رویاهای دورریخته شده

-دختری را می خواهم.
-قاعدتا باید همینطور باشد. نصفه های شب که کسی برای مذاکره درباره ی روش های درست کردن جوشانده ی نعنا به در خانه ی حکیم نمی آید. اما خودمانیم ها، انگار اینطور دیدن ها و خواستن ها از خصلت های ذاتی مردان ترکمن است.
-قد بلند و راه رفتنِ خوبش را که نمیتوانم نبینم آلنی اوجا!
-اما هیچکس عاشق راه رفتن کسی نمی شود آلا؛ پرت نگو! عشق از رنگ گونه آغاز می شود. اگر به صورت دختری نگاه کردی و آن دختر بی آنکه به تو نگاه کند رنگ گونه هایش سرخ شد، این نشان می دهد که حق داری عاشق آن دختر بشوی و آن دختر حق دارد عاشقش را عاشق باشد.
-من تجربه های تو را ندارم آلنی! من خیلی جوانم.
-برای چه کار جوانی؟ تجربه، مطلقا به کار عاشق نمی آید. کسی که تجربه دارد قبل از هر چیز می داند که نباید عاشق بشود. تجربه عشق را باطل می کند. بنابراین، تجربه، کل زندگی را باطل می کند. عشق، چیزی است یگانه و یکباره، اما تجربه یعنی تکرار، یعنی بیش از یکبار. عاشق شدن، شرط اولش بی تجربگی است-آلا!
-دانستنِ این مساله، خودش، کلی تجربه می خواهد.
-درست است آلا، درست است. کلی تجربه باعث شده که من بدانم شرط اول عشق، بی تجربگی است، و به علت دانستن همین مساله است که دیگر نمی توانم عاشق بشوم؛ یعنی دانایی هم، خودش، ضدِ عشق است. آن صورتِ گل انداخته از ندانستن است که گل می اندازد و از نبود تجربه.


آتش بدون دود: واقعیت های پرخون؛ نادر ابراهیمی


چند سال پیش، زمانی که پیش دانشگاهی بودم، دفترچه ای داشتم که توش بریده های جذابی از متن کتابهایی که میخوندم یادداشت می کردم. بعدا گسترشش دادم، پست های وبلاگی قشنگی که میخواستم به هر قیمتی برام بمونه رو هم توش نوشتم. بعدترها، فکرهایی که میدونستم بعدا میخوام بدونم یه وقتی توی کله م می چرخیده، اولین هام رو، اتفاق های مهمم رو هم بهش اضافه کردم.

امروز داشتم ورق میزدمش، و فهمیدم که با دقت و وسواس خاصی هشتاد برگ جهنم خالص برای خودم تهیه کرده م. 



پی نوشت: با هم گوش بدیم

نکته نوشت: خوب یا بد، من بخش زیادی از ادبیات امروزم رو، چه گفتاری و چه نوشتاری، مدیون نادر ابراهیمی هستم. این از حماسه های پرطمطراقی که در آرشیو سالهای دبیرستانم برای اتفاقات مسخره ای نظیر عوض کردن مدرسه م سروده م، مشهوده.

نکته اشانتیون نوشت: بخش زیادی از سلیقه موسیقیاییم رو هم وامدار چهارتا سی دی آهنگی هستم که پنج سال پیش از هولدن گرفتم. تا پیش از اون دایره چیزایی که من کلا در طول عمرم گوش داده بودم شامل چند تا سولو پیانوی مشخص از موتزارت و بتهوون، کنسرت تاج محل و آکروپولیسِ یانی، سه تا آهنگِ کریس دی برگ و some day از گروه بلک فیلد بود. (یه بار یه بازی وبلاگی دعوتم کردن که ده تا آهنگ مورد علاقه ت رو بگو و من ده تا از تیتراژ های ناروتو رو اعلام کردم!!)
وراجی نوشت: ناتوانیم در ست کردنِ رنگ چیزهایی که با هم می پوشم رو هم از بابام به ارث بردم، ولی این یه مساله شخصیه و به شما ربطی نداره.
آخرسر نوشت: خیرسرم اومدم غرناله بنویسم، بعد برم در گوشه های تاریکِ ذهنم پتو بکشم رو خودم صدای گربه زخمی درارم. نوشتنِ پست رو هر جا تموم کردید همونجا در اوج ول کنید بره. اصلا من برای همین چیزهاست که پی نوشتمو همیشه قبل از خود پست می نویسم.
۱۶ لایک
سلام :)
وقتت بخیر جولیک جانم💚
دلم برات تنگ شده بود گفتم عرض ادبی کنم :)


