Life Hack

یادتون باشه شما مرکز دنیا نیستید. دنیا مثل کیک کشمشی تامسون می مونه. بدون هسته، بدون مرکز.

۲۴ لایک
مرکز دنیا به طور عام نه، اما ممکنه کسی مرکز دنیای شخص یا اشخاصی باشه. حالا چه از نظر سیاسی، چه شغلی، عشقی، و ..

فلسفیش نکن مهندس:))

هستیم!

دل جهان! :)

نوچ، بود یا نبود ما هچ فرقی در وجود کیک نداره.

پس ما یه سری یون مثبت یا منفی هستیم این وسط ولو

آره!

۲۰ ارديبهشت ۲۳:۰۳ چارلی ‎‌‌‌
از نام بردن اسم مرحوم تامسون بسیور مشعوف شدم :))

خود مرحوم رو نام می برن نه اسم مرحوم رو. کنکورم داری لابد.

:))

۲۰ ارديبهشت ۲۳:۲۶ آسـوکـآ آآ
من اون ته کیکم که ته دیگ شده!
والا به خدا :|

خود ته دیگ پنداری:|

همیشه واسم سوال بود چطوری یادتون مونده اینارو :| همین مدل کیک کشمشی تامسون :| یا بعضیا یه سری اصطلاحات به کار می برن از درس های دوره راهنمایی دبیرستان من همون سال بعدشون بهم میگفتی انگار بار اول باهاشون رو به رو میشم :))

Cursed with good memory :))

البته این چیزای درسی رو منم الان خیلیاشون از ذهنم رفته. مخصوصا شخصیت های کتاب فیزیک رو. ولی کلا.

۲۰ ارديبهشت ۲۳:۴۹ فرزانه شین
چقدر خوب گفتی...چقدرررر خوب گفتی...

من کلا خوب میگم!:دی

مدل کیک کشمشی ^__^ فصل اول شیمی سال دوم ^__^

سالی که من فهمیدم از شیمی هیچی نخواهم فهمید:))

۲۱ ارديبهشت ۰۱:۱۷ خانم کوچیک
مدل هندوانه‌ای حتی.
یادمه یه خداشفا بده‌ای می‌گفت زرشک پلو.زرشکا اون بیل‌بیلکان* و پلوها فضای پروتونی.
*الکترون.

چرا عدس پلو نه؟ زرشکِ زرشک پلو کاربرد تزیین داره، میریزن روش، درست پخش نمیشه:))

از نگاه کی ! مهم اینه
اگر نه دنیا که یه شوخی مهلکه

از نگاه مام طبیعت:))

به نظرم میومد این پست یه پست جدی و شاید تلخ باشه. آیا من اشتباه می‌کردم؟

نه.

۲۱ ارديبهشت ۱۶:۱۵ :: فروردین ::
حتی شاید مدل هندونه ای تامسون!
:))))

یا حتی مدل زرشک پلو با مرغ تامسون!

۲۱ ارديبهشت ۱۹:۴۶ ابوالفضل ...
بعد از بیش از ده سال این واژه ی کیک کشمشی تامسون رو شنیدم! چی بود اصلا!

میگفت اتم مثل کیک کشمشیه ذرات باردار مث کشمش توش برا خودشون پراکنده ان بدون هسته.

ما همون در حد کشمش های کیک کشمشی تامسون هستیم:)
اگه وقت کردی وبلاگم رو بخونی و تظر بذاری خوشحال میشم

آره، حتی شاید کشمش هم نباشیم تازه.

۲۲ ارديبهشت ۲۰:۱۷ مهدی صالح پور
هم از نگاهِ عدالتی که توی این جمله وجود داره جذابه! که همه برابریم توی این کیکِ لعنتی. اما خب همه اینقدر برابر باشیم هم جذاب نیست؛ من می‌خوام لای کشمش‌ها، یه تیکه گردو باشم، زیرِ زبون بعضی‌ها جذاب‌تر از کشمش.

منم دوست دارم خامه ی موزی باشم لکن همون کشمش می مونم:))

مخالفم!!!
اول معذرت برای مخالفتم:))
من مرکز دنیای تو نیستم، ولی مطمئن باش مرکز دنیای خودمم:)))
به نظرم آدما همینو درک میکردن دنیا خیلی قشنگ تر میشد، اما چون همونطور که گفتم مرکز دنیای کسی جز خودم نیستم، خودم درکش میکنم و کاری ندارم بقیه درکش میکنن یا نه. چون من مرکزشون نیستم و توقع ندارم به حرفم گوش کنن:))
منظور خودتم ی چی تو مایه های همین بود؟

نه، منظورم این بود که توقع نداشته باشید هستی به کامتون تغییر کنه و کائنات قبل از هر کاری برنامه هاشو باهاتون چک کنه که فلان بلای طبیعی همزمان با امتحان میانترمتون رخ نده.

یه روز موهامو آبی می کنم، سوار نیمبوس دوهزار فکستنیم میشم، پرواز می کنم اون دوردورا و هرگز برنمیگردم.
دستچین از بلاگستان
یک دخترِ تا ابد تنها
شاگرد آخر کلاس
پنج شش و هفت؛ اگر رامین اینجا بود
پست های طبق معمول بی عنوانِ تانزانیا
گرد گرد یه گردو
قلبِ آبی
The Bot
یاسر، عاشقی با علاقه های دروغین
الدنیا دار بالبلاء محفوفه
در حالی که دلش تنگ شده
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن..
برزخ من
هنوزت پای در خار است؛ بنشین!
نجات دهنده
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۸ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۱۴ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۱۱ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۵ )
دی ۱۳۹۷ ( ۶ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۵ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
پیشنهاد وبلاگ
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
کاشیها را خیال من آبی می کند
حبه انگور
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
از چشم ها بخوانیم
درامافون
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
برای هیولای زیر تختم
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
بوسیدن پای اژدها
هویج بنفش
حمیدوو برگ بیدوو
اوایل کوچک بود
آراز غلامی
Meet me in Montauk
یادداشت های یک دختر ترشیده
Mahsa's moving castle
تویی پایان ویرانی
قالب: عرفان و جولیک بیان :|