The Hot Sandali : King of Hearts


از بنده دعوت شده به عنوان بلاگر محبوب شما روی صندلی داغ بشینم (افتخار دارم نفر اولی باشم که اشاره می کنه لیِ صندلیِ لوگو شبیه مریدیه که به رسم ادب دوزانو سیخ جلو مرادش نشسته؟ :-" ) و پاسخگویی سوالات بسیار مهمتون رو به عهده بگیرم. از همین صندلی جا داره تشکر کنم از اینکه بالاخره چهارصدتایی شدیم، از اینکه به من لطف دارین و با وجود کامنت بستن ها و سر به بیابون گذاشتن های متعددم منو همچنان دنبال می کنید، از اینکه من رو در قلوب خودتون جا دادید و به عنوان بلاگر محبوب برگزیدید، از حریر که منو رو این صندلی نشوند و صبورانه اون کوره زیر نشیمنگاه رو بادبزنی باد زد و زغال بهش افزود. ربنا آتنا فی الآخره النار از این النار ها.

[صدای جابجا شدن روی صندلی]

خب، گرامیان، ای کسانی که داغشو دوس دارن، دروازه های دانش من بر روتون گسترده شده. بپرسید و پاسخیده بشید...


پایان مهلت پرسش و پاسخ. از حضور همگی متشکرم :)

۱۵ لایک
سلام
سوالی ندارم یعنی نمیپرسم منتظر می مونم بقیه بپرسند ما فقط نگاه کنیم :))

موفق باشین :)

سلام،

یه موزی سیبی چیزی برمیداشتی حالا:))

۱۹ فروردين ۰۹:۱۴ مونا نِوِشته
فکر نمیکردم آدم اول باشم :)
1. بنده بسیار علاقه دارم بدونم نوشتن رو از کی شروع کردی و چطور، یعنی اگر کسی رویت تاثیر داشته کی یا چه کتابی بوده؟ قاعده‌مند و اکتسابی بوده یا ذوقی و خاص خودت؟
2. وقتهایی که خسته میشی چطور برمیگردی به روال خوب زندگی؟
3. بعد هم فکر کن از الان ده سال گذشته. آیا جوابت به سوال قبل تغییر میکنه؟
4. اگر با کسی بخواهی دوست بشی یا دوست بمونی، چه چیزی برایت از همه مهمتره؟

همینها. قربانت، ممنون!

1- از وقتی چهار سالم بود و نوشتن یاد گرفتم داستان کوتاه می نوشتم :| یک نمونه از شاهکارهام اینه : یک روز نخدی میخاست به مدرسه برود مادرش لباس تن او کرد و وقتی نخدی لباس ها را پوشید گفت نخدی حالا آماده شدی.

:))
بابام معتقد بود من چون خیلی کتاب میخونم باید نویسنده بشم و هی برام دفتر می خرید میگفت تو اینا تمرین کن. منم از همین شاهکار ها می نوشتم تا مدت ها. فکر می کنم چیزی که روم خیلی تاثیر گذاشت سایت جادوگران بود که عضو ایفای نقشش شدم و ناظرهاش سعی کردن چکش کاری کنن سبک نوشتنمو. فکر نمی کنم قاعده مند باشه نوشتنم، من صفحه رو باز می کنم بی هدف توش تایپ می کنم:))

2-میرم پیاده روی های خیلی طولانی دو سه ساعته، هدفون به گوش و در طول مسیر به همه اخم می کنم:))))

3-هوم. راستش نه. مگه اینکه پاهامو قطع کنن نتونم برم پیاده روی:|

4- فکر می کنم در درجه اول برام مهمه که یه سطح خاصی از دانش ادبیاتی رو داشته باشه، چون من خیلی کنایی و استعاری و تشبیهی و ایهام دار حرف میزنم و معمولا افرادی که نمیدونن نرمال حرف زدن من اینطوریه فکر می کنن دارم نیش و کنایه میزنم و بدشون میاد. من حرف زدنمو دوست دارم و به نظرم جرج برنارد شاو هم اینطوری حرف میزده و اگه اطرافیان شاو هم سعی می کردن وادارش کنن رک و پوست کنده حرف بزنه یکی از شوخ ترین نویسندگان جهان رو از کف داده بودیم.

آخجووون
ذوقیدم! بشینم فکر کنم ببینم چی بپورسم ازت!

شما فعلا ده خط بنویس "بپرسم" :|

سلام علیکم
١- چند تا دوست صمیمی داری؟
٢- چی میشه که یکی دوست صمیمیت میشه و چیکار کنی میذاریش کنار؟
٣- بچه چندمی؟
٤- هفته ای چند بار آشپزی خونه رو به عهده میگیری؟
٥- کدوم غذاها رو خوب درست میکنی؟
٦- کدوم غذاها رو افتضاح درست میکنی؟

و علیکم السلام!

1-اه این سوال سخته. من صمیمیتو اینجوری اندازه میگیرم که چقدر طرفو راه میدم تو حریم خصوصیم. تو همین یدونه فاکتور هم باز درجه بندی دارم که مثلا به یکی وقتی حالم بده میگم، به یکی نمیگم چون میدونم بعدش میره رو اعصابم:|
به صورت حدودی... پنج تا.

2-اعتمادمو جلب می کنه، میره رو اعصاب:)) مثلا اگه یکی هی تلاش داشته باشه اثبات کنه من وقتی بی اعصابم پریودم قطعا میذارمش کنار:)) من همیشه بی اعصابم، اینو بدونید. من اعصاب ضعیفی دارم، بهشم افتخار نمی کنم!

3-شما جولیک شناسی پیشرفته هم پاس نکردی؟:)) دوم.

4-والا بستگی داره بابام پنجشنبه چقدر حوصله ش سر رفته و چند دیگ غذا اختراع کرده. اگه لوبیا چشم بلبلی پلو با خورش کلم بروکلی نداشته باشیم به طور متوسط از چهارده تا وعده هفت تاش با منه. غذا زیاد میذارم که دو سه وعده ای بشه.

5-کتلت و کوکوها، پیراشکی، ساندویچ چون خیارشور نمیذارم به جاش انواع پنیر و سبزی میذارم و خیلی هم استقبال میشه و نمیدونم چرا همه تون علیه خیارشور های جهان قیام نمی کنید به سبزی روی بیارید، مرغ خردل عسلی، زرشک پلو با مرغ و لوبیاپلو. خورش کرفسمو بقیه دوس ندارن چون کرفسو آش و لاش نمی کنم، ولی خودم معتقدم کرفسمم خوبه. :دی

6- هر چیزی که بخوام کباب کنم یا خام می مونه یا می سوزه. خودم گوشت خام دوست دارم، برا همین نمی دونم بقیه کی معتقدن اون چیز پخته، یا انقد نگه می دارم که بسوزه یا خام برش میدارم:))

٧- بهترین اخلاقت چیه؟
٨- فکر میکنی کدوم اخلاقت مزخرفه؟
٩- برنامه ای برای بهتر کردن این اخلاق بدت داری؟
١٠- نقطه قوتت چیه؟
١١- نقطه ضعفت چیه؟
١٢- تصمیم داری ادامه تحصیل بدی؟

7- بسیار مراقبم به مال و اموال کسی آسیب نرسونم و وسواس گونه امانت دارم.


8-اینکه بی اعصابم :|

9- والا میخواستم برم پیش مشاور که اونی که بهم معرفی کردن گفت جلسه ای دویست میگیرم و منم بهش گفتم تعرفه تون برا استاد دانشگاه 115 تومنه و شما استادم نیستی و ایشونم کات کرد:))

10- باهوشم؟ :-"

11- اعتماد به نفس ندارم. همیشه منتظرم گند بزنم. :| فلج شدم بابا اه.

12-فعلا نه. یه کم باید سر در بیارم از ارشد توقع دارم چی بهم اضافه بشه، تو لیسانس خیلی سردرگم بودم، عملا فقط درس پاس کردم.

وقتایی که حالت خیلی بده و هیچ چاره ای نداری چیکار میکنی که حالت خوب شه و به زندگی برگردی؟

میرم پیاده روی های خیلی خیلی طولانی، در طول مسیر آهنگ گوش میدم و به همه اخم می کنم، از خستگی همه غصه هام شسته میشه میره پایین.

تنها سوالی که مدت‌هاست ذهنمو درگیر کرده اینه که یه بار کامنتتو پای پست یه وبلاگی دیدم که فکر می‌کردم فقط خودم می‌خونمش. هنوزم همین فکرو می‌کنم. کامنتت یه کامنت مرتبط با پست بود و از محتوای کامنت هم معلوم بود خودتی. ینی می‌خوام بگم تو رو با کسی اشتباه نگرفته بودم. و همیشه این سوال تو ذهنم بود تو اون وبلاگو (نمی‌تونم بگم کدوم وبلاگو) از کجا می‌شناختی. ضمن اینکه بلاگری هم نیستی که بری برای هر وبلاگی کامنت بذاری. این از این. دنبال جوابشم نیستم به واقع. ولی یکی از بزرگترین سوالات زندگیم اینه
اما برای خالی نبودن عریضه چند تا سوال صندلی داغی هم می‌پرسم:
۱. کدوم پستتو بیشتر از همه‌ی پستات دوست داری؟
۲. از کدوم پستت متنفری و بدت میاد و دوست داری پاکش کنی ولی نمی‌کنی؟
۳. بهترین کامنتی که برات فرستادن؟
۴. اسم چهار تا وبلاگ خوب و خلوت که می‌خونیشون

خب دنیای بلاگستان دنیای وسیعیه شیخ، همه چی به همه چی راه داره متاسفانه، منم سر و کله م ممکنه اون سر نت پیدا بشه، این سر نت پیدا بشه، هر ور نت پیدا بشه...[ مذبوحانه تلاش می کند ریتم تولید کند]


1-خیلی سوال سختیه چون من این آرشیو رو خیلی وقته دارم و خیلی جاهاشو یادم رفته...
فکر کنم پستی که کلا خیلی دوست دارم اون پستیه که تو بلاگ اسکای برای مادر جان بهار نوشتم که میریم بالای برج میلاد به همه اونایی که قطع امید کردن ازش از اون بالا می خندیم. بعد اون یه شب تابستونی رفتیم برج میلاد و وقتی برگشتیم یه بارونِ کوتاهِ نم نم بارید و برای من بارونای تابستونی نشونه مادر جان بهارمن...به جا گفته بودم چرا، یادم نیست کجا.

