همه رو برق میگیره، ما رو جرقه فندک!


۲۰ لایک
۳۰ فروردين ۱۰:۲۰ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
کبریت بی خطر حتی!

کارخونه توکلی!

۳۰ فروردين ۱۰:۴۱ حامد سپهر
ما رو دفتر خاطرات ادیسون حتی :))
حالا چی شده؟

هیچی خواستم ببینم واکنشتون به این ترکیب بدیع چیه:))

۳۰ فروردين ۱۱:۵۸ פـریـر بانو
خب بعدش با اون فندک چه کردی؟ :)


خوبی دیگه؟

آره بابا:))

منو حتی الکتریسیته ی حاصله از اصطکاک!!!! |:

اونو همه میگیره.یا همه اونو میگیره.

برو خدا رو شکر کن یه چیزی گرفتتت:))))):دی

:سجده شکر

۳۰ فروردين ۱۶:۱۹ • عالمه •
ما رو بخار گوز ادیسون -_-

گازها بخار دارند؟ :|

:دی

اتساین دونقطه دش پرانتز باز!

۳۰ فروردين ۱۸:۴۲ آقای سر به هوا :)
ادمو سگ بگیره جو نگیره!

آدم تو شلنگ شنا کنه با چنگال شیرکاکائو نخوره!

همون جرقه فندک هم خوبه

قابل نداره بکن ببر!

کامنتا رو :D:D:D:D
ملتِ همیشه در صحنه و همیشه در حالِ اثباتِ اینکه ما بدبختتریم از تو :D:D:D

آقا یعنی میشه معادله نوشت که جرقه فندک خفن تره یا عموی ادیسون؟

۳۰ فروردين ۲۳:۰۵ گندم بانو
کاکو چیطو شده؟!!! :))

ام...ام...ام... بلک بورد بلک بورد!

-مذبوحانه آلت و شیفت میگیرد-

۳۰ فروردين ۲۳:۲۹ علیـ‌ تَرین
حس میکنم کامنت‌ها در جواب "همه رو برق میگیره، شما رو چی میگیره؟" نوشته شدند.

به نوعی هدف پست همین بود:))

از کامنتا خوشم میاد بامزه ان.

خلاقیت دوستان فضای استودیو رو پر کرده!

کامنت علیـ‌ تَرین 😂😂😅😅

جواب کامنت علی ترین 😏👻👽👾

۳۱ فروردين ۱۴:۴۷ نیوشا یعقوبی
چی شده؟

خلاقیت خوانندگانم رو می سنجیدم :دی

۳۱ فروردين ۱۹:۵۹ بیوکده biokade
استغفرالله 😂😂😂😂

تکبیر!

۳۱ فروردين ۲۰:۰۱ بیوکده biokade
گرایشتون چیه ؟؟

واگرا هستم.

:|

۳۱ فروردين ۲۰:۰۹ بیوکده biokade
کامپیوتر رو میگم 😂😂

نرم افزار!

۳۱ فروردين ۲۰:۱۵ بیوکده biokade
میتونم بعدا ازتون کمک بگیرم ؟؟

بستگی داره در سطح دانش من باشه یا نه! اگه باشه، صد البته.

شما رو برق می‌گیره، ما رو مستقیم صاعقه می‌زنه! B-)
#ویولت_بودگی_ها

شکاف طبقاتی درین حد:))

۳۱ فروردين ۲۰:۴۳ علیـ‌ تَرین
ولی من هی Select All و کنترلA میزدم ببینم شاید چیزی با رنگ سفید اون وسط نوشته شده باشه 😕

میگم چرا رنگ اون تیکه قالب رفته، از بس سابیدیش:|

#هار

نه فکر نکنم
آدمای دور و اطراف منو چرا نمیگیره پس؟!

چی، جرقه فندک؟

نه
الکتریسیته ی حاصله از اصطکاک!

شاید اونا سنگ زیرین آسیا هستن و به رو نمیارن:))

شایدم اصلا خاصیت خود این نوع برق گرفتگیه که زیر پوستی عمل میکنه ((:

بله بله. جالبه بدونید اگه تو تاریکی نگا کنین جرقه ش دیده میشه ولی:دی

تا حالا موقعیتش پیش نیومد! گویا توفیق نداشتیم :دی

ما دوم راهنمایی بودیم سر درس علوم بهمون ماموریت دادن با جوراب بریم زیر پتوی پشمی دست و پا بزنیم جرقه تولید کنیم و به چشم ببینیم که جرقه تولید میشه. از اونجا که بنده از کودکی بسیار سریش و پیگیر بودم و نام سرخپوستی من چسبیده در چمنزار است، رفتم تست کردم و دیدم که...بله.

چقدر جالب (((:
یعنی به منم گفتین، جویای سرچ در نت شدم که چطور میشه تو تاریکی جرقه ایجاد کنیم به این شکل :دی
مدیرمان هم در راهنمایی بنده را ملقب کرده بودند به سمج :دی

امشب در خانه های سراسر کشور مراسم جرقه تولید کنی داریم:)))))

عزیز من
تولدش مبارک.

ممنون.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
Zero
Dandelion
بخاطر خودتون دو تا
راننده تاکسی
چکار هر چه تو میخواهی ست، بخواه آنچه می خواهی
برتر بودن یا نبودن
یک روز پاییزی از بالای ساختمان شماره 346
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
تگ ها
بایگانی
آبان ۱۳۹۷ ( ۵ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|