شاگردانم (یا) چرا انسان باید همیشه خودش رو با خودش مقایسه کنه.

درس دادن به بچه های یه ورودی دیگه یا حتی درس برداشتن باهاشون، یکی از چشم-باز-کن ترین تجربه های تحصیلیِ من بوده. ورودیِ ما متشکل از رتبه های هزار و سیصد تا دو هزار و پونصدی بود که یه سریشون از همون ترم یک برنامه نویس و شاغل بودن، دو سه تاشون المپیادی های ناکام در صددِ گرفتن انتقامشون از جهان آکادمیک، و عده ای که مثل من ده بیست قدم با قبول شدن تو دانشگاهِ رنکِ سه ایران فاصله داشتن و به خاطرِ شیش هفت تا تست کمتر پاشون به بهشتی باز شده بود. مثل هر بوته توت فرنگی که توش توتِ ریزِ سبزِ «اصن نوموخوام منو بخوری» هم پیدا میشه، ما هم ول معطل های یه ترم درمیون مشروط شونده داشتیم که به زور تقلب درسا رو پاس می کردن، ولی جوِ غالبمون دویدن و رسیدن به اون خفن هایی بود که دست روزگار انداخته بودشون بین ما.

این ورودی ای که قراره بهشون درس بدم، زخم خوردگانِ تغییر جهتِ سیل ریاضی ها از معماری و برق به کامپیوتر هستن. رتبه های هفتصد هشتصدی که اگه سالِ من کنکور می دادن میفتادن تهرانی امیرکبیری جایی. از نظرِ رتبه، اینا قاعدتا از همون قشرِ درسخونِ بهتر-تست-زده ای هستن که جلوی من افتادن و نذاشتن من دستم به امیرکبیر برسه. توقع آدمی از این سه رقمی های افسانه ای اینه که درحال درنوردیدنِ مرزهای دانش، خوردنِ رفرنس های اصلی و شکافتن اتم باشن.

اما با قاطعیت باید بگم حتی بهشتی هم زیادشونه.

تکلیفِ پنج سواله رو تمدید می کنن، معتقدن تو عید حق دارن کلا برن سفر و کد نزنن چون تعطیلاته، در عین حال وقتی سر کلاس بهشون میگی از بیست و هفت اسفند تا بیست و سه فروردین وقت دارین جیکشون در نمیاد، فکر می کنن پروژه ها رو میشه با نازک کردنِ صدا و قر اومدن و «عیدی بدین پروژه رو بندازین عقب» و «خودتون دخترین میدونین ما تو عید وقت نداریم» تمدید کرد (بله، دختراشون. از دانشگاه و لوس کردنِ خود برا استاد یه چیزی شنیده ن کلا :)) )، تا روز آخر نمیان بگن تمدید کنین چون روز قبل ددلاین شروع می کنن کد زدن و یهو میفهمن عه نمیرسن تا فردا تموم کنن، همین تمدید کردن رو هم از طریق تلگرام التماس دعا دارن چون «سخته بخوایم تا وب پیجِ درس بریم اونجا خبر بدیم» در نتیجه من باید با استناد به پی امِ sasan the last jedai و asm_sdfk77 که آواتارشون گلِ انبه و نمای ماکرو از چرخِ پاتروله و فرداش دیلیت اکانت می کنن، چیزی که بچه های کلاس شب ددلاین شروع کردن انجام بدن «حداقل برای پنج روز» تمدید کنم تا جوجولمیناهای گرامی برسن نمره درسو بگیرن.


یعنی انسان وقتی به این فکر می کنه که  احتمالا به خاطر دویست نفر از همچین آدم هایی به خودش سرکوفت میزده که رتبه سه رقمی ها ال و بل و جیمبلن و من چرا هیچی نشدم و من چرا دیفرانسیل رو حذف کردم که همچی بشه و بهشتی قبول شم، و خودش رو به دام افسردگی انداخته صرفا چون بچه همسایه شده نهصد، رواست فلفل به حلق خویش بریزه.