از پست های اینجا گمونم پست اولین قرار وبلاگیم رو دوست دارم که فکر کنم تو آرشیو اردیبهشت یا خرداد نود و نوعه. بچه بودم، خام و خنگ و همه چی، و لحن پستای اون موقعمم از نادر ابراهیمی تاثیر گرفته بود، و خلاصه که اصن اه:))) لینک نمیدم چون نمیخوام بخونینش:)))

2- پستی که سر انتخابات نوشتم و دلیلامو شرح دادم برا اینکه به روحانی رای بدیم. من به هیچ کدومِ اون دلیلا نمیخواستم به روحانی رای بدم، محتوای اون پست رو از یه سری پست کانالم کپی کردم که در ادامه ی یه بحثی بود که بعد از مناظره ها درگرفت و ملت میگفتن خب این چهارسال هیچ کار نکرده و داشتیم میشمردیم چه کارایی کرده و اینا. پیامش اصلا منتقل نشد چون مخاطبش اینجا نبود، زیرش درگیری پیش اومد چون من منابع یه سریا رو پاک کرده بودم و نقل نکردم، و من هم متوجه شدم که رسانه هامو مستقل از هم باید هدایت کنم.
ولی پاکش نمی کنم چون باید یادم بمونه یه موقعی انقدر احمق بودم. بقیه هم یادشون بمونه.

3- وقتایی که یه مدت پیدام نیست و میان میگن کجایی پس، بسیار خوشحال میشم، همچون مادربزرگ پیری که نوه هاش ازش سراغ میگیرن:))

4-بوی پوست گردو که در بلاگفاست،  گیس طلا در بلاگ اسکای، شاهزاده خانومی که نمیخندید در بلاگ اسکای، از چشم ها بخوانیم در بلاگ.

احساس تنهایی میکنید؟
اگر این حس دارید چجوری پرش میکنید؟

بله، پرش نمی کنیم به عنوان طاقچه ازش استفاده می کنیم:))

۱- سه تا از فواید وبلاگ نویسی رو بگید.
۲- نظرتون درباره سریال پایتخت.
۳- از اینکه به روحانی رای دادید پشیمون نیستید؟
۴- مهمترین مشکل مملکت ما چیه؟
۵- از ارتفاع می ترسید؟
۶- به نظر شما سخت ترین سوال دنیا چیه؟ همون رو از خودتون بپرسید و جواب بدید.
۷- توی جام جهانی چند تا گل از اسپانیا میخوریم؟
۸- اندروید بهتره یا ios ؟
۹- گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟
۱۰- و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست؟

1- خودم رو بهتر میشناسم، چون همه اشتباهاتم تا ابد می مونن از خطاهام بهتر درس میگیرم، یه تریبون دستمه که میتونم از طریقش کلی آدم جدید ببینم و بشناسم.


2- ما سریال های نوروزی رو هچ وقت دنبال نمی کنیم، خسته ایم:)) من از سری یک فقط سه قسمت آخرشو دیدم.

3- هوم. به نظرم تصمیمم برای اون موقع درست بود. از خرداد پارسال تا الان خیلی اتفاقا افتاد که بیست سال یه بار میفته. :|

4- قانون اساسیمون مزخرفه و همونم زیر پا میذاریم.

5-بله. خیلی. ایح.

6- مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو. :| هر کی اینو می پرسه مشکل روانی داره. مشخصا مامانمو. چه سوالیه.

7- من از فوتبالیستای اسپانیایی فقط کاسیاس و پیکه رو میشناسم اونام تو دفاع و دروازه ان:)) چه میدونم بابا:))

8- اندروید ماشینیه که دنده ایه، برای کاربر عادی کافی و از سرشم زیاده، آی او اس موتوریه که کلی از امکانات اندروید رو حذف کرده و پز میده عوضش باگ ندارم و یکپارچه ام. اولا که باگ هم داری و شوخی نکن، دوما که اگه قراره منم سیستم عامل بنویسم بلوتوث نخوره کارت حافظه نخوره اپلیکیشن نویسی براش داستان داشته باشه بعد پز بدم عوضش باگ نداره بگین منم یه چیزی بدم بیرون. :|
بعدم اینکه من کلا از روال اپل خوشم نمیاد. از همون زمان که استیو جابز سفارش سخت افزار میگرفت میداد رفقاش بزنن به اسم خودش میفروخت تا الان، سیستمش اینطوریه که بقیه برند ها یه کار خفنی می کنن اینا وایمیستن خوب که اون کار خفن ارزیابی شد و تو بازار محک خورد میان میگن همینک...اپل...تکنولوژی نوین...فلان چیز دزدی را عرضه می کند. برو بابا.

9- سامانه گل دهی. :|

10- شما اگه حاضری هرروز یه وعده جنازه حیوون وحشی تهیه کنی ببری بدی حیوون خونگیت خب کرکس نگه دار. مردم مار پیتون نگه می دارن فکر کردی واقعا کرکس از دست نژاد بشر در امانه؟

۱۹ فروردين ۱۱:۲۶ مریــــ ـــــم
اگه خدا تو خلقت ازت مشورت میخواست چه پیشنهاداتی میدادی؟

میگه ما انسان را در رنج آفریدیم، خب پروردگارم، عزیزم، عشقم، چرا؟ بیماری؟ :|

من الان فعلا سوالی ندارم فقط اول که نظرت راجع به IOS به شدت به دلم نشست. نمونه اش اون ساعتای هوشمند که سالها قبل سامسونگ داشت و بعد اپل زد و مردم هم تو سر زنان میرفتن برا خرید و هی پز میدادن و میدن ... :(
و دوم اون نکته راجع به ادبیاتی حرف زدنت و این نکته آخر راجع به خلقت انسان در رنج شدیدا عالی بود!

همین گوشی های لمسی و لمس با انگشت رو هم بسیاری اپلی ها نمیدونن از قبل اینکه اپل آیفون رو بده بیرون وجود داشته :-/

سوالم اومد با اجازه :)
یک :آیا تو جمعیت امام علی(ع) تهران فعالی ؟:))
اگر آره
سوال دو : جز اعضای فعالی یا خیر ؟:))

اگر آره
سوال سه مدیر جمعیت رو تابحال از نزدیک دیدی ؟:))

سوال های بعدی حول محور اینه ولی صبر میکنم اینا رو جواب دادی بقیه رو میپرسم :)

یک: نه، فقط فعالیت هاشونو دنبال می کنم:)

دو و سه ت هم که پرید:))

دیگه هیچ :))
خب چرا فعال نیستی ؟:))
اینم شد سوال ها :))

موفق باشی 💚

نمیدونم، تا حالا بهش فکر نکردم :)

۱۹ فروردين ۱۴:۳۵ פـریـر بانو
سلام :)
ما هم از شما تشکر می‌کنیم که قبول دعوت کردید.
لی؟ مرید؟ عالی بود ینی :)))


۱. بزرگترین آرزو یا خواسته‌ات چیه؟
۲. اگه بگن بین اون حدودا ۵ دوست صمیمی فقط می‌تونی یکی رو انتخاب کنی کدوم رو انتخاب می‌کنی؟
۳. بهترین سریالی که دیدی؟
۴. بهترین کتابی که خوندی؟
۵. آخرین باری که از ته دل خوشحال بودی و خندیدی کی بود؟
۶. اگه بخوای یه انتقاد یا اعتراض به وبلاگستان بکنی چیه؟
۷. اگه قرار باشه یه دورهمی وبلاگی برگزارکنی چه کسایی رو دعوت می‌کنی یا دوست داری حتما باشن؟
۸. اگه مادر بشی مهم‌ترین چیزی که به بچه‌ات یاد می‌دی چیه؟
۹. اگه بنا باشه بهت هدیه‌ای بدن دوست داری چی هدیه بگیری؟
۱۰. چه شغلی رو از همه بیشتر دوست داری؟
۱۱. اگه برگردی عقب کدوم انتخابت رو تغییر می‌دی یا حذف می‌کنی؟
۱۲. یکی از خصوصیت‌های خوب و بد من از نظر تو؟ :))
۱۳. در همین لحظه چه چیزی می‌تونه خیلی خوشحالت کنه؟
۱۴. اگه جمعی از مارهای سمی و خطرناک به بیان حمله کنن و تو فقط بتونی ۳ نفر رو نجات بدی کیا رو نجات میدی؟ (سوال تخیلی در حد جنگ ستارگان :)) )
۱۵. احمقانه‌ترین حرفی که تا حالا شنیدی چی بوده؟
۱۶. چرا بعضی‌ها وقتی داداششون زن می‌گیره حسودی می‌کنن؟ :| :دی

فعلا همین‌ها باز میام می‌پرسم :))

من جواب سوالاتو یه دور تو گوشی دادم، رسیدم به هفتمی دستم خورد به دکمه بکِ گوشیم و همه ش پرید. :|


