و اینجاست که به مت لوکاس غبطه می خوریم

1- به واقع معتقدم از آرایشگرا میشه به عنوان جاسوس استفاده کرد. بعد از دوسال رفتم پیش آرایشگر دوران دانشگاهم، به محض دیدنم میگه موهاتو دیگه نیومدی کوتاه کنی، کی زده برات؟ ابروهاتم که خراب کرده، اینجا و اونجاش رو گذاشته بودم دراد همه رو برداشته! :|

بزرگوار من حتی اسم محل کار شما رو هم یادم نبود رفتم گوگل کردم، شمای آرایشگر چطوری بین صد نفر آدمی که هرروز میبینی منو از دو سال پیش انقدر به وضوح یادته؟ من رو حتی استادای دانشگاهمم که هفده نفر بیشتر نیستن و با هر کدوم لااقل دو تا درس سه واحدی برداشته م و چهارسال هی تو راهرو ها و سر کلاس ها دیدمشون نمیشناسن، بهم میگن دوست پگاه! :|


2- آرایشگران عزیز توجه داشته باشند اینکه ما میایم تقاضا می کنیم مشخصا یه شخص خاص کارمونو انجام بده، به این معنی نیست که بقیه همکاران اون یه نفر همه از دم بروند بمیرند. ممکنه که من دوست داشته باشم ابروهامو شیرین جون برداره، موهامو شهلا جون بزنه، سیبیلامو خودم. یکی دیگه دوست داشته باشه برعکس این ترکیب رو امتحان کنه. دیگه اینکه همچون کرکس های سفید برفی که کمین می کردن طعمه نصیبشون بشه دور آدم حلقه می زنین و بعد اینکه کارمون تموم شد میگین دفعه بعد حتما بیایم پیش خودتون که فکر بد در موردتون نکنن، جنگ روانیه. نتیجه ش همین میشه که من دو سال آلاخون والاخونِ آرایشگاه های سراسر کشور میشم و الانم چتری هام در معیت بخش قابل توجهی از موهای وسط سرم سیخ تو هوا وایساده شبیه کاراکتر های یو گی اوه شدم.


3- همچنین شیرین جون و شهلا جون در جریان باشند که اینکه ما میایم میگیم مشخصا شما کارمون رو انجام بده بدین معنی نیست که شما سلیقه ت خوبه و ابروهامو شکل ابروهای خودت کن و موهامو شکل موهای خودت بزن. بلکه بدین معنیه  که شما دفعه قبل تونستی تقاضای منو اونطور که خواستم براورده کنی، در نتیجه این دفعه هم لطفا اول گوش کن تقاضام چیه بعد بپر دم ابروهای نازنینم رو از ریشه در بیار. به من چه الان ابروی پهنِ دراز مده یا باریکِ کوتاه، یا اینکه ملت ابروهاشونو می تراشن زلیخایی تتو می کنن؟ من یه قیافه ای داشته م همونو میخوام حفظ کنم.


4- اسیر شدیم به ولله.


عنوان نوشت: مت لوکاس در شش سالگی دچار نوعی بیماری شد که باعث شد تمامِ موها، مژه ها، ابروها و هر آنچه قرار بود بعدا هر کجای صورت و بدنش دراد رو از دست بده. توییدل دام و توییدل دی توی آلیس در سرزمین عجایب یادتونه؟ ایشونن.

۱۴ لایک
۲۱ فروردين ۱۳:۲۵ פـریـر بانو
چه داستانیه این آرایشگاه رفتن و سر و کله زدن با آرایشگر‌ها :|
یه جورایی خوشحال شدم که تا حالا نرفتم سراغشون :|

شما خوشگلیت خداداده ما مجبوریم دست به کانفیگوریشن چهره بزنیم:))

خوشبحال اونایی که خودکفا هستن در این مورد
چقد بدم میاد سروکله زدن با ارایشگاه و همیشه اصرار دارن این مدل ابرو یا مو بهت بیشتر میاد خودت حالیت نیس پس شات‌آپ!

یه مدلشم اینه که یه چیز دیگه در میارن بعد میگن خودت گفتی همینطوری بزنم :| بزرگوار؟ :|

۲۱ فروردين ۱۳:۴۱ گندم بانو
منم یه بار رفتم پیش یه آرایشگری، بعد دو سه ماه برای بار دوم رفتم پیشش.
احوال جو رو پرسید!! :/
بعدم گفت چقد قوی‌تر شدی این بار، دفعه پیش خیلی جیغ جیغ میکردی!!!! :///
من نمیدونم چجوری یادشون میمونه!!