۲۱ لایک
فلفل به حلقِ خویش بریز :/

وجداناً مثلا دختره تلاش می‌کنه با دلبری از یه دختری که استادشه آوانس بگیره؟ چرا حداقل سرِ جاش و با شخصی که اینا روش اثر داشته باشه از استراتژیش استفاده نمی‌کنه؟

شاید برداشتش از من این بوده که من همجنسگرام :| ما چه بدونیم :|

تو داری منو به سمتی هل میدی که بهشتی ای که انتخاب سوممه واس انتخاب رشته،بره آخر جدول بعد از شنگول آباد
انقد نترسون ما رو خب:|
+9.75 بده بهشون دلم شاد شه

ببین من نمیدونم چی میخوای از دانشگاه به دست بیاری و چه رشته ای میخوای بخونی. اگه بعد از اینکه فارغ التحصیل شدی با مدرکت کاری داری و قصد داری فارغ التحصیل که شدی بری ارشد بخونی یا مدرکتو آزاد کنی یا هر چی، در جریان باش که کارهای اداریِ اینجا از قوانین سراسر کشور تبعیت نمی کنه و هرکی هرکار بخواد می کنه. الان مثلا من مدرکم رو گذاشته م کاریابی، گفته ن سه ماه بعد از آزاد شدنش بیا بگیر. در حالی که بقیه دانشگاه ها دو هفته الی یک ماه طولش میدن. یا مثلا من مدرک موقتم رو انقدر دیر دادن بهم که آخر از شرکت اومدم بیرون و نتونستم ارائه ش بدم :| درسی رو بیفتی دوباره با نمره بالای هجده پاس کنی از کارنامه حذفش نمی کنن. بخوای روی هر چیزی اعم از مدرک رسمی یا غیررسمی مهر دانشگاه رو بزنی رنده ت می کنن تهشم میگن مهر نمی زنیم چون نمیخوایم.

این سوای مشکلاتِ دانشکده هاست که مثلا ما با عباسپوریا ادغامیم و هر ورودیمون نزدیک به شصت نفره در حالی که همچنان هیات علمی کامپیوتر بیست نفر هم نیستن در نتیجه درس به اندازه کافی ارائه نمیشه و اگه هم بتونی بگیری سر هر کلاس ممکنه هفتاد هشتاد نفر هم باشین - با احتساب سال بالاییاتون که درس رو افتادن- و تازه ما فکر می کردیم معماری ها که شب تا صب میتونن بمونن دانشگاه خوش به حالشونه! معماری ها یه سری استادِ چرت دارن که همه درسای مهمشون رو همونا ارائه میدن و امکان اعتراض هم ندارن چون کسی نیست جایگزینِ اونا بشه. :|
من بقیه دانشکده ها رو خبر ندارم، ولی این دو جا رو میدونم که از فقر تعداد عضو هیات علمی در رنجن.

من که هد تی ای نیستم، من نمره نمیدم. در سکوت از دستشون عصبانی ام.

یه سوالی رو ازشون بپرس چرا ارشد میخونند وقتی نمی تونند پروژه بدهند؟

دانشجو ارشد نیستن، لیسانسن. ما هم پروژه هامون رو تمدید می کردیم، ولی اینطوری نبود که بیایم شب تحویل بگیم «من الان شروع کردم دیدم نمیرسم» :| و بعد که تی ای بپرسه خب تا الان کجا بودی بگیم «رفتیم سفر، تعطیلاته چون». :|

دو تا از هم اتاقی های من رشته ی ریاضی بودن تو دبیرستان و الان یکیشون رتبه اش تقریبا سه هزار تا کمتر از اون یکیه و توی رشته ای که از نظر اذهان عمومی خیلی خفن تر از اون یکیه تحصیل میکنه.اما من هم اتاقی شونم و میدونم که اونیکه رتبه اش بیشتر شده،خیلی خیلی بیشتر از اون یکی تلاش میکنه و واقعا یه «دانشجو»ئه.

اینا رو باید همون تابستونی که من کنکور دادم یه نفر که حرفشو قبول دارم بهم میگفت. :|

انگیزه تلاش از این نسل گرفته شده. سخت نگیر

بابا همه ش سه سال از ما کوچیکترن، چه نسلی چه کشکی :|

طرف اگه چهارسال دبیرستان رو به خودش زهرمار کرده که رتبه سه رقمی بیاره یه انگیزه ای داشته دیگه :|

ما هم دوران کارشناسی پروژه کار می کردیم ولی واقعا به ما خیلی وقت می دادند مثلا شاید کل ترم ما وقت داشتیم دیگه ما هم می مردیم وقت اضافه نمی خواستیم:)

آره دیدم که خیلی دانشگاه ها مرسومه از اول ترم به بچه ها میگن هر کدوم پروژه ها چیه و ددلاینش کیه تا بچه ها از همون اول شروع کنن کم کم بزنن. ولی ما چون پلنمون بسته به اینکه استاد اون ترم چی درس میده و چی میخواد تغییر می کنه، نتونستیم مشخص کنیم چیا قراره ازشون بخوایم بنابراین مهلت رو از زمانی که اعلام کردیم محاسبه می کنیم.

