پلان پلان شده

* مدتیه که دیگه حوصله ندارم با کسی بحث کنم. از اون بیشتر حوصله ندارم کسی رو قانع کنم یا حتی به جدل بکشونم که نه من راست میگم. یه دلیل عمده ش توییتره، خوندن بحث های طولانی و بی فایده مردم، تهش هیچ کدوم قانع نمیشن و همدیگه رو بلاک می کنن، واقعا چه فرقی داره که زمین گرده، مکعب مستطیله، یا توهمات یه نویسنده مریضه.

** یه تئوری هست که میگه ما همه کاراکتر های یه کتابیم، و وقتایی که دژاوو داریم نویسنده مون داره یه قسمت از داستانمون رو بازنویسی می کنه.

*** دژاوو یا آشنا پنداری به حالتی گفته میشه که به نظرتون میاد یه صحنه ای که داره براتون رخ میده رو قبلا یه جایی دیدین.

**** حالا اگه شانس ما باشه، نویسنده مون یکی تو مایه های استیون موفات یا جرج آر آر مارتینه که علاقه خاصی به کشتن و فنتل کردن شخصیت های داستانشون دارن.

***** در همین راستا، یک سریِ پنج شیش جلدی دورچین برای نغمه آتش و یخ اومده به اسم دنیای آتش و یخ، نقشه سرزمینشون و تاریخچه ش و از این جینگول مستون ها رو به قیمت خون اژدها بهتون میفروشن. 

****** نغمه آتش و یخ تخیلی-فانتزی محسوب میشه؟ اگه اژدهایان و وایت واکر هاش رو حذف کنیم میتونه یه حماسه تاریخی معمولی باشه. آیا صرف وجود جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها در یک مجموعه کتاب اون رو تخیلی فانتزی می کنه؟ اگه نکنه، با همون استدلال میشه جهان صفحه و نیروی اهریمنی اش و آتش دزد رو هم حماسه های ادبی معمولی دونست. تنها کسی که از این تقطیع جون سالم به در نمی بره هری پاتره، چون در اون صورت تنها چیزی که از کتاب باقی می مونه خانواده دورسلی و پدر مادر هرمیون گرنجر هستن.

******* جمعه که نمایشگاه بودیم رفتم نشر ویدا ازشون بپرسم جلد های بعدی جهان صفحه کی میاد ( چهل و هفت جلده و فقط شیش تای اول رو ویدا ترجمه کرده ) مسئول غرفه گفت جهان صفحه اصلا ممکنه نیاد خانم، بفرمایید بیرون! و رفت! من از تمام تریبون هایی که دستم بوده به ایشون اعلام کردم و همینجا هم میگم، الهی آتوئین بزرگ بخوردت با اون طرز برخورد کریهت :))

******** چرا اینقدر اطرافیان من حساس بودن که من مهربون و متین و مودب و مردم دار و دیگر صفات شروع شونده با میم (بدون احتساب خوش برخورد، چون همونطور که میدونید خوش برخورد میم نداره به کلی) (دارم خودم رو به صلابه می کشم که ننویسم نایس و همچنان معتقدم هیچکدوم صفت هایی که برشمردم معنی نایس نمیده و اصلا مطمئن نیستم چرا مفهومی که مدنظرمه با کلمه نایس ذخیره کردم!) بار بیام در حالی که بچه های مردم نه تنها تلاش می کنن شما رو گاز بگیرن بلکه با همون اخلاق کریهشون میرن مشاغل مرتبط با مردم رو عهده دار میشن؟

********* شغل هم که پیدا نکردم هنوز، خیلی شیک و مجلسی. اینکه فعالانه به دنبالش نیستم هم میتونه یه دلیلش باشه. 

********** فی الواقع از ابتدای سال جدید تنها چیزی که فعالانه بهش پرداختم درست کردن یک غذای جدید برای هر وعده بوده و همچنان خواهرم در برابر خوردن دستپختم با تمام قدرت مقاومت می کنه. الان یه هفته س دارم به تنهایی یه بسته ماکارونی رو در تمام وعده های غذایی تناول می کنم و هنوز یه کاسه ش مونده.

*********** خدایا بیا ما رو بخور تموم شیم.

پی نوشت: گوش بدیم.

۱۵ لایک
هر نظر و کامنتی که داشتم با شنیدن آهنگی که لینک کرده بودی به حرکات موزون تبدیل شد به حول و قوه پروردگار.
یکی بالرینا‌، یکی کوکو، من تا دو روز بعد تماشاشون تو جو بودم، واسه خودم می‌زدم می‌خوندم.
امروز مری پاپینز هم بهش افزوده شد :/

+ حال و احوالت خوبه؟

من اون صحنه که این آهنگ روشه ذخیره کردم برای روزهای ابریم هی نگاه می کنم. یکی هم صحنه کل کل آخرش که دمی لوواتو پخش میشه روش باله می رقصن.


+خوبم، یخده فشار روم زیاد شده از شنبه.

بحث نکردن خیلی خوبه ، من خیلی وقته که به جمع بحث نکنندگان پیوسته ام و خیلی راضیم ، اولش یخورده سخته بعد دیگه اکی میشه

راستی آتوئین بزرگ کیست؟ :)

آره من اصلا از اینا بودم که هیچ بحثی رو نصفه ول نمی کردم و میشد که ماه ها و سال ها یه بحثو کش بدم، بعد به این نتیجه رسیدم که اصلا به من چه مردم چی فکر می کنن و کی گفته من وظیفه دارم کسی رو قانع کنم درست میگم یا غلط میگه یا هر چی. و نمیدونم اون موقع بهتر بودم یا الان، ولی الان خیلی خیلی آروم ترم.


