Sims درمانی


The Sims رو اولین بار سوم دبستان بودیم که بازی کردیم. از این بازی هاست که یه خانواده یک الی لشکر نفره میدن دستت و  میگن موازی با زندگی دنیای واقعیت، جای اینا هم بزی! اون موقع ده تا قیافه زن و ده تا قیافه مرد داشت که قابل دستکاری نبودن،  یکی رو برمیگزیدی میشد شخصیتت؛ بچه دار شدنشون از طریق تلفنِ دیواریِ منزل بود و یه ماشین بچه رو در سن مدرسه میاورد میذاشت دم در د برو که رفتی، یهو میدیدی فردای ازدواج یه بچه هفت ساله تو خونه داری! عوضش کاملا به قوانین اقتصادی پایبند بودن و رِ به رِ برات قبض آب و برق میومد، نمی پرداختی می اومدن وسایل خونه ت رو بار می زدن می بردن. بعداها پیشرفت کردن و امکان طراحی کردن قیافه های جدید و عوض کردن لباس شخصیت ها رو هم افزودن تا ما مجبور نباشیم با همون دکلته آبی کاربنی که تن یارو بوده هم نهار بخوریم هم ظرف بشوریم هم به درختا آب بدیم هم بریم عروسی.

The Sims همونقدر بازی بیهوده ایه که فیفا بازی کردن مسخره س.  همونقدر که کال آو دیوتی بازی کردن و تیر تپر کردن یه سری غریبه متشکل از صفر و یک به کاهش گرمایش جهانی کمک می کنه، این بازی هم نسبت بالا اومدن سطح آب های آزاد موضع میگیره. لکن، چندی پیش یک عاقل فرزانه، برای من از قابلیتی در این بازی پرده برداشت که هرگز گمان نمی بردم هیچ بازی ای به اون کار بیاد: انتقام گرفتن از زندگی!

برای مثال شما امروز با رییستون دعواتون شده و بسیور خشن و بی اعصابید. میاید یه کاراکتر به شکل و قیافه رییستون میسازید اسمشم میذارید رییس. یارو رو ول میدید تو استخر که عزیزم برو شنا کن روحت جلا بخوره؛  بعد پله های استخرو برمیدارید و بیست دقیقه بعدی رو به تماشای زجرکش شدن و غرق گشتنِ رییس می پردازید. یا مثلا شخصیت مورد علاقه تون توی دکترهو مرده، میاید تو سیمز طراحیش می کنید ولش می کنید تو ناز و نعمت تا چشم استیون موفات دراد. یا اصلا خیلی عقده گشا طوری میاید کراشتون رو طراحی می کنید به عقد خودتون در میاریدش و از رنج های این زندگی فانی آسوده میشید، خلاص!


+اسکرین شات از زندگی همین امروز، یکی از همسایه هامون هستن دم در خونه ما اس ام اس واریز اومده براشون :|

۲۴ لایک
۲۳ ارديبهشت ۱۹:۰۶ مُکرر ‍‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌
عه میشه توش آدم کشت؟ چه خوووووب :))

نمیدونستی؟! یعنی تا حالا اتفاقی هم سیمزت تو یه اتاق بدون در گیر نکرده؟! :-"

شخصیت مورد علاقه‌ت توی دکتر هو کی بود؟

مارتا جونز، ایمی پاند:دی

من هیچوقت پولم به اون خونه گنده چندطبقه ها نمیرسید... همش کل اعضای خونواده رو میچپوندم تو یه قوطی کبریت سه در چهار. انقدم دستم تنگ بود باید دار و درخت حیاط و کاغذ دیواریای خونه رو میکندم میفروختم میزدم به خرج زندگی...
تازه یه بارم پولم نمیرسید تخت دونفره بخرم، یدونه یه‌نفره گذاشته بودم گوشه اتاق... اول میذاشتم پسره بخوابه، بعد نصفه شب بیدارش میکردم بره سگ‌چرخ بخوره، دختره رو میخوابوندم.
هعععی روزگار...از بازیم شانس نیاوردیم

من کد تقلب داشتم برای سیمز یک. اگه اشتباه نکنم کنترل شیفت a رو میزدی بعد تایپ میکردی klapaucios هزارتا پول می داد:))

تازه از سیمز های دیگه آیتم دانلود می کردم میریختم تو فولدر های مرتبط با سیمز خودم، در نتیجه تو سیمز یک در خالی که اصن آیتم های پرده و فرش رو اضافه نکرده بودن من کاغذ دیواری تایتانیک و فرش و پرده داشتم :)))) به هیچ دردی هم نمیخوردا، صرفا حس خود دکستر پنداریم ارضا میشد:))

الان تو این سیمزه پسره که آنلاک شد من یه اتاق براش ساختم با تخت و همه چی، دختره هم که از قبل اتاق داشت. بعد دیدم اینا اینجوری میخوابن که به محض رسیدن سر به بالش تیک می خوره میگه بیدارم کن:| خب حیف پول، من اون تختو برات خریدم برا چی؟:))

