گاو خونی

حقیقت امر اینه که کسی که هرروز از خواب بیدار می شه، نهار درست می کنه، گیم میزنه، نت می گرده، کد می زنه، شام می پزه و می خوابه کم کم به کمبود حرف برخورد می کنه. اتفاق خاصی که براش نمی افته، تجربه خاصی که کسب نمی کنه، اخبار ایران و جهان هم که دیگه تعریف کردن نداره، همون همیشگی.

در عین حال شخص مذکور یک دستگاه اکانت اینستا، یک عدد توییتر، یک کانال تلگرام و یک وبلاگ داره که اصرار داره همه رو به روز کنه. ( حالا در مورد اینستا شاید اونقدر هم علاقه ش منجر به امر خیر نباشه ). بنابراین پس از غر زدن در توییتر، مزه ریختن در اینستا و کرم گوش نهادن در کانال، صفحه وبلاگش رو باز می کنه و خیره به کی بورد می اندیشه ولی من یه چیزی میخواستم بگما.

طبیعتا این شیوه زندگانی نباشد و مردم تو سن من اگه از هفت دولت آزاد بودن میرفتن دست به کسب تجربه های نوین میزدن. لکن من دست به برقراری رابطه عاشقانه با لحاف تشکم زده م و نهایت تعاملم با جهان بیرون اینه که گلدون آب میدم.

راستی حالا که تا اینجا قدم رنجه نمودین،  شمعدونی رو به طور دقیق چقدر باس آب بدم؟

+عنوان، قدیما تالاب بود. اکنون احتمالا کویره. بچه های راهنمایی هنوز جغرافی دارن؟

۱۹ لایک
فقط پی‌نوشت :))))

خنده نداره آقا گریه داره:-/

۱۵ فروردين ۰۰:۴۴ پـــــر ی
جواب سوالاتو نمیدونم:(

غم نخور مهندس، سیب زمینی با پنیر دیپ چدار بخور!

شما همین هیچی نگفتنتم واسه ما شیرینه (دلبری میکند ) :دی
کانال ما رو راه نمیدی؟:دی

فدایت :بوس :))

کانالم مستقل از وبلاگمه. اگه یه روز اتفاقی پیداش کردین و عضوش شدین قدمتون سر چشم، ولی خوندنشو به صرف اینکه من می نویسم توصیه نمی کنم.:)

۱۵ فروردين ۰۰:۵۰ خورشید ‌‌‌
گیم چی می‌زنی استاد؟

Move or die و lovers in dangerous space میزنیم جدیدا:دی بازی های هفت نفر آفتابه به دستیِ رنگی رنگی:))

الان همه خوابن ولی فردا صبح می پرسم راجع به شمعدونی و به اطلاع می رسونم :)

خیلی ممنون! ببین من هرروز نصف لیوان بهشون آب می دادم ولی گلاشون شروع کرد به پژمرده شدن و یکیشونم برگای پایینش زرد شده. با شمعدونی مرحومم خیلی فرق دارن انگار. :تشویش و اضطراب

هرچی جولیک جانمان صلاح میدونه (همچنان به دلبری کردن ادامه می دهد ) :)))

پلک پلک!

بنظرم این بهترین تعامل با جهان بیرونه :)

کافی ترین نیست اما:))

۱۵ فروردين ۰۲:۱۱ مونا نِوِشته
باید دل بذاری ببینی چطوری حالشون بهتره :بدجنسی

ولی جدا از شوخی، معمولا یک توصیه کلی اینه که هرموقع روی خاکش مثلا تا یک سانت خشک شد، دوباره آب بدهی. ریشه میپوسه اگر خیلی زیاد آب بخوره یا خیس باشه همیشه خاکش.

یعنی هربار خواستم آب بدم یک سانت بکاوم برم تو خاک؟

آره آره میدونم خیلیم می ترسم از اینکه ریشه ش خراب شه :(:(

۱۵ فروردين ۰۸:۳۸ هانیه شالباف
همون رابطه عاشقانه کافیه :))

سپاس از سطح توقع:))

۱۵ فروردين ۱۲:۰۰ مریــــ ـــــم
2بار در هفته.به شرطی جایی باشه که نور مستقیم بهش نخورده باشه

تو بالکنه و حتی الامکان تو سایه ولی خب بازم یه ساعتایی از روز زیر نوره دیگه...

