آنچه شما نخواسته اید...ولی من چون زورم میرسه براتون تعریف می کنم!

در پست قبلی گفتم که The Greatest Showman رو دیدم و بسیار لذت بردم. اما به عنوان یک خوره دانستنی‌ها (به اطلاعاتی اطلاق می‌گردد که به دردِ دنیا و آخرتِ آدمی نمی‌خورد، بلکه صرفا جهتِ فرونشاندنِ عطشِ چیز-حفظ-کردنِ وی استفاده می شود) بر خود واجب می‌دونم دانسته‌های بسیور غیر ضروریم رو، در مورد آنچه در این فیلم می‌گذره، در اختیارتون بذارم، تا لذت‌هایی که شما هم احتمالا ندونسته بردین، زهرمارتون کنم. اگه فیلم رو ندیدید، شاید بهتر باشه این پست رو نخونید.


داستانِ The Greatest Showman اقتباسِ خیلی دوری از زندگی پی. تی. بارنمه (چون موجب سوءتفاهمتون شد عرض می کنم، کلا اسم شش نفر از کاراکترها از واقعیت برداشته شده که سه نفرشون هیچ نقشی تو فیلم ندارن، و تقریبا هیچکدوم از آنچه اینجا براتون تعریف می کنم تو فیلم نیست، و آنچه تو فیلم هست هم هشتاد و سه درصدش واقعی نیست!) . بارنم به عنوان یکی از پیشتازان نمایش‌های معروف به freak show شناخته می‌شه، که در اون‌ها افرادِ غیر سفیدپوست، افراد دارای ناهنجاری‌های جسمی، و افرادی که ظاهر غیرعادی داشتن جهت سرگرمی ملت به نمایش در می‌اومدن و در اکثر موارد مقصود از سرگرمی تمسخر و شکنجه فرد مورد نظر بوده. بارنم معروفه به اینکه خیلی از افرادی که نمایش می‌داده ویژگی‌های شگفت‌انگیزی که ادعا می‌کرد نداشتن، و فلسفه کارش رو اینطور توضیح داده که «مهم اینه که مردم چیزی که بهشون می‌گی باور می‌کنن و از چیزی که می‌بینن لذت می‌برن». 


آقای بارنم کارش رو با خرید یک برده سیاه‌پوست نابینای مسن شروع کرد، و اون رو به عنوان یک خانمِ صد و شصت ساله جا زد که خدمتکار جرج واشنگتن بوده. وقتی این بزرگوار فوت شد، هنوز هشتاد و یکی دو سال رو تموم نکرده بود! و تازه بعد از مرگش برای تشریحِ جنازه ش بلیت فروخته‌شد و اون‌جا آقای بارنم لو داد که در موردِ سنِ وی دروغ گفته. 

از دیگر دروغ‌های ایشون در موردِ پری دریاییِ فیجی بود. مومیاییِ میمونی که ماهی‌گیر‌های ژاپنی بالاتنه‌ش رو به دمِ یه ماهی دوخته بودن و احتمالا کاربرد آیینی/طلسم طوری براشون داشته، و یه آمریکایی اونو ازشون می‌خره و به دستِ آقای بارنم می‌رسه. با وجودی که یه دانشمند میارن و ایشون احتمال واقعی بودنِ این موجود رو رد می‌کنه، بارنم به هر حال جونور رو به عنوان پری دریایی به نمایش در میاره. با این ترفند که یکی از دستیارهاش رو به اسم دکتر فلانی می‌فرسته چند روزی تو هتل زندگی کنه، بعد یارو به عنوان قدردانی از مهمان‌نوازی صاحب هتل مومیایی رو بهش نشون می‌ده، و زمزمه‌ش در شهر می‌پیچه، و وقع ما وقع.

از آن سوی، کوتوله ای که به عنوان ژنرال تام انگشتی نمایش اجرا می‌کرد و یکی از بزرگترین ستاره های نمایشِ بارنم بود، با وجودی که 11 ساله اعلام شده بود، پنج سالش بود و جهت طبیعی‌تر جلوه کردن مشروب می‌خورد و سیگار هم می‌کشید حتی! (البته تام انگشتی واقعا کوتوله بود و با وجودی که دو سه بار در عمرش قد کشید، وقتی مرد هنوز نود سانت هم نشده بود.) همچنین، پسر سگی به سه زبون زنده دنیا حرف می‌زد، ولکن تو قفس نمایشش می‌دادن با این عنوان که نصفش واقعا سگه. فردی هم که به نامِ WHAT IS IT و به عنوان انسان نخستین نمایش داده می‌شد یک سیاه‌پوست مبتلا به میکروسفالی بود (که باعث شده بود جمجمه کوچیکی داشته باشه).