1- اینکه به آرامش برسم.
2- چرا منو تو این موقعیت قرار میدی؟ :)) خیلی سخته، هر کدوم رو برای یه چیزی دوست دارم، به نظرم آقای برادر رو نگه میدارم:-"
3-هیچ سریالی. از همه فیلم ها و سریال های جهان یه چیزی هست که بدم بیاد. :| عجالتا the crown.
4-جلد سوم جهان صفحه. :دی من برای نویسنده هایی که جهان خودشون رو اختراع می کنن با قوانینِ کاملا اختصاصیِ خودشون احترام فراوونی قائلم، و یکی از دور از ذهن ترین جهان ها رو تری پراچت برای جهان صفحه تصویر کرده. 
5-تولدم تو اسفند!
6-تبلیغ نکنید. وجدانا چقدر احتمال داره یه نفر که داره از وبلاگ من رد میشه به ساندویچ پانل نیاز داشته باشه؟
7-به نظرم کیف دورهمی اینه که من نچیده باشمش و ندونم کیا توشن:دی به طور خاص سعی می کنم فراری اصلا توش نباشه، چون فراری مال خودمه و به هیچکدومتون نمیدمش:دی
8-خودت رو دوست داشته باش و برای خودت احترام قائل باش، هیچی رو هم بی چون و چرا قبول نکن.
9-لباسِ آستین بلندِی که راه راه های افقی داشته باشه و راه راه هاشم ترجیحا یک الی هفت سانت عرض داشته باشن. :دی
10-نویسنده فانتزی، همیشه بهشون حسودیم می شده. آدمای خلاقی هستن که میتونن جهانِ رنگی رنگیِ تو ذهنشونو برات تعریف کنن و تو بفهمیشون، در حالی که من حتی وقتی میخوام بگم از نوع خاصی از ماگ های رنگ-توش-با-بیرونش-فرق-داره خوشم میاد نمیتونم دقیقا وصف کنم چرا و چگونه:))
11-اینکه ترم یک وقتی ریاضی یک رو افتادم کلا درس خوندن رو گذاشتم کنار و به این نتیجه رسیدم که جهان به پایان رسیده. :|
12-خصوصیت خوبت اینه که آرومی، خصوصیت بدت اینه که تعارف داری. وقتی کیک میذارن تو بشقابت، بخورش. :|
13-اینکه یه آرایشگر پیدا کنم که بتونه چتریامو به حالت عادی برگردونه. (نامبرده از ابتدای تعطیلات هفته ای یکبار اقدام به اصلاح سرخودِ چتری هایش نموده و هربار افتضاح جدیدی رقم زده است، همکنون چتری هایش به همراه بخش قابل توجهی از موهای قسمت میانی سرش سیخ در هوا ایستاده اند.)
14-آیا منظورت اینه که همه بلاگرا از کف برن و فقط سه نفر بمونن؟ خب در این صورت من رو مرده فرض کنین و خودتونو نجات بدین، جهان بی بلاگر به درد خودتون می خوره، حالا اون سه نفر هر کی باشن:))
15-«یاد بگیر خودتو مدیریت کنی». بابام از وقتی هفت سالم بوده اینو میگه، هیچوقتم هیچ سرنخی نمیده که خب مومن، چی رو مدیریت کنم، چطو مدیریت کنم، از کجا قراره یاد بگیرم مدیریت کنم، پ نقش تو به عنوان والد در تربیت من چیه:))
16-به داداششون حسودی می کنن یا به عروس؟ من به شخصه فکر می کنم از عروسمون بدم بیاد چون احتمالا به اندازه کافی داداشم رو لوس نمی کنه و از این پیش بینیم دفاع هم نمی کنم. لکن داداشم عزیزکرده س و اگه جاداشت مینداختمش تو کوله پشتی همه جا با خودم می بردمش. :|

۱۹ فروردين ۱۵:۱۳ زِدْ عِِـچْ آرْ …
منم یه موز بر می دارم و میرم

کیوی هم بردار از آب گذشته س:))

۱۹ فروردين ۱۵:۱۶ حامد سپهر
اولا سلام حقیقتش این دومین باریه میام وبلاگ شما و خیلی خوشحالم که این صندلی داغ بهونه ایی شد من بشخصه خیلی از بلاگرهای خوب و خفن رو بشناسم چون من خیلی وقت نیست اومدم بیان و همه ی دوستان رو نمیشناسم
با اجازه تون منم چندتا سوال بپرسم
1.جولیک یعنی چی؟ ( جولیک تو زبان ترکی به آدم زرنگ بد (در مقابل زرنگ خوب) میگن) همچین مفهومی مد نظرته؟
2. آذری هستی؟
3. یعنی چی خودت رو نگه داشتی واسه خودت؟
4. خفن ترین کاری که تا حالا انجام دادی؟
5. عاشق شدی؟
6.رابطه ت با فضای مجازی چیه؟
7.حجاب اجباری آری ؟ نه ؟
8. دغدغه ی اینروزهات چیه؟
9. از مرگ میترسی؟
10. چرا اینقدر عصبانی؟ تو خونه کسی تو اخلاق شما هست؟
11. شبیه کدوم شخصیت کارتونی هستی؟
12. اگر اشیا بودی دوست داشتی چی باشی؟
13.13 نحسه؟
14. عمیقا احساس خوشبختی میکنی؟

ممنون شاد باشی

و علیکم السلام. :دی


1- اوه جدی؟ نه راستش. من اول دبیرستان یه دوره لغت نامه خونی داشتم، و تو تمام حروف الفبا دنبال کلماتی میگشتم که معنیشون به آتیش ربط داره ( هیچی هم ازشون یادم نمونده، فقط آلاوه یادمه که میشد شعله یا همچه چیزی) و تو حرف جیم رسیدم به جولیک که معنی رند و زیرک بود. همینطوری به گوشم بامزه اومد و گذاشتم رو خودم. اتفاقا از هرکسی هم پرسیدم تاحالا شنیده و به زبونشون معنی میده یا نه گفته نه. :دی
در صورتی که میخواستین بدونین انتخاب دومم کاسجوک بود که نوعی جوجه تیغیه:دی

2- نه، ولی حدس میزنند که یک هشتمم لر قشقایی بوده، مقادیر نامشخصی هم در ورامین و ساری و گرگان و اصفهان ریشه دارم. :دی

3- یعنی اینکه واقعا چه حسی دارم و چه فکری می کنم و چطور آدمی هستم رو هیچ وقت نمیتونم بروز بدم در نتیجه فقط خودم میدونم چی به چی ام و بقیه هر کدوم بسته به اینکه وقتی با من آشنا شدن چه اتفاقاتی برام افتاده و چه تلاشی داشته م و داشته م چه متدی رو برای عرضه کردن افکارم تست می کردم یه برداشتی نسبت به من دارن که هیچکدوم درست نیست. :دی

4- با پگاه مجردی رفتم شمال و با کفش آل استارِ کف تخت از صخره های خزه بسته لب آبشار رد شدم نشستم یه گوشه تخم مرغ آب پز خوردم. :|

5- آره. دو بار. :دی نمیدونم اینکه آدم چند بار عاشق بشه یعنی واقعا عاشق شده بوده یا نوسانات جوانی و این چیزاس؟

6- PV = nRT . :|

7- نه.

8- کار جدید پیدا کنم که ترجیحا زمانش فلکسیبل باشه. :دی

9-مطمئن نیستم. الان یه آدمِ مهم اون دنیا دارم، شاید استقبال کنم برم پیشش. خیلی وقته تو موقعیت نزدیک به مرگ نبودم.

10- یه جور اختلال روانیه. تا حالا از اهل خونه نپرسیدم کدومتون از این اختلالای روانی دارین:))

11-هارونو ساکورا توی ناروتو. حالا برین بگردین هارونو ساکورا که بود و چه کرد. >:)

12- ماگ!

13- جن وجود داره؟ آدم فضاییا میتونن فکر ما رو بخونن؟

14- #هار. نع :))

سلام
1. فرض کن بزرگ شدی، به همه آرزوهات رسیدی و از نظر خودت فرد ایده آلی شدی. اون شخص رو توصیف کن.
2. یه نفر الان بهت یه شات‌گان میده که باهاش میتونی راحت، بدون درد و بدون احتمال خطا خودکشی کنی. اینکارو میکنی؟ چرا نه؟
3. سه ویژگی تو جنس مخالف که شما رو مجذوب میکنه چیه؟ (ظاهر؟ شخصیت؟ هوش؟ جایگاه اجتماعی؟ یا .....)
4. آی‌بی‌اس چقدر تو زندگی تو رو عقب نگه داشته؟ بدترین خاطره‌ای که ازش داری تعریف کن (اگه قابل پخش نیست یه قابل پخشش رو تعریف کن)
5. اگه با اطلاعات الان برگردی به انتخابات به کی رای میدی؟ رای میدی اصلا؟
6. از خودت یه تعریف کن!
7. از خودت یه انتقاد کن!
موفقیات :)

سلام،


1- یه عالمه گلدون دارم، تونستم بر ترسم از گند زدن فارغ بیام و اعتماد به نفسم رو بازیابم، کلی سفر رفتم و طبیعتگردی کردم، و از اینی که الان هستم خیلی خیلی آروم ترم. شاید گربه هم داشته باشم، نیدونم. :دی

2- شما تا حالا شات گان از نزدیک دیدی که میگی خودکشی باهاش درد نداره؟ :| چرا بهم قرص نمیدین خودمو خلاص کنم؟ چرا انقد خون و خون ریزی دوست دارین؟ هاه؟
نه. دلیل خاصی نداره. از کجا معلوم بعدش خلاص شی؟ شاید در قالب مورچه به زندگی برگشتی. شاید تا وقتی اسکلتت بپوسه هنوز تو بدنت گیر کردی. ما چه میدونیم، ها؟

3- اگه بخوام صادقانه جواب بدم، به لحاظ ظاهری اینا میشه که از پسرای لاغر خوشم میاد، به طور خاص مچ دست افرادی که تا روی انگشتاشون مو ندارن - چون خودم دارم :)) - برام جالبه، و اینکه تمیز باشن و اینا (نامبرده همواره از بوی بدن همکلاسی های مذکرش رنج می برد :| ) به لحاظ غیرظاهری اینکه منظقِ طرف در نگاه کردن به دنیا با من یکی باشه، میزان مناسبی از دل گنجیشکی بودن در حدِ آقای برادر به نظرم مناسبه، و این یکی رو هم نمیتونم درست توضیح بدم: میتونم مثلا بگم که اینکه وقتی دارم با یکی حرف میزنم مدام حرف رو می چرخونه سمتِ درس و دانشگاه رو اعصابمه، ولی دقیقا نمیتونم بگم اسم این ویژگی چیه. چند وجهی بودن؟ کلا اینکه طرف رو اعصاب نباشه. :|
البته الان که دقت می کنم این سه تای غیرظاهری برای همه کاربرد داره. :-"

4- راهنمایی بودم و عصری رفته بودیم عیددیدنی خونه عموی مامانم، از صبحش یکبند عیددیدنی بودیم و در حال هلاکت، من گفتم میشینم تو ماشین شما برین جلدی بیاین. اینا رفتن، یه ربع بعد حال من بد شد. یه ده دقیقه ای تحمل کردم، بعد دیدم نمیتونم. از ماشین اومدم پایین رفتم وایسادم دم در خونه شون و برخلاف تصور من شیش تا زنگ داشت که من هیچ ایده ای نداشتم کدوم به کدومه. زنگ دون دون واحدا رو زدم پرسیدم بابای من اونجاس؟ :)) تا بالاخره واحد مورد نظر رو پیدا کردم و گفتم ببخشید من حالم بده برم دستشوییتون؟ :| و مجبور شدم نیم ساعت هم بشینم اونجا چایی نبات بخورم زیر نگاه سنگین میزبان که کجا بودی تا حالا پس :|

5- بقیه هم با اطلاعات الان برمیگردن؟ یا فقط منم؟ باید نگاه کنم ببینم انتخاب هام چیا میشن خب. اگه بازم با توجه به گرایش عمومی باید بین روحانی و تیمِ احمدی نژادِ دور رییسی انتخاب کنم، شاید اینکه بقیه هم اطلاعاتو دارن یا نه مهمه. الان مثلا آراء باطله به علاوه افرادی که رای ندادن مجموعش رتبه دوم انتخابات رو کسب می کنه، آیا چه اتفاق مفیدی افتاده؟ کسی احساس عدم مشروعیت بهش دست داده از این بابت؟ :)

6- چه دختر مهربونی...:))

7-ای کاش همیشه انقدر مهربون بودی میشد به عدم انفجارت اعتماد کرد :))

**نکته جالب توجه این دو سوال اینه که تو مصاحبه شغلی هم از من اینو می پرسن و من معمولا سعی می کنم یه جوری اشاره کنم که زود منفجر میشم، با اینکه منظور طرف چیزی تو مایه های «از زیر کار در میرم» و «دقت نمی کنم کد هام داکیومنت داشته باشن» بوده. :دی

مچکرات!

