آز جولیک: معیارها

 من یه فاکتور مهمِ پیدا کردنِ آدمِ درستم رو گذاشتم تواناییش در نوشتن، در بیان کردن، در آفریدنِ متنی از دل و جان. شاید ببخشمش که به کتابخونه ی خونه مون فقط کتابای مدیریتی و کاری اضافه می کنه، و شاید ازش بگذرم که به جای گشتنِ گوشه کنار جهان دوست داره تعطیلاتشو لم بده رو مبل تخمه بشکنه، و حتی میتونم از این هم بگذرم که fandom هامو نفهمه (هرچند دیگه باید خیلی از جهان بریده باشی که تو عصر کتابای هری پاتر و فیلمای ارباب حلقه ها نوجوونی کنی و هیچ کدومو نشناسی:|) ولی اینکه اهل نوشتن نباشه اونقدر ناامید کننده س که با هیچی یر به یر نمیشه. حتی با صداقتِ چشماش:))

پی نوشت: جولیک شناسیِ پیشرفته تون که ضعیفه، آز جولیک ارائه کنم برمیدارین؟ :دی
۳۴ لایک
۳۱ ارديبهشت ۰۴:۵۱ چارلی ‎‌‌‌
اصلا بعیده که یکی اهل نوشتن باشه ولی اون موارد بالا رو نداشته باشه :)))

+ نمیشه تحقیق بیاریم بجاش؟ D:

من هر کی به تورم خورده اوقات فراغتش رو می خوابیده فقط!  لذا نظری نمیدم، ایشالا همینه که تو میگی:))


+ تحقیق اجباریه پنج نمره نهاییتونه >:)

وای خدا، فکر کن یکی از علاقیاتمو خوشش نیاد و مجبور بشم جلوش وانمود کنم دوست ندارم اون علاقمندیو! ترجیح میدم یا بکشمش یا کشته شم جای اینکه باهاش ی عمر بزیم!

حالا لزومی هم نداره دون به دونِ علایق همدیگه رو داشته باشین، ها؟

استاااااااااااااااااد، آزتون پیش‌گزارش و گزارش کارم داره؟ هم‌گروهم باس داشته باشیم؟ میشه این میز نزدیک در مال ما باشه؟ برای شبیه‌سازی نرم‌افزارم معرفی می‌کنین؟

+ این توانایی نوشتنه یه زمانی معیار منم بود؛ خیلی هم معیار مهمی بود. ولی دیگه نیست. حتی حرف زدن و بیان کردن هم دیگه برام مهم نیست. الان معیارم نگاه آرامبخشه و بس :)

اول کلاس هم یک ربع در مورد دیدگاهتون به زندگی صحبت می کنیم تازه. ( بیسد آن ا ترو استوری، استادِ آزِ الک دیجمون:| )

+صداقت چشماش و اینا؟:دی میدونی من خیلی نگاه و اشاره متوجه نمیشم آخه. از اون نظر بسیار ضعیف عمل می کنم. عوضش نوشتن چشه به این خوبی؟ من هر کی در موردم پست مهربونی میذاره یا چیزی می نویسه زیر پست دیگران، نوت میذارم گوشه ذهنم و ذخیره ش می کنم، جونم و علاقه م به زندگی و محبتم به طرف سه برابر میشه. یعنی شما یه پست و دو کامنت در مورد من یا با اشاره به من بنویسی جون منو بیست و هفت برابر کردی، تیرمم عوض شده، چه بسا رفته م مرحله بعد!
اینا هم تو امتحان میاد ضمنا. :دی

یعنی من از دنیا بریدم که هری رو در حد یکی دو بار تو تی وی دیدن میشناسم و از ارباب حلقه ها فقط اسمشو شنیدم؟!😀

انسان عجیبی هستی قطعا، ولی من گفتم اگه نشناسه و اصلا نفهمه. الان تو همین که میشناسی، دو هیچ از تمام خواستگاران من به جز یکیشون، جلویی:))

سیلابس آزی که ارائه میشه چیه؟ شما رو تو لوله آزمایش تست میکنیم که بشناسیم یا ولتاژ 24 ولت دی سی وصل میکنیم دو سرتون؟

 تو قوس الکتریکی گرمم می کنید و میزان پرتوزاییم رو اندازه میگیرین* !