حالا دو سه ماه باشه، میگیم سرش خلوت بوده و هرچی. ولی من این بنده خدا رو دو سال بود ندیده بودم، دو سال قبلش هم شاید ماهی یه بار میدیدمش :|

بابا من الان همکلاسیای دو سال پیشم رو هم ممکنه یادم نیاد :))

۲۱ فروردين ۱۴:۰۰ گندم بانو
آخه فقط یه بار رفته بودم پیشش!
من خودم تا یکی رو هفت هشت بار نبینم قیافه‌ش یادم نمیمونه!! :))

خب پس دیگه معرفیش کن برا رایش چهارم :|

۲۱ فروردين ۱۴:۰۱ פـریـر بانو
خوشگلی؟ من؟ اصلاااا :)) این وصله‌ها به من نمی‌چسبه :))
راستش حوصله‌ی بحث‌های خاله‌زنکی تو آرایشگاه رو ندارم واسه همین نمی‌رم. فقط زدن مو از دستم بر نمیاد که اون رو هم چندسال یه بار یا می‌دم عمه‌ام کوتاه کنه یا مثل پارسال بابا برام با ماشین زد و کچل کردم :دی

برو بچه، برو :))

۲۱ فروردين ۱۴:۱۱ פـریـر بانو
کجا برم؟ چرا برم؟ :))

به افق، سوار بر لپ تاپ:))

۲۱ فروردين ۱۴:۴۱ حامد سپهر
اتفاقا این حافظه ی قوی در مورد آرایشگرای آقا هم صدق میکنه یهو میبینی در مورد موضوعی ازت میپرسه که دو سال پیش در موردش باهاش صحبت کرده بودی :)
نتیجه ی اخلاقی اینکه سعی کنید خودکفا بشین:))

اینو میشه به عنوان مقاله روش کار کرد، «چرا آرایشگران حافظه بهتری در زمینه یاداوری افراد دارند» :|

شاید چون سروکارشون با ظاهره، و مجبور شدن خیلی توجه کنن، حافظه گرافیکیشون قوی شده.

کاملا محتمل است!

اینا همه‌شون یه دیتابیس دارن. هر سری که میری سوال میپرسن تا آپدیت بشه دیتاشون.

و تنها سوال اصلی اینه که : چقدر کوتاه کنم؟
دو تا جواب داره - کم یا زیاد

تهشم همون که دوست داره رو کوتاه می کنه.

[نامبرده همچنان بابتِ دمِ از دست رفته ابروهای نازنینش خشمگین است]

۲۱ فروردين ۱۶:۰۹ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
من بعد از عید، اساتید رو تو سالن می دیدم، میگفتم چقدر قیافشون آشناست:|

یه چیز جالب همینجا بگم که ترم یک یکی از بدبختی های من این بود که به کی باید سلام کنم به کی نه! یعنی هر بزرگسالی که میدیدم نمیتونستم سلام کنم که، یهو طرف دانشجو دکترا در میومد :| بعد به استادایی که نمیشناسنت هم سلام کنی بد نگاه می کنن :|

لُپِ مت لوکاس چقدر نرمه... ^_^

والا تا حالا لپش رو نکشیدم :)) دکتر هم لپش رو نمی کشید بیشتر داشت باهاش دعوا می کرد:))

این که مشخصا چه کاری رو میخوای برات انجام بدن خیلی مهمه، اون قدر مهم که یه بار "زهرا خانوم" نبودن و "سمیه جون" موهای من رو برای عروسی درست کرد، وقتی رسیدم خونه و قشنگ خودمو دیدم بلافاصله رفتم حموم موهامو شستم، و با توپ پر برگشتم آرایشگاه که "این دفعه یکی که مثل آدم بلده میاد موهای منو درست می کنه،پول هم نمیدم :/"
خدا رو شکر اونقدر عصبانی بودم که جواب داد :دی

خب دیگه، مثلا من هروقت این بزرگوار موهام رو کوتاه کرده شکل قارچ شده م، حق قانونی خودم میدونم برم جای دیگه، دیگه نباید از من بپرسی چرا رفتم جای دیگه که، ویش. خب لابد کارت خوب نبوده. :|