من چند تا سوال دیگه دارم :|
۱۱- دو تا از فواید مجلس خبرگان رو نام ببرید.
۱۲- پیک شادی های زمان مدرسه تون رو کامل حل می کردید؟
۱۳- خفن ترین ماشینی که تا حالا سوار شدید چی بود؟
۱۴- شعور بهتر است یا ثروت؟
۱۵- بهترین کاری که با صد هزار تومن پول میشه انجام داد چه کاریه؟
۱۶- شما می دونید چرا واکشی زوما وقتی میخواست شیرجه بزنه سمت راست، میرفت سمت چپ و پاهاش رو میزد به تیرک و بعد شیرجه میزد سمت راست؟! (از بچگی برام سوال بوده)
۱۷- سوباسا بهتر بود یا کاکرو؟
۱۸- چه سنی برای مردن خوبه؟
۱۹- دلار رسید به ۵۸۰۰ تومن. به نظرتون تا آخر امسال دلار به چند تومن میرسه؟
۲۰- جنتی چرا نمی میره؟! :|

چرا اینا از یازده شروع شده؟ :|


11-صادقانه باید بگم نمیدونم کاربردشون چیه و تنها زمانی که ازم پرسیدن کارش چیه من مجلس خبرگان رو شورای نگهبان دیدم و مفصلا در این رابطه توضیح دادم که یک و نیم نمره هم داشت نامرد :| مهم اینه که کاربرد هر ارگانی در مملکت هر چی هست کارش رو طبق کاربردش انجام نمیده و به هر حال خسته نباشیم. :دی

12-نه تنها کامل حل می کردم، مال برادرم رو هم ناخنک می زدم، تمامش رو هم با دقت رنگ می کردم، و این کار رو برای هدیه های آسمان هم انجام می دادم. کلا به من یه چیزی بدید که باید رنگ بشه من استقبال می کنم. :دی

13- چهارشنبه هفته پیش یه اسنپ گرفتم جیلی اومد دنبالم. خفنه؟

14-ثروت به همراه کفِ معقولِ شعور.

15- شیش هفت جلد کتاب از سی بوک میتونید بخرید، کلی پنیر بخرید پنیر بخورید روحتون جلا پیدا کنه، بزنید تو کار گلدون و قلمه زدن و گلدون فروشی، یا بریزید به حساب محک.

16- جدی این کار رو میکرد؟ من فکر می کردم وقتی خودش سمت چپه پاشو میزنه به چپ که زودتر برسه به راست!

17- من طرفدار بدمن هایی هستم که بدمنن چون کسی درکشون نکرده طفلکیا رو. بنابراین کاکرو.
نکته بامزه: اسم درستِ کاکرو، کاکرو یوگا نبود، کاجیرو هیوگا بود. :دی

18- هر سنی که آدم دیگه رسیده به اون مرحله که نه به خودش حال میده نه برا جامعه مفیده.

19- از وقتی دلار اومده بالای پنج هزار تومن، من 5100 و 5200 و 5300 رو در یک شب شنیدم، ولی شما دیگه خیلی کشیدیش بالا. پنج و هشتصد؟ فروشنده نشی شما یه وخ!
نمیدونم، من اقتصاددان نیستم.

2- چون گلچین روزگار بسیار خوش سلیقه است، میچیند آن گلی که به چمن میدهد صفا. نتیجه میگیریم که به چمن صفا ندهیم.

۱۹ فروردين ۱۶:۳۲ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
آجیل دارین؟ :|
ما که سوال نداریم حداقل بیکار نشیینیم

تخمه ژاپنی هست، بیارم؟ 

۱۹ فروردين ۱۶:۳۸ زِدْ عِِـچْ آرْ …
وقتی یکی میره رو اعصابت چیکار میکنی؟ یا حتی چی میشه که بقیه میرن رو اعصابت؟ یا چکار کنیم تا دیگران نرن رو اعصابمون؟


کیوی نه اما اگه گوجه سبز دارین از ما دریغ نکن

تو صورتش منفجر میشم معمولا. :|

نمیدونم، خیلی چیزا رو اعصابه، مثلا اینکه یکی داره حرف میزنه هی میزنه رو پای آدم. یا اینکه آدما اول هر جمله آخرِ جمله قبل رو تکرار می کنن. یا اینکه یکی هی یه چیزی رو یادش میره از اول بحثش رو میذاره وسط. مثلا من تا حالا لااقل چهار بار برای آقای برادر توضیح داده م که چرا ارشد نمیخونم، بازم ماهی یه بار می پرسه. :|
اعصابتونو تقویت کنید، شاید شما هم به طریقی رو اعصاب جهانید و جهان چون روش نمیشه تو صورتتون منفجر شه به روتون نمیاره!

نه متاسفانه ما گوجه سبز هم مصرف نمی کنیم :))

http://s9.picofile.com/file/8323246334/photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8_%DB%B0%DB%B4_%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B4_%DB%B4%DB%B3_%DB%B5%DB%B4.jpg
خیلی هم فروشنده منصفی میشم :|

اون جوکه بود میگفت الان یا الان؟

همون :|

۱۹ فروردين ۱۷:۲۱ פـریـر بانو
آره منظورم همون حسادت به عروس بود :دی
در مورد کیک حقیقتش، حالم زیاد روبه‌راه نبود واسه همین نمی‌تونستم چیزی بخورم. مثلا من کافه برم صد در صد چایی نبات سفارش نمی‌دم ولی اون روز دادم که یکم بهتر بشم :)) ولی تعارف رو... شاید! سعی می‌کنم جلوش رو بگیرم ولی بعضی وقت ها هم نمی‌شه :/

۱۷. دانشگاه شهیدبهشتی آری یا نه؟ چرا؟ :دی
۱۸. تا چه حد خودت رو درگیر مذهب می‌دونی؟
۱۹. کنار ساحل و صدای موج و شب و ماه و آتیش و سیب زمینی و شایدم یه گیتار با رفقای خوب.
جنگل و بوی چمن و چوب و چایی داغ که با آب چشمه رو آتیش درست شده و صدای رودخونه و پرنده‌ها. حال کدومش رو خریداری و دوست داری انجامش بدی؟
۲۰. یه اسم دختر و یه اسم پسر که ازشون خوشت میاد؟
۲۱. بچه بودی کدوم بازی رو بیشتر از همه دوست داشتی؟

آخه به چیِ عروس حسودی کنیم؟ چرا تو شریک زندگی داداشم شدی من نشدم؟ :| نمیشه ازش بدمون بیاد فقط؟ :-"


خب میگفتی یه کاری می کردیم برات :| این اصن خودش نشونه بارز تعارفی بودنه :| 

17- نههههههههههههههههههه! دانشگاهی کم بضاعت، پر شیب، تنها هدفگذاری کارمندانش اینه که به هیچ طریق ممکن کار دانشجوها رو راه نندازن و از اونجا که بسیاری از قوانینِ رایج در دانشگاه های مملکت در این دانشگاه سالها رعایت نشده میتونن با استناد به قوانینی که وجود نداره و هیچ راهی برای اثبات وجود نداشتنشون نیست زندگیتونو به آتیش بکشن :|
اگه تهران و شریف و امیرکبیر قبول نشدید، از روی بهشتی بپرید، همه دانشگاه های بعدیش رو انتخاب کنید. :|

18- از طرف جهان اطراف خیلی بهم تحمیل میشه درگیری باهاش، خودم کاملا ازش فارغم :دی

19-جنگل و بوی چمن. کلا جنگل رو بیشتر از دریا دوست دارم. چایی و سیب زمینیش خیلی مهم نیست حالا، یه چیزی پیدا میشه بخوریم. :دی

20- به نظرم در ترکیب با فامیلیه که اسم آدما جالب میشه. مثلا سارا همینطوری خیلی با سارا خلیلی مقدم فرق داره. :دی
مارال رو دوست دارم به خاطر کاراکتر مارال دردی محمد توی آتش بدون دود، کیهان رو هم دوست دارم با اینکه این مساله که اسم یه نفر رو گذاشتی space یه کم عجیبه:دی ولی خب کلمه خوش آواییه.

21- دوچرخه سواری! خونه داییم نزدیک ما بود و دو تا بچه هم سن ما داشت، غروبای تابستون پنج تایی میریختیم تو خیابون دوچرخه سواری می کردیم. خیلی عالی بود. هنوزم بشه میرم دوچرخه.

۱۹ فروردين ۱۷:۵۳ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
اگه هست ممنون میشم D:

پسر اون ظرف تخمه رو با یه پیش دستی بفرس اینور!

اون عزیزی که پرسیده بود چی رو اعصابته، الان بزنه این شبکه هه که فوتبال داره، صدای گزارشگر رو اعصابمه. هی هر سری توووووووووووووووووووووووووی دروازه. توووووووووووووووووووووووووووی دروازه. بابا هزار جور دیگه میشه عبور توپ از خط رو توصیف کرد، ذلیل مرده یه کم دایره لغاتت رو بگسترون :|

از پشت صحنه اشاره کردن سرهنگ علیفره. خب...بهرحال.