۲۴ فروردين ۱۶:۴۲ بالون سرگردان
من رشته ام کامپیوتر نیست ولی از همون لیسانس که برنامه نویسی رو پاس کردم عاشق این کار شدم و از اونموقع دارم کد هم میزنم، یه بار یکی از دوستانم گفت این پروژه دوستم رو واسش انجام بده،گفت حل تمرین طراحی الگوریتم بهشتیه،فقط میتونم بگم که ذره ای علاقه توی این شخص ندیدم و واقعا ناراحت شدم چون خودم گاهی اوقات حسرت میخورم که چرا وقت آزاد ندارم که اینجور سوال های چالشی رو حل کنم...البته شاید بخشی ازش بخاطر اجبار کردن به دانشجو باشه،خود اجبار باعث بی علاقگی میشه

الگوریتم رو بدی یکی دیگه برات حل کنه مثل اینه که کلاس سوم جدول ضرب یاد نگیری :| حالا درسای دیگه رو شاید بگی استفاده نمی کنم و مثلا من نرم افزارم الک دیج به چه دردم می خوره، ولی الگوریتم؟! :|

۲۴ فروردين ۱۶:۵۲ خواننده غیرفعالِ فعال‌شده
دوست عزیز من نمی‌شناسمت ولی گاهی اینجا رو می‌خونم و همون دانشکده‌ای که ازش صحبت می‌کنی درس خوندم. با قسمت زیادی از صحبت‌هات موافقم، خصوصا سلیقه‌ای و بی‌قانون عمل کردن... (محض اطلاعتون قانونی تو دانشکده هست که اگه ترم آخر بالای ۲۰ واحد برداری در حالی‌که معدل قبلت زیر ۱۷ بوده، باید تعهد بدی که اگه درسی رو افتادم به ترتیب از بالاترین نمره حذف کنید واحدها رو تا به حد مجاز برسه. و من ترم آخر با ۲۴واحد تو اردیبهشت‌ماه به‌خاطر پروژه‌ها سر کلاس نمی‌رفتم. از یه میان‌ترم غافلگیرانه جا موندم و افتادم! دیگه ادامه‌شو نگم دیگه. نگم که آموزش کل می‌گفت چنین قانونی نداریم و معاون آموزشی بی‌شعور دانشکده می‌گفت این قانون رو خودمون تو دانشکده گذاشتیم!)
شاید با این مساله مواجه نشده باشی که خانواده عید سفر زوری ببرنت و هییییچ کاری جز حرص خوردن از دستت برنیاد، من تو این موقعیت قرار گرفتم و ناخواسته شدیدا شرمنده‌ی هم‌گروهیم شدم. ولی چون دخترم اجازه نداشتم تنها بمونم خونه، همین‌قدر مضحک. اگر چنین شرایطی داشتی، شاید این‌قدر زود قضاوت نمی‌کردی.
من هم جز خیل دانش‌آموزهای فوق فعال مدرسه و المپیادی‌های ناکام بودم که روزهای اول دانشگاه با اندوه به دور و برم نگاه می‌کردم و فکر می‌کردم اینجا حق من نبود.
الان بعد گذشت مدت زیاد دقیقا می‌دونم که اندازه زحمتی که کشیده بودم همون دانشکده بود. اگر معتقد بودم حقم بیش‌تر بوده باید تو دانشگاه تلاش بیش‌تری می‌کردم که نکردم! من دوم دبیرستان به اندازه دانشجویی که سال اول رو خونده برنامه‌نویسی بلد بودم و کار کرده‌بودم، فارغ‌التحصیل که شدیم من خیلی از جمعیت عقب افتاده‌بودم...
امیدوارم نصیحت‌گونه نباشه صحبت‌هام، ولی گاهی غرغرها رو اگر حل نکنی برای خودت انقدر تکرار می‌شه شرایط تا درس رو یاد بگیری.
ممنون از وقتی که در اختیار من گذاشتین :))