من یادمه راهنمایی که بودم دوستم عاشق این بازی بود و هرسری جدیدش میومد هم باز دنبال میکرد ۰
ولی من هیچ وقت نمیتونم نهایت بیشتر از یکی دو هفته این بازی هارو تاب بیارم به پوچی میرسم که خب که چی اخه :/

من کاراکترهام می مردن، بر اثر سوءمدیریت :-"

۲۳ ارديبهشت ۱۹:۲۹ کروکدیل بانو
میشد رمز زد و پول بی نهایت داشت حتی‌... و به گونه ی دلخواه زیست...
+من کف خونه هام همیشه یکی درمیون کاشی های صورتی و نارنجی میکردم چهارخونه طور...و احساس سوپر دکوراتیو بودن میکردم :)))))

ای ای ای خواهر منم از این کارا می کرد:)) خونه میساخت فقط، هیچکس تو خونه هاش نمی زیست!

تو سن مدرسه نبود بچه هه وقتی می آوردنش ها! یه گهواره آبی داشت که یهو گل های بابونه از آسمون می ریختن سرش و تو خونه ظاهر می شد . به بچه هه هم که نمی رسیدی و یادت می رفت بچه ای هم وجود داره یه خانم سیاهپوست با کت و دامن قهوه ای می اومد می بردش:-|

من الان بازی رو ندارم ولی وقت های بیکاریم تو یوتیوب سیمز رو سرچ می کنم هی خونه ساختن هاشون رو نگاه می کنم و فتبارک الله می گم! یه بار یکی از یوتوبرها هاگوارتز ساخته بود در حد لالیگا:-|

اونی که میگی سیمز دوعه. یا چهار. اون بعدیه خلاصه! سیمز یک اصن آیتم بچه نوزاد نداشت،  بچه ها همه شون یه قد بودن:دی 

من تو نسخه موبایل به پنج تا اتاق محدودم ولی همونم چونان آهو در عسل توش موندم:)) 

بعد کنکور باهاش می زی ام^_^ میشه توش جیغ زد و کتک کاری کرد؟

اوه آره تا دلت بخواد :|

۲۳ ارديبهشت ۱۹:۴۳ چارلی ‎‌‌‌
من فقط همون نسخه اولشو بازی کردم بچه بودم. از همونجا هم فهمیدم عرضه اداره زندگی ندارم کلا D: بعد از یه ساعت بازی کردن همشون باهم دعواشون میشد میزدن تو سر وکله هم :| پولامم همون اول کار تموم میشد، ریاضت اقتصادی میدادم به خانواده :)))

پ.ن: قیافه اون غرفه دار نشر تندیس یادتون مونده؟ :)))))

منم معمولا کاراکترام همزمان گشنه و تشنه و عصبانی و تنها و خوابالود بودن:| نمیدونم چه مرگشون بود!


پ.ن: کدوم غرفه دار نشر تندیس؟ من اصن نرفتم توی نشر تندیس، دم درش وایسادم خورشید و حریر بیان!

۲۳ ارديبهشت ۱۹:۵۰ مُکرر ‍‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌
نه خب
من بچه بودم بازی می‌کردمش، چیز زیادی از جزئیاتش یادم نیس
ولی جالب شد برام، تابستون نصبش میکنم :))

نسخه موبایل رو نصب نکن نت منو داره می خوره، آنلاینه گویا:دی

وای وای من چقدر زنمو کشتم تو این بازیا و چقدر مخ زدم😂😂😂

من یه بار زن و شوهر اون خانواده پولداره که خونه دو طبقه داشتن کشتم و بعد از عذاب وجدان داشتم می مردم:| خواهرم بچه شونو برد یه خونه کوچیکتر انقد بازی کرد که بچه رو بردن پرورشگاه :|

من این کارو تو GTA انجام می‌دادم، هر چند اونجا نمی‌شد شبیه فرد رو درست کنی!
و تنوع زجر کشیدن هم نداشت! و یه سری بیگناه دیگه رو قصاص میکردم! ولی خب سیستم ما روش Sims نصب نمیشد سنگین بود براش! مجبور بودم اینطوری انتقام بگیرم!
مثلا در وجنات یه مدل از کاراکترشون تصور وجنات دشمن رو میکردم و تعداد زیادی از اون کاراکتر رو با روش های مختلف می‌کشتم، با چوب، انواع و اقسام اسلحه،نارنجک،پنجه بوکس، با ماشین از روشون رد شدن، هرچی میشد!
یا وقتی دلم مسافرت میخواست ولی نمی‌رفتیم، تو GTA با ماشین دزدیای مردم :| با تصور سفرکردن اون تو راضی میکردم خودمو! تازه آهنگاشم قطع میکردم آهنگهای هایده و معین و ستار و ابی و اینا که همیشه تو ماشین داداشم گوش می‌دادیم و مسافرت می‌رفتیم می‌ذاشتم که درست حسابی تداعی شه برام :|