اینقدر ادم سخت سوال پرسننده ای استم و هربار هم دلو زدم به دریا سوالی پرسیدم ضایع شدم یکی میگه سوالی دارین بپرسید هم نمیتونم :| به واقع سوالی ندارم.
میشه مثل این ادمای رواعصاب تو برنامه های رادیویی تشکر کنم از برنامه خوبتون و بگم خیلی هر روز برنامتونو چک میکنم مثلا و دوستت دارم؟:))

نه نمیشه حتما باید سوال بپرسی :|

۱۹ فروردين ۱۹:۵۰ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
سلام:-)
من دوست داشتم بشینی رو صندلی و الان نمیدونم باید چی بپرسم؟ :|
۱. سرنوشت خواهرت چی شد بالاخره؟
۲. توی دیداری های وبلاگی آیا ملت همونی بودند که انتظارش رو داشتی؟
۳. توی همین دیدارها چه کسایی رو دوست داشتی ببینی و دیدی و چه کسایی رو دوست داری ببینی که ندیدی؟
۴. چرا اینجا آجیل و میوه میدین ولی شکلات نمیدین؟
۵. چرا میگن ارزش ریال اومد پایین ولی نمیگن ارزش دلار رفت بالا؟
۶. بچه بودی در جواب"در آینده می خواهید چه کاره شوید؟" چی می گفتی؟
۷. دوست داری از کی معذرت خواهی کنی؟

:)) به قول کارتون کورالاین مراقب باشید چی آرزو می کنید :))


1-دکتر چهارم یه نظرِ چهارمِ کاملا پرت داد و یه چیزِ آتل مانند بست به پاش و گفت فقط وزن روش ننداز تکون دادی هم دادی. :| در حالی که دکتر سوم و گزارش ام آر آی صراحتا تاکید داشتن دو تا استخونش شکسته و دکتر سومی حتی تاکید کرد که اگه بد گچ بگیرن ممکنه بد جوش بخوره :| ما هم دنبال دکتر های پنجم و ششمی هستیم که ایشون رو بنگره! اسیر شدیم :|

2- نه. اما آیا من آنچنان که می نمایم هستم؟ نه. در نتیجه اصن مهم نیست، هیجان و استرس و وحشتش به همین غیرمنتظره بودن افراده:دی

3- من یه میتینگ اولیه رو رفتم که اصلا در جریان نبودم کی قراره بیاد کی قرار نیست بیاد، یه میتینگ دخترا که تقریبا همه رو میشناختم تو جمع و تکراریون بودیم به علاوه سه نفر جدید. :دی
راستش من اصلا نمیخوام هیچکدومتونو ببینم :)) برای همینه که میتینگ رفتن باحاله، چون من قبل اینکه ببینمتون بسیار وحشت زده ام که الان منو میبینین فرار می کنین و یا من شما رو میبینم فرار می کنم :))

4- چون شکلات فقط مخصوص قربانیِ بسته شده به صندلی می باشد [نامبرده در زمان خوندن این سوال داشت شکلات ماست توت فرنگی می جوید و کوفتش شد، خوبه؟ :)) ]

5- والا ما همیشه شنیدیم قیمت دلار رفت بالا، کسی نمیگفت ارزش ریال اومد پایین. من اصن در مکالمات روزمره کلمه ریال رو نمیشنوم جایی :دی مگه تلویزیون بگه، که در این مورد هم گفتنِ «ارزش ریال اومد پایین» بیشتر شمای بیننده رو وحشت زده می کنه یا «ارزش دلار رفت بالا»؟ طبعا اولی.
حالا چرا همه دارن از من درمورد دلار می پرسن، برین از هشت حرفی بپرسین:)) من یه مهندس کامپیوتر نگونسارم:))

6-چهار تا شیش سالگی معلم مهدکودک، شیش تا ده سالگی فضانورد، ده تا دوازده باستان شناس و بازسازِ تخت جمشید، دوازده تا آخرش مهندس کامپیوتر.

7-مرسی از اینکه این تریبون رو در اختیار من قرار دادی. از هولدن. چارمین گوسفند از سمت چپ فحش نیست، تو کتابِ پژواک آوای دوران یه جا هست که بازرس کل به تالابان میگه «چه اهمیتی داره اون چه اسمی روی خودش گذاشت؟ میتونست عنوانِ چهارمین گوسفند از سمت چپ رو انتخاب کنه».
از دید من بسیار بامزه ست. :| یه جور شوخیه. :| نمیدونم چرا مردم متوجهش نمیشن. :|

سلام :)

1 به نظر به عنوان یه بلاگر طناز مطرحی. خودت قبول داری شوخی یا فقط بقیه میگن؟
2 تو واقعیت هم شوخی اصن یا فقط فضای مجازی؟
نکته برای دو سوال بالا: من هر چقدم فرق شوخی و طنز و هرچی رو بخونم یادم میره. فحوای اصل کلام رو شما دقت کن و اینجا جواب بده :پی :-"
3 هنوز انیمه میبینی؟
4 چند تا انیمه دیدی؟ اگر جایی مث MAL اکانت داری و حساب همش دستته بگو اگر نه نمیخواد زحمت بکشی بشماری اگر زیادن. D:
5 کدوم انیمه رو بیشتر همه دوس داری از کدوم بدت میاد یا کمتر همه دوس داری؟ چراش هم بگو لطفا
6 هنوزم دوس داری بری ژاپن برا زندگی؟
7 نوشتنی با بقیه حرف زدن برات راحت تره یا با زبونت حرف زدن؟ چرا؟ :/ :دی
8 انیمه ها بت درس زندگی و این حرفام دادن؟ :دی یا مثلا باعث نقطه عطفی تو زندگیت شدن؟ اشنایی با یه دوست خفن مثلا که انیمه بین بوده و انیمه نقطه اشتراکتون شده و... اگر جواب بله هستش کمی با جزییات بگویید چطور و چگونه :-"
9 خود ژاپن رو راستی برا چی دوس داشتی بری یا هنوزم دوس داری بری؟ مثلا برا انیمه؟ قانوناشون؟ ساکورا؟ جزییات دوست داشتنی که تو اونجا دوس داری رو بگو :دی
10 دوس داشتی Death Note گیرت بیاد که بعضیا رو ...؟ :دی (لابد صدهزار بار شنیدی این سوال رو قبلنا D:)
11 دوستای صمیمی صمیمیت که گفتی به صورت حدودی پنج تان رو از فضای مجازی هم پیدا کردی یا همشون رو از همو اول به صورت فیزیکی شناختی؟
12 مسابقه ای چیزی هم شرکت کردی با قلمت؟ مثلا داستان نویسی؟ اگر اره توضیح بده دیگه که بردی یا نه و... :دی

و علیکم!


1- خب من هرگز جدی نبودم. بنابراین میشه گفت شوخم. ولی گمون نکنم طناز باشم. چون نمیدونم معنی طنز و مرزهاش کجاهاست اینو میگم. :| مشکل بزرگم اینه که نمیدونم کجاهای اونجاهای دانش بشری که من میدونم رو شما نمیدونین در نتیجه بسیاری از اوقات تلمیح هایی که تو شوخی هام میزنم یا چیزایی که بهشون اشاره می کنم به نظرتون معنی نمیده و من سنگ رو یخ میشم. :دی

2- آره. یه جور مکانیزم دفاعیه گمونم، ذاتی نیست. چون بیشتر اوقات نگرانم که طرف مقابلم داره حوصله ش از دستم سر میره و در نتیجه سعی می کنم توجهشو جلب کنم. :دی
نکته جالب اینه که وقتی تو خونه شوخی می کنم هیچکس، تاکید می کنم هیچکس نمی خنده. بلکه همه با حالت سردرگمی بهم خیره میشن. :))

3-کایجی رو نصفه ول کردم باید تمومش کنم، و انیمه سینمایی هم میبینم. ولی کلا الان مانگا میزنم بر بدن:دی بلیچ رو دنبال می کردم که انیمه ش متوقف شد و مجبور شدم برم سراغ مانگا، کوروشیتسوجی هم لینک دانلود ازش ندارم از اولش با مانگا اومدم جلو. وان پیس رو هم واقعا نمی صرفه حجم نت حروم کنم ببینم، مانگا رو تند تند ورق میزنم ببینم ته هر جنگی کی برنده میشه و جالبه که تا چپتر شیشصد و اندی با همین روند اومدم جلو و هیچی رو هم از دست ندادم:دی

4- خیلی کم. خیلی کم. :دی ناروتو و دث نوت رو تا آخر دیدم فقط ( ناروتو از داستانِ هشت دم به بعد کاملا مانگا:-"). کدگیاس فصل دو رو تا قسمت پنج دیدم، ومپایر نایت رو آنلاین میدیدم نهایتا مجبور شدم سوییچ کنم رو مانگاش چون بی نهایت کند بود، k-on فصل یک و گمونم پنج قسمت از فصل دوش رو دیدم. از سینمایی ها کارای استودیو گیبلی رو دیدم، your name و یه چیزی که اسمش توکیو داشت ولی مطمئنم توکیوغول نبود. :دی در مورد سه تا بی خانمان بود که یه بچه پیدا کردن دنبال صاحبشن. :دی

5-دث نوت رو از همه بیشتر دوست دارم چون اولین انیمه ایه که دیدم، موسیقی بی نظیری داره و هنوز آلبوم هاشو دارم و گوش میدم، از نظر گرافیک با توجه به اینکه مال سالهاپیشه خیلی پیشرفته ست و هنوز میشه بهش افتخار کرد(:دی)، و داستان پیچیده و جدیدی داره، عشق و عاشقی و صحنه هم نداره. اصلا خیلی راضی ام ازش.
گینتاما رو اصلا توصیه نمی کنم. یه قسمت دیدم شوت کردم یه ور. مزخرف. :| کاملا عین کتابای دارن شان بود، از هر چمن گلی، هیچی به هیچی ربط نداره، در تلاش برای خفن به نظر رسیدن، تهشم عده زیادی عاشقشن آدم نمی فهمه چرا. :|