من معدل ترم ششمم شونزده و پنجاه بود، ترم آخر بیست و دو واحد برداشتم ولی کسی ازم تعهد نگرفت. قوانینشون هی عوض میشه بابا، کاش لااقل همون قوانینِ من در آوردیشون ثابت بود :| مثلا برای ارشد مسقیم از سال ما یهو قانونی که میگفت تا ترم هفت 115 واحد برداشته باشی تبدیل شد به اینکه باید تا ترم شش 110 واحد پاس کرده باشی. و اینو سر انتخاب واحد ترم شش گفتن بهمون!! تقریبا همه بچه های رتبه ورودی ما روز حذف و اضافه داشتن دست به جیگر دنبال واحد می گشتن که برسن به 110 تا. :|

بزرگوار بنده هر سال عید ده روز اولش مسافرتم. با لپ تاپ. :| رسما تی ای داشتم که میگفت باید به بچه ها پیک شادی داد و به همین اسم تکلیف آپلود می کرد برامون! :|

حرف منم همین بود که اینکه طرف با چه رتبه ای وارد دانشگاه شده تا آخر سرنوشتش رو نمی سازه. میتونه مثل اینا شل و ول باشه و از بهشتی هم با هیچ دستاوردی خارج شه، میتونه مثل بچه های ما از همین بهشتیِ مسخره با یه کوله بارِ پر بیاد بیرون چون داشته از اول دنبال المپیادیایی که از ترم یک به اندازه ترم هشت ما بلد بودن می دویده.

ممنون از وقتی که شما گذاشتین :دی

حالا درسته هدف این پست چیز دیگری ست ‌... ولی امیرکبیر هم همچین آش دهن سوزی نیست و میخوره وسط حال آدم ... یعنی منظورم اینه که ناراحت نباش چرا نرفتی

خب من هدفگذاریم این بود که برم امیرکبیر، اگه میرفتم لااقل هدفِ رفتن به امیرکبیر رو تیک میزدم:))

۲۴ فروردين ۱۷:۵۴ بالون سرگردان
آره الگوریتم همه ی لذت برنامه نویسی هست بنظر من، نمیدونم چطور بعضی از بچه های کامپیوتر میگن ما کدنویسی دوست نداریم...
راستی شما تو چه حوزه ای برنامه نویسی میکنید؟

آخه حتی لذتش هم نباشه، از مبانیِ برنامه نویسیه. به همه درسای بعدی ربط داره. :|

من فعلا در زمینه طراحی و پیاده سازی رابط کاربری کار می کنم، ولی تو کارشناسی داشتم میرفتم سمت حوزه گیم و این چیزا.

۲۴ فروردين ۱۷:۵۹ :: فروردین ::
یه ادم بزرگی که اسمش رو یادم نیست میگه که مهم نیست شما در چه مکانی با چه اسم و رسمی درس میخونید ! مهم اینه که چقدر یاد میگیرید!

البته بعدا بخوای کار کنی در چه مکانی درس بخونی هم مهمه:دی به من تو مصاحبه های کاری به طور مشخص تاکید می کنن که شما بهشتی درس خوندی و خفنی از دید ما. حالا من پلانکتونی در دریای مهندسی نرم افزارم :|

منم منظورم از این نسل نسل خودمون بوده. دلیل بی انگیزگی اینه که قبلش با یه تصوری از دانشگاه تلاش کردند اما بعدش فاصله زیادی بین واقعیت و تصور خودشون می‌بینند و همین انگیزشون رو منهدم میکنه

ها، این مشکل رو ما هم داشتیم. :دی

به قول لرد ولدمورت جادوگران، از آرزوهاتون کاخ نسازید، کاخی که وجود نداره فرونمیریزه!