من جی تی ای بازی نکردم ولی یکی از بچه ها میگفت توی فولدر آهنگاش قمیشی و شجریان میریخته حین بازی اونا پخش میشده و بسی حس راننده کامیون و جاده و چایی بهش دست می داده:))

۲۳ ارديبهشت ۲۰:۴۱ آسـوکـآ آآ
یادمه بچه ها بازی میکردن
ولی من هیچوقت بهش علاقه نداشتم نمیدونم چرا
هنوز هم قارچخور رو به همه بازیا ترجیح میدم والا :دی

من از دوران آتاری فقط یه بازی یادمه که توش مایکل جکسون کلاهشو پرت می کرد دشمنا رو می کشت، اونم مایکل جکسون بودنشو سر اون پست دانش از اونوری که آهنگ anie are you okay رو با هم بررسی کردیم فهمیدم:))))

آقا قمیشی و شجریان تو کامیون آخه؟!:|
تو کامیون فقط حمیرا و جواد یساری بوده! دیگه فوقش شاهرخ!

من چه میدونم من هیچکدومو تشخیص نمیدم به همین برکت قسم:))

۲۳ ارديبهشت ۲۰:۴۴ چارلی ‎‌‌‌
عه منظورم نشر ویدا بود :|
هی حس میکردم دیسک‌ورلد مال تندیس نیستا :/

آها، هوم:-/ کوتاه، ریشو، عصبی، موقع صحبت کردن با انسان هم سمت راست کفش طرف مقابلو می نگریست!

الان این آقایی که عکسش پایین تصویر هست، کیس مورد علاقتونه؟ :):)

شور مرد تیپیکال ایرانیو در نیار قشنگم، نه این جایزه م بود رسیدم مرحله سه آنلاک شد!

این بازی رو تعریفشو زیاد شنیده بودم. عید چشمم بهش خورد دانلودش کردم. دقیقا نیم ساعت دووم آوردم.
به جاش من کشته
مرده جنگ‌های صلیبی بودم. اونم رمز داشت. می‌زدی چوب و سنگ و آهن و نفت بهت می‌داد بعد می‌فروختی سرباز می‌خریدی پدر خلیفه رو در میاوردی :))
آخ آخ دلم تنگش شد. برم یه کوچولو بازی کنم

جنگ صلیبی همونه که فقط باید طرف صلاح الدین ایوبی رو بگیری که ببری؟

نه بابا داشت!
این عکس رو نگاه کن:
http://bayanbox.ir/info/7768334335340527139/Sims-1-baby
من هی از این بچه ها داشتم. البته باید منتظر میموندی بهت زنگ بزنن بگن بچه می خوای یا نه. بعد یکی از این گهواره ها تو خونه ظاهر می شد.

چرا برای ما بچه دبستانی میاوردن پس؟!:))) بعد این بزرگ میشد یهو؟ یا کم کم بزرگ میشد؟

سوال مهم تر اینکه این عکسو از کجا آوردی؟:))

۲۳ ارديبهشت ۲۱:۴۷ چارلی ‎‌‌‌
منظورم این بود میتونید ازش انتقام بگیرید توی سیمز D:

+ تو انتقال مفاهیم افتضاحم من :/

نه بابا اونو زنگ میزنم نشر ویدا در دنیای واقعی حالشو میگیرم:)) این برا وقتیه که دست انسان بسته س!

مام با فیفا همین کاری رو می‌کنیم که شما با سیمس. بهش میگیم فیفا درمانی. مثلاً از دست پسردائیمون اعصاب نداریم میایم رئال رو برمی‌داریم بهش ده تا گل می‌زنیم دلمون خنک میشه که تیمش باخته :|

بعد خنکم میشید یعنی؟:-؟

طرف گرفتنی نیست. تو یه طرفی و یه سری دشمن داری هی بهت حمله می‌کنن. البته گاهی یکی هم یارت میشه. اسماشون یادم نیست. فقط یه دشمن دماغ دراز بود اسمش خلیفه بود اون هی پیام می‌فرستاد تهدید می‌کرد:/

آقای برادر یه بازی جنگهای صلیبی داشت که میتونستی برگزینی طرف مسلمونایی یا مسیحیا و هرچقدرم خفن بودی اگه مسیحیا رو برمیداشتی صلاح الدین ایوبی میومد درو می کردتون:دی

۲۳ ارديبهشت ۲۲:۱۳ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
من تا حالا اسم این بازی رو نشنیدم چه برسه به بازی کردنش!!
الانم رفتم گوگل پلی رو گشتم و با حجم زیادی از اپ ها با عناوین مشابه برخورد کردم!!

نسخه موبایلشو نصب نکنین نتتونو میخوره! 

اونی که آیکنش یه خانم سیاهپوسته سوار یه آقای سفید پوست موزنجبیلی، اصله.

بستگی به نوعش داره.