+من یکی از فانتزی هام اینه که یه روز بتونم اینجوری حقمو از حلق کسی خارج کنم:))

۲۱ فروردين ۱۷:۰۷ پشمآلِ پشمآلو
شما یه چیزی برات عادت شه و سر و کارت با مشتری باشه یادت میمونه بنظرم .. من الا خودم متقاضیای یه سال پیشم میان خودم به فامیلی صداشون میکنم میگم فلان چیز درست شد یا نه

اوه اوه بچه ها صاحبش اومد :فرار

۲۱ فروردين ۱۷:۴۷ ابوالفضل ...
آرایشگر باس مرد باشه و این لوس بازیا رو نداشته باشه! اما خب اینجا ایرانه و شما محرومید از نعمتش!!!

دوستان بالا سرتون اشاره کردن که سلمونی هم همین بساطه. چه بسا اونجا که ما محرومیم از نعمتش خانم ها هم چنین باشند.

تازه یه جوری آدمو چپ چپ نگاه می‎کنن که انگار گناه کبیره کردی رفتی یه جای دیگه، بعدشم کلی به خودشون افتخار می‎کنن که "ببینین من چقدر کارم خوب بوده که این رفته جای دیگه،پشیمون شده بازم برگشته"
:|
من اون روز خیلی عصبانی بودم! کلا یه بار رفتم آرایشگاه برای عروسی، اونم این جوری سرم آورد،عنان از کف دادم یهو :دی

آره دقیقا :|

۲۱ فروردين ۲۱:۵۰ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
من هنوز هم این مشکل سلام دادن رو دارم:-))))

ما اساتید دانشگاهمون کلا شونزده هیفده تا بودن دیگه همه رو بعد ترم یک آشنا شدیم :دی

خدا رو شکر سر و کارم با خیاط و آرایشگاه خیلی کمه ولی استادای ما برعکس بودند یه لحظه یه نفر رو میدیدند اسم و چهره طرف تو ذهن شون می موند

البته من قیافه کلاسیکی دارم که هیچ وجه تمایزی نداره که کسی بخواد به خاطر بسپره، و اسم و فامیلمم سهل و ممتنعه، از بس آسونه هیچکس یادش نمی مونه:))

جوابت به نظر هانیه: منم اینطوریم. هر کی منو می بینه می گه تو شبیه دوست منی. کلا شبیه خیلی ها هستم از قیافه.
من مشکلی با حافظه ی آرایشگرا ندارم فقط فضول نباشن. دنبال یه آرایشگرم که بیخیال بشه من کی ام و چندساله ام و از کجا اومدم و همه ی سوالای ممکن. کلا مشکل دارم با این جور آدما.

من این مشکل سلام رو با فامیلا دارم. یادم میره فامیلامون رو. فقط ته چهره یادم می مونه.

آره منم از اینام که به عنوان مشق میدن بچه های گرافیک نقاشی کنن، از این قیافه ها که همه جا ریخته:))
اگه تهران بودی یکی رو میشناختم که هیچ سوالی ازت نمی پرسه، فقط مشکلش اینه که دم ابروی انسان رو برمیداره. بابا من دوست دارم ابروهام بلند و کمونی باشه، این درخواست زیادیه؟ :| لیدی گاگا ابروهاشو می تراشه جاش نگین می تراشه کسی چیزی بهش میگه؟ :|

انقدر از قشر آرایشگر دل پری دارم که ترجیح میدم سکوت نومایم!
عه این مت لوکاس چقدر سفیدالو و نرمالو به نظر میرسه، روم به دیوار!

آره بچه م:))

آلیس در سرزمین عجایب رو ندیدی؟ اونجا خیلی نرمالوتره!

۲۲ فروردين ۰۲:۰۷ نیمچه مهندس ...
دلت بسوزه من آرایشگر و خیاط حرف گوش کن دارم.فقط نمیدونم از اینجا برم باید چه گلی به سرم بگیرم.

