فارسی شکر است

بعد از سال سوم دانشگاه و ارسال انبوهی از درخواست های کاراموزی به اقصی نقاط مملکت، یه چیز رو خوب یاد میگیرید؛ هیچکس در این مملکت بلد نیست اداری مکاتبه کنه. 

به قسمی که بنده میرفتم خودم رو می چلوندم، کتاب زبان فارسی سال سوم دبیرستان قسمتِ نامه های اداری رو می گشودم، با کلی پیچ و تاب و استفاده از کلمات رسمی خفن یک عدد ایمیلِ سه پاراگرافی می نوشتم که محتواش این بود: سلام، من میخوام بیام کاراموزی، منو بگیرین لطفا! بعد جواب می اومد که «سارای عزیز، مرسی که رزومه فرستادی، ما کار آموز نمیخایم امسال. سال دیگه ایشالا»یا «دمت گرم، مشخصه که خیلی فعال و با انرژی هستی. ساعت پنج چارشنبه سر فخر رازی میبینمت».

حالا نه که فکر کنید ما مهندس کامپیوتر ها ز غوغای جهان فارغیم و چون تیپِ گوگل و صمیمیت و رنگول پنگول بودن برمیداریم انقدر بیخیال و خاکی صحبت می کنیم. بنده در شرکت محل کار پدرم یک هفته جهت گرفتن مشاوره از دپارتمان آی تیشون رفت و آمد داشتم، نامه های اداری که منشی تایپ می کرد یه دور میرفت زیر دست معاون، اصلاحات میخورد، بعد می اومد دست بابای من، اونم اصلاحات می داد، تازه من تهش از توش غلط دستوری در می آوردم و یه دور دیگه نامه بدبخت ویرایش می شد تا بالاخره می رفت می رسید به دست مخاطب. از اون طرف مخاطب هم احتمالا نود و هشت لایه ویرایش املایی، انشایی،و مناسبتی روی پاسخش پیاده می کرد، باز پاسخ که می رسید منشی به یه چیزش می خندید، معاون به یه چیز، بابای من به یه چیز، و منم که سرم رو می کردم تو کمد جیغ می زدم. مکاتباتِ رسمیِ اداری روی برگه سربرگ دار یک شرکت، با مهر و امضای یک بزرگسالِ عاقل و بالغ در انتها.


حالا از اون طرف، خدا نکنه که یه وقت کارتون گیر محضر و دفترخونه بیفته. یه برگه میذارن جلوتون، به نثر متکلف و مسجع قرن دهم هجری آنچه بابتش اومدین خدمتشون توش نوشته شده، باید پس از خوندنش اعلام کنید «ضمن مطالعه این سند محتوای آن را می پذیرم» و پلق-افکت نقش بستن اثر انگشت بر سند-. خود بوسهل زوزنی هم اگه چیزهایی که من تا کنون امضا کرده م بخونه، متوجه نمیشه محتواشون چیه. چه بسا من تا کنون حضانت جفت کلیه هام رو واگذار کرده باشم به خانم دفترخونه، شهادت داده باشم ابتدا مرغ بوده بعد تخم مرغ، تعهد داده باشم ده سال برای بنیاد مستضعفان بردگی کنم، و اینا رو هرگز کسی بهم نگفته باشه.

۲۵ لایک
:))

دنبال شدی ممکنه دنبال کنی

ده سالی بود کسی اینو بهم نگفته بود:))

نه:|

۰۵ ارديبهشت ۱۷:۴۷ نیمچه مهندس ...
فارسی shekarاست یا shokr؟
اصلا یعنی چی ؟
مال دفترخانه ها رو واسه این نمیفهمی که فارسی نیست.یه سری اصطلاح حقوقی عربی داره و یه کمی هم فارسی.

شِکر!

یعنی فارسی زبان شیرینی است و دوستش بدارید و اینا:دی اون شعره هست میگه شکر شکن شوند همه طوطیان هند، ازونا. 

با سلام
احتراماً به استحضار می‌رساند اینجانب...