+

الانم پست های قشنگتو اونجا مینویسی ؟


++

شبیه دختر عمه ی من هستی گاهی فکر میکنم خود خودشی ولی بعد میگم اون وبلاگ نویس نیست ولی جولیک هست...
قلم ات مانا الهی.


+++

آهنگ را وقت کنم بعدا گوش کنم :)
الان که دیروقت است و نمیشه گوش داد
ممنونم

سلام سلام، نیمه شبِ بهاریِ مخوفت بخیر!


+
پست های خودم رو نمی نوشتم، پست های بچه ها رو می نوشتم. یه سری پست بود که خطاب به من نوشته شده بود، چند تا بود که نویسنده ش رو دوست داشتم، یه تعداد بود که حس پشت نوشته رو میخواستم نگه دارم برای خودم. از یادداشت های خودم چیزی توشون نیست. وبلاگم هست دیگه، بخوام ببندم بک آپ میگیرم، زیپ می کنم، روز رمز می ذارم، برای خودم ایمیل می کنم و کلیدش رو میندازم به قره چای :))

++
اسم دختر عمه ت ساراست و جدیدا موهاش رو جوری خراب کوتاه کرده که چتری هاش در معیت بخش قابل توجهی از موهای وسط سرش سیخ وایمیسته؟ :دی شاید فامیلیم خب!

+++
گوش بده خوشت اومد اصلشم بدم :دی

اون بخش کتاب که خیلی خوب بود و حرفی نیست ۰
ولی اینکه شماها آهنگای خارجکی و بدون متن میذارین وبتون و من باکلام ایرانی که بخشی از حس لحظه م رو منتقل میکنه باعث میشه بگم چقد سخیفم من :)))
تو از باحال ترین های دنیایی :)

این که بی کلامه حالا! من سعی می کنم آهنگ میذارم لیریکسش رو اتچ کنم به خود فایل، توی MusicBee که خودم باهاش آهنگ گوش میدم میشه خوند، نمیدونم تو پلیر های دیگه چطور اجرا میشه. شما باز هر آهنگی رو در متنش مشکل داشتی بگو من یه ترجمولیک برم روش :دی


در مورد اینکه چرا خارجی ان، بابا خب ایرانیا هی ناله می کنن چرا رفتی چرا نیومدی چرا مُردی چرا بله ندادی دیگه، کوفت بخورن جملگی :)) حس لحظه ت همیشه درمورد اینه که طرف رفته جاش تو دستات خالیه و فهمید دیوونه ای موهاشو کوتاه کرد و اینا؟ :)) 
حالا جدا از شوخی، منظورم این نیست که آهنگ ایرانی سخیفه، من کم آهنگ گوش داده م کلا -هم خارجی، هم ایرانی- صاحب نظر نیستم و درست هم نیست که حکم کلی بدم. هر کی یه چیزی گوش میده دیگه. یکی مثل مجید اخشابی کوچی کوچی تاهه گوش میده، یکی مثل من انواعی از راک و متال که حتی نمیتونه از هم تشخیصشون بده. نه اخشابی بی کلاسه نه من تهِ باکلاسای عالمم. هروقت فکر کردی من خیلی خارجی و باکلاسم بدون توی most played گوشیِ من «حمومی آی حمومی» با صدای مرحوم مرتضی احمدی تو ده تای اول می درخشه :))