آتوئین بزرگ لاک پشت عظیمیه که چهارتا فیل رو لاکش سوارن و جهان صفحه بر پشت این چهارتا فیل حمل میشه. آتوئین بزرگ در فضا مشغول حرکته و به سمت مکان نامعلومی سفر می کنه که کسی نمیدونه کجا. نقل به مضمون از کتاب، آفرینندگان این جهان بیشتر از دانش فیزیک، خلاقیت داشتن، در نتیجه یه خرده گند زدن :))

۱۶ ارديبهشت ۲۰:۳۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
میخواستم یه کامنت طولانی در مورد ۸ بنویسم، فکر کردم بعدها پستش کنم بهترهD:
چرا خواهرت دربرابر دست پختت مقاومت میکنه؟!! و آیا پاش خوب شد؟!

دم قیچی نمی خوره، و از هر غذایی یه ایرادی در میاره. یه سری چیزا به نظرش چربن، یه سری چیزا به نظرش بد مزه س، یه سری ترکیب ها رو کلا نمی خوره، منم که هرروز نمیتونم عدس پلو بدم بهش. صداشم در مراحل پخت در نمیاد که اینی که داری می پزی من نمی خورم، یا اساسا چی بپزی من می خورم. نتیجتا دارم تمام چیزایی که بلدم رو در وعده های مختلف درست می کنم و بیشترشون رو اصلا نمی خوره. به نظرم الان دو سه روزه که با شیر و موز و بیسکوییت زنده س.

نه، یک خرداد پاش رو از تو گچ در میارن تازه!

چرا دستپخت شما رو نمیخورن؟
پاشون خوب شد؟
اخر شکستگی بود؟
من یه کانالی میخوندم که نویسنده اش نوشته بود فروشنده غرفه ویداست و اتفاقا عاشق همین کتاب های تخیلی،فانتزی:/
دنیا همینقدر کوچیکه حتی!
چه کامنت عبثی شد:/

با دقت ویژه ای غذا می خوره که من بهترین آشپز برای رژیم مدنظرش نیستم :دی

پاش هم تا یک خرداد تو گچه. هنوز به همون قوت درد داره، مطمئن نیستم دکتره درست تشخیص داده یا نه، چیزی که به ما گفت این بود که تاندوناش پاره شده و نشکسته. مطلقا ایچ ایده ای ندارم.
دو تا از آشناهای منم تو ویدا غرفه دارن اتفاقا :))

منم امروز صبح به همین نتیجه رسیدم که چرا خودم رو خسته آدم‌هایی کنم که در برابر فهمیدن مقاومت می‌کنند.
البته بحث نکردن ممکنه این مشکل رو بوجود بیاره که آدم خودش نقد نشه و گاهی وقت‌ها یه چیز اشتباه رو مدت طولانی بپذیره و ...
من پارسال نشر افق رفتارش خوب نبود امسال اصلاً پامو نذاشتم و عوضش کوله‌پشتی هر سال بهتر از پارسال :))

من هیچ برخوردی با هیچ فروشنده ای نداشتم هیچوقت، هر فروشنده ای بهم سلام می کنه مثل تیر در میرم. یه آقای چشم روشن ریش بلندی در نشر افق انقلاب بود یه مدت باهاش در مورد رمان جدیدا صحبت می کردم بهم کتاب پیشنهاد میداد، لکن بعدا فهمیدم اصلا منو یادش نمی مونه و دیگه نرفتم اونجا. یه آقای ریش بلند دیگری هم در نشر روزبهان بود که من یه بار سرکارش گذاشتم کل کتابای نادر ابراهیمیشون رو برام آورد بعد من هیچی نخریدم اومدم بیرون(تکراری بودن البته، اگه نبودن می خریدم شاید!) و دیگه حتی پامو تو انتشاراتشونم نذاشتم از ترسم. دو سال پیش تو غرفه روزبهان دیدمش موقع حساب کردن کتابام، کارتمو دادم دوستم خودم فرار کردم :))

راستی بابت موسیقی ممنونم.

نوش جان، روحتون جلا بخوره!

نویسنده‌ی من هنوز رو دور دست‌گرمی داره کاغذ سیاه می‌کنه تا شاید بلاخره سبک و سیاقش رو بیابه. معلومه از اون خسسسته‌هاس :|

نویسنده من مرده، هیچ اتفاقی رخ نمیده برام :)) شایدم من از این کاراکتر فرعیام که دیالوگ ندارن:))

حالا اینقدر شما رو یادش نمی‌مونه اینقدر بخوای فرار کنی :))
من چون معتقدم که باید با مردم با صبر و متانت برخورد کنند (اونم نماینده‌های قشر فرهنگی) دیگه اون غرفه‌ها نمی‌رم.
البته این رفتار من در مورد سوپرمارکتی محله، میوه‌فروشی و ... هم صادقه :-"

نمیدونم، به نظرم اومد که اگه از مصاحبت من لذت می برد یه چیزایی یادش می موند و شاید من دارم مزاحمش می شم هر سری. کلا تو هر فروشگاهی فروشنده میاد میگه کمکتون کنم من چند ثانیه بعدش فرار کرده م رفته م بیرون.

socially awkward :))

کاش دنیا تموم شه بریم سراغ زندگی‌مون :|

از کجا معلوم بعدش زندگی ای برا ما درنظر گرفته باشن، شاید مچاله مون کردن انداختنمون تو کاغذ باطله ها.