نوع پسرداییش؟

چه قدر خشن:|
در عین حال، چه قدر غم انگیز که آدم مجبور باشه برای انتقام از یه نفر و اینکه دلش خنک بشه، یه تصویر مجازی بسازه و تا دم مرگ یا خود مرگ طرف رو زجرش بده :|
یادمه یه بار یه کتاب تصویری دیدم با این مضمون : 101 راه برای کشتن رئیس که انواع و اقسام راه های "ممکنه" و " خشنه" رو با کلی خون و خِشانت به تصویر کشده بود:| میخوای معرفی کن بهش، ایده داشته باشه برای زجرکش کردن

من اونجوری هم دلم خنک نمیشه، هر از چندگاهی طرف میاد به خوابم منو میزنه منم زورم نمیرسه تلافی کنم:|

۲۳ ارديبهشت ۲۳:۰۹ گلبول سفید
این ورژن گوشیش رو سه چهار روز بازی کردم بعد پاکش کردم. خیلی دست و پای آدم بسته‌ست، از سیستم «انرژی خرج کن فلان تسک رو انجام بدی، صبر کن انرژی پر شه برو تسک بعدی» هم که تازگیا مد شده توی بازی‌ها خوشم نمیاد. :/
سیمز ورژن کامپیوترش خوبه فقط. :دی

تازگیا مد نشده بابا از همون سال 2005 که این بازی در اومد این سوسول بازیا رو داشت:)) منتها اونجا باید یه شبانه روز صبر می کردی بخوابه پاشه، اینجا سر به بالین ننهاده جونشون پرمیشه:-/

من تازه دارم به پسره آشپزی یاد میدم:))))

تالا اسمشو نشنیده بودم کل بچگی من با هرکول و ماریو و تارزان گذشت! :-)))

هرکول و تارزان رو ما هم داشتیم! یه سی دی بود نه تا بازی دیزنی توش بود، علاءالدین و شیرشاهم داشت، رو ویندوز 98 ران میشد:)) اخییی!

آرهههه!
ولی من با این سه تا بیشتر حال میکردم، حتی هرکول رو تموم کردم و انتظار داشتم آخرش یه جایزه ی در خور بهم بدن ولی فقط تیتراژ بازی اومد و تموم شد و به پوچی رسیدم :-////

من هرکول رو یادم نیست تموم کردم یا نه! ولی دیو و دلبر یادمه اونجا که باید میرفت تو مزارع اطراف شهر با خودش خلوت کنه، گیر میکرد به یه سنگ بزرگ کوفتی و در نتیجه ما تا ابد پشت اون سنگ بزرگ کوفتی گیر کردیم و نتونستیم بریم جلوتر! پوکاهانتس هم یه جا باید از رو دره می پرید نمیتونستیم به موقع نیترو بزنیم میفتاد تو دره:))

۲۴ ارديبهشت ۰۲:۵۵ نیمچه مهندس ...
احساس پوچی و پیر بودن بهم دست داد.
من هیچ بازی کامپیوتری نکردم.یعنی در عین حال که اسم تمام این بازیای تو کامنتا رو میدونستم و آدمای مختلفو در حال بازی شون دیده بودم ولی هیچ وقت بازی نکردم.
فقط ماریو بازی کردم و اون سگه که با تفنگ مرغابی میزنی میره میاره و نمیتونی بزنی به طرز مسخره ای بهت میخنده.

ما یه آتاری داشتیم که از وقتی من یادم میاد خراب بود و نقش تلفن رو تو خاله بازیای ما ایفا می کرد، لذا هیچ ایده ای در مورد بازیای دوران آتاری ندارم من. پسرداییم از اینا داشت که اونم همون مایکل جکسونیه رو می دادن من بازی کنم فقط:دی

۲۴ ارديبهشت ۰۳:۱۳ نیمچه مهندس ...
از این آتاری دستیا چی؟برادر کوچیکه ی من دهه ی هشتادیه.سه سالش بود اون همش دستش بود و صداش در نمیومد.ولی نمیدونم مال ما بود به اون ارث رسید یا اون دوران هم وجود داشت و براش خریده بودیم.

از اونا چرا، داشتم. خدای اون ماشین بازی سرعتیه ش هم بودم :دی

۲۴ ارديبهشت ۰۴:۳۹ دامن گلدار
من فقط اسم این بازی رو شنیده بودم، اون هم به شکل Sim City، وقتی خیلی گل کرده بود سیستم من برای اجرایش ناسازگار بود، یادم نمیاد دقیقا چه سالی، ولی ایده‌ی ساختن یک شهر یا جامعه از خودت و مدیریتش خیلی جالبه. فکر کنم الان کلی از این بازیهای استراتژیک هست نه؟ خلاصه من هیچوقت دستم به این بازی نرسید، بزرگ هم شدم دیگه عشق بازی از سرم افتاد! مچکرم از قوه تخیلم که این کمبود رو جبران کرد!