عه وا جولیک :))
معلومه آهنگای وب منو نشنیدی۰خراطها که نمیذارم تیغو بردار دستامو خط خطی کن و اینا :)))
ایرانیا اره اکثرش همینه که تو میگی ولی خب (باورت میشه یه لحظه هنگ کردم من آهنگ تو وبم چی گذاشتم که ازینا نبوده :/ ) آها داریوش ابی قشنگ دارن مثلا که ازین ناله ها نداره :دی
من خودم گوش میدم انواع زبان ها و بی کلام و سایر ولی نمیدونم چرا دلم نمیره از این قشنگام بذارم وبم :))
حمومی آی حمومی عالی بود :)))

خب بذار حالا که رومون تو روی هم باز شده(:دی) من یه حقیقتی رو برات پرده برداری کنم.

من از امتحان کردن چیزهای جدید وحشت دارم. یکی از رتبه های صدر جدول رو هم تعمدا گوش دادن به آهنگ های جدید در اختیار داره. بدین صورت که من قبل از گوش دادن هر آهنگ جدیدی مدت زیادی آهنگ رو یه گوشه از فولدری جایی رها می کنم و سعی می کنم باهاش روبرو نشم، بعد از اینکه مجبور میشم بهش گوش کنم ده بیست ثانیه اولش رو گوش میدم و قطع می کنم، به خودم روحیه میدم که چیزی نیست، از پسش بر میای، تو میتونی، بعد میرم سروقت بقیه ش. تا وقتی هم که تموم شه یه لرزش خفیفی در وجودم حس میشه. 
بنابراین همینجا از همه کسایی که آهنگ معرفی می کنن و من گوش نمیدم معذرت خواهی می کنم، ولی متاسفانه من حتی کلیک نمی کنم تیکه اول آهنگ رو بشنوم که بفهمم کی خونده و چی خونده.

داریوش هیچی تا حالا نشنیدم، ابی «کی اشکاتو پاک می کنه» رو شنیدم فقط، اونم که ذیل همون آه و ناله های مذکور قرار می گیره. :دی

نادر ابراهیمی عزیز :)
منم موقع خوندن کتاب اول آتش بدون دود شروع کردم به یادداشت برداری( البته تو یه فایل ورد، اون موقع ها جو گیر بودم کامپیوتر رو از هرچیزی حتی خودکار و مداد رنگی و کاغذ بیشتر دوست داشتم) بعد دیدم فایده نداره اینطوری مجبور میشم کل کتاب رو تایپ کنم و نهایتا فایلم ناتمام ماند D:

انتخاب آهنگ هاتون هم همون دایره ی اولیه که داشتین خوب بود که! البته میتونین کنار تیراژهای ناروتو، اتک آن تایتان و فول متال رو هم اضافه کنین ;)

من با کتابایی که تابستون سال کنکورم خوندم شروع کردم، کوری و استخوان های دوست داشتنی و اینا. نکته جالبش هم اینه که اون موقع هنوز فاز مذهبی داشتم، یه سری سکانس شهادت و اینا از امیرخانی هم تو دفترچه م یادداشت کرده م :))))) به واقع اگه یه چیز باشه که بابتش والدینم رو نمی بخشم، فرستادن من به مدرسه مذهبیه:))))

دایره اولیه بسیور محدود بود. دلیلش هم این بود که حافظه گوشی سونی اریکسون w300 از اون بیشتر توش جا نمیشد! بعدش مموری چهار گیگ برام خریدن تونستم آهنگ های بیشتری داشته باشم. :دی از فول متال یه Bratja رو دارم که باهاش خودمو شکنجه میدم. خود انیمه ش رو ندیدم، مانگاشو خوندم.