6- آره. :عر

7-نوشتنی. چون موقع حرف زدن هیجان زده میشم، زبونم میگیره، و نهایتا هیچکس نمیفهمه چی میگم. :|

8-نه والاع. ولی عضویت تو انیم ورلد بهم یاد داد دوران نوجوانیِ انسان بسیار خز و خنگه و درست نیست در محیط عمومی مثل دنیای اینترنت به نمایشش بذاری. :| همچنین، هرکی بهت گفت بزرگ تر از سنتی ایگنور کن چون هرچقدرم بزرگتر باشی بازم خزی. :|
البته باید بگم که دوست مکاتبه ایم که رفت ژاپن از انیم ورلد پیدا کردم، هولدن رو هم، و هشتعلی که قبلا بلاگفا بود الان نمیدونم کجاست. یعنی از نظر روابط اجتماعی جای مفیدی بوده قطعا، ولی از خودِ انیمه ها درسی چیزی نگرفتم. :دی

9-یکی به خاطر اینکه سنت و مدرنیته شون یه جورایی در هم حل شده و همزمان هم سامورایی و شمشیر و اون لباس ژاپنیا که آخرش چی داشت و الان یادم نمیاد ( :| ) (خیلی بعدتر نوشت: اسمشون کیمونو بود و اصلا تهش چی نداشت :| )  دارن، هم در تکنولوژی برتر و خفنن. این ترکیبشون باعث به وجود اومدن محصولات جالبی مثل کیت کت با طعم چای سبز، انیمه های نینجایی و کازپلی کف خیابون شده. :دی یکی هم اینکه به نظرم آدمای جالبی ان که نمیتونی دقیق بگی همه چی رو زیادی پیچیده و فلسفی میبینن، یا ساده و «ای بابا چه کاریه» طورن. دوست دارم بینشون زندگی کنم ببینم بالاخره نظرشون در مورد زندگی چیه. :دی
جزییاتی که دوست دارم همین پیشرو بودنشون تو تکنولوژی، به شکل معذب کننده ای مودب بودنشون، زبونشون که به اندازه خودشون معذبه، و بچه دبیرستانیای یونیفرم پوششونه. (بابت آخری چهره در میان دست هایش میگیرد!)

10-من اصلا یه تگ در این وبلاگ راه انداختم به اسم «اگر قاتل بودم» :|

11-یکیش آقای برادره، یکیش همکلاسی دانشگاهمه، یکیش اول مجازی بود بعد هم دانشگاهی شدیم - ولی همکلاسی نه!- دوتاشون مجازی بودن بعد واقعی

12-آره، نه نبردم. میهن بلاگ تابستون دو سه سال پیش مسابقه گذاشته بود اگر ماشین زمان داشتی و فلان، منم شرکت کردم، گمونم چهل و هفت تا یا چهار تا یا هفت تا ( :| ) رای مثبت هم گرفتم ولی هیچ مقامی نیاوردم. :دی
تو جادوگران مسابقه سه جادوگر شرکت کردم سوم شدم به نظرم. از چهار نفر. :دی

من متوجه شدم که به من حسودی می‌کنی. B-) #جوجه_نویسنده_های_از_خود_راضی

بسیار مناسبه، فعلاً می‌شینم به خوندن سؤالای ملـ.. نه وایسا! نظرم عوض شد!

نوشتن منو دوست داری؟ چیشو؟

با کدوم شخصیت از یه کتاب فانتزی بیشتر از همه ارتباط برقرار کرده‌ای؟ با کدوم دنیای فانتزی راحت‌تر بودی، بیشتر درکش کردی و ارتباط برقرار کردی؟

the greatest showman رو دیدی؟ ندیدی؟ وای بر تو، ببین! این سؤال نبود پیشنهاد بود. :-“

اگه می‌تونستی بری توی یه کتاب، دوست داشتی تو کدوم کتاب بری؟ اگه مجبور بودی جای یه شخصیت فانتزی رو بگیری چطور؟

پلاس:
سؤال شخصی.. تر. :)) یه پستمو بگو که خیلی دوست داشتی؟! :-“

برو نبینمت :|


شخصیت پردازیت رو. اون موقع که جادوکار ایفای نقش بودی مثلا یادمه که هی شخصیت بقیه رو انگولک می کردی و بهشون چیزایی اضافه می کردی که باعث میشد یکتا بشن و بتونن یه جور امضا برای خودشون داشته باشن. حالیانکه من تا قبل آشنایی با تو لااقل چهارتا ساحره رو برداشته بودم که وجه تمایزشون، سن و رنگ موشون بود! :)) ولی الان الادورا بلکم رو با تبرش و نازلیچرش میشناسن، یا وندلینم رو با فندکش و وسواسش رو شمردن، یا ایزادورا دانکن با اون گردن مسخره ش :دی
حالا وقتی تنها ولت می کنن تو یه جنگل پر کاراکتر جدید که فقط یه اسم ازشون موجوده ( درواقع خودت خودتو تو یه جنگل پر کاراکتر جدید ول می کنی، ما نهایتا اسم پیشنهاد بدیم :| )، طبیعیه که از توش آش خوشمزه ای در میاد :دی

جینی ویزلیِ هری پاتر، تالابانِ پژواک آوای دوران، اون دختره تو آخرین شمشیر قدرت (لاتیا؟)، و رینسویند جهان صفحه. :دی از نیروی اهریمنی اش و ارباب حلقه ها فقط از دور لذت بردم  و جفت مجموعه کتاب های دارن شان رو هم پس از خوندن از خونه پرت کردم بیرون:|
والا اونی که خیلی ارتباط برقرار کردم طبیعتا دنیای هری پاتر بود و هنوزم منتظر نامه هاگوارتزمم، ولی به طور خاص از دنیای جهان صفحه خیلی لذت می برم. خیلی. خیلیا.

باشه. :دی

به نظرت پرسیدن این سوال از یه پاترهد کار درستیه؟ نه کار درستیه؟ :|
جای کسی رو...اسکارینا اسمیتِ جهان صفحه. یا بانو. نه. بانو رو میگیرم. اسکارینا سخته. :دی دوست ندارم تو هاگوارتز جای کسی رو بگیرم، لونالاوگود وسوسه کننده س ولی اونم باباش رو اعصابه. :|

پلاس:
تو جادوگران یه پست داشتی تو تاپیک کوییدیچ هافل با کاراکتر مروپی گانت، که با «برادرانم، چویی،مویی،کویی،سویی، بویی... و پیتیکو پیتیکو!» شروع میشد (اگه هافلی ای کسی از اینجا رد میشه بره بخوندش :دی) و نمیخوام اسپویلش کنم، اونو خیلی دوست داشتم و یادمه به تهش که رسیدم نیشم چنان از جا دررفت که خودم تعجب کردم:)) اینو قبلا هم پرسیده بودی و من قبلا هم همینو گفته بودم و تا ده سال آینده هم پیش بینی میشه که جوابم همین باشه:دی

۱۹ فروردين ۲۰:۴۰ ابوالفضل ...
سلام
اولا اینکه جولیک! جولیک! که می گفتن شمایید ؟! 😁
۱. روی بلاگر خاصی تعصب داری؟! مثلا من نقدش کنم جبهه بگیری؟!
2. ?! Married, in rell or single
٣. محبوت ترین شاعرت کیه؟ و شعری که ازش بیشتر دوست می داری کدومه؟
۴. اسم پنج تا از مشاهیر مدفون در گورستان ظهیرالدوله رو بگو!
۵. رئال یا بارسا؟ آبی یا قرمز؟!
۶. اینقدر عاشق ژاپن و فرهنگشی چندتا دوست ژاپنی داری؟! 

در پایان باید بگم از خوندن سوال جوابای این صندلی داغ کلی ذوق کردم بابت آشنا شدن باهات!

نه من فرمون فرمونشونم :|


1- نه بابا من رو خودمم تعصب ندارم. دیگه گذشت اون زمون. :|

2- نکته بامزه: در زبان انگلیسی یک عبارتی رایجه بدین صورت: happy or married?
وسط صندلی داغ هم دانستنی در می کنم. :|
خلاصه که ما هپی هستیم. :دی

3-شعر خیلی کم می خونم. کتاب شعر دارم چند تایی، از حسین منزوی و قیصر امین پور و اخوان، ولی مال دورانیه که سعی می کردم به زور به شعر علاقه مند شم. :دی
یه کتاب به اسم ساراییسم دارم که یه تیکه میگه «سارا جهان بی تو که مفهومی ندارد، می ترسم این شعرم همینجا کم بیارد، سارا نمیدانی چه حالی بودم آن روز، وقتی نوشتی ابر تا باران ببارد». این تیکه رو به طور مشخص دوست می دارم و زیر لبی برای خودم می خونمش هی، با اینکه اصلا معنی هم نمیده. ولی کلِ کتاب رو توصیه نمی کنم بخونید، اصلا قابل فهم نیست! برا منم هدیه آوردنش!

4-پرسش من اینه که چرا ظهیرالدوله باید گورستان داشته باشه؟ کی بوده اصن؟

5-رئال، بارسا یه کم رو اعصابمه، و پرسپولیس، چون استقلال یه کم رو اعصابمه. هیچگونه دلیل تاکتیکی، منطقی، خانوادگی یا تاریخی هم پشتش نیست. هیچی هم از هیچکدوم تیم ها نمیدونم و دنبالشون نمی کنم. کاملا گرتمه ای!
+اصلا هم متوجه نمیشم چرا باید یکی طرفدار یه تیمی باشه. اگه مثلا من تو دورود زندگی کنم و طرفدار گهردورود باشم این قابل درکه، ولی اینکه هر سال با هر ترکیبی با هر بودجه ای با هر مربی ای امید داشته باشم مثلا رئال قهرمان بشه یه کم غیرمنطقیه به نظرم. انگار آدم فقط طرفدار اون اسمه. نه بازیکنا ثابتن، نه مربیا، نه استراتژیشون یا هر چی که هست، فقط مالک باشگاه ثابته. آیا من اگه طرفدار رئال باشم عاشق مالک رئالم یعنی؟ :|

6-هیچ تا. :|

مرسی مرسی:دی

۱۹ فروردين ۲۱:۰۸ مونا نِوِشته
رفتم سایت جادوگران رو چک کردم، فکر نکنم به من بخوره کارش ولی فعالیت جالبی بوده ایفای نقش :))

آره مخصوصا اون موقع که هنوز جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها در نیومده بود، ما هافلی ها قشر خاص و کمیاب جامعه بودیم و بسیار جالب تر بود :دی

۱۹ فروردين ۲۱:۲۶ ابوالفضل ...
:))

۱. ای ول!
٢. :)
٣.همین یه تیکه ش رو دوس داشتم!
۴. یه قبرستونه توی دربند. فروغ, بهار, ایرج میرزا, قمرالملوک وزیری, رهی معیری, تقی زاده و خیلیای دیگه توش دفن اند.
۵.دقیقا برعکس منی :/ خب توی دنیا یه ایدئولوژی هایی پشت حمایت از تیم هاست ولی توی ایران الان درست می گی یلخیه طرفداری از تیم ها!
6. من زیاد داشتم و دارم. زیاد! هرچند الان همه شون ژاپن اند. هرازگاهی بعضیاشون سر می زنند ایران. چیزی خواستی از اونجا بگو تا بگم برات بیارن!