Sim City یادم نیست چه فرقی با سیمز داشت، اونو منم بازی نکردم. سیمزِ دو چهار تا سی دی بود و نصبشم قریب به شش ساعت طول کشید، اون آخرین سیمزی بود که من قبل این نسخه بازی کردم :دی

اینا استراتژیک محسوب نمیشن گمونم، ما یه سری بازی داشتیم که متاسفانه به اسم کلاهخود میشناسمشون ونمیدونم اسمشون چیه:دی، اونجا بهت سرزمین میداد با چارتا کارگر، باید خودت میرفتی از بیخ تمدن بنا می نهادی منابع مدیریت می کردی علم می گستروندی سرباز تربیت می کردی سلاح می ساختی معدن استخراج می کردی، تازه تهشم کامپیوتر بهت حمله میکرد تار و مار می شدی میفهمیدی پشه ای هستی در اون عالم، اونا استراتژیک بود:دی به اینا میگن شبیه ساز زندگی -ترجمولیک life simulation -

۲۴ ارديبهشت ۰۵:۱۵ دامن گلدار
چرا بیداری الان اونوقت..! مرسی از توضیح مفصل، خداییش اونهایی که جنگ میکنن و سرزمین تشکیل میدهند و اینها، یک وقتی هم میرن خونه شون زندگی میکنن و قبض برق پرداخت میکنن دیگه :))

صبح زود قراره خواهرمو ببرم جایی، ترسیدم خواب بمونم کلا نخوابیدم:))

۲۴ ارديبهشت ۰۷:۰۴ دامن گلدار
میدونی من هم یک خواهر دارم دو سال از من کوچکتر، اما همیشه فکر میکنم بزرگتر از منه :) تو هم به نظر میاد خواهر بزرگه باشی در حالیکه کوچکتری. موفق باشی!

نمیدونم، میدونم خیلی به عنوان یه وسطی بهم ستم شده ولی:دی

۲۴ ارديبهشت ۰۷:۱۵ مهرداد ارسنجانی
چرا فکر می کنی فیفا بازی کردن مسخره ست؟
چرا قلبم رو می شکنی؟

گفتم که جلوی تیکه انداختن احتمالی پسرا که "خاله بازی می کنین" رو گرفته باشم:دی جفتشون بازی ان از روی چیزی که واقعیش وجود داره، و نفعی به جایی نمیرسونن دیگه بهرحال. از دید یک غیرگیمر-ناگیمر؟نگیمر؟- وقتی ته نداره و میشه به جای کامپیوتر تو دنیای بیرون بهش پرداخت جفتش مسخره س!

داشتم می خوندم و تو ذهنم بود بیام بنویسم چه بازی بیهوده ای که با خوندن جمله آخر نظرم عوض شد :)))

بفرما، مهرداد خان ارسنجانی بیاد تحویل بگیره:))

دو مدل می شد بچه داشت! یکی اینکه خودت زنگ بزنی به فرزندی قبولش کنی بچه هه رو و یه مدل دیگه اینکه خونه زندگیت رو درست و حسابی کنی و گوش به زنگ باشی که بهت زنگ بزنن بگن بچه می خوای یا نه. مدل اولیه بچه دبستانی می آورد، مدل دومیه از این کوچولو موچولو ها!
بزرگ کردنشون سخت بود. هر یه ثانیه یه بار گریه می کردن برای همین من یکی دو تاشون رو بزرگ کردم بعد بقیه رو بهشون نمی رسیدم تا از پرورشگاه بیان و ببرن بچه هه رو. بعد این وسطا هم آزمایش می کردم ببینم اگه بچه هه تو اتاق بدون در باشه خانومه که تو پرورشگاه کار می کرد چه طور می بردش! بعد با این کار بازی هنگ می کرد و خانومه می موند توی خونه زندگیت!
سرچ کن تو گوگل sims1 baby عکساش میاد! بزرگ هم که می شدن تبدیل می شدن به یکی از اون بچه هفت ساله ها و تا ابد همون طوری می موندن!
+ سیمز 1 یه سری سی دی اضافه داشت من اونارم داشتم. می شد بری مسافرت و اینکه می شد بری سرزمین جادو و اینا که خیلی باحال بود^_^
sims city رو هم توی کامنتا دیدم! اون رو هم داشتم من. هیچ کار جالبی نمی شد کرد توش! باید شهر می ساختی با خیابون و ایستگاه آتش نشانی و اینا! کلا به درد مهندسان شهرسازی می خورد:-| کلا همه ی سیمزا رو دوست داشتم:)
اون بازیه که می گی کلاهخود و اینا بود آرمش گمونم منظورت ازش age of empire باشه. ما اون رو هم داشتیم! باید می رفتی نفت و چوب و ذغال سنگ و اینا جمع می کردی و تمدن تشکیل می دادی! آخرش هم جنگ می شد و می مردی! ورژن های جدیدش هم بود که می تونستی این قدر بری جلو که نفت و انرژی هسته ای و اینا داشته باشی! داییم بدجوری وارد بود این بازی رو! هی تو جنگ ها می برد!
من بچه بودم فیفا هم بازی می کردم با داداشم. فقط مشکل اونجا بود که من بلد نبودم بازی کنم 12 تا گل تو نیمه اول می خوردم! بعد داداشم می گفت هی خطا کنم تا 7 نفره بشم و بازی سه هیچ تموم بشه!