۱۵ فروردين ۱۴:۱۹ گندم بانو
کارتو ول کردی مگه؟!!
منم دچار کمبود حرف شدم!! نه اینکه حرفی نباشه‌ها... جنس حرفام عوض شده حس میکنم با فضای وبلاگم زیاد هم‌خونی نداره

تعدیل نیرو گشتم:دی

من همه جا دارم حرف میزنم آخه:))

از عمه م که تو کار گل و گلدونه پرسیدم
گفت که مالای خودشو حدودا چهار روز در هفته آب میده و اینکه آب دادن بهش نباید اونقد زیاد باشه که خاک دورش از حالت خاک بودن دربیاد بشه گِل

خب منم حواسم هس گل نشه...فقط چون بیرونن و هوا گرمه هرروز آب می دادم. بازم بده؟

نه عکس گذاشتی که ببینیم از کدام نوع شعمدانی داری و نه توضیحی دادی با این حال اندازۀ (هزارتومن) بهت اطلاعات میدم :))
اگر از نوع شعمدانی گوشتی باشه زمانی بهش آب بده که خاک روی گلدونش (تا عمق یک سانت) خشک شده باشه

مگه نوع دارن؟ :-/ صورتیه و گل میده. برگاشم ناز کنی عطرش تو هوا پخش میشه. ما میریم گل فروشی میگیم شمعدونی میخوایم ما رو درگیر این بازیای پیچیده نمی کنن :)) گوشتی کدوماس؟

۱۵ فروردين ۲۰:۵۵ مونا نوشته
الان یادم اومد زمان ما گاوخونی باتلاق بود فکر کنم

جغرافی تنها درسیه که من در دوران راهنمایی ازش ده و دوازده و پونزده گرفتم لذا نمیتونم باهات بحث کنم که باتلاقه یا نیس و فرض میگیریم هر چی بوده توش آب بوده :-"

۱۵ فروردين ۲۱:۳۶ پـــــر ی
من به سیب زمینی خیانت نمی کنم
فقط پوره سیب زمینی :))))

این بزرگوار در همه حال خوشمزه س:))

خب خب میبینم که دوستان نظرات متفاوتی دارن راجع به آب دادن به شمعدونی هاشون!
من از مامانم پرسیدم گفت که نصف لیوانی که بهشون میدی کمه! گفت اون خاکشون رو هم مرطوب نمی کنه! گفت یک روز درمیون یه کاسه پر بهشون باید آب بدی .
شمعدونی های ما که با این رویه اوضاعشون اوکیه :)

آخه کوچولو ان حس می کردم دارم باتلاق درست می کنم تو گلدون:(

باشه بیشترش می کنم پس:(

اون سوراخ ته گلدون برا اینه که بفهمی گلدون سیراب شده، آب که بیرون زد .دیگه آب نده.آبیاری بعدیت باید زمانی باشه که لایه خاک بیرونی نیمه مرطوب باشه ،جوری که اگه با انگشت لمس کردی خاک مثل گل به دستت نچسبه،آبیاری زیاد برگارو زرد میکنه، وریشه رو می پوسونه.

کلا فاکتور های دیگه مثل رطوبت ، دما اینکه گلت چند وقتشه هم تو میزان آب دادن تاثیر داره.

هیچوقت از سوراخ زیرش آب بیرون نمیزنه هر چقدم که آب میدم :-/ عجیبی:-/ ممکنه خاکش سفت باشه؟ هدیه آوردشون برام، نمیدونم خاکشو باید عوض گنم یا نه!

سلام خانوم مهندس چه روزمرگی عالی دارید خیلی هم خوبه رابطه عاشقانه با لحاف و تشک خانواده من مانع میشن ارتباط زیادی باهاشون داشته باشم

داشتن اتاق دردار از نعمات الهی:-"

اتفاقا منم فکر می کردم چرا اساتید و متخصصان کامپیوتر کم حرف اند و پر حوصله

من پرحرفم و کم حوصله، به نظرم آینده درخشانی نخواهم داشت:))

۱۷ فروردين ۲۳:۱۲ مونا نِوِشته
نه بحث لارم نیست:)، جغرافی منم در همین حد بود که فرق جلگه و دلتا رو نمیفهمیدم! چی بود همه‌اش حفظیهای بی‌قاعده :|

دلتا لب رودخونه بود، جلگه هرجا بود. :دی :ننگ روونا :))

۱۷ فروردين ۲۳:۱۵ مونا نِوِشته
درباره گلدون، حجم آب بستگی به اندازه گلدونت داره، ولی از بافت خاک میتونی بفهمی کی آب میخواد، میتونی یک چوب کبریت بکنی تو خاک ببینی خشکه یا خیس. جایش گرم باشه بیشتر آب میخواد، اگر روزها خیلی گرمه بهتره شبها که خنکتره آب بدی که زودی تبخیر نشه :)

بچه شمعدونی هستن، حالشون خوب بود با همون سیستم روزی نیم کاسه، یهو شروع کردن به قهر کردن و گلبرگ هاشون ریخت! با شمعدونیِ مرحومم فرق دارن، نمیدونم این طبیعتشونه یا نه. هی گلاشون میریزه دوباره گل میدن آیا؟

بافت خاکشونم عجیبه، ماسه طوره انگاری. ولی آب که میدم از زیرش در نمیاد. :|

۱۷ فروردين ۲۳:۱۷ مونا نِوِشته
مرسی:)، حالا که زود جواب دادی :ننگ روونا یعنی چی؟ ببخشیدا.