بسیار کار خوبی میکنی. مخصوصا بخش قانع کردن حتی اگر نتیجه هم بده بازم ارزششو نداره. که چی نهایتاً؟

+دنیای سوفی ه مگه :|

+دیدی اون کتابارو؟ من داشتم فکر میکردم که اینو بخری بعد چی؟ یعنی غایتش چیه؟ خب داستان کلا +18 ه، نه جوریه که کتاباشو به بچه بدی، نه به درد بزرگسال می خوره. گرچه اون تصویره اما بهرحال باید داستانو خونده باشی دیگه.

+آقاااا اون مسئول غرفه هه اصلا مرزهای فروشندگی رو جابجا کرد :|| اصلا میتونه انقلابی پایه گذاری کنه با این شعار که "نیازمندی های مشتری اصلا به ما چه" یا "نداریم، نمیاریم هم" یا "بروخونه تون بچه، هروقت سنت قانونی شد بیا" و چیزهایی از این دست. روی دیوارهای غرفه مثلا.

+عهه آهنگ لیپ :دی

دقیقا، که چی نهایتا؟


+دنیای سوفی رو تا الان دو نفر بهم هدیه دادن و من نخوندم. :|

+من تو سی بوک دیدم خورده 100 تومن و کف کردم که کللللل مجموووووعههههه تاج و تخت رووووو دارییییی میدییییی صد تومنننننن؟ بعد فهمیدم که نه از این دورچین اضافه هاست و خورد تو پرم.
بابا مردم خلن، رولینگ از همین خل بودن مردم داره استفاده می کنه هی اسپین آف میده بیرون برا هری پاتر. بابا رها کن زن. عین همین کار رو نوادگان تالکین دارن با خط خطی های اون مرحوم انجام میدن. همچنین کمپانی مارول با هی از نو نوشتن و از نو ساختن ماجراجویی های کاراکترهاش. و شاهدیم که رکورد رسیدن به یک میلیون دلار رو شکستن. کوتاه بیاین دیگه خدایی.
میان برنامه و خطر اسپویل اونجرز اینفینیتی وار: کاراکتر مورد علاقه من همون اول به مفتضحانه ترین شکل ممکن مرد، زین پس مارول برای من مرده :|

+از رفیقم که غرفه دار اونجاس پرسیدم گفت یارو کلا خله و فروشنده ها رو هم عاصی کرده. لکن من وظیفه م بود به جهان اعلام کنم به هر حال.

+همچنین خود لیپ :دی

۱۶ ارديبهشت ۲۲:۳۷ چارلی ‎‌‌‌
موفات که بیچاره بچه خوبی بوده. حالا تو دکتر هو رو نمیدونم، ولی توی شرلوک خیلی دستش به خون آلوده نشد بیچاره D: من فقط بیشتر به این دلیل میخوام نصفش کنم که آخرم نگفتن شرلوک چجوری زنده مونده بود تو فصل سه :|

+ نمیدونم مارتین پیش خودش فکر کرده چند سال عمر میکنه که کتابا رو در بازه های هفت، هشت ساله منتشر میکنه :/ فقط حال میکنم بمیره که یه جماعتی خمار بمونن D:
+ ارباب حلقه ها هم همینطوریه D: هر سال یه دست نوشته جدید از خدا بیامرز تالکین کشف میکنن، بعد میکننش یه کتاب :)))
+ من یه مدت رفتم انواع فانتزی رو به صورت رسمی! مطالعه کنم. چیزی که فهمیدم این بود که اگه یه داستانی توی دنیای مخصوص خودش اتفاق بیفته، فانتزی حساب میشه در هر صورت. حتی اگه جادو جمبل و جک و جونور نداشته باشه! این داستانایی که تو یه دنیای دیگن به سبکشون میگن high fantasy :))

+من انگلیسی کل چهل و خورده ای جلد جهان صفحه رو بصورت epub جمع کردم؛ به امید روزی که بتونم درست درمون کتاب انگلیسی بخونم :/

+ وقتی مهد کودک بودم یه انسان‌نمای خونخواری اومد لپم رو گاز گرفت :|

+ نمیدونم به عنوان یه پسر ضایعست یا نه، ولی بالرینا رو بسی دوست داشتم :))) پارسال ماه رمضون، شب قبل از یکی از امتحان نهاییا دیدمش. تا دو روز تو یه حالت عرفانی فانتزی بودم کلا D: اون آهنگ اولش خصوصا خیلی خوب بود. ترک you know it's about you :)))
و اون آهنگی که سیا میخونه وقتی فلیسی رو برمیگردونن یتیم خونه، و اونم میره روی پشت بوم یتیم خونه باله تمرین میکنه.

