یا حتی QR Code

آقای برادر هر وقت من دارم چیزی می خونم یا تایپ می کنم، میاد میشینه بالا سرم حرف میزنه، یا هی با بالش منو میزنه، یا چیز میز میپرسه و توقع داره جواب بدم. هزاربار بهش گفتم چندکاره بودنِ من محدود به یک واحد مکالمه ست و نمیتونم همزمان هم پست بذارم هم حرف بزنم، یا هم کتاب بخونم هم بهت بگم رنگ اکرلیک حلالش چیه.

آخر سر امروز بهش گفتم اینو خالکوبی کن یه جا رو دست و پات، بلکه هی ببینیش، یادت بمونه، یاد بگیری بدموقع نیای حرف بزنی. میگه خب خودت خالکوبی کن رو پیشونیت که من هر وقت دیدم یادم بیفته.

مرحله بعدی احتمالا اینه که یه بروشور راهنما منگنه می کنه گوشه پیرهنم!


+با حضور افتخاری آقای برادر در کامنت دونی! :))

۲۸ لایک
حالا مثلا اگه QR code قرار بود بذارین چه شکلی می شد؟!

شکلشو که نمیرن انتخاب کنن، دیتای مورد نظرو میدن کیوآرکد ساز، اون یه سری مربع سفید و سیاه تولید می کنه :))

داداش منم بنیادی‌ترین سوالای زندگی‌شو وقتی می‌پرسه که من دارم با لپ‌تاپ کار می‌کنم :))

دقیقا دقیقا 😑

چقدر خوبه آدم از این برادرا داشته باشه ^_^

بسیار مناسب!

۰۱ ارديبهشت ۱۳:۰۷ ابوالفضل ...
کوچیکتره ازت یا بزرگتر؟!

یه سال منهای نوزده روز کوچیکتره:دی

خواهر این بلا رو سر من میاره منم برای از سر از وا کردنش یه چرتی میگم وقتی کارم تموم شد میرم میگم چی گفتی؟ من چی گفتم؟ خب آها جوابش این نبود.

خب این به هوای اینکه من جوابم واقعیه میره مبتنی بر اون یه تصمیماتی میگیره. امون نمیدن تصحیح کنه انسان!

میدونم ولی می خواستم ببینم نظر خودتون راجع به شکل مربع هایی که ایجاد میشه چیه!
مثلا شاید یه جوری قرار بگیرن که طرح چشمای خشمگین رو بسازن یا مثلا یه طرح دیگه :دی

من مهندسی به قضیه نگاه می کنم، تخیلم در این موارد به اندازه کرفس نمک سوده.

منم با پدرم همین کارو می‌کنم همیشه کاملا هم آگاهانه. نمی‌دونم چه کرمیه؟ |:

منم مشتاقم بدونم!

۰۱ ارديبهشت ۱۳:۴۳ نیمچه مهندس ...
و حتی وسط فیلم دیدن هم سوال میپرسه این کی بود؟ چرا همچین کرد؟ بعدش چی میشه؟
امان از برادرای کوچک

آقا یه مدت کتابای منو قرض می کرد بخونه، بعد وسطش میومد میگفت مثلا سارا لردلاس می میره تهش؟ 

کودک بود البته، ولی آخه چرا طلب اسپویل:|

۰۱ ارديبهشت ۱۳:۴۵ علیـ‌ تَرین
http://bayanbox.ir/view/2040537864478706023/download.png

اینو منگنه کرده ن برا شما؟ :))

۰۱ ارديبهشت ۱۳:۵۸ ابوالفضل ...
به قول قدیمیای سمت ما پس داداشت باعث شده "شیرزَد" بشی :)
از همون بدو تولد در حال اذیت کردنت بوده :)

نه بابا بچه م انقد مظلومه... یه کم به روابط اجتماعی ناآگاهه:دی

۰۱ ارديبهشت ۱۴:۰۵ جـــــــــــواد عــــــــــــلوی
آموزش تخصصی مهارت های زندگی :|

چگونه همزمان بچه داری و وبلاگ داری کنیم مثلا :|

منم دارم ازین برادرا. همین الان که دارم مینویسم برات داره حرف میزنه ولی چون تمرکزم رو نوشتنه نمیفهمم نمیشنوم باز چشه :دی
البته ما معمولا به دعوا و گمشو از اتاقم بیرون و اینا میکشه کارمون :| :)))

برادرم داره درمانده این کامنتو نگاه می کنه و میگه من دیگه حرفی ندارم!