خیاط دارین چیکار؟ :|

۲۲ فروردين ۰۴:۳۳ مُکرّر ‌‌‌‌‌‍‌ ‌‍‌
تو دکتر هو هم بود این مت لوکاس؟ فصل آخر

آره، ناردوله. همون که موهای نامریی داره:))))

۲۲ فروردين ۱۱:۵۰ آسـوکـآ آآ
یکی از دوستام سه سالی میشه که دوره آرایشگری رو گذرونده
و من سه سالی میشه که آرایشگاه نمیرم
و درواقع خودکفا شدم و از دست شهین و مهین راحت شدم :دی

درود:))

ولی خارج از این بحث حرف شنوی آرایشگرا کلا در مورد ظاهر آدما خیلی وابسته به عادت هستند. یعنی ملاک زیبایی فقط همون چهره‌ایه که مدت‌ها بهش عادت کردند و هر تغییری براشون عجیب و نچسبه. مثل خریدن عینکه. چون به یه چهارچوب عادت کردیم زیبایی مدلای دیگه رو نمی بینیم.

آخه شما مثلا جان لنون رو بزن به گربه، به گربه نره دست پیدا می کنی. بزن به دنیل رادکلیف به یه جفت ابروی عینکی دست پیدا می کنی:-"

دیگه هر چی که به هر کس نمیاد:|

۲۲ فروردين ۱۳:۳۰ نیمچه مهندس ...
خیاط جهت دوختن مانتوی آدمی زادی و شومیز و پیراهن و هرچی که تو بازار پیدا نمیکنم.
کم پیش میاد اون چیزی که میخوام تو بازار پیدا بشه.پس با یک عکس در دست نزد خیاط می ریم و اونو بهمون تحویل میده:)

ااا دمش گرم، از نظر هزینه چطور در میاد؟ تو الان کلی جنس پارچه بلدی نه؟

۲۲ فروردين ۱۴:۲۲ پـــــر ی
اصن بابت همین رفتار آرایشگراس که من تا جایی که بتونم خودم کار خودمو راه میندازم ://

من ابروهام پهن و بلند و شگفت انگیزه - بود >_< - حتی هر آرایشگری هم نمیتونه راهم بندازه:))

خب اینکه کاملا واضح و مبرهنه. فقط خواستم از زاویه دیگه هم ماجرا دیده بشه (بنیاد امور زوایای خاص:))

 آی پی سی و چهار سی و چهارِ سرور ملی بیان، شعبه اسکان:))

۲۲ فروردين ۱۵:۱۳ پـــــر ی
آقا دفعه بعد به من اعتماد کن:))
فقط قول بده تو وبت ننویسی: مرسی پری جون :))

نه آقا بذار حرمت ها بینمون باقی بمونه:))))

۲۲ فروردين ۱۶:۵۰ نیمچه مهندس ...
اگه قیمت یه مانتوی معمولی رو 80 تومن در نظر بگیریم و پارچه ی مورد نظرم هم قیمت معمولی خریده باشم با دست مزد خیاط حتی زیر 80 تومن درمیاد.
البته میدونم که تو شهرایی مثل تهران و مشهد دست مزد خیاط بیشتره.من برای مانتوی ساده بین 25 تا 35 دست مزد میدم و برش دار و با قر و فر بیشتر یا مثلا پیراهن 35 به بالا.
پارچه هم که همه چیزش دست خودته که چی انتخاب کنی.البته مدل لباست هم رو جنس انتخابیت اثرگذاره ولی من معمولا کِرِپ و حریر میخرم که از متری 35-40 تومن برای کرپ و از متری 17 تومن برای حریر دیدم.
یا مثلا من از پالتوهای سنگین متنفرم.گشتم مخمل سبک که گرمای مناسبی هم داره پیدا کردم اما با قیمت زیادِ متری 58 تومن که یک متر و نیمش و آسترش و دکمه 100-110 تومن میشه.دست مزد خیاط هم بماند که فکر نمیکنم در هر حال از 70 تومن بیشتر بشه.اینجا من برام سنگین نبودن وزن پالتو و رنگ دلخواه و جنس خوب و مدل دلخواهم مهم بوده.با قیمت های توی بازار هم که مقایسه میکنم میبینم میصرفه،از کیفیتش هم مطمئنم.
دیگه باید انتظاراتت رو بسنجی ببینی دوخت برات بهتره یا خرید کردن از مغازه.
چقدر حرف زدم:)

من خیلی دوس دارم خودم خیاطی یاد بگیرم، خیلیییی.