حالا در کنار رسوایی‌های اینچنینی، و پرونده‌هایی در رابطه با نقض حقوق حیوانات، بارنم در رابطه با اعضای اصلی گروهش (همون freak ها) از لحاظ مالی بسیار دست و دلباز بوده. توجه بارنم به جنبه‌های انسانیِ بعضی از اون‌ها جالبه، مثلا تام انگشتی به جای اینکه صرفا یه کوتوله بامزه معرفی بشه، زیر نظر بارنم یادگرفت برقصه، آواز بخونه و پانتومیم اجرا کنه، استعداد ذاتیش روی صحنه باعث شده بود با نمایش‌دهنده‌های حرفه ای و بنام مقایسه بشه، و حقوقی که می‌گرفت اون‌قدر زیاد بود که حتی بعد از بازنشستگی هم ثروتمند محسوب می‌شد. این‌که چرا لطفِ بارنم شامل حال یه عده می‌شده، شامل حال بقیه نه، بر من هم پوشیده‌س.


پی. تی. بارنم واقعی رو بسیاری با ترامپ مقایسه می کنن، حتی خواهر ترامپ به عنوان یکی از مفاخر برادر جانش این مقایسه رو مطرح کرده (که خب چون اینا خانوادگی ریپ می‌زنن ارزش پرداختن نداره :)) ) این شباهت از این جهته که تو کار نمایش و مجری‌گری بودن، حقیقت رو به نفع خودشون می‌پیچوندن، از رسوایی‌های فراوانی گریخته‌ن، ورشکست شدن و دوباره سرپا ایستادن. حالا نهایتا چی دست ملت رو گرفته؟ یه فیلم موزیکال خوشحال در مورد اینکه بیاین مثل فلانی رنگی‌رنگی زندگی کنیم!


پی‌نوشت: نمایش های Ringling Bros. and Barnum & Bailey Circus به عنوان یه سیرک عادی تا 2017 ادامه داشت، و بعد برای همیشه تعطیل شد.

پی‌نوشت دو: این نوشته ابدا در مذمت فیلم The Greatest Showman نیست و من همچنان معتقدم که به عنوان یک داستانِ کاملا تخیلی، فیلم شاد و قشنگیه. فقط به خاطر داشته باشید بارنم واقعی به این گل‌گلی‌ها، رنگی‌رنگی‌ها و کارپه‌دی‌یم‌ای ها نبوده، و به عنوان فیلمی که هیچ پایه حقیقی نداره از قصه، فیلم، رنگ‌آمیزی بی‌نظیر صحنه ها و آهنگ‌ها و رقص‌های لعنتی‌شون لذت ببرید!

۶ لایک
۰۳ تیر ۱۷:۱۳ آسـوکـآ آآ
خواهر من زدی ناکارش کردی بعد میگی مذمتش نکردم؟:-D
واقعا اُف بر تو نیست؟:-D
نِور بوکمارک،نِور

ببین به خود فیلم اگه مستقل از اینکه بر پایه زندگی یک انسان واقعی ساخته شده نگاه کنی خیلی هم قشنگ و شاده! من انسان واقعی رو براتون تعریف کردم، به فیلم کاری ندارم. فیلم به جز اسم شش تا از شخصیت ها که سه نفرشون هچ نقش مهمی در فیلم ندارن، سه تا از پیشه های یارو، و اسمِ خودِ برنامه (The Greatest Show) هیچ ربط مشخص دیگه ای به داستان زندگی بارنم واقعی نداره!

۰۳ تیر ۱۷:۱۸ بهروز ...
ندیدمش و با تعریف های شما نمیبینمش!

بابا فیلم اقتباس خیلی دوری از این یاروعه :)) پست قبلی رو بخونین!