چرا پس؟
آهنگ که گاز نمیگیره مثلا :دی
نشنیده بودم تاحالا همچین چیزی۰جالبه :دی
من ولی همه سبکی گوش میدم و یه جورایی کامپیوتر و گوشیم همیشه پر از انواع موسیقی از هرنوعیه و کافیه یه جایی یه موزیکی بشنوم خوشم بیاد درجا حتی شده shazam روشن کنم پیداش میکنم دانلود میکنم در این حد :دی
حتی خزترین هارو یه بار گوش میدم حتی یه ذرشو چون من خیلی موسیقی رو عاشقم این خاصیتم قابل کنترل نیست اصلا۰حتی فکر کن موزیکی گوش دادم انقد چرت بوده حالم بد شده ولی میگم تحمل کن بذار ببینم نت های بعدی چی میشه یا بعدش چی میخواد بگه :)))
تلاش کن ابی داریوش گوش بدی قشنگاشو :دی

احساس می کنم کم کم همه ماژول هام دارن از کار میفتن و امروز فرداست که باید کلید پاور رو بزنم کرکره ها رو بکشم پایین:دی جمله آخری که میخوام تو وبلاگم بمونه رو هم یادداشت کرده م حتی!

بنده شما رو به وبلاگ بزرگواران موسیقی دوستی همچون فائلا ارجاع میدم:-"

امیر خانی فقط من او
اونم فقط به خاطر حضور گداها و درویش... بقیه ی کتاب هاش اصلا خوب نیستن.
ببینین انیمه رو هم، درسته که مثل فیلمای ساخته شده از رو کتاب بی شک خود کتاب قوی تره و حس بهتری هم میده ولی خالی از لطف نیست. ;)

اتفاقا من طی یه حرکتِ «خلافِ جهتِ آب شنا کن» اصلا من او رو نخوندم، ارمیا رو خوندم و بی وتن رو، با ترتیبِ معکوس! :))

وای نه آقا :((
نریا من به شخصه اگه تو نباشی کلی غصه میخورم ۰
تلاش کن زنده بمونی تو میتونی :دی
جدای از شوخی نرو آقا نرو بمون :(

وبلاگو که نمیخوام ببندم، داشتم در مورد اینکه ذهن و بدنم کم کم دارن تعطیل می کنن میرن صحبت می کردم :|

:))))
افسردگی گرفتم یهو :)))))
پس به اونا هم بگو نرن :)))

اگه به گفتن بود میگفتم سر راه دو تا نونم بگیرن:))

ارمیا :|
خب حرکت خلاف جهت همیشه هم نتیجه ی ماهی سیاه کوچولو رو نمیده ها! یه وقتا باعث میشه به جای من او، ارمیا بخونین حتی :))

الان که از بیرون به کتاباش نگاه می کنم، به نظرم سر تا ته هیچ کدوم رو نباید می خوندم. به نظرم امیرخانی سید مهدی شجاعیِ خود خر خاص پنداریه برای خودش، و سید مهدی شجاعی که دبیرای ادبیات ما کتاباشو تو رده های ممتاز بهمون معرفی می کردن به نظر من یه سری تلاش مذبوحانه برای فانتزی مطرح کردنِ عقاید مذهبی-انقلابیِ یارو بود. با اصل جنس وقتی حال نمی کنی چطور توقع داری با فیکِ جنس حال کنی؟

۲۵ ارديبهشت ۰۳:۱۴ چارلی ‎‌‌‌
عه سرکار خانم استرلینگ! من نصف علاقم به ویولون بخاطر ایشونه :| هربارم که یه موزیک ویدیو ازش میبینم یه «کوفتت نشه» ناخودآگاه بهش میگم :/
و اینکه نمیشه آهنگ رو یه جایی آپلود کنید بشه آنلاین پلی کرد آیا؟ دانلود کردن خیلی انرژی میخواد انصافا :))

+ من خودم پینوشت هامو بیشتر از خود پست هام دوست دارم همیشه D:

+ با اینکه اصلا شباهتی بهم ندارن، ولی من هربار آتش بدون دود رو با کلیدر قاطی میکنم :|

زمان ما علاقه ملت به ویولن به خاطر گلشیفته فراهانی و میم مثل مادر بود:))

آنلاین پلی کنی هم دانلود میشه بعد پلی میشه :| چه فرقی داره برات سیوش کنه یا بره تو کش؟

+پی نوشت های منم تقریبا همین بساطن. آنچه بعد از پست می نویسم ولی معمولا حالت اطناب و اینا پیدا می کنه -در صورتی که فردا ادبیات داری:)) -
+یه جا خونده بودم کلیدر پر کاراکتر ترین رمان داستانی ایرانیه با صد و خرده ای شخصیت و بعدش آتش بدون دوده با چهل و چند تا.

