مسئولین حقوق بشر چرو کپیدن؟

یادتونه که نوشتم هیچ اتفاقی برام نمی افته و من چی تعریف کنم حالا؟ بله بزرگواران، کمتر از بیسچارساعت قبلش خواهرمو عصا به دست و بسته بندی شده آوردن خونه که: از بالای دیوار باشگاه صخره نوردیشون پرت شده پایین و پاش پیچ خورده، و بردیمش بیمارستان معیری که در زمینه دست و پا و استخون و مفصل نامداره -خود بیمارستان چرا نامدار نیست پس؟ من از رو اینکه استاد الک دیجمون دکتر معیری بود اسمشو حفظ کردم از بس که نشنیده بودمش! - و گفتن کوفتگیه. لذا ما ایشون رو با تخم مرغ و زردچوبه بسته بندی کردیم و یخ گذاشتیم روش فرستادیم بخوابه، و گمان بردیم که فردا صب دردش کم شده. حالا همه خانواده در سفر، من دس تنها، منم که بیمار و سینوزیت و آنفولانزا همزمان در حال اتک زدن به تاور های اصلیم. شناختم از ارگان های بدن و آسیب های احتمالی در حدِ هویجِ پخته.

فردا صب، متوجه شدیم که همینطور داره باد می کنه و باد می کنه و کبودیش گسترده میشه و عملا نمیشه حتی بهش انگشت زد از درد. با توجه به اینکه هموطنان هنوووووز در تعطیلات نوروزی به سر می برند، ما هر کجا زنگ زدیم احدی نبود ما رو دریابه این بچه رو نگاه کنه ببینه چی اون تو کوفته س که انقد داغون شده. لاجرم رفتیم پیش پزشک بداخلاقِ سر خیابونمون که آقای بسیار عبوسی هستند و ما فقط در صورتی به ایشون مراجعه می کنیم که ملخ ها تخم تمام امکاناتِ دیگرِ موجود در سطح شهر رو جویده باشن. ایشون پا رو گرفت از تمام جهت های جغرافیایی ممکن نود درجه چرخوند، جیغ بیمار و همراهان رو دراورد، اگه چیزی هم نشکسته بود احتمالا شکستش:)) و بعد گفت که عکس ایکس ری بگیریم، پس از مشاهده عکس اذعان داشت که مفصل نمیدونم چیش جابجا شده و یک خط مشکوک میبینم که احتمالا ناشی از اینه که استخون زیریش شکسته؛ یه هفته گچ میگیریم، اگه شروع به خوب شدن نکرد جراحی می کنیم (وات د هل؟!)  تاندوناشم سالمه، عکس ام آر آی هم نمی نویسم، مشکلی هم با تشخیصم دارین پولتونو پس بگیرین برین بیرون نبینمتون.

ما هیچ ما نگاه. :|

از کوفتگی تا این حجم شکستگی چقدر فرقشه که دو تا تشخیص این همه متفاوت به آدم ارائه میشه؟ :|

علی ای حال ما به ایشون و اون خط مشکوکشونم اعتماد نکردیم و شروع کردیم به تمام جهان هستی زنگ زدن و کمک خواستن، تا بالاخره مربیشون یک کلینیک ورزشیِ باز معرفی کرد و ما دوان دوان - در واقع لی لی کنان و عصا زنان، در حالی که من پیش قراول می دویدم تا به منشی برسم و یه نفر نوبتمونو جلو بندازم :| - خودمونو بهش رسوندیم و پزشکِ اونجا پس از دیدن عکس اول بلافاصله گفت به وضوح شکسته. و با درخواست سه جور عکس مختلف جدید و کشوندنِ ما به دو مرکز تصویربرداریِ مجزا و گذشتن یک روزِ کاری کامل برای گرفتن جواباشون در حالی که هنوز پائه تو باند کشیه و واسه خودش وله و مرکز تصویربرداری نمی پذیره عکسا اورژانسیه، تشخیص داد که هم تاندونش کشیده شده، هم استخون چی چیه از سه جا شکسته، ولی مفصلش سالمه. اما آیا گچ گرفت؟ خیر! مسئول گچ گرفتنشون نیومده بود! و لذا به ما گفتن شما برید شنبه بیاید و جای دیگه هم گچ نگیرید که کج جوش نخوره و تاندونه فلان نشه.