به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را :))

13 چرا هافلپافی شدی حالا؟ ریونکلا احساس میکنم بیشتر بت میاد اخه لذا کنجکاو شدم بدونم جریان چیست :دی
14 یه کلاه پر از اسمانِ تری پراچت رو خوندی؟ نظرت؟ اگر نخوندی هم که هیچ :دی

هم برا قبلیا هم برا اینا ممنون که جواب دادی و این حرفا :دی

13-من همه گروه ها رو به جز اسلیترین امتحان کردم، گریفندوریا خب یخرده اینجوری باهاشون راحت نبودم که چون همیشه از موضع قدرت ازشون صحبت شده چیزی نمونده بخوای براشون اثبات کنی و به دست بیاری و تازه همیشه هم موضع قدرت باهاشونه. راونکلاو باید هی کاراکترم رو باهوش جلوه می دادم و خفن می بودم که خب من بیشتر شیفته خل و چل بازی ام تا خفن جلوه کردن، اسلیترین جای با کلاسیه و حتی تلاش هم نکردم عضوش شم:))

توی پاترمور هم هافلپاف بودم تازه. اصن هافلی اصیل که میگن منم. :دی

14- نه ازش فقط همین شیش تا جهان صفحه رو دارم. ترجمه شده؟

خواهش می شود، مرسی که گرمابخشِ صندلی ما بودید:دی

با این توضیح بهترین انتخاب همین هافلپاف بوده و درود بر تو ای هافلپافی اصیل :دی

بلی. من کتابش الان کنارمه :دی خیلی گمنام و داغان، چاپ و عرضه شده به نظر :/

این ادینه بوک هم الان گشتم مثکه دارتش. بعد جالب اینه قیمت مال من رو با یه چیزی مث استامپ زدن 7500 بعد این 3500 زده :دی نمیدونم اپدیت نکردن و ندارنش دیگه و اشتباهی زده داریم و 3500 :/ یا چی. خلاصه گفتم شاید بخوای و لینک رو بدم دیگه :دی

https://www.adinehbook.com/gp/product/9649130903

مایم خواهش میکنیم :دی گرما البته از خودتونه که باعث میشه ما سوال بپرسیم :))) شاید جواب بی مزه ای به نظر بیاد ولی در جواب همچین حرفی به نظر خودم بامزه بود چون دو وجهی بود :| :دی

این که جلد سی و دوم جهان صفحه س :| چرا یهو سی و دومی رو ترجمه کرده ن؟ :| من تازه شیش تای اول رو دارم فقط!

ببین یک کلاه پر از آسمان سومین بنفش این دیاگرامه:
https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/1/12/Discworld_Reading_Order_Guide_3.0_%28cropped%29.jpg/593px-Discworld_Reading_Order_Guide_3.0_%28cropped%29.jpg

۱۹ فروردين ۲۳:۴۶ اسمارتیز :)
سلام :)

* ایا میدونید اینقدر از بهشتی بد گفتید که من اگه رتبه‌مم بخوره بهش، میترسم که برم؟ دی:

* مزخرف‌ترین سوالی که پرسیدن تا حالا ازتون( منظورم صندلی داغ نیستا، در کل زندگی)

* مزخرفترین کتابی که تا حالا خوندید؟

* مزخرفترین فیلمی که تا حالا دیدید؟

* به نظرتون اون حد بالای ارامش که هیچی نتونه دل ادمو بلرزونه، اساسا قابل دسترسی هست واسه انسان یا نه؟

* زندگی هیجان انگیز و منحصر به فرد توی یه کلبه جنگلی و تنهایی ذو بیشتر دوست دارید یا زندگی عادی اما با وجود یک یار پایه و همراه؟

* چرا تازگیا همه بچه های ریاضی که رتبه هاشونم خوبه میرن کامپیوتر؟ مثلا مکانیک و برق و اینا دیگه جذابیت ندارن یا سختن یا چی؟

* ایا هنوز به عروسک ها عشق میورزید و عروسکی هست تو اتاقتون؟

* خواهرتون بهترن؟

* چرا داداشتونو بیشتر از خواهرتون دوست دارید(یا حداقل تو پستاتون اینجوری به نظر میاد) و ایا خواهرتون ازین بابت ناراحت نمیشن؟

* به وقت شام رو دیدید؟ اگه اره، نظرتون و اگه نه، ایا قصد دارید ببینید؟

در آخر بگم که طنزِ نوشته‌هاتون خیلی شیرینه :)))

علیک!


*هدف هم همین بود بزرگوار، هدف دقیقا همین بود. :|

* یه بار سوم راهنمایی یکی بهم گفت «تو چرا انقدر آدمِ [ناسزای جنسی] هستی؟» و با جدیت منتظر موند جوابشو بدم. :| منم گفتم بی تربیت و دور شدم. :|

* یه «چه معنی دارد که دسته ای توی یک مملکت دور افتاده، سرباز مملکت شما را بگیرند، از خودرو بیرون بکشند و بعد توی خاک بغلتانند و مثله اش کنند» دارم که خریده بودم هدیه بدم به کسی، بعد خودم خوندمش و فهمیدم که...حیف کاغذ خب. دلمم نمیاد بندازمش دور، یه وقت یکی پیدا کنه شروع کنه به خوندن ممکنه زندگیش تباه شه.
شاید بپرسید با این اسمِ چندش چرا خریدمش، باید بگم چون فکر می کردم کسی که جرات کرده اسمی به این درازی رو کتابش بذاره انقد جسور هست که بهش فرصت بدم شگفت زده م کنه. ولی. خب.

*Synecdoche New York. به جان خودم حتی رفتم نقد هاشم خوندم، باز نفهمیدم هدفشون چیه. اصن قصه چیه. کی به کیه. چی شد تهش :|

*هیچی نتونه؟ نه. ولی چیزای کمی بتونن، چرا.

*دومی.

*نمیدونم والا. اتفاقا چند وقت پیش سر کلاس شبکه وقتی فهمیدم رتبه هفتصد سر کلاسمون داریم وحشت منو فراگرفت. طرف رتبه ش نصف منه و بهشتی آورده. ما دوهزار و پونصد هم داشتیم تو ورودی هامون. حالا نه که خیلی درسخون تر از ما باشن ها، اتفاقا خیلی هم بپیچون و طلبکارن و میخوام سر به تنشون نباشه انقدر از زیر کار دررو و نق نقو ان. :)) ولی خب یه مقدار این موجی که اومده به سمت کامپیوتر ترسناکه برام. :دی شاید چون به این نتیجه رسیدن که مکانیک و برق در کشور کارایی نداره اما تا دلت بخواد استارت آپ داریم؟ :-/

*من از اولای راهنمایی به بعد دیگه علاقه م رو به عروسک جماعت از دست دادم، این اوایل راهنمایی رو هم مدیون یک عدد عروسکِ نوزاد هستم که برای دختردایی کوچیکه م خریده بودن و مامانم صب که خوابیده بودم آورد گذاشتش رو دلم و انقدر مثل نوزادِ واقعی بود که منم دلم خواست:دی وگرنه قبل و بعدِ اون خیلی وقت بود عروسک رو گذاشته بودم کنار! الان تو اتاقم یه میمون دارم به اسمِ دومینو که یه کله داره به اندازه...انبه، و یه بدن به اندازه مشت من. یه سگ دارم به اسم مستراسنوبال، که همون ابعاد رو داره. یه بچه فیل به اسم پپن کوتوله هم دارم که رو تختمه و به اندازه چهارتا بالش استاندارده که رو هم بذاریشون. :دی

*نه. ما هنوز کشف نکردیم پاش شکسته یا تاندوناش چیزی شده. هر دکتری یه چیزی میگه و همچنان با گذشت یک هفته سردرگمیم:|

*چون داداشم بسیار گنجیشکی و مهربونه و من به خاطر دارم که یکبار در کودکی با خدا معامله کردم که اگه قول بده آقای برادر رو همینطوری مهربون و با قلبی از طلا نگه داره ... یه کاری بکنم که یادم نیست چی :)) خدایا شرمنده:)) بهرحال مرسی:))
نه خواهرم مشکلی نداره، خودشم برادرم رو بیشتر از من دوست داره. اصلا ما همه مون برادرم رو بیشتر از همدیگه دوست داریم. :دی

*نه. و نه. من فیلم جنگی نگاه نمی کنم، حالم بد میشه.

سپاسگزارم:دی چشماتون شیرین میبینه:دی

۱۹ فروردين ۲۳:۵۶ مهرداد ارسنجانی
سلام.
خوبی ؟

به به، سلام آقای موقشنگ، با سپاس، شما چطوری؟ :دی

ای عزیز بزرگوار، یه پست وبلاگ منظورم بود، اونو یادم بود که دوست داشتیم. مسابقه رو هم باختیما! هیشکی شرکت نکرد. :))

خب منم پاترهدم، ولی اگه بتونم برم توی یه دنیای فانتزی.. هممم.. دنیاهای دیگه‌ای هم هستن که دوسشون دارم!