قدیم تو خانم ویرگول یه مجموعه پست داشتم، اگه اشتباه نکنم عنوانشون "راهنمای نگهداری ویرگول در منزل" بود. در مورد همین چیزا که علایقم یا نظرات شخصی خودم درمورد زندگیمه و نه اجتماعیه نه علمی، نه خاطره س نه سوگواری. جولیک را بهتر بشناسیم طور:)) اگه نخواین بدونین خب چیزی بر شما نمی افزاید،  خاطره و جهت ثبت در تاریخ هم نیست که چیزی بر من بیفزاید، چون من بسیور مقیدم که هر چی می نویسم یه فایده ای به جهان هستی بیفزاید، از اون لحاظ.

*این رو از آزمایش های ماری کوری روی رادیوم یا پولونیوم یادمه و چه بسا غلط هم یادم مونده و مثلا تو قوس الکتریکی سرد می کنن اصولا، نه گرم! ولی چون با کلاس به نظر میرسید اشاره کردم، که یعنی منم آره :))

آقا دو واحد کارگاه هم بذارید :|

استقبال بسیار زیاده، اونو میتونیم اختیاری ارائه بدیم به صورت میان رشته ای با همراهی بقیه بلاگران:))

سلام. جولیک یعنی چی؟

بفرما، شاهد از غیب رسید:دی

با سلام! همونطور که توی جولیک شناسی پیشرفته اون بالا نوشتم (:دی) جولیک یعنی رند، زیرک، آب زیر کاه. من صرفا انتخابش کردم چون به گوشم خوش آوا اومد البته، معنیش مدنظرم نبود!  نکته امتیازی اینکه همچنین دو سه تا از دوستان که ترکی بلد بودند، اشاره کردند که در ترکیِ گویشِ اونها معنی زرنگ از بعد منفی و دختر گیس بریده هم میده، لکن ما از شیخنا شباهنگ پرسیدیم و ایشون لغت نامه های ترکی بسیور معتبری رو مطالعه کرده، برای ما عکس گرفت، از این خبرا نبود. فقط یه جا ارجاع داده بودش به جیب بر، که اونم من چون نیتم پاکه رابین هود برداشت می نمایم:دی

ممنون/

خواهش!

سوال استاد. نه و نیم رو ده میدی؟

به قول کاپیتان اوراهارا کسی که از اول مبارزه به فکر شکست خوردنه هرگز پیروز نمیشه! شما رو پونزده ببند که خودت ده شی! :دی

استاد اجازه
چندتا غیبت حذف میشیم؟
میشه من نیام تداخل داره کلاستون با کلاس درس تخصصیم
و این که میشه 20 بدی بهم ترم آخرم ، معدل میخوام :)

چه دانشجوهای عجیبی هستین وژدانن:-/ ترم آخر برا چی معدل میخوای دیگه مومن؟

یه روزی یکی وارد زندگیت میشه که با تمام تصورات تو متفاوته ؛) ...

والا هر کی وارد زندگی من میشه با تصوراتم متفاوته، اصن برا همین مجرد مونده م من =)))))

:)
برا این که معدل کلم بالا بره

معدل کل آدم متشکل از 144 واحد درسه، یدونه آز حتی یک صدمم تاثیر نداره توش. دیر به فکر افتادی داداچ:))

۳۱ ارديبهشت ۱۰:۱۳ هولدن کالفیلد
فندوم چیست؟ :|

Fan میشه طرفدار و علاقه مند، fandom میشه...اکوسیستمِ کیسِ مورد فن واقع شدگی :| مثلا fandom دکتر هو میشه طرفداراش و آنچه بین طرفداراش میگذره و اینا. میگن sub culture ِ فلان چیز، ولی من نمیدونم ساب کالچر چیه لذا اینو تو تعریفم نمیارم.  بعضیا هم به جای اسم مصدر استفاده می کنن، فن بودن رو میگن فندام. سخته یه کم توضیحش:| کلا همون طرفدارا و طرفداری در نظر بگیر!