در نتیجه اینکه ما فعلا خواهر رو بستیم به تخت تا تکون نخوره و ببینیم شنبه چه خاکی به سرمون کنیم. تازه با این فرض که دکتر سومیه درست تشخیص داده و با سرنوشتمون بازی نمیشه و واقعا باید گچ بگیرن و درست میگیرن و مسئول گچ میاد و الخ. 

بعد میایم میگیم پزشکان محترم، با افتخار تو درساتون تقلب نکنین بیاین اینجا برا بقیه تعریف کنین که بقیه تشویقتون کنن، متهم میشیم به چایی شیرینی. منِ مهندس کامپیوتر اگه چیزی بارم نباشه، جای تست دارم، جای ریوایز دارم، جای برگشت و پاک کردن خرابکاریامو دارم، شمای دکتر اگه اون تو خرابکاری کنی کی قراره بفهمه و جبرانش کنه؟ الان اگه ما فرض می گرفتیم همون کوفتگیه و همچنان یخ میذاشتیم رو پاش تهش قرار بود چی بشه؟ اگه خودمون تشخیص نمی دادیم کوفتگی نباید انقدر باد کنه و درد بگیره چی؟ اگه قراره رو common sense منِ همراهِ بیمار حساب کنی پس چرا وقتی با تشخیصت مشکل دارم تهدیدم می کنی که پرتم می کنی بیرون؟ الان من چطو اعتماد کنم این نفر سوم درست گفته؟


شنیه نوشت: دکتر گچ گیر گفت نشکسته تاندوناش پاره شده. بار پروردگارا منو خاک کن.

۱۵ لایک
۱۷ فروردين ۱۲:۰۷ آسـوکـآ آآ
یاد روزهایی افتادم که خواهر خودم بستری بود
دقیقا تو ایام تعطیلات عید
بدترین روزهای زندگیم همون روزها بود
ایشاالله زودتر خوب شن :)

حالا ایشالا که مال ما جدی نیست و شنبه گچ میگیرنش تموم میشه،...خواهر جانتون سلامت باشن.

۱۷ فروردين ۱۲:۳۴ پشمآلِ پشمآلو
ایشالا که حالا درست تشخیص داده باشه و مشکلی پیش نیاد ولی واقعا به هر دکتری نمیشه اعتماد کرد
من شوهر خودم کـــــی عمل کرد .. ما هرچی رفتیم گفتیم دکتر اینجاش ک سفت شده نبود غیر طبیعیه گف نه نرماله نرماله دو دفه سه دفه بش گفتیم نیسا گف نه اوکیه .. الا دیشب از بخیه بسته شده حداقل ی ماه پیش خونریزی میکرد

ببخشید که من از بین تمام مسائل مطرح شده به این توجه می کنم ولی شما ازدواج کردی؟ :||||||

۱۷ فروردين ۱۳:۱۶ پشمآلِ پشمآلو
خواهش میکنم:دی
اره چرا؟ خوب موندم؟:الکی:دی .. گفتی این طرز نوشتنش میخوره نهایت دبستان باشه اره؟:)) .. از وبم رد شده باشی متاهلی از در و دیوارش میچکه:دی

دبیرستان سال دوم:-/

۱۷ فروردين ۱۳:۱۷ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
خدا به خیر کنه!
یکی از دلایل مهمی که جامعه پزشکی رو از وجود خودم محروم کردم، ترس از این چنین آواره کردن مردم بود!

من پس از اینکه دکتری که برای لوپوس رفته بودم پیشش به جای آزمایش های مربوط به لوپوس ویتامینای بدنمو چک کرد و برام قرص هایی که اسپانسرش بودن نوشت کاملا بی دلیل، دیگه نرفتم دکتر. واسه همینه که یه هفته س سینوس به دست خونه نشین شده م:))

یادم افتاد یه بار مامانم درد شدیدی داشت بردیمش دکتر و گفتن نمیدونم کیست چی چیه و باید عمل شه. بعد که شکمش و وا کردن وسطش فهمیدن عه اینکه آپاندیسش داره چیز میشه! و خوب بازم خداروشکر که با تشخیص اشتباهشون شکمو وا کرده بودن از قبل، لااقل تو وقت صرفه جویی شد :|

تکبیر:-/

۱۷ فروردين ۱۳:۲۶ نیمچه مهندس ...
منم این بند آخر حرفات رو یادمه یه بار جایی گفتم.
راه حل این مسائل همین کاریه که شما کردین.اعتماد نکردن به حرف یه پزشک و مشورت با حداقل سه پزشک.چون علمش تجربیه این مسائل پیش میاد.
من 3.4 کار سال داشتم یه دارو رو اشتباه مصرف می کردم.بعد پزشک بعدیم بهم گفت اون سالها هرچی دارو مصرف کردی هته ته.