موفات یه جمله معروف تو فصل یک مدرن داره (دکتر نهم) که دکتر میگه Just this once Rose, everyone lives! و تنها اپیزودیه که موفات نوشته و توش کسی رو نکشته دقیقا. مرتیکه قاتل :))

مگه به اندرسون توضیح نداد؟ من با همون توضیح به اندرسون قانع شدم. حتی با اون stupid theory های اندرسون هم قانع می شدم. :دی

+ مارتین رو منم نمیدونم ولی ایچیرو اودا بیست ساله ما رو سرکار گذاشته و به خدا اگر ذره ای لوفی و کلاه حصیری ها به گنج وان پیس نزدیک شده باشن. اصلا فکر کنم خودشم برنامه ای نداره و تهش اعلام می کنه وان پیس همین اتحاد بین شماست و همه مون رو میذاره تو خماری.
+نه بابا ده سال پیش همشهری جوان پرونده رفت برا تالکین، مصاحبه با پسر و نوه ش چاپ کردن که ما یه صندوق از نوشته های باباجون در اختیار داریم قراره چند سال یه بار بدیم بیرون که جهانیان بهره ببرن. یکی نیست بگه باباجون اگه خودش صلاح می دونست اینا رو میداد بیرون، شاید نخواد جهانیان بهره ببرن اصن.
+خب دنیای مخصوص به خودش یعنی چی مثلا؟ تن تن هم فانتزیه؟ - اگه حرف زدنِ میلو رو ندید بگیریم :| -

+حالا فارسیش هم یه جاهاییش با گوگل ترنسلیت ترجمه شده. من میخواستم جلد سوم رو که خیلی جاهاش گوگل ترنسلیته بیارم دورهمی ببرم بکوبم رو میز صاب غرفه ویدا بگم این چیه، لکن جا گذاشتمش خونه. برخورد یارو هم انقد «برو بابا جهان صفحه خر کیه» طور بود که من اگه میخواستم چیزی بگم و کتاب همراهم بود هم نمیگفتم :|

+از این کودکانی که لپ ازشون می چکه بودی؟

+من کلا از فیلم هایی که درمورد رشد شخصی افراده خوشم میاد. prisoners پر خون و خون ریزیه و من بیشترش رو زدم جلو دیدم، ولی چون کاراکترهاش از اول تا آخر فیلم یه جورایی رشد می کنن تو فیلمای مورد علاقه م معرفیش می کنم همیشه. مارول یونیورس رو هم برای همین دنبال می کردم، وگرنه گور بابای ابرقهرمان های آمریکایی.
میان برنامه: از همه مزخرف تر داکتراسترنج بود. کل آمریکا سر جمع زیر پونصد سال تمدنِ نوین داره، نیویورک رو 1624 پایه گذاری کرده ن، بعد از سه تا معبدِ باستانی موجود در جهان یکیش تو لندنه یکیش شانگهای یکیش نیویورک. خود مرکز جهان پنداری دارن قشنگ، این همه تمدن باستانی چین و ژاپن و مصر و یونان و بین النحرین و ایران رو جادوگرا ول کرده ن زارت تو شهری که شیش سال دیگه تازه میشه چهارصد سالش معبدِ خیلی باستانی ساختن. موش نخوردتون.

عه فک کردم فقط خودم یه غذا میپزم سه روز میخورمش. خوشوقتم :)

من قرار نبود یه هفته ماکارونی بخورم، بچه ها همراهی نکردن در خوردنش. :|

+به جز مادران خانه دار دهه های قبل فکر کنم همه غذاهاشونو چند وعده ای می کنن :دی

۱۶ ارديبهشت ۲۳:۰۵ چارلی ‎‌‌‌
اونجا که شرلوک اندرسون رو اسکل کرده بود بابا :))) مگه ندیدین اندرسون گفت:«برا چی اینا رو به من میگی؟ اگه واقعا این کار رو کرده بودی، آخرین کسی که از حقیقت باخبر میشد من بودم!» و بر میگرده میبینه شرلوک رفته. بعد به حماقت خودش میخنده :))))

وان پیس رو یکی از دوستان داشت مجبورم میکرد ببینم، مقاومت کردم ولی :| میگفت اولاش یکم کنده داستان، ولی تا قسمت 200 ببینی دیگه نمیتونی ولش کنی :| :|

+ بلی لپ چکون بودم :)) ولی الان دیگه مخزن خالی شده، دیگه لپی نمونده که چکه کنه D:

+ بنده با افتخار اعلام میدارم که بجز سه‌گانه نولانِ بتمن، و اون سه گانه مرد عنکبوتیه، هیچگونه فیلم سوپر هیرویی رو مشاهده نکردم :))) و حتی درک نمیکنم چرا بقیه دوست دارن :/ همشون عین همن جان من :/ یه یاروییه خیلی بدبخت و توسری خور و ایناست، بعد یهو توانایی خفن پیدا میکنه میره جهانو نجات بده D:

و در پاسخ به اون جوابی که به فائلا دادین : من روی بانو رولینگ بسیار بسیار متعصبم :| D: جانوران شگفت انگیز... به اون خوبی بود فیلمش خب چش بود مگه :/ حتی نمرات خوبیم گرفت! خیلی کم پیش میاد یه اسپین اف گند نزنه :)))

خب آخرین نفر هم بهش گفت دیگه. به نظر من توضیحات همه شون منطقی بود. اون خانمه که اندرسون بهش گفت خفه شو فقط غیرمنطقی بود:))


من وان پیس رو از رو مانگا میخونم، هرجا بخوام ورق میزنم اسکیپ می کنم. تا الان هم هیچ چیزی از دست ندادم، با اینکه از روی تک تک جنگ ها پریدم فقط نگاه کردم تهش کی برده :دی اگه دانلود می کردم با اون حجمی که استفاده می شد دلم حسابی می سوخت. :|
خاطره: اولین چپتر مانگایی که ترجمه کردم جلد 17 وان پیس بود، یه جا نوشته بودم «اینکه پولدار باشی تو رو از ناراحتی ها مصون نمی کنه» گرافیست تغییرش داده بود به «حفظ نمی کنه» و من رفتم بحث که آقا مصون درسته چرا ترجمه منو عوض کردین :)) دوم دبیرستان بودم، گمونم فکر کرده تو گوگل ترنسلیتی چیزی زدم:))