۲۵ ارديبهشت ۰۳:۵۵ خانم کوچیک
نادر ابراهیمی،عزیزترین نویسنده‌ی الهام بخشیه که می‌شناسم.توی هر چیز اساسی‌ای،روی درجه‌ی ایده‌آل و خفن ایستاده.
آی آلله (با لهجه غلیظ تبریزی البته) امان از این نادر ..
و خلاصه این‌که من اومدم باز پایان نجیب‌زاده‌طورم و تا نیمه‌ها نوشتم اما خب زدم پاکش کردم و الانم در عوضِ کاپوچینو، چای توی استکان کمر باریک می‌خورم/:

:))))) مچکرم که رعایت حال ما رعایا و عوام الناس رو میکنید بانوی من-تعظیم ویکتوریایی-!

۲۵ ارديبهشت ۰۸:۱۲ آسـوکـآ آآ
واااااای چه آهنگای با کلاسی گوش میدی :دی

به جواب کامنت اول بوبک مراجعه شود!

واقعا شرط اول عشق بی تجربگیه؟ :-/

چقدر آهنگه خوش طنین بود( گفتم صفت باکلاس به کار ببرم به آهنگ بیاد!)

آلنی اوجا اینچنین معتقده! شما بگو من اون موقع چه فکری کردم که اینو یادداشت کردم، که من جواب بدم بابت لیچاری که اولش به آلا میگه:))

قربون دست بانوی دو عالم لینزی و همراهان! اصلشم تقدیم کنم فضا عوض شه؟:دی

یه جوری پست ننویسید که پی نوشت هاش از خود پست بیشتر بشه
با تچکر :)

اونا پی نوشت نیستن، پی نوشت همان یکدانه بود که قبل از خود پست نوشتم. باقی همه اطناب و زیاده گوییه:))

نادر ابراهیمی:)
مرد دوست داشتنی من
ابتدای جلد شیشم آتشم.
داره وارد بخش های سیاسی میشه عمیقا و خب من زیاد هم نظر آنی-مارال نیستم! اما لعنتی یه جوری مینویسه این مرد که با تمام اختلاف نظر ها عاشق ادامه دادن و خوندن آثارش باشم!

خوب می نویسه ها، ولی بعدا که به عقب برمیگردی و فارغ از قلم جادویی حماسیش داستانو برا خودت مرور می کنی، میبینی از مارال تا خسرو خسروی همه لات بزن بهادرن، اون منطق جادویی آلنی که میکوبه و رد میشه کجاشه نمیفهمی:-/

۲۵ ارديبهشت ۱۴:۳۱ چارلی ‎‌‌‌
آخه اغلب پلیر‌های آنلاین استریم میکنن، مجبور نیستیم مثلا صبر کنیم همش دانلود بشه بعد گوش کنیم :))

اووووه پلیر آنلاین پیدا کنم؟ فکر کردم تو مایه های پلیر بیان میخوای! نه جوون، راه نداره:-/ 

۲۵ ارديبهشت ۱۵:۰۸ چارلی ‎‌‌‌
پلیر بیان هم همینطوری نیست مگه!؟ O-O

نه، من دانلود منیجر دارم اول کامل دانلود می کنه بعد پخش می کنه:|

چه گفت و گوی جالبی نادر ابراهیمی حرف های جالبی میزنه

من فقط به خاطر لیچارِ اولش یادداشت کردم اینو:دی

الان که این پستتو خوندم فهمیدم چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود

قربونت! کم پیدایی چرا؟

دیگه بدتر

دیه حالا بدانید منم از خطایا و اشتباهات مبرا نیستم و اینا!

