مدام به گوشی زل نزنید

وی داشت کور می شد. عینک دودی به چشم در اتاق نیمه تاریکی نشسته بود و تلاش می کرد چشم چپش که همه چیز را سیاه میدید ندیده بگیرد. چرا که در نور جفت چشم هایش با هم، سرجمع یک هاله کلی از همه چیز دریافت می کرد که خفاش در نور روز بهتر از این می دید خدایی.

#به به چه سالی بشه امسال
#هر بلایی کز آسمان آید گرچه بر دیگری قضاست، به زمین نرسیده می پرسد خانه انوری کجاست
#از رو هم نمیرم میام پست می ذارم با یک چشم ناقص
#حروف کی بورد رو یه سری حباب سفید میبینم با همون یک چشم
#مراقب باشید خلاصه
۱۳ لایک
۲۴ اسفند ۱۸:۰۰ الکس وات
باید هر نیم ساعت یا کمتر از زُل خارج بشی به یه جای دور ترجیحا تاریک بنگری :| حالا گوشی نه زیاد ولی لپتاپ واقعا کور کننده س :| منم تجربه استفاده از عینک آفتابی شب توی اتاق تاریک رو دارم :| چون رو کمترین شدت نور هم احساس میکردم چشام اذیت میشه :| تو هم گاهی وقت ها احساس میکنی وسط چشت نمیبینه فقط از کناره ها میتونی ببینی ؟ :|

گوشی تو فاصله خیلی نزدیک از صورتم قرار داشت چون تو تخت باهاش ور میرفتم:-"

آره وسط چشمم یه لکه سیاه میفته دیگه هیچی نمیبینم فقط دورش یه چیزای محوی پیداس! هر طرف رو هم نگاه کنم لکه هه باهام میاد!

چی شده چشمتون؟
بلا دوره
نگران شدم

دکتر گفت طبیعیه بنابراین هوچ ایده ای ندارم چی شده که از دید یارو طبیعیه:-"

۲۴ اسفند ۱۸:۵۶ پشمآلِ پشمآلو
عه .. خوب شی ایشالا

ممنون:))

۲۴ اسفند ۲۰:۲۳ هانی هستم
Jolik , the pirate!!

لانگ جولز سیلور:))

من خیلی به گوشی نگاه می کنم . چون خیلی از کتاب ها رو در موبایلم مطالعه می کنم .
دکتر برو و مراقبت کن . امیدوارم درست بشه آرزوهای خوب دارم برات

دکتر گفت طبیعیه. دیگه نمی دونم من. اسیر شدیم!

ممنون!

میگرنی چیزی نیست؟ من قبلنا که حمله های میگرنی داشتم دیدم هم مختل میشد. ترسناکه واقعا.

نمیدونم. دکتر گفت طبیعیه. حالا چرا طبیعیه و در قیاس با چی طبیعیه خودش و خدای خودش می دونن!

۲۴ اسفند ۲۲:۵۳ بانوچـ ـه
چشمات تنبلی گرفتن یحتمل

ببین منو... میبینی چی نوشتم الان؟

دیروز عملا فونت همه چیزو دوبرابر کرده بودم که بتونم بخونم. یه سری لکه بود همه چی. امروز میبینم:-"

تازه عمل کرده بودی که
چرا باز اینجوری شدی؟!

باو اولا که عمل ده ماه پیش بود بعد اینکه اون یه غده بود گوشه چشمم در اومده بود که کندنش برام و جاشم سوراخ و قهوه ای مونده:)) الان دیدم مختل شده:))

۲۵ اسفند ۰۰:۳۸ کوالای پیر
منم وقتی زیاد با لپتاپ کارمیکنم چشام اینجوری میشه دکترم رفتم فقط باید به چشمات استراحت بدی تا خوب شن یعنی به صفحه گوشی اینا زل نزنی و ساعت خوابت کامل باشه
زود خوب میشی‌ نگران نباش

آره دیگه دیروز در تاریکی محبوس بودم:-/

۲۵ اسفند ۰۹:۴۲ واران ...
سلام
به احتمال  زیاد خشکی چشم است.
استراحت به چشم
خوردن آب هویج
و استفاده از قطره اشک
البته با تجویز چشم پزشک مصنوعی
خشکی چشم رو جدی بگیر چون اگر نری دکتر و جدی گرفته نشه دور از جونت زبون لال به چشم آسیب جدی میرسونه !
خوردن نمک و غذاهای شور و همچنین تماشای طولانی مدت به مونیتور گوشی یا لپ تاپ رو کلا از برنامه روزانه ات خیلی کم کن.
ایشالا زود خوب بشی 💚

دکتر گفت طبیعیه. نمیدونم دیگه.

چشمام نمی سوزه ها. فقط فوکوس نیست هیچی:))

۲۵ اسفند ۱۰:۳۵ نیمچه مهندس ...
گفتنی ها رو واران گفت.جدی بگیر.اگه خشکی چشم باشه خیلی ناجوره.سه ساله منو بیچاره کرده.
عینک داری؟موقع کار چشمی حتما استفاده کن.
من برم عینکمو بیارم.

آره عینک دارم ولی فقط وقتی همه چی به شکل اذیت کننده ای تاره میزنم. دیروز اصلا جواب نمی داد:)) نیم بیست و پنجه شماره ش!

۲۵ اسفند ۱۲:۱۹ واران ...
اصلاحیه :
قطره اشک مصنوعی :))

بلی بلی موتووجهم:))

۲۵ اسفند ۱۹:۳۶ نیمچه مهندس ...
دکتره رو بنداز تو شمشادهای بلوار کشاورز و برو پیش یه دکتر جدید.
من یه هفته بود چشمام خسته بود و درد داشت و سر هفته ش که رفتم دکتر چشام 25 صدم زیاد شده بود.از اون موقع عینکم رو مرتب میزنم:)
اگه تو این 7سال مرتب زده بودم الان همچین نمیشد.