+مشخص بود. :دی

+البته بتمن مال دی سیه. سه گانه مرد عنکبوتی بعدش یه مرد عنکبوتی شگفت انگیز اومد که کاملا لوس بود، یدونه هم برای این مارول سینماتیک یونیورس ساختن که اصن بنیان مردعنکبوتی رو دگرگون کرد :| گمونم تو کمیکش هم اینجوری نبود قضیه :|
خود فیلمای سوپرهیرویی تنهایی خوب نیستن. پروژه های چندگانه خوبن. مثلا این فیلمای MCU چون پروژه ده ساله مارول بودن، کاراکتر ها رو طی چندین فیلم با خودش می کشونه میاره، تحول کاراکترا رو طی این زمان من دوست دارم. :دی به جز کاراکترای بلک پنتر که از اول گوگولی و سپید(:|) و بی عیب و نقص بودن! همون بتمن سه گانه نولان هم پروژه چندگانه بود و دوستش می دارم. ولی مثلا یهو یدونه مرد عنکبوتی شگفت انگیز میندازن وسط توقع دارن ما چه حسی بهمون دست بده به جز اینکه چقدر بازیگر اسپایدرمن جدیده جذابه مثلا؟ :|

روی اشخاص تعصب نداشته باش فرزندم، اشخاص ارزش تعصب داشتن ندارن. :همر
بابا شور قضیه رو دراورده. اول بیدل نقال داد بیرون، بعد کتاب درسی کوییدیچ در گذر زمان و جانوران شگفت انگیز، بعد از تو پاترمور یه کتاب دراورد - نمی دونم قصه های جانبی؟ ماجراهای هاگوارتز؟ یه همچه خزعبلی- بعد فرزند نفرین شده رو نوشته که اصن بابا تو متوجهی اسپویل ولدمورت وقتی به زندگی بازگشت شصت و چند سالش بود عملا نمیتونست بچه دار شه؟ بعد اصلا گیرم که بچه دار میشد چطو هیچکس نفهمید بلا حامله س بعد اصن بلا کی زایید وقتی تو جنگ هاگوارتز کشتنش و از اول کتاب هفت هم هیچ اشاره ای به این نکردی که این موجود حامله س یا نشسته خونه مراقب میراث شگفت انگیز اسلیترینه یا هر کوفتی :| پایان اسپویل. الان هم که جانوران شگفت انگیز رو داره میده بیرون که من مطمئنم تنها هدفش اینه که از ما هافلی ها دلجویی کنه شالگردن هامون بیشتر فروش بره :)) حالا اینکه ادی ردمین بازیگر شگفت انگیز و گوگولی ایه و فن گرل های بسیور پیدا کرده یا اینکه فیلم پر طرفدار شده یه مساله کاملا سواس! همین دست نوشته های بابا تالکین رو هم رو هوا میزنن، بحثِ اینه که شور یک مساله رو با ارائه کردن دورچین های جانبی براش در نیاورید :دی
الان مثلا جهان صفحه خودش به تنهایی و مستقلا بدون اسپین آف چهل و هفت جلده، اگه میتونن چهل و هفت جلد جهانشونو بسط بدن. اگه نمیتونن دیگه نباس ترشی لیته جهانی که آفریدن رو بار بذارن :|

آره، فانتزی توی کتابای نغمه‌ی آتش و یخ بیشتر نقش چاشنی رو دارن. داستان رو میشه کاملاً فاقد عناصر فانتزی بازنویسی کرد و شصت هفتاد درصدش دست نخورده باقی بمونه! ولی خب لازم به ذکره که این چیزی از ارزش‌های نغمه کم نمی‌کنه. :دی

اصن فانتزی بودن چیزی از ارزش های کتابها کم نمی کنه به نظر من، بر مزه قضیه می افزایه!

۱۶ ارديبهشت ۲۳:۳۲ چارلی ‎‌‌‌
نه دیگه تاحالا به کسی نگفته بود که D: میخواست برای جان توضیح بده، اونم لوس بازی درآورد گفت اصلا برام مهم نیست چطوری زنده موندی :|

اون فرزند نفرین شده رو منم کاملا موافقم :| خودمو اینجوری تسلی میدم که نوشته‌ی دو نفر دیگس و رولینگ فقط تایید کرده کار رو :|

به نظر من همون که به اندرسون گفت قانع کننده بود. :|


اصن شما بعدا وقت کردی بیا برو نمایشگاه انتشارات تندیس رو ببین، یه قفسه کامل گذاشته ن هری پاتر و مسائل جانبی. به نظرم دیگه از یه جا به بعد باید کوتاه بیای بذاری فن فیکشن ها و فن تئوری ها و هدکنون ها در مورد قصه ت ادامه پیدا کنن و زنده نگهش دارن، خودت قرار نیست تا وقتی زنده ای اون جهان رو بسط بدی. نیویورک تایمز(؟) یه کاریکاتور درمورد این اخلاق مسخره رولینگ گذاشته بود، طرف میره کتابشو میده رولینگ امضا کنه، رولینگ شروع می کنه فان فکت بیرون میده «میدونستی هری الان کاراته درس میده و اسم مستعارشم h سگیه؟ هرمیون و رون طلاق گرفتن و هرمیون با یه مشنگ ازدواج کرد! دابی به صورت روح برگشته!» و طرف هی عقب عقب میره و وحشت می کنه که «بابا رها کن، جان من، کوتاه بیا».
:|
هرگز کاریکاتور جماعت رو به صورت متنی برای کسی تعریف نکنید.