۲۵ ارديبهشت ۲۰:۲۱ نیمچه مهندس ...
اون موقع که از هولدن اون سی دی هارو گرفتی نگفت برو هر وقتی هیجده سالت تموم شد بیا بهت آهنگ میدم؟
خیلی آهنگه خوب بود.منم در زمینه ی آهنگ کم بضاعتم ولی از آهنگ های جدید استقبال می کنم.البته تضمینی برای دوست داشتن شون نمیدم.

اردیبهشت سال 92 بود، هیجده سال و سه ماه و بیست و نه روزم بود:))

عررررر
کریس دی برگ گوش می کردی؟ خوشمان آمد! دست پریزاد. :)

Honest trailer هم میدیدی نه؟ (هرگونه stalk کردن پست هات رو کاملا رد می کنم. از تشعشعات میان بعدی بهم الهام شد.) اگه خوشت اومد برو cinemasins و trailerspoof هم ببین. رنده میشی (در راستای بکار نبردن "پاره"!)

ولی جدی باید با چیزایی که میخوای همیشه تو ذهنت بمونن چیکار کنی؟ من خیلی مشکل دارم باهاش. این همه کتاب و فیلم و وبلاگ ریخته و ما حتی اونایی که میخونیم رو هم باید دوره کنیم تا یادمون بمونه. نوشتنشون هم... مثلا اگه خدایی نکرده از یه پست شباهنگ خوشت اومد چیجوری میخوای بنویسیش؟ یا کتابا، یه جاهایی حرفاشون به هم پیوسته و جالبه و در حد چندین صفحه یا یه چپتره. اونو باید چیکار کنی؟ نمیتونی سه صفحه بنویسی که! تایپ کردن هم حس خودنگاری نمیده. هرچندبار هم که بک آپ بگیری خیالت راحت نمیشه. به ایمیلت بفرستی ممکنه رمزت یادت بره، هاردت ممکنه گم شه، لپتاپت ممکنه بشکنه، سی دیت ممکنه خش بگیره و اینترنت ممکنه کلا بره رو هوا. هیچ گزیری نیست.

سینماسینز رو دیدم، تریلرزپروف رو نه، مرسی!

بر هوس خودت غلبه کنی و نخوای همیشه یادت بمونن. چرا که بعدا میخونیشون و دلت تنگ میشه. :|
در مورد بک آپ گرفتن، من معمولا یه نسخه به خودم ایمیل می کنم، یکی تو هارد لپ تاپ، یکی تو هارد اکسترنال، یکی تو یه اس دی کارت بک آپ نگه میدارم. ولی اگه نگرانی خیلی، از سیستم های ابری بهره بجوی، رمزشم بذار چیزی که همیشه برات ثابته مثل شماره شناسنامه.

۲۵ ارديبهشت ۲۳:۲۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
من یه زمانی هر روز هم اگه نمی‌شد لااقل هر هفته و یا آخرش هر ماه توی دفتری روزانه نویسی می‌کردم. بخش های دوست داشتنی کتاب هایی که خوندم رو هم می نوشتم!
نمیدونم چرا وبلاگ، باعث شده از روزانه نویسی فاصله بگیرم؟! و بخش های دوست داشتنی کتاب‌ها رو هم توی نوت گوشی می نویسم:|

من هیچوقت روزانه نویس خوبی نبودم، هرسال سررسید می خرم میندازم ته کمد!

نمیدونم :)

کمکی چیزی خواستی بگو خلاصه!

من انقد از سر بیکاری نت گوشی رو چک کرده بودم که وقتی این اواخر زدم گوشی رو ترکوندم و همه یادداشتا پاک شد تقریبا اصلا ناراحت نشدم:/
بعد دیدم رسما بک آپ ذهنی دارم ازشون:)
مث مگنسن( همین بود اسمش؟!) تو شرلوک:)

آره گمونم همین بود.