خب وقتی هرکدوم یه چی میگن کاملا در تناقض با دیگری،  برایند حرفاشونم به درد نمیخوره آخه! من با سه نفر مشورت کردم سه نظر پرت به دست آوردم!

۱۷ فروردين ۱۴:۵۸ آقاگل ‌‌
یه خاطره خیلی تلخ و دردناک از ایام تعطیلی و نبود دکتر توی بیمارستان و ... دارم که تلخیش هنوزم آزارم میده.
امیدوارم خواهرتون خوب بشه زودتر و بزرگ بشه یادش بره.

من به یاد مرحوم کیارستمی بودم:|

خواهرم از من بزرگتره گرامی:))

۱۷ فروردين ۱۵:۱۰ آقاگل ‌‌
گذر زمان همه رو بزرگ می‌کنه. قدیمیا هم می‌گفتن بزرگ بشی یادت میره.

جا داره به سریال مسخره باران اینا اشاره کنم که ما دیگه بزرگ نمیشیم، پیر میشیم. لکن چون از اون سریال بدم میاد و مجبور بودم صداشو در تمام مدت زمان پخشش از پشت ده لایه دیوار تحمل کنم، به اون دیالوگ اشاره نمی کنم و به یک عدد پوکرفیس بسنده می کنم.

:|

۱۷ فروردين ۱۵:۳۸ پشمآلِ پشمآلو
نه نقی نه .. من کودک درونم گندس:ارسطو:دی .. من پشمال ۲۳ سال دارم:دی

نقی چیه؟:|

تشخیص دکترا زمین تا آسمون باهم فرق دارم و اتفاقا تفاوت دکتر خوب و بد هم در همینه.
اینایی که شما گفتی واقعا بده و تاسف آور؛ اما حقیقت اینه که یک دهم اون چیزی نیست که داره اتفاق می افته.
من چون خودم از نزدیک دیدم و میبینم دارم اینو میگم. واقعیت اینه که پزشک در ایران پاسخگو نیست،محکوم نمیشه و اصلا حساب و کتاب خاصی نداره.
یادم میاد استادمون تعریف میکرد یه پزشکی برای یکی از آشناهاشون قطع پا رو تجویز کرد چون دیابت داشت و پاش عفونت کرده بود. استاد ما پا رو دید و گفت لازم به قطع کردن نیست(اینم بگم استاد ما یه پرستاره) و با پانسمان ظرف 3 هفته خوب میشه
خوب هم شد؛ و پای اون بنده خدا بیخودی قطع نشد.
بدترین از اینم هست که دوس ندارم بگم اصلا
حتما میگید چرا؟ چون عمل جراحی یه پولی داره اما پانسمان هیچی برای دکتر نداره.

یاد اول دبستانم افتادم که دم در مدرسه با سر خوردم زمین بردنم دکتر گفت برین چسب زخم بخرین بزنم رو پیشونیش:)))) مامانم به یارو میگفت تو چه دکتری هستی که چسب زخمم نداری:)) آورد خونه خودش چسب زد الانم جاش رو پیشونیم چاله س:))

۱۷ فروردين ۱۵:۵۵ نیمچه مهندس ...
سه تا دکتر به نظر من حداقلشه واسه رسیدن به یک نظر.شنبه ببر عکس رو به چند تا ارتوپد دیگه هم نشون بده.اگه اونا هم نظرات متفاوت با این سه تا ارائه دادن راهی ندارم جز این که به روح پرفتوح شانست فاتحه بفرستم:|

بفرست آقا من هنوز نزدیک به هشت ساله که معلوم نیست لوپوس دارم یا نه و لااقل پنج تا دکتر مهم منو ویزیت و آزمایش و درمان کرده ن:)