۱۶ ارديبهشت ۲۳:۴۲ چارلی ‎‌‌‌
:))))) کاریکاتوره رو تونستم تصور کنم :))) عالی بود D:
من هنوز اون فکتی که رولینگ درباره دامبلدور و گریندلوالد گفت تو کتم نمیره :| همون فکت منشوریه :|

ما تو جادوگران یه دامبلدور داشتیم (الان پرسی ویزلیه؟) از سااااالها پیش این فکت رو توی کاراکترش پیاده کرده بود :)) یه گلرت  هم داشتیم که بسیور بر خود می نازید و خود عزیز پندار بود، از وقتی این فکت رو شد کاراکترش رو عوض کرد به نواده گریندلوالد و هی هم تاکید داشت که من اون نیستم، من اونجوری نیستم:))

۱۷ ارديبهشت ۰۱:۱۷ دامن گلدار
فکر کنم وقتشه عطای ترجمه رو به لقایش ببخشی و از روی نسخه اصلی بیواسطه بخونی :) چک کردم نویسنده Discworld انگلیسیه.

کتابای فانتزی رو می ترسم، ارباب حلقه های انگلیسیم دو ساله تو فصل اول گیره!

شرلوک هولمز رو انگلیسی خوندم راضی بودم ولی :دی

رمان تاج و تخت رو من از اینجا دانلود کردم (جلد اول رو خوندم، ترجمه‌اش خوب بود)
https://ir-dl.com/pbf-books/a-song-of-ice-and-fire/

این سایت هم تازه یافتم
https://winterfell.ir/

مچکرم!

۱۷ ارديبهشت ۰۱:۲۵ دامن گلدار
فکر کنم ارباب حلقه ها خیلی کلاسیکه، اگه انگلیسی دوره شکسپیر نباشه از پسش باید بربیایی! :دی

روده درازی می کنه بابا، قریب به پونزده صفحه اول نژاد های هابیت و تاریخچه زندگیشون اینور و اونور پل و تفاوت دست و پای این نژاد با رنگ موی اون نژاد و کروموزوم 23 این یکی نژاد رو داره میگه. پدرجان زمان شما تفنگ چخوف وجود نداشت؟ این چرت و پرتایی که میگی تا ته کتاب قراره بگی؟ شلیک هم می کنن این تفنگایی که توصیف می کنی یا ما رو گیر آوردی؟ یک لحن حماسی فاخری هم به خودش گرفته انگار خودشم باورش شده تاریخ جاییه. اصن اعصابم خرد شد پرت کردم یه ور:))


شرلوک هولمز مال قرن نوزدهه؟ اونو راحت تر خوندم :|

این رمانی که گفتی همونه که گیم آف ترونز رو ازش ساختن؟! یعنی تو جلد جدیدش میگه فصل بعدی چی میشه؟

این مستطیل های سیاه اسپویل چی بودن این وسط؟! :-/
خواهر من دست پخت من رو دوست داره ولی، دلت آب! هرچند دست پخت خودش بهتر از منه البته در غذاهای مدرن!

عنوانت انگار میگه: فلان فلان شده :-)))

آره، ولی گویا فصلای جدیدش از کتاب فاصله گرفته. یا من اینطور شنیدم. من ندیدم سریاله رو :دی


اسپویل هری پاتر و اینفینیتی وار توشه:-"

منم دستپخت خواهرمو دوست دارم...ام....دل خواهرت آب؟!

عنوان از یه مجموعه طنز قدیمی برداشته شده که یه آیتم داشت حداد عادل مانند برای کلمات خارجی معادل می ساختن. یه جا هم میگفت به جای یه اصطلاح سینمایی که به معنی هی قطع کردن صحنه بود بگن پلان پلان شده:دی

۱۷ ارديبهشت ۰۸:۴۲ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
انقد مستطیل سیاه گذاشتی که حوصله م نگرفت کپی پیست کنم همه شو🙄

کنترل و شین رو بزن کل صفحه سلکت میشه و ارباب حلقه ها و اونجرز اینفینیتی وار اسپویل میشن برات. 

۱۷ ارديبهشت ۰۹:۲۳ مصطفی فتاحی اردکانی
این یارو از غرفه دار های اجاره ای نبوده احیانا؟؟؟

نمیدونم، تو انتشارات سمت مهمی نداره ولی گویا.

۱۷ ارديبهشت ۰۹:۵۴ نیمه نگاری
زمانی که دانشجو بودم بحثهای فلسفی خیلی داغ بود طوری که تا دمدمای صبح طول میکشید. چهار نفر بودیم و عشق فلسفه. یک چیزی که از اون بحثها یاد گرفتم این بود که هر کس جهان‌بینی خودش رو داره و هر کدوم مزایا و معایب خودش رو. پس چیزی رو انتخاب کن که باهاش حال می‌کنی و اگر کسی خواست جوری زندگی کنه که باهاش حال می‌کنه. بذار حال کنه بحث کردن نداره.

قشنگی دنیای فانتزی به همین چیزاشه نه.