این جدید ترین مکان دور انداختن افراد بود:))))) شمشاد های بلوار کشاورز:)))

طرف آدم سرشناس و خفنی بود خب. نمی دانم.  دیگه انقد ملت با تقلب دکتر مهندس میشن آدم نمیدونه به مدرک کدوم اعتماد کنه:-"

۲۵ اسفند ۲۰:۰۶ بانوچـ ـه
خدا رو شکر
خیلی مواظب باش... من کلا تار میبینم و مصیبته

عینکی نیستی احیانن؟

۲۵ اسفند ۲۰:۵۷ نیمچه مهندس ...
این مکان دور انداختن رو خودت یه بار بهم گفتی.گفتی مشاوره ت رو بنداز اونجا
اینو همیشه یادت باشه:دانشجوهایی با 19 فارغ التحصیل میشن و دانشجوهایی با 13.رو همین حساب بعضیا دکتر خوبی میشن و بعضیا دکتر بد.مثل همه ی شغل های دیگه

من رو وقتی براتون کامنت میذارم معادل مست و دیوانه حساب کنین. در لحظه یه چیزایی به ذهنم میرسه و بدیهه هایی میگم که خودمم بعدا تکذیب می کنم. اصن این قسمتِ نظراتِ ارسالیِ بیان از کابوس های منه :))

آقا مگه تو بلاگرا کم دانشجو پزشکی داریم؟ برو ببین چقدر با افتخار میان از تقلب کردناشون میگن. :| من اگه مهندس بدی بشم، فوقش دیتابیسِ شرکت رو می ترکونم، که بک آپ داره. متاسفانه آدمیزاد بک آپ ندارد، لذا مثل شغل های دیگه نیست، اگه دکتر بدی شدی عملا ممکنه قاتل خوبی شده باشی :-"
بعد اصن گمونم بچه های پزشکی با 14 به بالا پاس میشن. یه همچین چیزایی یه بار یکی گفته بود :دی

۲۶ اسفند ۰۰:۰۰ نیمچه مهندس ...
این مسئله ی نمره و مدرک گرا بودن تو ایران باعث همچین چیزایی هم میشه دیگه.
من اگه کاره ای بودم تو شغل هایی که با جون آدما سروکار دارن یا بحث زمان زیاد و پول هنگفت در میونه ملاک خوب بودن رو کار عملی فرد قرار میدادم.پول هنگفت از نظر من فرد به فرد متفاوته.رو این حساب میانگین افراد معمول جامعه رو حساب میکنم.
اگه خوب نبودن تو کار عملی یه تعداد غاز میفروشم بهشون برن بچرونن.

خب حالا عجالتا اون دکتره در عمل هم آدمِ خوبی بوده که ما خانوادگی ده ساله مشتریشیم...لابد البته. اطلاعات پزشکی خانواده همه دست مادر جان بهار بوده که متاسفانه در حافظه خفن خود نگه داری می کرده و الان ما خانوادگی تاریخچه پزشکی نداریم. فقط میدونیم دکتر هایی که چند بار رفتیم لابد خوب بوده ن که بازم رفتیم:-"

۲۶ اسفند ۱۰:۱۶ بانوچـ ـه
هستم نمیزنم :دی

به عنوان شگفتی آفرینش هم تعریف می کنه.شگفتا.

من نمره چشمم نیم و بیست پنج صدمه که نمیزنم! حاجی خو به چشات رحم کن!

۲۶ اسفند ۱۱:۳۵ פـریـر بانو
الان چطوری جولیک؟ بهتر شده چشمات؟

آره با عینک یه چیزایی میبینم:))

۲۶ اسفند ۱۳:۲۸ بانوچـ ـه
روز اولی که دکتر تشخیص داد من باید عینکی بشم گفت برا تابلوی کلاس و تلویزیون استفاده کن (دوربین)
البته این تشخیص چند سال پیش بود.
من توی این سالها حتی نرفتم سنجش دوباره انجام بدم :/
واقعا چرا اینکار رو کردم؟

البته اونی که میگی نزدیک بینه. دور نبین:دی

منم نزدیک بین/ آستیگماتم. بهم گفتن چون خیلی عینک دوس داری، بزن. وگرنه که نزدی هم نزدی:)) ولی یه مدت که زدم عادت کردم، دیگه یه وقتایی دور دست ها همه چی ستاره ایه. مجبورم بزنم باز که بتونم ببینم.
برو سنجش انجام بده یهو دیدی لیزر لازم شدی:))

۲۶ اسفند ۱۷:۴۹ بانوچـ ـه
منظورم این بود که دور رو نمیدیدم :دی

ها:دی

باز هم حباب چیز خوبی ست.
یک بنده خدایی همه جا را غار می دید!.

اون کور شده بوده:-"

۲۷ اسفند ۱۶:۳۸ گندم بانو
خب خدا رو شکر انگار خوب شدی :)

من همیشه دیر میرسم 🙈🙈

خوبِ خوب که نشدم، میبینمتون ولی:))

اسمش هست سندرم کوری با موبایل :))))‌ الکی از خودم در آوردم نروی سرچ کنی :دی

:)))

پس طبیعیه دکتر؟:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
سرطان
نباید بدانید؟
نذر طبیعت
پدیده سوءتفاهم
به مناسبت روز دختری که زورکی تبریک میگن!!!
چرا لینک و عنوان پستتون رو برمیدارین؟ تا کی مقاومت؟
بایسیکِل ران
تگ ها
بایگانی
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|