+الان داره قلم موی رنگیشو می ماله بهم که ننویسم ولی من دارم ادامه میدم:))

۰۱ ارديبهشت ۱۶:۳۳ بلوط خانوم
دخترم! :/
سوال می پرسه که دو صفحه آچار پشت و رو جوابشه، ناهارم نخورده، بعد هی وسطش میگه مامان لباسامو اتو کن دیرم شد!!!
همین امروز ظهر!

آقای برادر می فرمان خدا بهتون صبر بده :دی

۰۱ ارديبهشت ۱۸:۰۸ مُکرّر ‌‌‌‌‌‍‌ ‌‍‌
با آب گرم شسته نشود مثلاً.

×حالا بالأخره بهش گفتی حلال اکرلیک آبه؟

آره، ولی نمیدونم چطور گفتم که یه گالن آب خالی کرد توش و الان آبرنگ داریم :|

۰۱ ارديبهشت ۱۸:۱۱ آقای برادر
من پشیماااانم!

سودی ندارد عشقم :))

حالا که آقای برادر هم حضور داره از همین جا سلام عرض می‌کنیم :)

می فرمان که سلام، علیک سلام. آقاگل کیه؟ 

بیاه، شر شد:)))

همینم غنیمته
اصلا سوال پرسیدن اقای برادر غنیمته در کل:)

شما سوالی از ایشون نداری تا سرش گرم رنگ اکرلیکه س و دم دسته بپرسم براتون؟ :دی

در راستای پاسخت مِن‌باب طلب اسپویل، اشخاص میان از من می‌پرسن: «فلانی ته کتابت می‌میره؟ اگه آره بگو دوسش نداشته باشیم.»

خلاصه که، حکمتی نهفته‌است عزیزم. :))

فرمایش شما متین، ولی خطاب به اون دسته خوانندگانت: اگه میتونی به دلت بگی فلانیو دوس نداشته باش اون عشق حقیقی نیست عیزم :همر

نه عزیزم سوالی ندارم:)
کلا برادر داشتن حس خوبی داره مخصوصا برادر کوچیک تر
منظورم این بود :)

اون که صد البته :دی

منم داداش دارم فکر کن هر دو ما رشته مون تقریبا یکی بود من آی تی اون کامپیوتر بعد میومد می گفت بیا ریاضی مهندسی یادم بده منم با کلی منت و ناز یادش میدادم:)
خدا همه ای برادر ها رو حفظ کنه

من همواره در دوران تحصیل مثل گروه خونی او بودم. بزرگ و کوچیک ازم کمک می گرفتن، نوبت خودم که میشد همه میگفتن ما نمیدونیم خودت بخون!

ما نیز یک عدد ته تغاری خانگی داریم، که بیچاره سعی میکنه رعایت کنه این مسائل رو. اما امان از روزی که فکر کنه داره باهات حرف میزنه و تو داری بهش بی توجهی میکنی. یعنی امان از اون روز ... :|
ولی خب کلا اگر دور و بر آدم نباشن، آدم دق میکنه!

ته تغاری آزاد در حیات وحش هم داریم مگه؟ :))

۰۱ ارديبهشت ۲۳:۰۶ مونا نِوِشته
من تگ‌های آقای برادر رو خیلی دوست دارم. اصلا با عشق و ذوق مینویسی، همیشه خوشحالم میکنه :) خودم برادر ندارم.

بابام همیشه شاکیه چرا فقط یک کار رو در واحد زمان میتونم انجام بدم :/ اگر کسی بین حین کار حرف بزنه من باید اول رفع و رجوعش کنم بره تا بعد برگردم سر کارم!

خدا بیشترش کنه:دی

من چند تا کارو می تونم، ولی دیگه هر ورودیم یه کار می کنه. همونطور که همزمان نمیشه با دهن خورد و نفس کشید، خوندن و گوش دادنم همزمان ناممکنه.

۰۱ ارديبهشت ۲۳:۲۴ نیمچه مهندس ...
از پست و کامنت هاش نتیجه میگیریم این که میگن خانوما میتونن هم زمان چند کار رو مدیریت کنن غلطه.
#مالتی تسکینگ خر است.