در مورد آشپزی هم یاد فرار رو به جلو می‌افتم. حالا شاید یه پست نوشتم در موردش

آره دیگه همین. جهان بینی اطرافیان به من چه. شاید یکی دلش میخواد فکر کنه شیرکاکائو از گاو قهوه ای به دست میاد. من که خانم فریزل نیستم بخوام از اشتباه درش بیارم. هر جا این باورش به ضرر من شد فوقش اعمال نظر طرف رو بلاک می کنم :| چه کاریه اصلا.


بله دیگه وگرنه اگه قرار بود همه اتفاقا رو کره زمین بیفته با قوانین فیزیکی خودش زندگی لوس و مزخرف میشد :))

۱۷ ارديبهشت ۱۰:۰۵ دامن گلدار
اوه چقدر این دوجمله که نوشتم ایهام ایجاد کرد :/
منظورم این بودکه شاید داستان ارباب حلقه‌ها قدیمیه، و نثرش مثلا متکلفه، مثل تاریخ بیهقی. شرلوک هولمز لابد معاصرتر بوده که راحت‌تر خوندی.

بخشی از جوابت تو سوالت هست. نویسنده ارباب جلقه‌ها خودش کسل‌کننده نوشته داستان رو. میخواسته راجع به سلسله‌ها و اراضی و فلان و فلان بنویسه لابد، برای همین، و خودت هم گفتی، حماسه‌وار شده. شرلوک هولمز داستان پلیسیه، قراره شرلوک با واتسون دنبال سرنخ بگردن :)) حالا جهان صفحه رو باید چک کرد، ساده نوشته شده یا سنگین، جمله‌هاش کوتاهند یا بلند و پرتوصیف؟ با انگلیسی قدیمی نوشته شده یا محاوره یا کتاب درسی طور؟ از روی ترجمه میتونی به یک سری از این سوالها جواب بدی چون مترجم تا حد زیادی باید وفادار باشه به روح اثر :)

به هرترتیب، از فانتزی بودن نمیشه به سنگین بودن متن رسید، نظر منه البته! قرن شرلوک رو باید چک کنم نمیدونم.

جهان صفحه یه بخش هاییش رو با گوگل ترنسلیت ترجمه کرده ن، به خدا اگه روح اثر با گوگل ترنسلیت میونه داشته باشه :)) جمله هاش بلنده، تیکه های باحالی میندازه، و متاسفانه پر اسامی و کلمات عجیب غریبه که اگه ندونی قراره معنی ندن ممکنه توشون بچلی:دی


من فک کنم مال قرن نوزدهه، هنوز ماشین نداشتن با کالسکه رفت و آمد می کردن. :-؟

می‌گم جولیک، می‌شه یه بار یه پستی، چیزی بنویسی که از این مجموعه خوبا معرفی کنی؟ مجموعه کتاب و مجموعه مانگا و مجموعه فیلم و انیمه و سایت‌هایی که کتاب‌های این‌چنینی دارن و مجموعه همه چی و اینا :|

از تو کامنتا هی چیکه چیکه یه چیزایی پیدا می‌کنه آدم بعد دلش می‌خواد بتونه به همشون دست برسونه.
قربون روی ماهت

:-؟ فکر نکنم در حد یه پست کامل از این چیزا داشته باشم...می نگرم حالا:)

من وقتی یه چیزیو نفهمم و سر در نیارم عصبی میشم
الان تو منو عصبی کردی :| :دی
نه با پست هااا
با جواب دادن به کامنتا
آقا اینا چیه فیلمه کتابه مارتین کیه رولینگ چیه هری پاتر که بود و چه کرد؟یه معرفی درست درمون ازینا بکن خب

مارتین نویسنده کتاب های نغمه آتش و یخه. که بازی تاج و تخت رو از روش ساختن. رولینگ نویسنده هری پاتره. جفتشون کتاب فانتزی هستن.

غرفه داره رو گفتی یاد یه چیزی افتادم.
یه بار رفتم توی لباس فروشی قیمت یه لباس بگیرم طرف گفت اونا گرونن!
ینی در این حد بعضیا بی شعورن

منم واسه عینک یه بار برام رخ داد، البته عینک مدنظر من یک و دویست قیمتش بود، واقعا گرون بود :))) من یک و دویست پول تعمیر گوشیمم نمیدم، عینک بخرم؟!

۱۷ ارديبهشت ۲۰:۱۷ مهدی صالح پور
عصاره این پست بند آخر بود که به خوبی بیان فرمودید! چاره‌ش اینه که خدا بیاد همه‌مون رو بخوره راحت شیم بره. البته که نشانه‌هایی هم اتفاق افتاده... همین شهاب‌سنگِ قائمشهر! :D

بیاع، حالا هی ایمان نیاورید :))

من فن بتمن م، و هرگز نمیرم بشینم اونجرز رو ببینم. ایششش و اینا اصلا.
بگذریم که از کاراکترهاش هم دل خوشی ندارم به طور کل. اون داکتر استرنج رو دیدم واسه هفت پشتم بس بود -_- فقط thor خوبه.
البته جاستیس لیگ و فیلمهای مربوط به شخصیتهاش رو هم تا وقتی زک سنایدر تو دست اندرکاراش باشه نخواهم دید. رها نمی کنه خداییش؟ بس نیست؟؟ این حقمون نیست گناه داریم :((

ولی من به رولینگ حق میدم. الان طرف خودش به دیار باقی شتافته، فرزندان و نوه هاش دارن ضارت ضارت از طرفش چیز منتشر میکنن، این خودش زنده و سرحاله چرا نکنه؟