بسیار مهم تر از اون، این چه آواتاریه؟! :||||

+یه قسمتِ دکتر هو هست دکتر به چارلز دیکنز میگه Im your number 1 fan  و دیکنز جواب میده In what way do you resemble a means of keeping oneself cool?،  با اینکه کسی متوجه نمیشه چقدر این جمله باحاله من براتون تعریفش کردم تا بدونین رییس کیه :دی

۳۱ ارديبهشت ۱۱:۰۷ هولدن کالفیلد
این هولدنه که عارفه روی بوم کشیده و در دورهمی ۵.۰.۲ بهم هدیه تولد داده که من خیلی دوسش دارم!

من یادمه یه چیزی در مورد نشون دادنِ صورتِ هولدن بهم گفته بودی که حالا باشه میگذریم:-"

۳۱ ارديبهشت ۱۱:۴۶ هولدن کالفیلد
اون هنوزم هست!
ولی این تصورات دوستانه! فرق داره!

ها، خب!

کامنت طولانی اذیتت نمی‌کنه؟ :|

+من با کسی که در هر شرایطی اینجوری تایپ می‌کنه « آره خلاصه. رفتم ب بغض خابیدم. خ اذیتم کرده بود مردکه بیشور. هی میخاستم بگم بش ولی هی ریختم تو خودم :)))) هی خاهر. ت این دنیا هیشکی ب هیشکی رحم نمیکنه دیگه.»
خب لعنتی من چطوری با تو در این شرایط که بعد از هر کلامت تیک عصبی می‌گیرم به حیات ادامه بدم نه تنها، بلکه همدردی هم بکنم :|

+ اتفاقاً دیشب داشتم به یکی از دوستام می‌گفتم یه سری پست دلم می‌خواد بنویسم «How To Train your hanagon» با همین محوریتی که تو چطور ویرگولو در منزل نگه داریم نوشته بودی. الان دیدم بازم مهره سوخته اومده تو ابداعاتم :دی

+ اون قسمت دیکنز، اولین قسمتای دکترهو بود دیگه. منم هنوز با تو خیلی دورادور آشنا بودم. فی‌الواقع اصلاً ازت خجالت می‌کشیدم، می‌ترسیدم شاید. هی نگران بودم بیام بهت پیام بدم بزنی تو پرم. هیچ دلیل عقلانی‌ای هم نداشتم. من اصولاً با همین پیش‌فرض وارد مکالمه می‌شم. برای همین می‌رفتم برای دوستام و اینا می‌گفتم دیگه.
من رفتم برای هرکسی که در کائنات سراغ داشتم این شوخیِ جذذابِ فَن‌بودن رو تعریف کردم. یه عده که با لبخند نظاره کردن، یه عده ازم توضیح خواستن گند خورد به همه نمکش، یکی دونفر که همیشه همراهی می‌کنن همینطوری دیدن من شادم ایموجی خنده و اینا گذاشتن.
بعد از اون یکم کلنجار و اینا رفتم که من اگه در طول سریال جولیک نداشته باشم که کل اینو دیده باشه تکه تکه می‌شم. اومدم بهت پیام دادم که اولین پیامم در عالم هستی به تو بود و خیلی هم برخوردت باحال می‌نمود البته :دی

جهت اینکه بهم ایمان بیاری، من سه پست اخیرم رو کلا با گوشی نوشتم و پاسخ دادم و این پست چهار بند داشت که همه قد همین طولشون بود، من سه بند اول رو پاک کردم فقط آخریو بهتون نشون دادم. لذا، برو خودتو از کامنت طولانی بترسون:دی


+هکسره، هکسره. اون توییته بود دیروز تو کانال بازنشر دادم، اون:))

+سوژه که هیچی ولی تیتر عالیه. حتی شده به قیمتی که بفروشیش، حتما یه جا استفاده ش کن!!!

+قسمتِ سه یا چهارِ دکترِ نهمه. اولین سفرشون به گذشته س گمونم.
نمیدونم چرا انقدر از دور می ترسیدی خدایی. از نزدیک باید می ترسیدی قاعدتا:))

الحق که اون اهل نوشتن بودن خیلی مهمه؛ ولی اگه یه مرحله بریم جلوتر، آدم باید ببینه طرف چی می نویسه اصلا! :دی
تو نوشتن علاقه آدم مشخص میشه، روحیاتش، چی می خونه، دغدغه ش چیه. حداقل تو نوشتن زودتر از حرف زدن مشخص میشه :)

+ اگه استاد خوبی هستی و پاس میکنی، آز رو هم برداریم باهات :دی

آره خب منظورم از نوشتن، چیزی در حدِ نوشتنِ شرح کارایی که تو مدرسه کردیم به سبک دفترخاطرات دبیرستانیا نبود، تولید محتوا مقصودم بود بیشتر. حالا نیست خودم خیلی دستی بر آتش ادبیات و نگاشتن متون فاخر دارم، زان روی! 

