه چند ساعتی اونجا نشستم و مقادیری گریه کردم و آخرش سوار قطار شدم رفتم. دیگه هم مثلش رو پیدا نکردم -_-

بندش سر و مر و گنده در منزل مشغول استراحته!

درمورد گردنبنده خیلی بیشعور بودن. باید میگفتی آقا طلا نیست، توش رمز باز کردن حفره اسرار حک شده. مهمه. :|

۰۷ تیر ۱۹:۱۶ نیمچه مهندس ...
منم دستبند طلامو تو راه باشگاه گم کردم.یعنی فقط همون روز فراموش کردم قبل از باشگاه درش بیارم و به این شکل.
تازه قسطی هم خریده بودمش و هنوز دو تا قسطش مونده بود :'(
کلی مسیر رو گشتم،آگهی زدم ولی پیدا نشد.مثلش رو هم دیگه ندیدم.سه سال گذشته ولی هنوز دلم آروم نشده.هق

طلا گم کردن خیلی وحشتناکه. من راهنمایی بودم برای جلوگیری از بسته شدن سوراخ های گوشم یه جفت گوشواره حلقه ای طلا برام خریده بودن، قفلشون خیلی شل بود ولی. مثلا صبح بیدار می شدی میدیدی گوشواره هه زیر بالشته! یه شب داشتیم با خانواده فیلم میدیدیم من همینطوری دست کشیدم به گوشم دیدم لنگه راستش نیست. هیچ ایده ای هم نداشتم از کی نیست :|

بیشتر از حسِ بدِ گم کردنه، حسِ شرمساریشه که اذیتم می کنه. که این همه پول دادن گوشواره طلا خریدن برای من، بعد من عین جاسوییچی گمش کردم. :|

حالا این مچ بنده رو با حقوق خودم خریده بودم، ولی خب بازم :|

۰۷ تیر ۲۳:۱۴ پریسا ..
خب من امید ندارم ولی :)

همچین آدم ناامیدی هستم من :-|

دیگه فوقش تا شنبه پیدا نشد سه چهار ماه کمتر هله هوله می خوریم، یکی دیگه می خریم :|

بند آبی ارتشی هم فدای سرمون، نمی خریم :|

۰۸ تیر ۱۴:۲۷ پـــــر ی
من نمی فهمم اینا چیه می بندین به دستتون آخه
راحت و رها باشین دیگه

سابق بر این اپلیکیشن سلامتی سونی رو استفاده می کردم که بنا به دلایلی درست قدم هامو نمیشمرد، از پیاده روی های طولانی برمیگشتم میگفت کلا سی قدم رفتی! دوست دارم رصد کنم فعالیت روزانه م رو، اپلیکیشن لیوان-آب-شمار برای همین دارم! :دی

۰۸ تیر ۱۶:۴۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
بزرگترین گمشده ادوار زندگیم که در حال حاضر به خاطر دارم، اون کیف صورتیه بود که توش یه شونه پلاستیکی قرمز داشتم! با کلی شکلات و مقداری سکه 10 تومانی!!

کدوم کیف صورتیه؟ آهان، اون کیف صورتیه؟!

گم کردن وسیله ها خیلی بده:((
من ترجیح میدم بشکنه یا خراب بشه ولی گم نشه...
آخرین چیزی که گم کردم گوشواره هام بود که قفلش خراب بود جفت شو دراوردم گذاشتم تو کیفم .رفتم خونه دیدم نیست..
یا گم شد یا دزدیدنش:(

والا من وقتی چیزی خراب میشه هم ضربه روحی می خورم، از بس که با دقت، کم و گزیده می خرم! ترجیح میدم هیچ بلایی سر وسایلم نیاد:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
سرطان
نباید بدانید؟
نذر طبیعت
پدیده سوءتفاهم
به مناسبت روز دختری که زورکی تبریک میگن!!!
چرا لینک و عنوان پستتون رو برمیدارین؟ تا کی مقاومت؟
بایسیکِل ران
تگ ها
بایگانی
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|