فوقع ما وقع :))

همین مایه ها:))

یکی از بدبختیای من تو دانشگاه اسبقم این بود که نامه‌هامون به اساتید انگلیسی باید می‌بود :| بدبختیم تو دانشگاه سابقم هم این بود که وقتی می‌خواستم نامه‌ای ایمیلی پیامکی پیامی چیزی به اساتیدم بفرستم ماتم می‌گرفتم و زانوی غم بغل می‌کردم که الان چه جوری منظورمو به این عزیزان ادیب و فرهیخته برسونم که تن ابوالفضل بیهقی تو گور نلرزه.
چند وقت پیشم می‌خواستم به استادم بگم بیا و استاد مشاورم شو. طرحمو فرستادم و متن پیامم بدین شرح بود:
«می‌خواستم ازتون خواهش کنم اگر فرصت کردید بخونیدش و نظرتونو بگید. اگر فرصت بیشتری هم داشتید که به عنوان استاد مشاور ازتون کمک بگیرم که عالی میشه».

من با اساتیدمون هم دقیقا این مشکل رو داشتم. ایمیل رسمی میفرستادم حتی مورد داشتیم ایموجی دریافت کردم:))))

۰۵ ارديبهشت ۱۸:۱۰ بیوکده biokade
خوب من تا یه حدودایی بلدم :l

منم خیلی وقت پیشا تو بانک کارم گیر کرده بود

من در حدی که بتونم خودم رو بنده و اینجانب خطاب کنم :|

از این دفتر خونه ها نگو که دلم خونه، یه اصطلاحاتی مینویسن و میگن که امضا کنی که بیشتر شبیه فهش های عهد دقیانوسه تا سند ملکی و ثبتی:))

آره چه بسا دارن بهمون ناسزا میگن ما هم شوخی شوخی داریم امضا می کنیم :))

۰۵ ارديبهشت ۱۸:۴۲ رضا کشمیری

فارسی را پاس بداریم
اما عربی هم زبان کتاب آسمانی ماست آن را هم پاس بداریم

وقتی عربی زبان کتاب آسمانی شماست، در مکالمات و اسناد افرادی که الف-شاید زبان کتاب آسمانیشون این نیست ب-شاید سواد زبان کتاب آسمانی شما رو ندارن، جایی نداره. جاش همون تو کتاب آسمانیه. مملکت که نمیتونه دو تا زبان رسمی داشته باشه. بسیاری از مردم سواد خوندن و نوشتن همون زبان مادریشونو هم به زور دارن. وقتی زبان قانون با زبان مردم فرق داره، به راحتی میشه سر افراد کلاه گذاشت و حقشونو خورد.

۰۵ ارديبهشت ۱۹:۳۲ چارلی ‎‌‌‌
من اگه فقط یه انگیزه از تشکیل یه شرکت داشته باشم، اینه که نه تنها نامه هام اداری نباشن، بلکه اموجی هم داشته باشن D:

+ مثل این پرایوسی پالیسی! نرم افزاراست که هیشکی نمیخوندشون همه اکسپت رو میزنن بره :))))

یه جوکی بود میگفت هروقت تو زندگیتون حس بیهوده بودن کردید به این فکر کنید که کارتون نوشتنِ اون پالیسی های قبل از نصب نرم افزار نیست که همه نخونده اکسپت کنن بره:))

بنده در کمال پررویی ایمیل های انگلیش استاد راهنمام رو فارسی ریپلای میکنم :دی

شکر خدا ما از این اساتید نداشتیم هیچوقت :دی فقط یه استاد داشتیم تکلیفاشو انگلیسی می داد، اوشونم چون منبعش نمونه سوالات هاروارد بود :|

یادمه بار اولی که میخواستم رزومه ایمیل کنم، از بابام پرسیدم خب چی بنویسم تو متنش؟ نتیجه شد این:

با سلام
احتراماً بدینوسیله سوابق تحصیلی و نمونه ای از پروژه های انجام شده
تقدیم حضور می‌گردد