+درس نمیخونید که. جولیک شناسی پیشرفته اوپن سورس اون بالاست این همه وقت، بعد باز نمیدونین جولیک چیه:دی

۳۱ ارديبهشت ۱۲:۳۵ نیمچه مهندس ...
قبلا که میخواستم خرید برم جنس مورد نظر رو تو ذهنم تصور می کردم. مثلا اگه لباس بود تصور می کردم بلوز فلان مدل و فلان رنگ با دامن و کیف و کفش فلان مدل و رنگ.بعد میرفتم تو بازار و به قول مامانم می دیدم باید بدم اینو کارخونه برام بسازه و چنین چیزی اصلا وجود نداره. لذا تصورات قبل از خریدم رو گذاشتم کنار.
در مورد آدم مد نظرم هم چون با شکست مواجه شدم معیارام رو انداختم جلوی سگ.همون موقع که پیش بیاد بهش فکر میکنم.

من هیچ معیار خاصی ندارم که سفت و سخت بهش چسبیده باشم، هر سری هم ملت میگن سوالاتو بنویس برو بپرس من فی البداهه میرم جلو ببینم طرف چه قدر در برخورد اول ناامید کننده س:دی ولی این اهل نوشتن بودن واقعا برام مهمه، وقتی نیم بیشتر عمرم بلاگر بوده م و نیم بیشتر اطرافیانم بلاگرن، لااقلش اینه که برای فهمیدنِ من و اتمسفر اطرافم طرف باید خودش دستی توی کار داشته باشه.

معیارِ رعایتِ هکسره رو هم فک کنم باید اضافه کنی :دی

اون درمان پذیره:دی

۳۱ ارديبهشت ۱۳:۰۷ Leyli 🦋🍀❄️
نوشتن با این که آپشن جذابیه ولی غالبا دلایلی که آدما به خاطرش می‌نویسن خیلی با هم دیگه فرق داره. همین باعث میشه که صرف نوشتن دلیل کافی برای این نباشه که ثابت کنه که تو رو می‌فهمه، ولی قبول دارم این که بنویسه خیلییییییی بهتر از کسیه که وقت آزادشُ می‌خوابه یا فیلم می‌بینه!


ازمون واسه جولیک‌شناسی امتحان می‌گیری؟ :)))

نه، درس عملیه:))

۳۱ ارديبهشت ۱۳:۲۷ آسـوکـآ آآ
گزارش کارهارو میشه گروهی بدیم؟:دی
نمره شو میشه بالا بدین مشروط نشیم؟:دی

نخیر تکیه، نمره هم خودتون باید بگیرین من نمره نمیدم -آیکن این اساتید مقرراتی مسن-!

خب خیلی راحت مینوشتی دوست دارم بایه بلاگر خفن یا یه نویسنده ازدواج کنم اینقدر هم متنو نمیپیچوندی که مجبور بشم دوبار بخونمش:)))

اگه قول بدی امتحانش تداخل نداشته باشه و جزوه باز باشه قبوله:)

روی صداقت چشماش هم بیشتر فکر کن فکر کنم مهم تره

بلاگر باگش اینه که وبلاگمو میخونه اونوقت، دوس ندارم:))

بابا من بچه درس خونیم :دی اتفاقا امروز اون جولیک شناسی پیشرفته رو مرور کردم حتی! :)

آفرین!

۳۱ ارديبهشت ۱۴:۰۲ روُباست ‌‍
استاد تو آزِ جولیک میگین سوئیشرت و دیگر پوشیدنی‌های TARDIS رو کجا می‌تونیم بیابیم؟

فانتازیو، فانتازیما، یا اینکه خودتون بدین چاپچی یا جای دیگه چاپ کنه. اگه تی شرت و سوییشرت مشکی بخواین خودتون چاپ کنین به صرفه تره، اگه رنگی بخواین مال فانتازیو.