یه دوستی داشتیم تو کلاس زبان، خیاط بود، میگفت من برا خودم مانتو می دوزم برام بیست سی تومن میفته:| البته خب ایشون مزد دوخت رو از خودش نمی گرفت، ولی میدونست پارچه و اینا رو کجا و چطور بخره ارزون تر شه:))

درمورد ابرو من خوشبختانه با یکی به توافق رسیدم و سالهاست میرم پیشش، اما هربار میرم موهامو کوتاه کنم در اخر یه چیزی بهم تحمیل میشه :|| ینی مثلا میگم مصری بزن، با کلی توضیحات درمورد فرم صورت من و اینکه اون مدل مو فلانش میکنه راضیم میکنه به لیِر مثلا، و حتی مورد بوده طرف میخواسته موهامو رنگ کنه :|| ینی موهامو کوتاه کرد و گفت الان باید تیکه های قرمز داشته باشه. و کاملا بدون توجه به نهههههههه گفتن بنده، داشت رنگ رو از تو قفسه درمیوورد که درست کنه -_- قشر عجیبی ن خلاصه

من میرم میگم پسرونه بزن و از اینکه یه نفر اینو به قارچ تعبیر می کنه، یکی به لیر، یکی به این افتضاحی که الان رو سرمه، شگفت زده میشم :|

۲۲ فروردين ۲۰:۴۸ مونا نِوِشته
یعنی اونقدر از آرایشگاه در عذابم که دوست ندارم حتی بنویسم چیزی. ولی خندیدم با پستت. درباره‌ی حافظه، خیلی‌ها چون مرتب میرن پیششون جزو شبکه اجتماعی هم میشن، تلفنشون رو میگیرن که حتی اگر جابه‌جا شدن مشتری رو نگه دارن، بعد هر کاری یک پروژه است، مثلا من ممکنه اون دختره باشم که موهاش کم‌پشته همیشه میاد کوتاه لایه لایه براش میزنه، اوشون ممکنه اونی باشه که مش نسکافه‌ای میخواست برایش فندقی درآوردیم :)) پس هر مشتری داستان داره، شما سریال یادت میره؟ علاقه‌مند باشی بهش نه! اونهایی هم که در سال چند باز سر میزنن، یا مشتری جدیدند، این صحبتها رو همیشه باهاشون میشه کرد، من ندیدم هیچوقت ارایشگری بگه به به نفر قبلی چقدر خوب زده موهات رو. البته من کم رفتم آرایشگاه و فقط به ضرورت، به دوستان جسارت نشه :)

والا اگه اون سریال یه سری تار موی تیره رنگ باشن که دسته ای از یه جا آویزونن و هر سری یه ماجراجویی هیییجااان انگییییز نصیبشون میشه، من به شخصه میرنم راز بقا ببینم:)) ولی خب شاید برا اونا جالبه:دی

۲۳ فروردين ۰۲:۵۵ نیمچه مهندس ...
منم خیلی دوست داشتم خیاطی که رفتم یاد گرفتم اما الان یه ساله هیچی ندوختم.در این حد که مامانم گفت دستگیره های جدید بدوز طفره میرفتم تا خودش آخر سر دوخت.چرخم رو هم گذاشتم تو کمد تا جلوی چشمم نباشه حرص بخورم.
مورد داشتیم خاله و عمه ام ازم تقاضای دوخت لباس کردن جیغ زنان صحنه رو ترک کردم.
خلاصه اگه مثل منی که تا کاری رو عالی بلد نباشی از خودت راضی نمیشی و همش از انجامش طفره میری نرو سراغش.
البته نمیشه منکر پایین افتادن قیمت چیزایی مثل مانتو شد.منم اولین مانتوم رو 30 تومن هزینه کردم.جنسش هم عالیه.

من با دست می دوزم ولی جد بزرگم در میاد. یه کیف دستی و یه وال  پولیشی دوختم ^_^

۲۳ فروردين ۱۲:۵۹ احسان کمالی
مردها هم مشکلات مشابهی دارن :)

بله دوستان گفتن:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
سکانس ها و بازیگر هایش
یکی رو، یکی زیر
من بیرانوندم!
بدون دعوت
سمت تو آمده ام حال دلم خوب شود
بیل
قانون سوم نیوتن
متشّعرم چه نامم!
از لای ترک ها
وقتی نو بودی
آقای خسته بند
افتر بازنشستگی
سروش یا تلگرام؟
عرض زندگی
تگ ها
بایگانی
تیر ۱۳۹۷ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
قالب: عرفان و جولیک بیان :|