بابا چند تا کار لزوما به معنی هرکاری با هرکاری نیست. من برای نوشتن و حرف زدن باید خروجی کلامیم دو تا رشته متفاوت تولید کنه. ولی برای نوشتن و خوردن و آهنگ گوش دادن سه تا ورودی و خروجی مجزا دارن کار خودشونو می کنن. معلومه که اولیو نمیتونم دومیو به راحتی میتونم. عع.


دانستنی: گارفیلد رییس جمهور آمریکا میتوتسته همزمان با دست راست و چپ، یک متن واحد رو، یه دست لاتین یه دست یونانی بنویسه، و میگن همزمان همونو انگلیسی ترجمه می کرده میگفته. همچنین، میگن که ناپلئون همزمان میتونسته چندین نامه دیکته کنه.
-از اینکه مغزش را با این اطلاعات پر کرده احساس بطالت می کند-

۰۲ ارديبهشت ۰۰:۰۰ نیمچه مهندس ...
میدونم،بی اعصاب نباش:))برای اینکه حس پروژه ی علمی بودن از پستت داشته باشی گفتم یه نتیجه هم بگیرم.
والا من تنها گارفیلدی که میشناسم یه گربه ی نارنجیه که دائم دردسر درست می کرد.اما حس بطالت نکن.یه ویدئو بود که یه بچه ی 9ساله ی امریکایی اسم تمام رئیس جمهورای کشورشون رو بلد بود و همه فک شون افتاده بود.لذا فقط به این فکر کن که من تو جغرافیای مناسب متولد نشدم.

بی اعصاب نیستم، دارم تمرین می کنم کمتر ایموجی بذارم.
من یه جیمز گارفیلد هم میشناسم نمیدونم این همونه یا نه.

کلا آمریکا چهل و پنج تا رییس جمهور داره از بدو تاریخ، حفظ کردن اسامیشون مگه چقدر سخته؟ تازه اسماشون شبیه همم نیست، ما اگه بخوایم اماما رو، شاهای قجرو، بچه های رضاخانو، حتی اصلا بازیگرامونو بدیم بچه حفظ کنه، نصفش محمده، بخش قابل توجهیش علیه، دیگه مگه خدایا کرمت یه موسای کاظمی، یه ناصرالدینی، اون وسط گیر بیاد. -رضا خانم که نامردی نکرده، هر چی ترکیب رضا دار ممکن بود ساخته گذاشته رو اولادش. فقط به اسم کوروش رحم کرده-
سوای اینها، بچه تو آمریکاس دانستنی های آمریکایی بلده. من چرا باید دانستنی های آمریکایی بدونم؟:))

اون خانگی منظور لوس و ملوس بودن که در اثر نوازش بیش از حد خانواده و از جمله خود من به وجود آمده :)))

آها، بله، از اون لحاظ.شما مسوول گلی که اهلی کردید هستید ولی. :دی

۰۲ ارديبهشت ۰۰:۵۴ مونا نِوِشته
حالا که وارد جزئیات ورودی/خروجی و پردازش اطلاعات داریم میشیم، خویه به این موضوع دقت کنیم که همه کانالها محتواشون وارد رشته‌های عصبی مغز میشه و اوشون هست که داره در واقع همه کار رو اداره میکنه! :)) وگرنه اگر ورودیهات هم مستقل باشن ولی مغز هنگ باشه هچ فایده نداره. من مخم یاری نمیکنه چند تا ورودی رو با هم :/

از اون ور هم میتونی ورودیت رو مالتی‌پلکس کنی، مثلا یک لقمه رو قورت بدی، یک کلمه بگی یا نفس بکشی (با دهن؟!)، بعد لقمه بعدی :دی

شکر خدا  بزنم به تخته بلایای آسمون به دور ذهنم خوب کار می کنه:))

نه دیگه، اونجوری  تقلبه! اونو که همه می تونن! قراره پردازنده دو تا پروسس که رو یه منبع مشترک کار نمی کنن بپردازه، قرار نیست به هر پروسس نیم میلی ثانیه امون بده تا پردازشاشو انجام بده!

۰۲ ارديبهشت ۰۶:۲۱ مونا نِوِشته
خدا رو شکر :)
تقلب نیست خانوم :P تقسیم منابعه اسمش، ما چه بدونیم همه میتونن یا نه؟ ؛)

همه باید بتونن خب...