گاهی هضم نوشته ها برام خیلی سخت میشه برای همین همون صداقت چشاشو ترجیح میدم :) پیچیده ش نمیکنم.

نامفهوم نوشته م یا منطقی نیست خواسته م؟

سخت بتونی پیدا کنی متاسفانه
منم یه دوره خیلی دنبالش میگشتم ولی دارم ناامید میشم کم کم....

من یکی رو پیدا کنم که بپذیره من مستقلا انسانم و فطرتا علاقه ندارم تو خونه بمونم و ژنتیکم برا تربیت بچه طراحی نشده، بععععد برم بپرسم خب می نویسی حالا یا نه:))

۳۱ ارديبهشت ۱۶:۴۳ مهدی صالح پور
به نظرم این فوکوس بره روی مطالعه/فیلم دیدن، بهتره. چون اون آدمی که مطالعه زیاد و فیلم‌بینِ حرفه‌ای باشه، حتی اگه بروزِ نوشتن‌هاش رو نبینی، توی ذهنش خیلی چیزها نوشته. که می‌تونه جرقه نوشتنش توی یک ارتباط زده بشه.

می اندیشم، با تشکر از در میون گذاشتن این تجربه ارزشمند:دی

۳۱ ارديبهشت ۱۶:۴۴ روُباست ‌‍
مرسی از این همه آپشنای خوبِ آزِ جولیک د:
ولی یه چیزی راستی! شایدم طرف نخواد طرفش بفهمه که می‌نویسه و در واقع کسی باشه که می‌نویسه! هوم؟!

نمونه کار که نگرفتم خب، صادق باش اول زندگی:))

این چیه مد شده میگن آز؟ ایش ایش ایش:/

تا جایی که بنده خبر دارم لااقل ده سالی هست میگن آز. شما چند سالتونه که براتون جدیده؟:-"

یعنی مثلا به خاستگاره کاغذ و خودکار میدی میگی بشین بنویس ببینم از نوشتنت خوشم میاد یا نه! یا مثلا از قبل شرایط رو اعلام میکنی: همراه با چند عدد متنِ از قبل آماده شده برای سنجیدنِ شما. اینطوری میفهمی طرف اهل نوشتنه یا نه؟ :دی

می پرسیم خب:-/

حتى نمیشه نوشتن رو با ساز زدنش تاخت زد؟یا مثلا وقتى صداش خوبه و به جاش برات از مولوى و حافظ میخونه؟یا مثلا همچین چیزایی؟
نمیشه؟:/

یه جوری التماس آمیز نوشتی انگار مورد اینجوری سراغ داری برام، داشتی خبر می کردی بیاد، خورده تو پرش:)))

نه آقا صدای خوب ظواهره. نوشتن در باطن آدمیست!

راست میگى البته.
ولى نه اونو گفتم چون یاد خودم افتادم که از قدیم دوست داشتم کسى که وارد زندگیم میشه آهنگساز باشه مخصوصا آهنگاى کلاسیک و چند تا ساز هم بزنه :))

خب آهنگساز بودنِ طرف چی به جذابیت هاش می افزایه؟

اتفاقا این یکی رو خیلی راحت میتونی پیدا کنی :)
تو خونه بند نشدن مساوی پول درآوردنه و این همون چیزیه که پسرای این دوره زمونه عاشقشن:)

والا تا کنون هرکی اومده سروقت خانواده ما صراحتا و در کمال خونسردی اعلام کرده که شما باید کارِ خونه اولویتتون باشه و شاید من نخوام کار کنین بیرون. آدم شاید عاشق کمک خرج داشتن باشه ولی از شکمش نمیگذره، و پسرایی که ما دیدیم ظاهرا خودشون رو بالاتر از اون میبینن که شکم خودشونو سیر کنن و انتخاب طبیعی حذفشون خواهد کرد:))