دکترتو این موارد فقط شکسته بند تجربی‎:D
دوسال پیش همین روزا تو کوه سقوط کردم‎:D‎:D‎:D
با یه والذاریاتی رسیدم بیمارستان و عکس اونوقت دکتر گفت چیزی تو عکس معلوم نیست
یراست رفتم شکسته بند گفت فلانجای استخون مو برداشته و در رفته
جا انداخت و دوماه دارو و ضماد طبیعی گذاشتم خوب شد
ایضا دررفتگی شست خواهرمم همین ایشون تشخیص دادن

اتفاقا ما در منزل یک عدد بابا داریم شکسته بند تجربی دستشو کج جا انداخته همونجوری هم جوش خورده. ماشالا از همه طیف علیه السلاماش به دست ما رسیده.

۱۷ فروردين ۱۸:۲۵ پشمآلِ پشمآلو
شخصیتای سریال پایتخت .. نقی، ارسطو و اینا

آها، نمیبینم :)

۱۷ فروردين ۱۸:۴۲ گندم بانو
ما آشنا ماشنای بیمارستانی زیاد داریم، یعنی یه چیزایی تعریف میکنن از خرابکاریای دکترا که واقعا آدم میترسه بره دکتر!!
در حدی که باعث مرگ شدن حتی! خیلی داغونن :/

حالا انسان خطای انسانی داره، یک در میلیون خطا داشته باشن مورد نداره، ولی دیگه وجدانا کوفتگی رو از شکستگی تشخیص بدین :|

بعد ملت میان با افتخار میگن ما تقلب کردیم، ما تقلب رسوندیم، ما دادیم پایان نامه مون رو نوشتن، ما زرنگ بودیم حقمونو از حلق این سیستم بیرون کشیدیم :|
اونی که بیرون کشیدین کره بادوم زمینی شه گیر کنه تو مجاری تنفسیتون :|

خدا از دهنت بشنوه!
محض احتیاط به چهارمین دکتر هم مراجعه کنین ببینین چی میگه =)))
من کودکی سیزده ساله بیش نبودم که با وجود ده بار آزمایش و چهار تا دکتر فوق تخصص :/ روماتولوژی،برام تشخیص روماتیسم قلبی دادن در حالی که من فقط مچ دستم درد میکرد :/
بعدها فهمیدم به خاطر این بوده که عادت کرده بودم دستمو بذارم زیر سرم موقع خواب =)))))

مچکرم :|:|:|:|

وقتی تکنیسین اتاق عمل توی بیمارستان قلب، لیسانس ادبیات دارن، دقیقا چه انتظاری داری هم میهن؟
...
حالا که شنبه شده، ببرش یه پزشک درست و حسابی به کلینیک ورزشی م خیلی معتمد نباش

میخواستم اشاره کنم سعید معروف رو هم اونجا دیدیم:دی

آخه هنوز همه تعطیلاتن بدبختی، انتخاب ها بسیار محدوده :|

یه ماجرای شبیه به این واسه مامان من پیش اومد یه متخصص ارتوپدی گفت که پا اش مشکل خاصی نداره و عضله کمی گرفته در حالی که مامان من نمی تونست یه قدم برداره یه متخصص دیگه از روی جواب ای ام چی گفت عصب سیاتیکه بدجور به آرتروز فشار میاره ولی ما به دومی اعتماد کردیم
خدا به خواهرتون سلامتی بده خیلی سخته

شگفت انگیزه ها، هر دو متخصص بعد یکی قرمز میبینه یکی آبی. :|

۱۷ فروردين ۲۳:۰۹ مونا نِوِشته
عذرخواهی از گذاشتن کامنت حاشیه‌ای: خیلی خوب اوضاع اورژانسی رو دست تنها مدیریت کردی، ای ول.

ببین دکترها روششون درمان کردن عوارضه، مثل ما مهندسها نمیرن ریشه مشکل رو پیدا کنن، ببینه تب داری تببر میده. در نتیجه در برخورد با دکترهایی که خیلی شاگرد زرنگ نبودن، تا میشه باید بهشون اطلاعات داد، چون چه کسی بهتر از خود آدم میدونه درونش چه خبره و در چه حاله؟ بعضیها هم بهشون برمیخوره البته. حالا همه اینها به کنار، تنوع تشخیصها به کنار، واقعا خواسته قلبی‌ام اینه که حداقل جون آدم رو به خطر نیندازند. خاله من توی بیمارستان به خاطر اینکه دکتر محترم موبایلش رو یک بعد از ظهر کامل جواب نداد و مریض اورژانسی رو در بخش عادی بستری کرد و بعلاوه اتاق عمل بهترین بیمارستان غرب تهران آخر هفته از پزشک کشیک خالی بود..چی بگم والا.