+ این همه نوشتم گفتم این رو هم بگم که بازی فقط مکس پین 1 و رزیدنت ایول ها!

عه عه عه ما هرگز به اون مراحل نرسیدیم پس!

والا نمیدونم، ایج آو امپایر یادمه برادرم بازی می کرد ولی انرژی هسته ای نداشت:دی و کلاهخودم نبود :-؟ آرمش یه کلاهخوده که پر آبی داره!
تو red alert هم بازی کردی؟ :-" من خیلی گیمر نیستما همنقد ها بلدم:دی

۲۴ ارديبهشت ۱۴:۵۶ مهدی صالح پور
من این کار رو توی فوتبال می‌کردم. نسخه 2007 پی‌اس که اومده بود، امکان طراحی کاراکتر میداد. خودم رو طراحی کردم، از زمین‌های خاکی فنلاند شروع کردم اومدم بالا، سال 2013 با ستاره‌های فوتبال دنیا کنار هم تیم آ اس رمِ رویایی‌مون رو تشکیل دادیم و قهرمان اروپا شدیم.

از چه جای باکلاسی هم، فنلاند:))

یه مدل بچه دار شدن دیگه تو سیمز ارجینال بود برای زوج ها، که همدیگه رو میبوسیدن و اگه رابطه شون 100 بود، یکیشون میپرسید بچه داشته باشیم؟ و ضارت یه گهواره وسط خونه ظاهر میشد. فکر کنم این قضیه ی "بوست کنم حامله میشی؟" بین بچه های خارجی از همینجا نشات گرفته. بعد برای اینکه مرحله ی نگهداری از نوزاده خیلی رو مخ بود، باید چیت ش رو میزدی و تمام آدمای تو خونه رو پاک میکردی، بچه هه سه شبانه روز گریه میکرد و بعد یهو بزرگ میشد خودش.

بعد سیمز ارجینال یه سری اکستنشن پک داشت خیلی باحال بودن، تو یکیش که فکر کنم اسمش Makin' Magic بود میتونستی تخم اژدها بخری و بسته به اینکه چجوری از تخم نگهداری میکردی رنگ اژدها و اخلاقش متفاوت میشد (اگه خوب نگهداری میکردی طلایی میشد و خوش اخلاق، اگه بهش بی توجهی میکردی شیطون میشد و هی ملت رو آتیش میزد :)) یا گاز میگرفت) ، یا میتونستی گرد و دونه های جادویی بخری بکاری یا ورد بخونی به ملت. نمی دونم این تو ورژنای بعدی سیمز هم هست یا نه ولی من خیلی دوستش داشتم.

تو سیمز 2 به غیر از برداشتن پله ی استخر و آتیش زدن و حبس توی اتاق و مردن از گرسنگی و ترسوندن با دلقک، یه گزینه ای هم بود به اسم death by flies ، که پشه ها دوره ش میکردن پودر میشد :)) بعد من اونجای مرگشون رو دوست داشتم که گریم ریپر میومد سروقتشون، و باید یکی از شخصیتهارو میفرستادی که باهاش گل یا پوچ بازی کنه و از مرگ نجاتش بده :))

محمد یه نسخه از باگ ریپورت های سیمز رو داشت بهم نشون میداد، یکیش این بود که ملت از گریم ریپر درخواست ازدواج می کردن می پذیرفت:)))) امکانش رو حذف کردن چون مشکل ساز بوده گویا:)))

یکی دیگه ش این بود که اگه شهاب سنگ بخوره (؟) کاراکترها میتونن از ساختمونی که توشن خارج شن، مگر اینکه بچه باشن، در اون صورت هرکار کنی می مونن اون تو و به گفته این ریپورت always die :))

+چرا زارت رو با ض نوشتی؟ خیلی غلیظ شد:))

من پی اس و فیفا خیلی بازی می کردم.
همیشه هم بخاطر خوش شانسیم میبردم چون هر چی داداشم شوت میکرد میخورد به تیرک دروازه و منم همش از کرنر بهش گل میزدم.
یه بارم تیم خریدیم و همه ی نوه های فامیل رو ساختیم. با همون تیم هم قهرمان شدیم،حتی برزیل رو هم بردیم:)

من هیچوقت نمیتونم فوتبال بازی کنم، یازده نفرو همزمان باید کنترل کنی آخه!؟ من همین بازی هایی که یه کاراکتر تنهایی دستمه رو هم نمیتونم بدون کمک تموم کنم:))

کلا نصف حال سیمز به همین باگهاشه :))
عههه چراااا حذفش کردن خیلی فانه که :))) البته به نظر نمیاد گریم ریپر همسر خوبی باشه، هیچ وقت نیست 0_0
ولی گاهی وقتا هم میموند تو خونه ی طرف. میرفت دسشویی، میرفت سر یخچال واسه خودش :دی گرچه من تا 2 بیشتر بازی نکردم :|