من هی میگم یعنی چی کلاس طمع و حرص جولیک؟ بعد فهمیدم که اوه، این یعنی آزمایشگاه! چه واژه خفنی هم هست! از معدود مخفف هاییه که باهاش مشکل ندارم. :دی تو واحدت چیرو آزمایش می کنیم؟ تو رو با کیس های مختلف واکنش میدیم ببینم چه گازی تولید میشه؟
ولی خوندن مهم تر از نوشتنه ها! اگه بتونی با آدمت در مورد کتابا حرف بزنی هم باعث تقویت بنیان خانواده میشه، هم عشق و علاقه رو زیاد میکنه و هم فساد و بی بند و باری رو کم میکنه. نویسنده غیر بلاگر بشینه برات کپشن اینستا بنویسه؟
بهترین راه برای ایجاد و محبت بحث در مورد فندوم هاست! فقط مشکل اینه که طرف بینه تو اینقدر سیریوس بلک رو دوست داری نومید میشه از خودش و پیوند حسنه ـتون که نمیتونه با چنین آدمایی رقابت کنه.
راستی یه پست بزن همه فندوم هاتو معرفی کن.
اگه من نویسنده باشم شانس من برای آدم درستت بودن چقده؟ :)) *با آز به شالگردن داکترهویت می نگرد*

همه دانشگاه نرفته ها و دانشگاه رفته های رشته انسانی دارن خودشونو لو میدن:دی

نخیر بنده آزمایش می کنم بهتون نشون میدم شما از نتایجش عکس میگیرین! متاسفانه با محدودیت جولیک روبرو هستیم و نمیشه به هر گروه یه جولیک اختصاص داد!
اون قسمت فساد و بی بند و باری روبسیار خوب اومدی، یاد کتاب های دین و زندگی دبیرستانم انداختی منو اصن:)) بعد fandoom چیه آخه؟:)) اون dom ِ آخرِ فندام با شوآ خونده میشه، یه چیزی بین آ و ِ . 
من سیریوس رو به عنوان مرد زندگی دوست ندارم، به عنوان شخصیتی که باهاش همذات پنداری می کنم و به نظرم رولینگ جهتِ ارضای امیال شخصیش خوب بهش نپرداخت -آخرین تلاش ها برای اسپویل نکردن کی و چی بودنِ سیریوس- دوستش می دارم!

سر فرصت چشم:دی

صداقت چشماش!! :)))))))))
وااای خیلی خوبه توانایی نوشتن.
تو دوره بعد خواستگاری و قبل نامزدی، جو رفت ماموریت دریا. تو اون مدت هر از گاهی برام یادداشت مینوشت. وقتی برگشت یادداشتاشو خوندم، خیلی کیف داشت. ^__^

یعنی چی؟ برات می نوشت بعد نگه میداشت پیش خودش؟

این خودش به تنهایى یه آپشن ..
این آدم با بقیه متفاوته چون همیشه کلى صدا تو سرش و کلى نت تو ذهنش هست و وقتى این آوا ها و نت ها رو کنار هم قرار میده، مینویسه و میزنه، میشه یه چیز فوق العاده که دل و روحت رو میتونه در لحظه آروم کنه .خب این خیلى خیلى هیجان انگیز و جذابه واسه من چون موسیقى تجلى درون آدمه و وقتى باشه تو میتونى هرجورى دلت بخواد، بدون نوشتن یا گفتن حتى یک کلمه، اون رو بیان کنى و به گوش همه برسونى و آدمى که این توانایى رو داشته باشه، از نظر من فوق العادست :)

با من ازدواج می کنی؟ آهنگساز نیستم ولی ازت خوشم اومد، پیانو بلدم بزنم تازه:))))

اتفاقا نهایی دینی هم دارم. :دی
الان جوک رو jook میخونی؟ واتسون رو واتسِن مینویسی که watsoon خونده نشه؟
من نصف زندگیم فنگرل بودم. دیگه به من یاد نده چیجوری فندوم رو بگم. خخخ (به خخخ هم کاری نداشته باش. گیر یکی بدتر از خودم افتادم.)
اگه میخوای برقصی خودتم یه بار به ناهار گفته بودی نهار!

کلمه fandom توش اصلا صدای اُ نداره، حالا من اُ بخونم یا او، جفتش غلطه.

منم نصف عمرم هری پاتر خون بودم، و تسمه رو به ضم ت خوندم، افتخارم نمی کنم راستش:))

من حالا ملاکم اینه که نوشته های خودمو می خونه مسخره نیاد به نظرش دنیام :/

:-؟ نوشته هامونو بدیم بخونن؟

به شریک زندگی بلی:دی ولی سایر دوستان و اینا برای اینکه به حلقه ی دوستان وارد بشن خب خیر !!
ولی من یکی از ملاک هام واسه شریک زندگیم اینه که ببینم پتانسیل این رو داره که باهاش وبلاگم رو هم شیر کنم یا نه!