عاشق شدن، شرط اولش بی تجربگی است اینو موافقم
ولی اینو نه : اگر به صورت دختری نگاه کردی و آن دختر بی آنکه به تو نگاه کند رنگ گونه هایش سرخ شد، این نشان می دهد که حق داری عاشق آن دختر بشوی و آن دختر حق دارد عاشقش را عاشق باشد.
اولین بار با چهل نامه ی نادر ابراهیمی آشنا شدم و تقریبا عاشق نوشته هاش شدم
منم یه دفتر داشتم از دوران راهنمایی متنهایی که خیلی دوست داشتم توش مینوشتم الان هم دارمش ولی یادگاریه خوبی نیست
دایره ی موسیقیاییتون فرا مرزیه:))

آره اگه بخوایم دور همه این چیزای نامتجانسی که گوش می دادم دایره بکشیم کل کره زمینو در بر میگیره:))


من خیلی از نادر خوندم، الان فقط در حد بریده و پاراگراف دراوردن برای کپشن اینستاگرام قبولش دارم. :))

قراره این هشتادبرگ جهنمِ خالص رو نگه داری؟ می‌خوای چه برخوردی باهاش بکنی؟

بندازمش دور قطعا افسوس می خورم، نگهش می دارم ولی دیگه نمیخونمش.

چقدر من اسم آلا رو دوست دارم. هم ساده س هم قشنگه. فقط لاتینش اَلا هم خونده میشه. آدم یاد "الا ای خالق جان خالق گل، پدید آرنده ی هر صبح و سنبل" میوفته.

+منم یه دفتر اونجوری دارم، که خب سبک نوشتن و دغدغه ها و اینام الان برام خنده داره، ولی خب تو اون برهه ی زمانی، من همین بودم دیگه. احتمالا الانم هم برای ده سال دیگه م خنده دار باشه.

+بنظرم ویدئوهای لیندزی از آهنگاش دوست داشتنی تره. Senbonzakura خیلی قشنگ بود مخصوصا

قاعدتا باید یاد الا یا ایهاالساقی بیفتی نمیدونم چرا انقد چیزای سخت به خاطر میاری:))

+برعکسِ همه ویدئو هاش به نظر من عجیب غریبه، انگار رندوم حرکت می کنه هر جا به نظرش با ریتم درسته هر حرکتی یادش میاد میزنه، اگرم از ریتم خارج شه یه سری لگد صد و هشتاد درجه هم میزنه وسطش. حالا بعد اینکه تو مسابقات رقص شرکت کرد و تیم رقصنده حرفه ای جمع کرد یه کم بهتر شد، ولی بازم تا آلبوم سومش به نظرم نمیدونست داره چیکار می کنه وسط صحنه:دی
از prism به بعد بهتر شده به نظرم!

نه از رقصش خوشم نمیاد :| شیلنگ تخته میندازه عملا -_-

ایده هاشو دوس دارم، حالا اونایی که مثلا لباس اسسین میپوشه تو جنگل میدوه :| و امثالهم نه، ولی اون ارجینالها، مثلا اونکه تو غرب وحشی بود و اینا با مزه بود.

یه جا گفته بود من رقص دوست داشتم، موسیقی دوست داشم، dress up دوست داشتم، اینا رو ترکیب کردم و شد شغل آینده م:) اون لبخند تهش منو کشت، نمیدونم بگم کوفتت شه یا بگم دمت گرم:))

اون غرب وحشیه roundtable rival بود. صحنه هایی که خودش میرقصه کمه، برای همین خوبه:دی hold my heart هم همینجوره. تو prism ولی خودش به جای شیش نفر تکنو میره، خیلی خوب در اومده به نظرم:دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
از لای ترک ها
وقتی نو بودی
آقای خسته بند
افتر بازنشستگی
سروش یا تلگرام؟
عرض زندگی
اعتراف مخوف
تگ ها
بایگانی
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
قالب: عرفان و جولیک بیان :|