میتونم بهت این نوید رو بدم که تو امیرکبیر از این خبرا نیست!
پروژه ها و تمرین ها هیچ وقت تایمشون عوض نمیشه و به شدت هم زیادن!
من مهندسی شیمی میخونم ولی هم اتاقی کامپیوتری دارم و میبنیم که چه قدر سخته!
بدبخت حتی در کربلا هم در حال کد زدن بوده که به ددلاین پروژه برسه!!
سطح تمرین هاشونم بالاست:/

صاحب کربلا پشت و پناهش:))

خیلی برام جالب بود چون رتبه‌های زیر هزار صنعتی اصفهان صبح تا شب کد میزنن :| خصوصا خود اصفهانیایی که خودشون خواستن بیان صنعتی !
خیلی خوشحال شدم که بهشتی ر‌و نیاوردم راستش :) ممنون ؛)

:: ماهم تمدید میکنیم البته :/

والا ما هم خودمون چه شب ها که تا صبح بیدار موندیم کد زدیم، چه نیمه شب ها که با اردنگی از دانشگاه انداختنمون بیرون :| اینا معلوم نیست باد خورده پشتشون، چیزی زدن، روغن نباتی خوردن، چشونه :|

صنعتی اصفهان خواهرخونده شریفه به هر حال :|

۲۵ فروردين ۰۲:۴۱ פـریـر بانو
اول یه خسته نباشید به تو

چون کلا تو این مسیر نبودم و از چند و چونش باخبر نیستم نمی‌تونم نظر خاصی بدم، فقط می‌تونم آرزو کنم به راه راست هدایت شن و کاراشون رو به موقع انجام بدن :دی

و اینکه کلا حسرت چیزهایی که نشد و اتفاق نیفتاد رو نخوریم، به جاش شکلات بخوریم ^_^

و در تلاش باشیم اتفاقای بعدی رو بندازیم!

چرا با وجود اینکه بهم گفته بودی نیام بهشتی بازم اومدم؟ :| اصلا چرا انتخاب اولم زدمش؟ :)) الان که ته ترم چهارم این حق رو بهت میدم بیایی بزنی تو دهنم. :| کی این دو سال تمام میشه راحت شم. :(((((( من که قصدم ارشد ولی بدون شک بهشتی دگ جز انتخابام نیست.
راستش رو بگم دلیل انتخاب بهشیم یه دانشگاه که زیاد توی شهر نباشه بود. مثلا تهران یا هنر یا علم و صنعت خیلی تو شهرن و شلوغن. :| جز این چهارتا هم که انتخاب دیگه‌ای نکردم. :))

بعضی تجربه ها وقتی با دست خودت به دست بیان ارزشمند ترن.

.
.
.
ولی درس خوندن تو بهشتی جزوشون نیست.
هیچی دیگه، حقته. زجر بکش. حالا الان گیر استادای خوشگلتون افتادی، خواستی فارغ شی سر و کارت به قله های آموزش کل افتاد حالتو می پرسم! :|

من به بچه ها گفتم ریپورت بنویسید. بعد گفتن کاغذی میشه تحویل بدیم گفتم نه تو ورد بفرستین.
بعد یه گروه رو کاغذ نوشته بودن عکسشو گذاشته بودن تو ورد :|
خب چرا میاید دانشگاه؟ چرا میاید کامپیوتر اونم دانشگاهی که خوب یابد ولی خیلیا آرزوشو دارن و لایقترن؟ اصن من دیگه تی ای نمیشم. اه :|

یاد این افتادم که سال بعد ما، ما یه سری دانشجو داشتیم طفلکیا کامپیوتر نداشتن هرگز، و ترم یک براشون یه کارگاه گذاشتیم آشنایی با کامپیوتر، که مثلا سخت افزار چیه نرم افزار چیه ویندوز چیه ورد و اکسل برای چی ان دکمه پاور چه می کنه و اینا. تی ای مسوول کارگاه تاکید کرده بود حق ندارین مسخره شون کنین یا بهشون بخندین، باید دستشونو بگیرین بکشینشون بالا. چقدرم ورودیِ خوبی بودن.

بی ربط بود ولی کلا یادم اومد:دی

۲۵ فروردين ۲۳:۱۰ مونا نِوِشته
خودت رو بخاطر هیچی با هیچکس مقایسه نکن، چه برسه به رتبه کنکور که نیمی تابع تراز کل شرکت کننده‌ها و نیمی تقاضای آنها و مد جامعه‌ی دانشگاهیه! من برقی بودم، کامپیوتریها خیلی شیطونن، با لپتاپ از دیوار دانشکده بالا میرن :))

اینها انگیزه ندارن هنوز، ما یک عده بچه‌هامون نمره‌های ترمهای اولشون کم بود، بعد فهمیدیم این شیطونها سرکلاس نیستن ولی هرکدوم برای خودشون یک آزمایشگاه دارن! یکی خودکفا سیم‌پیچ میبنده یکی دیگه زده تو خط نوآوری در مواد سیلیکون و نیمه رسانا!! اگر با کاربردها اشنا بشن پرسپکتیوشون تغییر میکنه.