به نظر من وبلاگ رو نباید با آدمای حقیقی به اشتراک گذاشت. من اصلا برای این بلاگر  شدم که حرفایی که تو زندگی واقعی نمیتونستم بزنم اینجا بگم و خالی بشم. دو سه تا وبلاگ بستم سراینکه به یه آدم واقعی آدرس دادم و رابطه مون به هم خورد و دیگه نمیخواستم بخونه چون اذیت می کرد.

۳۱ ارديبهشت ۲۱:۱۳ روُباست ‌‍
من پسر نیستم نمیتونم صادق باشم فقط می‌تونم راست‌گو باشم!
بپرسه می‌گم! نپرسه چه لزومی داره!؟

نه دیگه من می پرسم.

چیز متفاوتیه :)

نه میخواستم بدونم بد نوشتم و غیرقابل فهم شده یعنی؟ یا چی؟

چیز متفاوتیه :)
بعضی حس ها و لحظه ها رو نمیشه حتی با نوشتن هم توصیف کرد چون حتی اگه نوشته بشه زیاد درک نمیشه:(

همه ش بهونه، همه ش وعده، همه ش وعید!

خب وسط دریا بود. راه ارتباطی نداشت. چند روزی یه بار دو سه دقیقه تلفن داشت فقط.
بعد که رسید به بندر، پی‌دی‌اف‌شو برام فرستاد

آوه!

۳۱ ارديبهشت ۲۲:۴۹ چارلی ‎‌‌‌
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
در راستای اون بحث بالا:
مرد زندگی آقای ویزلیه D:
زن زندگی هم فلور! البته منظورم زیبارویی و ایناش نیست (ارواح عمم D:)، *** ** *** *** ***** * ****** ** *** **** **** ***

خطر اسپویل :|||

۳۱ ارديبهشت ۲۲:۵۷ چارلی ‎‌‌‌
:| خیلی کلی تر از اونه که اسپویل حساب بشه دیگه انصافا :| :|
الان مثلا بگم سم بعد از این همه مصیبت و بدبختی بازم کنار فرودو موند هم اسپویله؟ :|
و بعدشم من برای داستانایی مثل هری و ارباب حلقه‌ها که اینقدر معروف و فراگیرن دیگه اسپویلر آلرت نمیذارم! کسایی که تاحالا نخوندنشون باید مجازات بشن چون :)))))

اسپویل کردی که سم نمی میره، فرودو نمی میره، و در کنار هم می مونن. آقا مسابقه سه جادوگره، همه چی اسپویله، حتی اینکه آخرش کیا زنده ن! یکی اومده بود صحنه ریجنریت کردن دکتر دوازده رو برا من گذاشته بود ذوق و اینا، خب بزرگوار مرگ دکتر دوازده رو اسپویل کردی رف:-/ 

اگه من مث تو بودم الان جمع پاترهد های ما دو نفر کمتر بود. :| به منافع جامعه نمی اندیشی دیگه.

بعد تایپ با گوشی روانتو به هم نمی‌ریزه؟
الان سر تعظیم فرود آوردم در برابرت :دی

+عه پس می‌نویسمش حتماً. ذوق کردم :)))

مگه از نزدیکت ترسناکه؟ خیلی خفن و صمیمی و باحالی که.
از دور استرس داشتم مثلاً یهو بگی حالا من چی کار کنم نشستی فیلمو دیدی اومدی خراب شدی سرم.
درواقع من اولین‌باری که در عمرم جرئت کردم یک مکالمه رو آغاز کنم، جشن پایان پیش دبستانی بود که خودمو تکه کردم به بغل دستیم بگم ساعتی که من کادو گرفتم صورتیه. و اون یه نگاه پوکر بهم انداخت و گفت به من چه و روشو کرد اونور.
منم دیگه فوبیای آغاز مکالمه گرفتم :دی

چرا، اتفاقا تاچ وسط گوشیمم خرابه هی اسپیس نمیزنه. مژبورم. مژبوووور!