و اینکه آقاااا، به نظر من اگه کسی میخواد کتابای تالکین رو شروع کنه از هابیت و ارباب حلقه ها شروع کنه بهتره، چون عموما ملت سیلماریلیون رو باز میکنن، دوصفحه شو میخونن و WTF گویان پرتش میکنن گوشه ی اتاق. بزرگوار خیلی نثرش ثقیله :| هرچی به سمت کتابای آخر میره لحنش قابل ارتباط برقرارکردن تر و روون تر میشه

من دیقن برعکسم:)) از دی سی خوشم نمیاد:دی


حالا هر کی هر کاری کرد رولینگم باس بکنه؟ کار درستو پولمن کرد، کتابو داد بیرون و گم و گور شد:))

 منم هابیتو خوندم بعد رفتم سر ارباب حلقه ها، سابیده شدم انقد تاریخ خوندم، هنوز به داستان گفتن نرسیده بزرگوار :|

به همون دلیلی که گفتی مارول برای منم فوت کرد. ینی اصن بقیه ی فیلمو نفهمیدم چ شد. تونی اون وسط مزه میپروند من داشتم عذاداری میکردم. چطور تونستن واقعا؟ آخه به چه هدفی؟ چرا؟ مگه ما
... دوستا ک جمعیتمون کمم نیست آدم نیستیم؟ دل نداریم؟ دقیقا من گریه کردم. حداقل درست میکشتنش! آخه چرااااااااا؟ دقیقا سر اسنیپم همین شد! بخدا رولینگ مرگخوار کثافد نگهش میداشت من راضی تر بودم تا بکشتش! ینی شوکی که با مرگش بم وارد شد پنج برابر دامبل کشتنش بود،همون یه نفر تو قصه نمک میپاشه، همون یه نفر که معلوم نی فازش چیه ولی هیجان میده به قصه. اصن معلومه خوبه ولی نمیدونیم چرا کرم داره، چرا باید حتما بکشیش تا خوبیشو ثابت کنی؟ مارولم همین کارو‌کرد. آخه چرا اسنیپ بمیره مالفوی ول بگرده؟ چرا عزیزان منو میکشین؟ چرا؟
خداوکیلی بلا کی زایید؟ مگه از خونه مالفوی تا نبرد هاگوارتز چند ماه شد؟ بعد اثن دراکو فازش چ بود؟ چرا باید زن دراکو از ولدی حامله شه؟ عایا ولدی خودشو درون حد پایین میاره؟
اداهای دراکویی چی بود هرمیون درمیاورد؟ بچه علم گراست، من بلدم من بلدم بازی در میاره. کجا من بهترم من بهترم بازی درآورد تو هستا کتاب هرژ پاتر که اونجا درآره.
دلم‌خونه خلاصه

یه اسپویلر آلرتی چیزی هم ول بده قبل از لو دادن کل کتاب هفت  و متعلق به:))))

دیشب خوابتو دیدم
البته قبل خواب وبلاگ تو و شباهنگو خوندم یکم قاطی شد
خواب دیدم ک داشتم دنبال دستور پخت کیکمیگشتم (البته تو واقعیت هیچ وقت نتونستم کیگ بپزم ) بعد طبق دستوری ک تو وبلاگت خوندم کیگو درست کردم و عالی از اب دراومد ...خیلی ذوق کرده بودم ب همه میگفتن بیاید مزه کنید ببینید چقدر خوشمزست و لی باید واسه مادر جان بهار هم فاتحه بخوننید...
جالبه ادم خواب وبلاگ ببینه :)

کسایی که خواب منو میبینن همیشه برام سواله به جای صورتم چی میبینن، آواتارمو؟ :دی

خواب وبلاگتو دیدم نه خودتو :))

آها، خب هیچی :دی

۱۹ ارديبهشت ۲۳:۰۲ سارای زنجیربریده
من کامنت‌های این پست رو خوندم به این امید که یکی دیگه اومده باشه بگه عنوان وزن رو با حال «فلِان‌فلان‌شده» خونده. به صورت فحشی.
وفْسوس که باید به تنهایی احساس حماقت کنم‌.

یکی گفته بودا. من یادمه به یکی توضیح دادم پلان پلان شده رو از کجا آوردم:))

بعدا نوشت: یابیدم، هوپ بود!

یه سوال فوق فنی... مگر اون عکسی که توی برف گذاشته بودی، خودت نبودی؟ [تفکر] خلاصه تو خواب من که اون شکلی بودی :دی

اووه شما قیافه منو از اونجاها یادتونه؟:)) من خودم صب به صب با خودم آشنا میشم:))


+یه جا خوندم ناتوانی دربه خاطر سپردن اجزای صورت و چهره ها یه جور نقص فنی رایجه، برد پیتم همینجوریه:|

ما یه ضرب المثل ترکی داریم که معنی اش این میشه کسی که کارش با مردمه باید اخلاق اش خوب و با حوصله باشه ولی انگار برعکس شده این قدر بد برخورد می کنند

ترکیش رو هم میگی؟ من ترکی دوس دارم:)

دقیق عادم نیست ولی انگار 'ائل دار گره حوصله لی اولا' یه چیز تو همین مایه ها بود

ها، مرسی:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
از لای ترک ها
وقتی نو بودی
آقای خسته بند
افتر بازنشستگی
سروش یا تلگرام؟
عرض زندگی
اعتراف مخوف
تگ ها
بایگانی
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
قالب: عرفان و جولیک بیان :|