روونا راونکلاو بنیانگذار یکی از گروه های چهارگانه هاگوارتزه، هاگوارتز مدرسه جادوگری هری پاتر ایناست. راونکلاوی ها باهوشن، ننگِ روونا یعنی کسی که توقع میره باهوش باشه ولی مایه ننگِ روونا شده با ضریب هوشیش:دی

من تنها چیزی که در مورد جلگه و دلتا میدونم همینه که دلتا دهانه رودخونه س، جلگه وسیع تره:دی

خاک گلدون مخلوطی از ماسه و خاک رس و اکثراً کود گیاهی باید باشه، وقتی آب از زیرش بیرون بزنه، یعنی کاملا خاکش خیس خورده ، تو یه نوبت اونقدر آب بده ولی حوصله کن، تا آب کامل فرو بره تا در نهایت از ته گلدون بزنه بیرون ، بعد دست نگهدار، تا نوبت آبیاری بعدی ، که بهتون گفتم.
آب زیاد نده بهش .اگه خواستی خاکش رو عوض کنی ، هواست باشه بذار خاکش نیمه خشک بشه و موقع درآوردن، ریشه نباید هوا بخوره.

اگه آب از زیرش بیرون نمی زنه باید چی کارش کنم؟ گلدونشونو عوض نکردم از وقتی آوردن برام، تو این گلدون سیاهاس که گل فروشیای میذارنشون توش، خاکشم روش شبیه ماسه س و آب که میریزم فرت میره تو ولی از اونور نمیاد بیرون :|

خوب ازون گلدون سیاه پلاستیکی کوچیکا؟ اونا چندتا سوراخ دارن ،خوب از زیر نگاهش کن اگه کیپ شدن بازشون کن.اگه گلت بزرگ شده و کاملا ریشه دونده باید گلدونش رو بزرگتر کنی

فکر نکنم بزرگ شده باشه، پنجم شیشمِ عید برام آوردنش تازه...مگه اینکه گل فروشه گلا رو در عنفوان نوجوانی فروخته باشه :دی

نگاه می کنمشون، مرسی :)

حتما باید تموم گلدونا اون باز باید باشه وگرنه ریشه گل خراب میشه، البته قبل از اینکه گلدون رو با خاک پر کنن، داخل گلدون رو ی اون سوراخ یه سنگ ریز میذارن ولی طوری که که کامل سوراخ رو کیپ نکنه.
این سایت رو برو ، در زمینه ی گل های آپارتمانی کامل توضیح میده از کاشت و داشت و تکثیر .
http://nargil.ir/home.aspx

آره منم رعایت می کنم اونو... خودمم گلدون که عوض می کنم زیرش یه لایه نازک سنگریزه میریزم که روی سوراها رو نپوشونه و آب از گلدون دراد. این دو تا نمیدونم چرا اینطوری ان ولی، خاکشون به نظر ماسه ای میاد، آب رو هم فرت می کشه تو، ولی از اونور هیچی به هیچی.

حالا فردا باید بررسی کنم.... ممنون از اطلاعات خفنت!

تالابه هنوز، با توجه ب رشته ی زمین شناسی که توش مقداری واحد گذروندم ولی اونقدری نبوده ک پرتم نکنن بیرون( گرچه قبل اینکه خودشون ریمو ام کنن خودم لفت دادم) بیان میدارم از تالاب تا کویر زیادی فاصله اس

آقا حالا که تا اینجا اومدی فرق تالاب و باتلاق و برکه چیه استاد؟

گل شمعدانیتان را چه شد؟
وایضا پای خواهر گرامی بهبود یافت ؟
:)

هچ، همچنان خشک و لاجون.

نه بابا گفتن شیش هفته باید بسته بمونه!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
سرطان
نباید بدانید؟
نذر طبیعت
پدیده سوءتفاهم
به مناسبت روز دختری که زورکی تبریک میگن!!!
چرا لینک و عنوان پستتون رو برمیدارین؟ تا کی مقاومت؟
بایسیکِل ران
تگ ها
بایگانی
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|