از نزدیک دو بار تهدید کردم چشماتو در میارم:-"

۳۱ ارديبهشت ۲۳:۴۱ چارلی ‎‌‌‌
عه راست میگین :| من به سلسله نتایجی که میشه از حرفم برداشت کرد دقت نکرده بودم :|
ببخشید:( من به گروهمون خیانت کردم :( من خودخواه‌تر از اون بودم که به منافع جمع فکر کنم، من آرمان‌های گروه رو فدای غرورم کردم. من...من...

یک گریفیندوریِ بی فکر....

آیکنِ پروفسور مک گونگال ناامید:))

@چارلی

در همین راستا، وقتی من به جولیک گفتم که زدم آخر یکی از قسمتای دکتر هو رو که هنوز بهش نرسیدم دیدم و برای خودم اسپویلش کرده، زد بلاکم کرد. انقدر جدیه تو این قضیه :دی

همچنان البته از نزدیک دوست‌داشتنی‌ای سارا. با همین دیوانه‌بازیات.

حالا جالبه بدونین خودم برای خودم فیلم سینمایی اسپویل می کنم. یعنی الان اونجرز اینفینیتی وار هنوز برا دانلود نیومده، من رفتم از ویکی پدیا خوندم توش چه اتفاقاتی میفته:)))) چون که آدم اگه یهو بفهمه کل فیلم چی به چیه بهتر از اینه که از استوریِ یه خارجیِ مرفه بی درد بفهمه کدوم کاراکترا مردن و دیگه نتونه فیلمو مثل آدمای بی خبر ببینه:|  لااقل همون مقاله ویکی پدیا رو با استرس می خونی، داستان یک جا دستت میاد، فراز و فرودهاش لطفشو حفظ می کنه...ایژور.

۰۱ خرداد ۲۱:۳۰ دامنِ گلدار
منظورت احتمالا اینه که با نوشتن بتونین وارد دنیای هم بشین و درک کنین هم رو و کلی چیزهای جالب تو هم پیدا کنین (چقدر هم!)
چون ممکنه یکی خیلی خوب بنویسه ولی دلش جای دیگه باشه، برای همین همدلی از همزبانی بهتر است!، یعنی اگر غافلگیر شدی دیدی یکی هست که حرف نزده می‌دونه چی میخواهی، راحت از دست ندی، حتی اگر نوشتنش هم داغون بود :))

برای منم نوشتن اولین بستر ارتباطیه :)

اینکه همدیگه رو بفهمیم که دیگه از معیار های من نیست، متریک های ثابتِ پیدا کردنِ آدم مناسبه:دی

حالا من از دسته ای ام که دوس دارن تعطیلاتشونو روی مبل بگذرونن و ماکزیمم نیم میلی متر تکون بخورن ، هر کی به پستم می خوره جهانگردی چیزی هست . موندم تعادل دنیا دقیقا می شه کجاش .

تعادل دنیا کجا بود مهندس! دنیا داره به سوی آنتروپی پیش میره:)) تعادلی هم اگه بوده پس از میلاد از کف رفته!

۰۲ خرداد ۱۰:۴۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
پروژه پایان ترم رو هم بگو: پیدا کردن فردی با معیارهای مطرح شده!

همه ی آز جولیک که در مورد شوهر کردن و زن گرفتن نیست:))

اندکی از افق بیام بیرون و بگم اون عکسی که حریر توی وبلاگش از دورهمی منتشر کرده و چهره ها هم سانسور شدن، در اینستاگرام دیگری بدون سانسور وجود داشت و دیگه باقی بقا:-)

دیگه آدم وقتی حریم خصوصیشو با خاک یکی می کنه باید توقع این چیزارم داشته باشه:))

حداقل علائقش نزدیک باشه بم! مثلا من ماورل پرستم، دی سی کیش باشه ردیفه! نیاد بگه بزن شبکه پنج رائفی پور داره نمادای شیطانی تو مارول جونتو رو میکنه خخخ. ب علاقیاتم حمله نکنه حداقل!
یا مثلا نگه اگه بوستان میخونی کلش آف کلنزت چیه!

آهان، آره. موافقم!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
سمت تو آمده ام حال دلم خوب شود
بیل
قانون سوم نیوتن
متشّعرم چه نامم!
از لای ترک ها
وقتی نو بودی
آقای خسته بند
تگ ها
بایگانی
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
قالب: عرفان و جولیک بیان :|