دوری اصن تصمیم دارم یه کتاب بنویسم سرشار از کاراکتر.. هی کاراکتر.. هی کاراکتر.. شخصیت‌پردازی از شیرین‌ترین قسمتای کتاب نوشتنه! *چشم‌های ستاره‌ای*

بیش از این زیر پستت شلوغ نکنم. The greatest showman ببین خوشحال شو! *چشم‌های ستاره‌ای همچنان*

بله یادمه:)) یه بارم این بلا رو سر من آوردن. رفتم پست زدم هیشکی نیومد پست بزنه. یه روز بالاخره انتقاممو ازشون میگیرم:)) پست وبلاگ چیز خاصی مد نظرم نیست راستش، شاید چون تو بیشتر شخصی نویسی می کنی و من با شخصی نویسی های ملت رابطه احساسی برقرار نمی کنم:دی یه چیزی نوشته بودی در رثای جعبه موسیقیت که یه جاییش کجه و به نظرت این قشنگه چون وقتی از آسمون افتاده اونجاش کج شده، و این به نظر من باحال بود...چون اگه من چیزیم جاییش کج بشه دیگه اون چیز، چیزی نیست که یه جاییش کجه، یه جای کجه که یه چیز بهش وصله. چقدر افتضاح گفتم:))

کجا مثلا؟ معرفی کن شاید ما هم اومدیم :همر

تهشم همه شون رو به کشتن بدی. I know you too well :|

بیا شلوغ کن من به عنوان محبوب القلوب مسلمین جهان برگزیده شدم باید زیر پستم شلوغ باشه:)))))

۲۰ فروردين ۰۰:۱۳ مهرداد ارسنجانی
:افشون و پریشون کردن موها و بعد اینکه، با سپاس چیه خانم محترم؟ شما رو صندلی هستی و این یک سوال بود ! :دی

من؟ من نه ، خوب نیستم.

:)))) ووپس، سوال انحرافی :))))

من بد نیستم، سینوسام چرک کرده ن و صورتم درد می کنه، یه کمم از کار بی کار شده م بی پولی کم کم داره بهم نزدیک میشه و تشویش ایجاد می کنه، ولی در کل روحیه بالایی دارم نسبت به میانگین روحیه سالانه م. :دی

شما واس چی خوب نیستی، بیا یه دقه بشین اون سر صندلی ببینم! [جا باز می کند]

۲۰ فروردين ۰۰:۲۲ مهرداد ارسنجانی
صورت درد ! چه جالب.
من نمیتونم بشینم، باید دراز بکشم اینقدر حالم بده :))

حالا تو که حالت بده رنجِ نشستن رو هم به جان بخر :))

چی شدی جدی؟

۲۰ فروردين ۰۰:۴۴ פـریـر بانو
عموما حسادت به زنداداش‌ها به این خاطره که توجه داداش‌ها بیشتر به سمت اون‌ها معطوف می‌شه و آبجی‌ها حرصشون می‌گیره :)))

فکر نکنم اسمش تعارف باشه. من کلا دیوانه‌ام. وقتی حالم بد باشه یا رو‌به‌راه نباشم به هیشکی نمی‌گم هیچ، تازه می‌خندم که انرژی منفی بهشون ندم :| البته اون روز اینطور نبود. فکر کنم یه‌کم فشارم افتاده بود یا همچین چیزی :تفکر

۲۲. یه کفش‌فروشی خوب تو تهران سراغ نداری آل‌استارهای قشنگ بفروشه؟ اون آل‌استار سرمه‌ایم خراب شدن :هق هق (نهایت سوء‌استفاده از صندلی داغ) :دی
۲۳. باتوجه به علاقت به ژاپن اگه یه خاستگار ژاپنی داشته باشی قبول می‌کنی؟ با این شرط که کلا برین ژاپن زندگی کنین.

خب آقای برادر به نفعشه مساوات رو رعایت کنه. :دی


خب این خودش تعارفه. ضمنا اگه فشارت افتاده بود کیک خیلی هم برات مفید بود. :پافشاری.

22- آل استار های رنگی رنگیِ جذاب سه تا مغازه تو گلدیسِ صادقیه هست که میفروشن، میخوای یه روز بیام باهات بخریم. :دی البته اینو بگم که من یه آل استار از کیش خریدم که با اونی که از گلدیس خریدم فرق داره دوختِ زبونه ش، تمیز تره، فکر نمی کنم آل استار هاشون اصل باشه با توجه به زبونه کفشاشون. :دی نمیدونم برات دوختِ زبونه ش مهمه؟
23- راستش مطمئن نیستم اگه از هر کشور دیگری خواستگار داشته باشم قبول کنم، مخصوصا تو ژاپن یه مقدار فرهنگشون زن ستیز و شوهرستا (حداد عادل کجاست منو ببینه همینطور از خودم لغات فارسی ابداع می کنم بی مزد و بی بهانه :)) ) بوده و نمیدونم الان رویکردشون نسبت به من چی خواهد بود. :دی

مثلاً لندن قرمز سه‌گانه‌ی dareker shades of magic ویکتوریا شواب رو دوس داشتم، اگه آنتاری بودم. ولی اگه می‌خواستم برم جایی، دوست داشتم برم Neverland.

من حتی نوشتم ته اون جمله تو کامنتم که «مردنشون!» به انضمام چشم‌های ستاره‌ای، ولی گفتم دیگه چیز نکنم.. دلتو ریش نکنم قبل از خوندن کتاب جدید. :-“

خب من هیچکدوم اینا که گفتی رو نخوندم که. :| آیا میدونستی در اصلِ داستانِ پیترپن چون در نورلند بزرگ شدن غیرقانونیه پیترپن هرکی بزرگ بشه رو می کشه؟ :|
من هنوز بابت کتاب قبلی دلم با تو صاف نشده بزرگوار، دونت تلاش بیهوده وایز!

یعنی کدومشون شیش صب بلند میشه سوال بپرسه؟ 8->
۲۰ فروردين ۰۲:۳۱ یه بنده خدا
سوالی که باید پرسید این هست که....چرا برنمیگردی جادوگران؟

و من الله توفیق!

اگه بهمن ازم میپرسیدی میگفتم وقت ندارم.:دی

حالا ۶ نه، ولی ۷ صبح من میام(:
به‌عبارتی سلام
۱.با خودت حرف میزنی؟
۲. اینو از همه پرسیدم؛ اگه بری تو سازمان‌ملل در مورد چی سخنرانی می‌کنی؟
۳. از خز شدن چی بیشتر از بقیه ناراحت شدی؟
۴. مهمترین باگ‌های خلقت به‌نظرت چین؟
۵. به نظرت فیل‌ها وقتی با خرطوم آب می‌خورن مزه مف نمیده؟
۶. رابطه‌ی خودتو با قانون مورفی چقد صمیمانه میدونی؟
۷. از بین ای سه تا کدوم قابل‌تحمل تره؟ احسان علیخانی، رشید‌پور، علی‌ضیا
۸. چه شخصیتی تو فیلما یا کتابا بوده که دوست‌داشتی واقعا وجود داشت؟ که مثلا باهاش دوست بشی
۹. عدد مورد علاقت؟
۱۰. میدونستی یکی از وبلاگایی که زیاد میخونم و کم کامنت میذارم اینجاست؟ تا ”منم همینطور“ و ”دقیییقا“های خونم تمام نشود. ( فقط بالغ.بر ده‌تاش تو همین پست مصرف میشد مثلا)
+ البته کسی که اسم کیهان رو انتخاب می‌کنه، درواقع داره بچشو cosmos صدا می‌کنه(:

ممنون از پذیرایی و پسته (ببخشید شما خواب بودی ما خودمون گشتیم از تو کابینتا پیدا کردیم)

1- آره. کی نمی زنه؟


2- در مورد اینکه با خودتون چی فکر کردین که منو آوردین سخنرانی کنم.

3- گروه هافلپاف:|

4- اینکه موقع پریود درد می کشیم، موقع زایمان در معرض خطر مرگ قرار میگیریم، و اینکه چشمامون بالای دماغمونه اگه سرمونو ببریم زیر پتو که نور بهمون نخوره جریان هوای دریافتیمون مختل میشه. امکان تلپورت هم اگه در آپدیت های بعدی ارائه بشه سپاسگزار خواهم بود.

5- تاحالا توی دماغ فیل رو نگاه نکردم، شاید مثل دماع ایورا پسر ماری تو سیرک عجایب، صاف و صیقلی باشه. ما چه می دونیم.
دانستنی: حالا شاید به نظر بقیه این سوال مسخره ست ولی لازمه بگم یه گروه دانشمند هستن که بررسی می کنن آیا حیوانات مختلف باد در می کنن یا نه. چون برادر یا برادرزاده یگیشون یه بار پرسیده مار این کارو می کنه یا نه و برا همه سوال شده.

6- کاملا خصمانه.

7- پی پی جوراب بلند!

8- پنج هشت سیزده نوزده.

9- سهمیه داری؟ :))
+اون که میشه کهکشان که خب.

نوش جان :))

۲۰ فروردين ۰۸:۳۶ خورشید ‌‌‌
اگر قاتل بودی٬ کدوم دسته از مخاطبای وبلاگت رو می‌کشتی؟ :/

کدوم دسته از وبلاگ نویسا رو می‌کشتی؟

به چه چیز خودت مفتخری؟

قرار وبلاگی بهت خوش می‌گذره؟

مخاطبامو برا چی باید بکشم؟ :|


اونایی که پشت به خدمت کردن دو تا. بابا دیگه نمیخواد از لزوم کشتنِ روزه خوارا در احادیث دفاع کنی، رو همون اسلام دین رحمانیت است مانور بده. یه کم به عقل خودت رجوع کن. آزاده نیستی، عقل که داری:| اسیر شدیم یعنیا.

صادقانه بگم؟ به هیچیم. قبلا به ناخن انگشت اشاره م بودم ولی یه چیزی رفت زیرش، شکست، خط رویشش خراب شد دیگه اونم نیست.

آره، به شرطی که دیگه بعد از جدا شدن افراد و رد و بدل کردن عکسا گروه تلگرامشو پاک کنین:دی

من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
سکانس ها و بازیگر هایش
یکی رو، یکی زیر
من بیرانوندم!
بدون دعوت
سمت تو آمده ام حال دلم خوب شود
بیل
قانون سوم نیوتن
متشّعرم چه نامم!
از لای ترک ها
وقتی نو بودی
آقای خسته بند
افتر بازنشستگی
سروش یا تلگرام؟
عرض زندگی
تگ ها
بایگانی
تیر ۱۳۹۷ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
قالب: عرفان و جولیک بیان :|