هنوزم میبینمش میخندم :| انگار واسه مجلس شورای اسلامی میخواستم رزومه بفرستم

خب من الان هر جا رزومه میفرستم سه برابر این متنشه ولی کنهش همینه :|

تو دانشگاه کلاس ادبیات اصول نامه نگاری رو یاد گرفتیم یه چیزی در حد به استحضار می رساند و اینا:)

آره دیگه منم همین اصطلاحات و خاکساری هاشو بلدم:))

معلم زبان فارسی دبیرستانمون وقتی میخواست این رو درس بده گفت بچه ها! ببینید.تا اینجای زبان فارسی رو خوندیم برای کنکور ولی این یه درس رو بخونید برای آبرو! بعد از پزشکان و مهندسان زیادی نام برد که میگفت نامه رو خیلییی رسمی مینوشتن میدادن به منشی،منشی از نمونه نامه های اداری در گوگل(!) نامه را ادیت میکرد و در نهایت نامه هزارااان غلط داشت!
پس این درسو یاد بگیرید برای آبروتون!

آخه اون درس اصلا مال دوران پارینه سنگیه محتواش، مثلا شما الان میدونی پاراف چیه؟ من هنوز نمیدونم :|

۰۵ ارديبهشت ۲۱:۳۵ بیوکده biokade
من نشستم نامه هارو خوندم یاد گرفتم

البته یکسری نامه هارو ذخیره کردم

از کجا میدونی اون نامه ها درستن؟ >:)

۰۵ ارديبهشت ۲۱:۴۱ بیوکده biokade
واضحه هست

اینو ببین

++++++++++++
نامه برای معرفی امضا

جناب آقای/خانم …….
رییس محترم …….

موضوع : نمونه متن نامه معرفی نمونه امضا مجاز

با سلام و احترام
بدینوسیله نمونه امضای سرکار خانم / جناب آقای ……. که در زیر نشان داده می شود بعنوان امضای مجاز جهت ……. بحضورتان معرفی می گردد.
پیشاپیش از حسن توجه شما متشکرم.


کلا واضحه هست بخوونی

من خیلی نامه دارم
یکسری جا ها که بلد نیستم از نامه هایی که قبلن خوندم و ذخیره کردم استفاده میکنم

به نامه نوشتن علاقه دارم

خبالا  چرا نامه مردم رو به من نشون میدی:دی

سر میانترم بیوشیمی۲،ترم دو فهمیدم پاراف چیه!
این درس جز انتخاب واحدم رد نشده بود (چرا و چگونه اش رو هنوووز هم نمیدونم!) و بعد از میانترم فهمیدیم و باید میرفتیم تا معاون آموزشی زیر نامه ی امور آموزش دانشکده ی خودمونو پاراف کنه که این درس رو بزنن تو لیست دروس ثبت شده!
بعد از ساعتهای متمادی بین دانشکده ها و اتاق معاون ها و تو سالن انتظار نشستن، اون معاون محترم یه جمله پاراف کرد بدین صورت:زیر نامه به صورت کج و ناخوانا نوشت ملاحظه شد،انجام شود:/
و من اونجا میخواستم نامه و بیوشیمی۲ و معاون و امور آموزشی رو...هوف!

پاراف همون seen میشه یعنی؟

۰۵ ارديبهشت ۲۲:۲۴ بیوکده biokade
این یه نمونه خالی هست


وااااا


حرکی میخواد از این نمونه استفاده میکنه


معلومه که کلا بلد نیستی

:|

یاد اون شخصی افتادم که میخواست با روسیه، مبادله ی زبان با زبان داشته باشه بدین شرح که تو مدرسه های ایران علاوه بر فارسی، روسی هم تدریس بشه و تو مدرسه های روسیه علاوه بر روسی، فارسی!!یعنی یکی نیست بگه آقا ما تو زبان خودمان ماندیم، زبان عجق وجق به خوردمان ندهید دیگر؛ ای بابا!

اون بزرگوار که بالاخونه رو رهن کامل داده.