۰۳ تیر ۲۱:۳۲ آقاگل ‌‌
اِ. اتفاقاً می‌خواستم برم ببینم این یارو کی بوده که فیلمش کردن. چرا اصلاً فیلمش کردن؟ فیلم رو محمدمهدی پیشنهاد داده بود ببینم. دیدم و خب الآنم جوابم رو یافتم. :|
اون خانم خواننده‌شون چی؟ همینطوری بود؟ یا یه شخصیت حقیقی بود؟

واقعیه و جریانی که پیش میاد هم تقریبا همونطوره، فقط قسمت آخرش اونطوری پیش نرفته:-"

پیشنهاد می کنم بعد از دیدنش honest trailer شم ببینین :))

من اصلا از این اقتباس ها خوشم نمیاد. چون یه تیکه هایی از حقیقت رو برمیدارن و روش مانور میدن و چون به همه ی جوانبش نمیپردازن، بیننده گیج میشه. مثلا تو این فیلم مرتبا گفته میشد که بارنم داره مردم رو گول میزنه، ولی نمیفهمیدیم چرا. برنامه هاش تقریبا شبیه سیرکهای عادی بود و شخصا تا ته فیلم اعصابم خورد شده بود از قضایای اینچنینی که فیلم برام روشن نمی کرد.
یه فیلم دیگه تو این کلاس، amadeus ه که خیلی ها به خاطرش فکر میکنن موتسارت و سالیری واقعا همینطور بودن، یا فیلم 300 یا بازی پرینس آو پرژیا یا اقتباسهای والت دیزنی از داستان گوژپشت نوتردام و سیندرلا و خیلی از داستانهای دیگه که صرفا شخصیتها رو برداشتن و باهاشون یه داستانی برای خودشون نوشتن.
البته مثلا تو سریال rome ببینی، چندتا شخصیت تخیلی توش هست و کمی قضایا رو دراماتیزه کردن، اما خب به اصل داستان جولیوس سزار و اتفاقاتی که در اون دوره افتاده اونقدرا خدشه ای وارد نمی کنه. یا مثلا تو بازی اسسینز یه سری شخصیت تخیلی مسئول اتفاقات بزرگ میشن اما هیچ شخصیت سفیدی رو سیاه نمیکنه و یه آدم غیر معروف و بیگناه رو نمیاره مسئول یه واقعه ی بزرگ تاریخ معرفی کنه. مثلا آنتونیو سالیری
که تو فیلم آمادئوس شخصیت خاکستری تیره معرفی میشه، یه موزیسین کم حاشیه بوده که چیز زیادی هم ازش باقی نمونده. به نظرم اصلا منصفانه نیست این کار.

این هیچ جاییش ننوشته بود اقتباسی از زندگی فولانی، (حتی ته ته ته تیتراژ نوشته با وجودی که اسامی واقعی داره ولی رویدادها و شخصیتها با واقعیت متفاوتن) من داشتم CinemaSins اینو نگاه می کردم، دیدم اشاره کرده بارنم واقعی فلان و بیسار، رفتم خوندم دیدم آوه. بعد در حدی آوه که نیویورک تایمز(یا نیویورکر؟ هیچوقت از هم تشخیصشون نمیدم :| ) هم براش مقاله رفته بود :))

ولی اگه به قصد زندگینامه ساخته بودنش یا خودشون میومدن تو بوق می کردن که اقتباس از زندگی فلان کس، به نظرم در ابعاد همون چیزایی که گفتی تباه بود. مثلا اینه که رو زندگی هیتلر موزیکال بسازی که رویاهاتو دنبال کن برو نقاش شو. خب باباااا :|

فیلم رو ندیدم
ولی با این تعاریفی که از سیرکه کردی یاد سیرک عجایب افتادم :))

آقای تال؟ سیرک عجایب آقای تال خیلی به بازیگراش احترام میذاشت بابا. این پسر سگی که گفتم به سه زبون زنده دنیا حرف میزنه، وادار می کردن جلوی مردم ادای سگ واقعی دربیاره.:|

۰۴ تیر ۱۵:۲۳ Mission Blue
من یاد american horror story:freak show افتادم با خوندن پستت. که خب وقتی ویدیوهاش رو دیدم برای اولین بار، دچار گرخش عظیمی شدم:-|
+از هیو جکمن بدم میاد. همین طوری گفتم که گفته باشم:-|

بار اولمه از هیو جکمن چیزی دیدم، از صداش خوشم اومد ولی:دی

۰۴ تیر ۱۵:۳۰ گیوم اِوار
چقدر تخصصی و خوب/

بعله!