+یک دکتر خوب دارم متخصص غدد، هر دردی دارم میرم پیش اون با حوصله گوش میده با هم گپ میزنیم اگر نیاز به متخصص دیگه باشه هم خودش معرفی میکنه. خدا عمرش بده :)

آخه گفتن بردنش بیمارستان تخصصی شکستگی و اینا، من توقع داشتم طرف اگه انقدر واضح شکسته لااقل اون خطی که دکتر دومیه دید و گفت مشکوکه تشخیص بده. :|

دکتر دومیه کتاب درسیشو باز کرده بود عکسای رنگیش رو نشون من میداد میگفت این استخونی که مشکوکم اینجاس، اسمش اینه، کارش اینه، دامنه حرکتیش اینه، صفر تا صدش انقده، انقد اسب بخار قدرت داره...بزرگوار من اگه میخواستم انقد در مورد استخوان های بدن دیتا به دست بیارم میرفتم مهندسی پزشکی:)) گیر آورده بود ما رو با اون اخلاق جوگندمیش:))

مثل داداش من دکتر اولی از نتایج اندوسکوپی تشخیص داد که زخم معده داره و بستش به یه عالمه قرص فقط! بعد خوب نشد همچنان بعد از مدتی! دکتر رو عوض کردیم و دکتر دومی با همون اندوسکوپی و یه اندوسکوپی جدید برای اطمینان بیشتر گفت فقط یه التهاب معده است و تنها برای بیست روز دارو نوشت و بعدش یک عالمه باید و نباید رژیم غذایی رو ردیف کرد و خب داداش من خوب شد :/

یا همین پگاهمون اینا ک گفتم تازه یافتمش! توی دو سه روز به خاطر یک مشکل عفونتی سه تا دکتر رفت که هر سه نظرات متفاوتی داشتن ولی در انتها به حرف اون کسی ک گفت صبر کن و جراحی لازم نیست گوش داد و خب الان خوب شده !! بعد دو تای دیگه هر کدوم یه نوع جراحی اورژانسی و فوری رو تشخیص داده بودن که اگه هم انجام نشه واویلا خواهد شد :|
دااستان و همدردی البته اینقدررر هست که بخوام بگم ولی خب نه حس مرور خاطراتشون هست و نه نوشتنشون!
از زنعموم که نزدیک بود تو اتاق عمل آمبولی بشه زیر دست جراح! تا خاله ام که سه سال پیش بهش گفتن فقط شیش ماه زنده مونی ولی خب همچنان خداروشکر ما خاله ام رو داریم! تا دوستم که پارسال بهش گفتن سرطان پوست داری و برای شروع درمان بهش مدام اصرار می کردن ولی خودش پافشاری کرد. و بیماریش رو قبول نکرد تا معلوم شد که اصلا و ابدا سرطان نداره و مشکل چیز دیگه ایه ...
خلاصه که اینجور خواهر!! دکترهای این مرز و بوم کم روی دل همه داغ نذاشتن :/ با اعصاب همه هم همه جورررش بازی کردن و می کنن و به نظر میرسه که خواهند کرد ://

حالا اگه ما بودیم به حرف اولی گوش داده بودیم و جراحیه واقعا اورژانسی بود و ما مرده بودیم :))

من الان روی سخنم با افراد نسل بعده، بلاگرای دانشجو پزشکی که میان خاطرات تقلب کردناشونو میذارن هرهرکرکر می خندن :| فکر کن پس فردا منِ رفیق بلاگرت زیر دستتم، دین نداری آزاده هم که نیستی رو حساب نون و نمک و پستی که دور هم خوردیم درساتو درست بخون منو به کشتن ندی :|

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
سرطان
نباید بدانید؟
نذر طبیعت
پدیده سوءتفاهم
به مناسبت روز دختری که زورکی تبریک میگن!!!
چرا لینک و عنوان پستتون رو برمیدارین؟ تا کی مقاومت؟
بایسیکِل ران
تگ ها
بایگانی
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|