واقعیتش اینه که همین پست هم برا من نثر متکلف بود :||||||||||||||

واقعا؟ :))

در واقع ریپلای میشه
حالا ریپلای میتونه بگه من سین کردم:))))

آها، گرفتم:))

حالا تصور کن من گیر کردم جایی که معاون شبکه اش برای کوچکترین درخواستی میگه نامه بنویس! مثلا سوسک زیاد داریم، سم پاشی کنین! نامه بنویس
قراردادمون چی شد؟ نامه بنویس
کی؟ نامه بنویس
کجا؟ نامه بنویس
من هم از نامه اداری نوشتن فقط بسمه تعالی و سلام و عرض ادب اولش و اینجانب فلانیش رو بلدم! هر باز بعد از معرفی خودم کلی فسفر می سوزونم که جمله ای که شروع کردم رو چطور تموم کنم! :-/

آخ آخ آخ، شروع کردن جمله با خود آدمه، تموم شدنش به فضل الهی بستگی داره :|


خیلی دقت کردم موقع خوندنش :D

عادت کن یه جورایی گمونم...همیشه وضع همین خواهد بود:دی

راستش من فکر نمی‌کنم مشکل کتاب آسمانی و اینجور چیزها باشه. مسئله اینجاست که تو فارسی فاصله‌ی زبون رسمی و غیر رسمی و زبون گفتار و نوشتار خیلی زیاده. واسه همین هم اکثرمون این مشکل رو داریم. در حالی که تجربه‌ی شخصی من اینه که ایمیل انگلیسی واسم خیلی راحت تر از ایمیل زدن به فارسیه. تو فارسی تقریبا برام غیرممکنه که بتونم ایمیل رسمی بنویسم و توش شوخی هم بکنم. یا حتی تغییر لحن بدم، در حالی که فارسی زبون مادریمه.

اصلا حرفی از عربی نبود من نمیدونم چرا حرف کتاب آسمانی  وسط اومد!

۰۶ ارديبهشت ۱۵:۴۱ کروکدیل بانو
ما یه مسئول آموزش داریم نامه ی انتخاب استاد راهنما رو که ما ده نفر با سوزوندن کیلی کیلو فسفر نوشته بودیم رو پس فرستاد گفت پیشاپیش از همکاری شما سپاسگزاریم رو بکن لطفا اقدامات لازم را مبذول بدارید.و من هنوز نمیدونم ضرورت استفاده از مبذول چیه یا اصلا مبذول کیه؟:))

اقدامات رو بذل کنید یعنی؟!

باوشه


کروکدیل بانو اسمت منو به مدت یک دقیقه پوکرفیس کرد :|||||

من یه مدت یه عزیزی رو میشناختم اسم وبلاگش آدامس با طعم کرگدن بود!

وای :D

راه میفتی!

آره این که گفتم کتاب آسمانی و این چیزا صرفا به خاطر کامنت ها بود و بحثی که باز شد وگرنه تو متن بحث عربی نیست.
این جور چیزها ولی منظورم این بود که لزوما تقصیر فارسی زبون ها یا ایرانی‌ها نیست که بلد نیستن. مسئله به نظرم فاصله‌ی زیاد بین رسمی و غیررسمی و گفتاری و نوشتاریه.

بحثی باز نشده بزرگوار، یکی اومد یه نکته بی ربط به پست گفت، منم جواب همون نکته بی ربط رو دادم. دیگه ادامه نداشت که.

من دنبال مقصر نمی گردم اصلا.

۰۷ ارديبهشت ۰۰:۴۵ نیوشا یعقوبی
من این رو وقتی فهمیدم که بابام داشت حرص میخورد این چه مدل نامه اداریه :/

بله بله

بوسهل زوزنی!=)))))))))

سلام دارن

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
از لای ترک ها
وقتی نو بودی
آقای خسته بند
افتر بازنشستگی
سروش یا تلگرام؟
عرض زندگی
اعتراف مخوف
تگ ها
بایگانی
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
قالب: عرفان و جولیک بیان :|