+ولی واقعا، یکی از دل خنک کنک ترین قابلیت سیمز، باردار شدن مرداس، اونجا که دستشونو میزنن کمرشون راه میرن =)) بعد من امتحان نکردم، اگه یه مرد حامله به کسی پیشنهاد ازدواج بده طرف قبول میکنه؟یا اون اردو نظامیه که سینه خیز میرن رو میره؟ :-؟

+چون ز نوک زبونی بود :))

منم فقط یک و دو رو بازی کردم، دو یه خانواده بود دو تا آقا بودن یه برج بلند بغل خونه شون بود با یه تلسکوپ که باهاش ستاره نگاه می کردن، یه بار یکی از آقاها رو فضاییا اومدن بردن حامله پس آوردنش :|

:|
خب آخه :|
من همونجا عرصه رو در اوج ترک کردم!

وااااای یعنی فقط من نبودم که پله های استخرو میبردم؟ :)))

خیر بزرگوار یک عمل رایجه:)) ما حتی قبل اینکه کشف کنیم میشه باهاش انتقام گرفت محض تفنن آدم می کشتیم اونجوری!

سلام من الان فقط گیم Farm Heroes Saga دوست دارم و بازی می کنم.گیم فکری خوب می شناسی؟

فکری یعنی استراتژی طور یا معمایی؟

استراتژیک نه، این چیزا رو برادرم بازی می کنه. از این بازی های 2048 طور میتونم flood it و untangle و just make 10 رو نام ببرم روی گوشی. روی کامپیوتر هم trine 2 رو الان یادم اومد، جنگی/معماییه. یعنی هم باید دشمن بکشی هم برای رد کردن مراحل باید معما حل کنی. دو هفته پیش تمومش کردیم، ترجیحا دو نفره بازی کنین!

سییییمز :)))
من و برادرم یه کامپیوتر داشتیم و دونفر بودیم. بعد بعضی وقتا که موزمار بازیمون که درمیومد می‌رفتیم خونه اون یکی گند می‌زدیم! وقتی هم که دعوامون میشد هرکدوممون می‌رفتیم یه سر شهر خونه می‌ساختیم و خونواده میاوردیم. هی هم به هم پز می‌دادیم! ایا ما در اینده هم پز خونه زندگیمونو به هم خواهیم داد؟
و خب یکی از تفریحاتمون بزرگ کردن ادما و کشتنشون بود :دی

ما هم سه نفری یه کامپیوتر داشتیم طبیعتا. جدی فکر که نکردی نفری یه تبلت می دادن دستمون؟:))

من تو عمرم فقط دوتا بازی داشتم که رو ۹۸ ران میشد همون اول خریدن برام،یه سال بعد کامپیوتر خریدنم هم پسرخاله ام اکس پی نصب کرد.دیگه هیچوقت بازی کامپیوتری نکردم.
خیلی عجیبه،الان هی دارم فکر میکنم خب چرا؟ تو که کلا تفریحاتت در تکنولوژی خلاصه میشد،چرا اینکارو هیچوقت نکردی:////
ذهنم درگیر شد!

ما ویندوزمون اکس پی بود گمونم از اول، سی دی بازی ها رو از داییم گرفته بودیم که اون کامپیوترش 98 ران می کرد. از این کاورا که می کشیدن رو کامپیوترم داشت:دی

خاطراتم زنده شد ... با همه مسخرگیش ولی باحال بود سیمز مخصوصا وقتی ارواح رفتگان میومدن توی خونه :)

اینی که عکسشو گذاشتید سیمز چنده؟؟ آخرین بار فکر میکنم سیمز 3 بود که بازی کرده بودم

سیمز موبایله:دی

:))) منم چند تا آدم میساختم باهاشون دونه دونه ازدواج میکردم پولاشونو بر میداشتم، بعدم میذاشتمشون تو اتاق دربسته . بعد از چند روز خودزنی میمردن :دی البته این کار تو ورژنای پایین راحت بود. تو ورژنای بالاتر ازدواج خیلی سخت شده بود !

ما تو ورژنای بالا از اول زن و شوهر می ساختیم دیگه به خودمون زحمت نمی دادیم عروس دامادشون کنیم:دی

۳۰ ارديبهشت ۲۳:۰۳ پرفیـ.) ــوم
شت شت
من اوایل دبستان بودم که با سیمز اشنا شدم
یادمه بازیِ یه باگیم داشت بعضی وقتا که یه سری میو‌مدن خونت مهمونی دم در می‌موندن نمیتونستن برن:|
و کلا تنها راهی که واسه کشتن ادما به ذهنم میرسید این بود که یه گودال بکنم وسط حیاط ،مجبورشون کنم همونجا بمونن تا بمیرن ، به تعبیری زجر کششون میکردم :/

نیس حالا ما که طرفو تو استخر رها می کنیم بدون درد خلاص میشه!:))

۰۱ خرداد ۱۸:۲۱ مهر2خت 69
وای خدای من!the sims!!!!
یادش بخیر من در دورانی که اون دکلته ابیه رو (زرشکی نبود؟) می پوشید بازی میکردم :)))
چقدر پیشرفت کرده واقعا!