شک کردم حالا:))

۰۲ ارديبهشت ۱۰:۵۱ علیـ‌ تَرین
نه. خواستم تست کنم qr کدش چی میشه اگه بخوایم یه چنین چیزی تتو ییا منگنه کنیم، این شد :دی

اوه اینو بدم آقای برادر منگنه کنه گوشه لباسم پس:))

۰۲ ارديبهشت ۱۲:۳۶ نیمچه مهندس ...
فقط حفظ اسامی رئیس جمهور ها نبود مسئله.کلا زندگی شون رو میدونست.که بود،چه کرد و چطور به اونجا رسید و چطور کشته شد.
منظورم به دانستنی هات نیست که میگی من چرا باید دانستنی آمریکایی بدونم.منظورم نفس دانستن و ارزش دونستن این چیزهاست که اونجا بیشتر بچه رو به خاطر دونستن تشویق میکنن.

پست ندانستنی منو خوندی؟ 

سلام علیکم و الرحمه الله و برکاته آقای برادر
:)

با توجه به اینکه اکنون ساعت دوی نیمه شبه، ایشون اون سوی هال مشغول ماکت ساختنه و دست تکون میده فقط :))

این مشکلو من با خواهرم دارم-_-

چرا خواهر برادرامون با ما این مشکلو ندارن؟ چرا؟

۰۳ ارديبهشت ۰۱:۳۸ نیمچه مهندس ...
آره خوندم و کامنت هم دادم.
+رفتم شخم زدم دوباره بخونمش،چرا اون قدر دوره؟بهمن ماه؟یعنی دو ماه گذشت؟
جولیک،از اون جامدادی دکمه دارا برای تمام کردن اهداف 96به خودت کادو دادی؟
پای خواهرت چی شد آخر؟گچ گرفتین یا آتل؟

میگم ینی اون بچه هم تهش پوچیه، تهش نیستیه :))

+ من توقع داشتم لااقل یه سالی گذشته باشه. خیلی دوره.
نه، نتونستم زبان سوم شروع کنم که. اگه میرفتم کلاس فرانسه، میشد!
گچ گرفتن. ولی تهش نفهمیدیم تاندونشه یا استخوناش. :|

۰۳ ارديبهشت ۰۸:۳۲ کروکدیل بانو
باید اعتراف کنم خواهرم این مشکلو با من داره...ولی بد جنس دیروز هر چی وسط تلفن حرف زدنش ازش پرسیدم تو نمودار اکسل میشه پی ولیو وارد کرد فقط غضب ناک نگاهم کرد و صحنه رو ترک کرد :( فلذا هنوز کارم فلج مونده

+آقا ولی من میتونم هم حرف بزنم هم بنویسم یا بخونم...یا همزمان با دو نفر راجع به دو تا چیز مختلف حرف بزنم (همزمان به اولی گوش بدم و با دومی حرف بزنم ).چیزیمه ینی؟

نه گفتم که جیمز گارفیلد میتونست سه زبون مختلف خروجی تولید کنه، شما از over khafaniat رنج می بری!

عه عه نشد که
بوگو به میتی کومان، حاکم بزرگ احترام بذاره :)))

میگه من انقلابی ام، میتی کومان و حاکم بزرگتونم بر می اندازم. :))


+ ضمنا میتی کومان فرستاده حاکم بزرگ بود، تعذیرات ژاپن بود اون بزرگوار.

ای بابا
همه انقلابی شدن چرا

راست میگی هااا :))

خزش کردن رفت!

۰۳ ارديبهشت ۱۴:۱۰ چارلی ‎‌‌‌
در راستای جوابی که به یکی از کامنتا دادین : جدی به بچه کتاب نبرد با شیاطین رو دادین بخونه؟ :))) خیلی خشونت و دل و روده توش بودا :-"

پ.ن: البته اگه این لرد لاس همون لرد لاسی باشه که من فکر میکنم :/

بابا شما افسانه دلتورا رو خوندی؟ اون روش خورده گروه سنی کودک. خدایی دلتورا کودکه؟ اون جونوره که آدما رو میگیره از مغز می مکه برا گروه سنی کودکه؟ اون تخم مرغ اسیدیا که میریزن رو ملت برا کودکه؟ :|