اااا چه شخصیت داستانی داشته :|
من اصلا نمیدونستم بوده همچین کسی فیلمو به حالت تخیلی طور دیدم

من میدونستم چنین آدمی بوده، اسمشو نمیدونستم ولی. داشتم Everything wrong with The Greatest Showman رو توی یوتیوب نگاه می کردم، اونجا اشاره کرد به اینکه اسم اونم پی تی بارنم بوده:دی

به نظر من حتی اینشم تباهه و در حد همون هیتلری که گفتی. وقتی همه چی تخیلیه خب چرا باید شخصیتا واقعی باشن، همونم تخیلی بذارن دیگه.
حرفم اینه که وقتی یه آدمی کارای جالبی تو طول زندگیش نکرده، خیلی مسخره س که یه فیلم فانتزی گوگولی مگولی با اسمش بسازن و ایشون قهرمانش باشه. و بالعکس، کسی که یه کاری رو نکرده بیارن اتهام بزنن بهش.
مثل اینه که یه فیلم فانتزی رنگی پنگی بسازن که شخصیت اصلیش جفری دامر باشه، آخرشم قهرمان کل شخصیتای سریال بشه و بعد سازنده ها بگن نههههه حالا ما منظورمون کل زندگی اون آدمه نبوده و صرفا ایده ش اون بوده و این حرفا.... فکر میکنی چند نفر بعد یه فیلم میرن واقعا تحقیق می کنن راجع به اینکه تا چه اندازه واقعیت داشته؟
تو از هرکی آمادئوس رو دیده بپرس، چندتاشون می دونن که داستانش تخیلیه؟ من آدم با مدرک دکترا دیدم که داشت خیلی با اعتماد به نفس تو یه جمعی میگفت موتسارت دیوانه بوده و وقتی پرسیدم کجا راجع بهش خونده، گفت تو فلان فیلم دیدم.
مردم عموما چیزی رو که میبینن باور میکنن. حوصله شون در حد همون اطلاعاتیه که تو 2،3 ساعت، اون فیلم به خوردشون میده؛ کمتر کسی به خودش زحمت میده بره دنبال واقعیت قضیه. خب فیلمسازا هم به این قضیه واقفن و می دونن دارن چیکار می کنن [آیکون رائفی پور درون]

ولی جدی، طوریه که اگر همون موزیکال هیتلر هم بسازن، یه سریا باورش میکن..

آقا خب من و تو میدونیم یه یارویی بوده که سیرک عجایب داشته، بعد شک کردیم نکنه این همونه و سرچ کردیم دیدیم عع بله. ملت اینا رو نمی دونن که! الان از همین دو نفری که این فیلم رو معرفی کردن بپرسی نمیدونستن آدم اصلی قصه واقعی بوده :دی

درمورد آمادئوس جریان به نظرم متفاوته، چون به وضوح اقتباس از زندگی موزارت(موتزارت،موتسارت، همون!)ه. و موزارت کم کسی نیست، لااقلش اینه که ملت میدونن به موسیقی ربط داره :| کی به جز من که ذیل گونه جانوری ویکی جوندگان قرار میگیرم میره ببینه پی تی بارنم کی بود؟ :))

راستی اگه از صدای آواز هیو جکمن خوشت میاد Les Misérables رو هم ببین. یعنی موزیکال خوبیه کلا، من چندتا ترک محبوب ازش دارم :دی
empty chairs and empty tables مثلا

باشه، به اونم می رسم، مچکرم:دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
سکانس ها و بازیگر هایش
یکی رو، یکی زیر
من بیرانوندم!
بدون دعوت
سمت تو آمده ام حال دلم خوب شود
بیل
قانون سوم نیوتن
متشّعرم چه نامم!
از لای ترک ها
وقتی نو بودی
آقای خسته بند
افتر بازنشستگی
سروش یا تلگرام؟
عرض زندگی
تگ ها
بایگانی
تیر ۱۳۹۷ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
قالب: عرفان و جولیک بیان :|