اگه درست یادم باشه یه زرشکی داشت یه آبی. اون خانواده پولداره که لب تپه می زیستن و اسم دخترشون کاساندرا بود، مادرشون قرمزه رو می پوشید.

۰۱ خرداد ۱۹:۰۴ مهر2خت 69
آره آره :))))))

تو سیمز دو هم بودن اونا، مامانشون نبود ولی باباهه بود، کاساندراعه بزرگ شده بود، یه پسر هم داشتن :دی

من یه بار با اون خانواده بازی کردم ، اونم گاز آتیش گرفت پدر مادره سوختن بچه هه موند. :|

۰۱ خرداد ۲۰:۰۵ مهر2خت 69
من اصن ازش خوشم نمیومد این کانساندرا رو میگم زشت بود
دورتا دورش دیوار می کشیدم همون جا می موند تا میمرد:دی
لینکشو داری برام بفرستی
الان تا سیمز چند اومده؟

آره تو سیمز دو هم زشت بود. موهاشم شبیه جودی ابوت خرگوشیِ معلق در هوا بسته بودن. بابا یارو دیگه رفت به جمع بزرگسالان پیوست، یه جوری طراحیش کنین بتونه تو جمع سرشو بالا بگیره! ولی من دوستش داشتم. بابت یتیم کردنش عذاب وجدان گرفته بودم آخه. خواهرم اومد انقدر باهاش بازی کرد که ببرنش یتیم خونه، من کمتر زجر بکشم.
لینک سیمز رو؟ نه بابا! من در عهدِ سی دی بازی کردمش، در این حد که سیمزِ دو رو روی چهارتا سی دی برام آوردن! یعنی حتی دی وی دی هم نبود بریزن رو یه دی وی دی!

۰۱ خرداد ۲۱:۴۵ مهر2خت 69
:)))))) تو جمع سرشو بالا بگیره
عه پس تو هم عهد تیرکمون شاه بازی میکردی

نه من تو عهد قلقله دون میرزا با این بازی آشنا شدم!

۰۶ خرداد ۱۴:۴۴ الی ‌ ‌
جولیک *___*
من سیمز ۳ بازی کردم فک کنم. در نتیجه آپشناش زیاد بود. یادم نیس چه جوری اما کد تقلب پیدا کردم و کلی پول‌دار شدم و هر خونه‌ای می‌خواستم دیگه داشتم، یا مثلن به مرحله ۱۰ هر شغل می‌رسیدم راااحت. و بعدش دیگه بازی پوچ شد :دی چون با اون کدها می‌تونستی آدما رو تند تند بزرگشون کنی یا بمیرن کلن. یادش بخیر من گوجه و سیب‌زمینی اینا می‌کاشتم تو باغچه و سیمزم بعد از رسیدگی به اونا بوی چیز می‌داد و باید می‌رفت حموم :دی حتا جشن تولد می‌گرفتم و آدما رو دعوت می‌کردم :)) یه بار آرزوی سیمزم این بود که دخترش دکتر شه، بعد امتیاز برآورده شدن این آرزو هم زیاد بود، بعد پدره هم می‌خواست رئیس شه فک کنم دخترش. خلاصه که طرف اول پروفسور شد و بعدش ول کرد شغلشو رف مدیر شد =)))
هرکول رو کامپیوتر داییم بازی کردم و نید فور اسپید هم یه کم می‌ذاشت بازی کنیم. GTA اما اولین بازی‌ای بود که داشتم و رسیده‌بودم به مرحله‌ای که طرف دوست‌دختر داشت و باهم می‌رفتن بیرون و اگه پیاده می‌رفتن دختره می‌گف پاهام کنده شدن یه ماشین بدزد خب :دی
چه خاطراتی زنده شد اصن واسم :)

این جی تی ای چیه؟ من فکر می کردم ماشین بازیه، یعنی چی طرف دویت دختر داشت بعد پیاده هم می رفتن؟ مثل اینه که تو هری پاتر با دست بری به جنگ ولدمورت!:|

۰۶ خرداد ۱۶:۴۸ الی ‌ ‌
نه اصن ماشین بازی نیس :| یه سری وظایف تعیین می‌شد واست در طول بازی، باید اونا رو انجام می‌دادی. مثلن می‌رفتی دزدی، یا یه کارخونه رو نجات می دادی و اینا. این قضیه دوس دخترشم این‌جوری بود که یه بار داشت آدما رو از آتش‌سوزی نجات می‌داد که این دختره هم اون‌جا بود و بعدش شد دوست دخترش :دی باحال بود کلن.

سیمز جناییه پس:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
Zero
Dandelion
بخاطر خودتون دو تا
راننده تاکسی
چکار هر چه تو میخواهی ست، بخواه آنچه می خواهی
برتر بودن یا نبودن
یک روز پاییزی از بالای ساختمان شماره 346
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
تگ ها
بایگانی
آبان ۱۳۹۷ ( ۵ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|