ما اونو دبستان بودیم خوندیم! :|

آره همون نبرد با شیاطین بود، دارن هم انقدر در توصیف صحنه هاش ناقص و بی هنر عمل می کنه که اصلا مهم نیست، بچه هیچی از صحنه نمیتونه تصور کنه. :دی

۰۳ ارديبهشت ۱۴:۵۸ چارلی ‎‌‌‌
:)))) دلتورا رو نخوندم ولی میدونم اتمسفر داستان و ایناشو D:
منم اصلا با نثر دارن شان حال نمیکنم :/ پایان بندیاشم که فاجعست کلا :/

+ خیلی خوشحال شدم یکی رو دیدم که این کتابا رو خونده! :))

پایان بندی هاش افتضاااااحه. :|

من اینو برای همه تعریف می کنم، قدیما دارن وبسایت داشت، قسمت نظراتشم باز بود. من با انگلیسیِ الکنِ دوران راهنماییم راه افتادم رفتم پیداش کردم، براش نوشتم جان مادرت وقتی داری کتاب می نویسی فیلم نگاه نکن کتابم نخون. قشنگ میشه فهمید داشتی این قسمت رو می نوشتی فلان کتابو خوندی، از فلان فیلم الهام گرفتی، الان داری سریع و خشن میبینی، فلان. انگار یه ساندویچه، توش هر چی دم دست بوده ریختی.
:))

+ما بیشماریم گرامی، بیشماریم.:دی

۰۳ ارديبهشت ۱۵:۱۹ چارلی ‎‌‌‌
:))) سرزمین اشباحش بهترین کارش بود بنظرم. و نمیدونم چرا بهش میگن ارباب شماره یک وحشت :/ چون اصلا کاراش ترسناک نیست :/

+ آخه هرجا من میرم نهایت فانتزی خوندنشون گیم آف ترونز و ارباب حلقه هاست :/ انگار همینا رو داریم فقط تو ژانر فانتزی :/

پ.ن: ببخشید بحث بی ربط به پست کردم D: این کامنت آخر بود دیگه :-"

سرزمین اشباح...خوب بود، تهش خرابش کرد ولی. یعنی من بعد از دوازده جلد توقع داشتم ****اسپویل **** ارباب شبحواره ها و دارن جنگ مخوف تری داشته باشن. جفتشون مردن و بعد این رفت خودش رو از سیر وقایع آینده کشید بیرون. meh?  *******پایان خطر اسپویل ********

به آر ال استاین هم دیده م که میگن خدایگان وحشت و اینا، حالیانکه من کتاباشو میخونم حس «داستان های واقعی» بهم دست میده. اون مجموعه تلویزیونیه بود که یه سری قصه نشون میداد بعد میگفت حدس بزنین کدوم واقعیه کدوم تخیلی؟ اون.

+اونا فانتزی خون نیستن، حماسی خونن:دی. بستگی داره که آدم از ژانر فانتزی چی میخواد. من از دیدنِ تخیلِ نویسنده در ساختنِ یه جهان تازه از صفر لذت می برم، حالا لزوما ممکنه از کاراکتر هایی که توش ریخته و سیر داستانی که دنبال می کنه خوشم نیاد. :دی یکی هم هست صرفا میخواد حماسه بخونه، خب همون ارباب حلقه ها و تم پادشاهی براش خوبه. یه نفرم ممکنه اصلا از تخیل خوشش نیاد، که خب دیگه اون نباید رمان بخونه، بره بیوگرافی مطالعه کنه. :دی
و اینکه کسی که گیم آو ترونز میخونه حقیقا بسیور پولداره. من جلد یک رو خواستم بخرم بیست و شش هزار تومن بود، و الی ماشاءالله هم که ادامه داره :))

پ.ن. :خوبه بابا، رواله. :دی نیروی اهریمنی اش رو هم خوندی؟!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
سرطان
نباید بدانید؟
نذر طبیعت
پدیده سوءتفاهم
به مناسبت روز دختری که زورکی تبریک میگن!!!
چرا لینک و عنوان پستتون رو برمیدارین؟ تا کی مقاومت؟
بایسیکِل ران
چی بیشتر از همه آزارت میده؟
سکانس ها و بازیگر هایش
یکی رو، یکی زیر
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|