والا من همچنان معتقدم انسان اگر توان درس خواندن ندارد خب نخواند. طرف مثلا اومده میگه من این ترم بیسچار واحد دارم تمدید کنین. یا مثلا من سر کار میرم نمیرسم بزنم امتیازیش کنین. خب تو سنگ بزرگتر از اندازه دامنت برداشتی به ما چه؟

نگم برات که با 4هزار
انتخاب اولم شریف بود تمام رشته هاش:)
بعد تمام رشته های امیرکبیر:))
گفتم شاید خر شدن قبولم کردن:)

تهران چه بدی داشت که یکبار نزدی؟ :))

بابام گفته بود یا باید بری شریف یا امیرکبیر:'(
منم از لجم فقط این دوتا رو زدم :'(
دیگه درس نخوندم
هعععی روزگار

حالا چیزی هم قبول شدی؟

نه دیگه
نامردا برای دلخوشیم یه دونه هم قبول نکردن:/
آبدارچی هم نخواستن

نتیجه میگیریم که گاهی اوقات حرف مامان بابامونو گوش نکنیمم اتفاقی نمیفته:))

اگه جای دیگه قبول میشدم نمیذاشت برم
گفت انقدر بخون تا قبول بشی
منم دیدم بی فایدست نخوندم:'(

چی بگم، برا ثبت نام تو دانشگاه که رضایت نامه والدین نمیخوان:دی

چه خوب مینویسین و البته سنگین!

اتفاقا چند وقته فقط چرت و پرت نوشتم، لطف دارین به هر حال:))

باز همین به نظر خودتون چرت و پرتا هم خوبن بعضیا اینا رو هم نمیتونن بعضیا خیلی اشنان:D

نظر لطفتونه!

۳۰ فروردين ۱۹:۰۵ Mohammad Javad Mahdavi
شما گویا گذرتون به IUT نخورده :)) بفهمین سختیه کار یعنی چی !!
شریف و امیر کبیر اشتباه چاپی بیش نیستند !!! :))
درود بر قلمِ خوش نویس شما

میون کلامتون، ما یه استادی تو مجتمع فنی داشتیم تو رزومه ش نوشته بود تو pnu درس خونده. ما هم همه در کف که یعنی کجا؟ پیونگ یانگ؟ پنسیلوانیا؟ پاریس؟ پترزبورگ؟ پلی تکنیک نئونازی ها؟

در انتها سرچ کردیم دیدیم پیام نور یونیورسیتی رو مخفف فرمودن:|
حالا این iut که فرمودین کجا هس؟:دی

۳۱ فروردين ۱۵:۰۶ Mohammad Javad Mahdavi
ای بابا
ما اینجا از سختی گیری در حال جان کندنیم و ملت نمی دونن IUT کجاست
😔😞
Isfahan university of technology

من فکر می کردم دانشگاه ایران باشه:))

دانشگاه صنعتی اصفهان نباید بشه industrial ؟ علم و صنعت رو هم ترجمه کرده ن science and technology البته :-؟

۳۱ فروردين ۲۱:۵۷ Mohammad Javad Mahdavi
والا من دیگه جزئیاتشو نمیدونم
فقط ایشالا گذرتون نیوفته چون شاید اسماً شریف و امیرکبیر و دانشگاه تهران دانشگاه های سخت گیر باشند ولی رسماً اینجا حالت پادگان داره از نظر سختی کار
😰😥

خواهرخونده شریفید دیگه شما. باید بهتون سخت بگیرن!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
Zero
Dandelion
بخاطر خودتون دو تا
راننده تاکسی
چکار هر چه تو میخواهی ست، بخواه آنچه می خواهی
برتر بودن یا نبودن
یک روز پاییزی از بالای ساختمان شماره 346
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
تگ ها
بایگانی
آبان ۱۳۹۷ ( ۵ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|