اسلشر

به خاطر دارید که بنده یک عدد غده کوچیک گوشه چشمم داشتم و رفتم سرچ کردم ببینم چطوری درش میارن؟

بعد به خاطر دارید که من رفتم غده رو به خیال اینکه همچون ویدئو های خارجی قیچی می کنن میندازن کنار و فوقش دو سه ثانیه سوزش داره، سپردم به دکتر و این بلا رو سرم آوردن؟


مژده باد که یکی دیگه از یه نوع جدید دراوردم، و رفتم تو یوتیوب نگاه کردم ببینم این یکی چطوری درش میارن یا تخلیه ش می کنن. و خب...به این نتیجه رسیدم که اصن جولیک با کیست/غده/تومور هاش خوشگله. :| همون بزرگوارانِ خارجی که اون قبلیه رو با کلی مهر و محبت و ناز و نوازش قیچی می کردن، این یکی رو سوراخ می کنن، یه میله می کنن توش از اونورش در میارن، بعد از اونورش که میله هه در اومده محتواش رو خارج می کنن، میله رو هم در میارن، یه قیچی رو تا حلق می کنن تو اون سوراخ اولیه، یه چیزی رو می برن، بعد قیچی رو در میارن از اینورش هم کلی مسائل ناخوشایند استخراج می کنن و نهایتا یه مشت گاز استریل می کنن تو چاله حاصل شده میگن پاشو برو خونه ت. منی که کلی الدرم بلدرم دارم و ادعام میشه ریحانه نیستم، داشتم همراه با بیمار جیغ میزدم و ناسزا می گفتم. اگه خودم زیر دست طرف باشم یه لگد میزنم زیر سینی جراحی در میرم.

حالا من اینو بدم دست اون پزشکِ با لطافتِ هموطنمون، احتمالا تا مچ میره توش شروع می کنه با ناخن داخلش رو می کاوه. بارالها دم عیدی شوخیت گرفته با ما؟!


+توضیح عنوان.

۶ لایک
۲۱ اسفند ۰۰:۴۲ باران ...
سلام
از علم پزشکی سر در نمیارم
ولی خواهرزاده ام دانشجوی رشته ی پزشکیه(تقریبا سال آخر پزشکیه) اگر مایل بودین عکس چشمتون رو نشون بدین به ایشون میدم که یا خودشون بگن چیه ؟ یا نشون اساتیدشون بدن تا اونجایی که بشه ایشالا کمک تون کنیم.
اگر عکس رو خواستین نشون بدین میتونین از طریق شباهنگ جان بهم نشون بدین.
ایشالا که هیچی نیست و  حالتون  زود خوب بشه .
نگران نباش توکل بخدا عزیزم.

سلام،

نه چیز خاصی که نیست، نرماله گویا. تو چشم نیست البته. قبلا هم داشتمش، خودش به شکل عجیبی ترکید تخلیه شد، دکتر هم که رفتم گفت جراحی می کنیم به اندازه یه قاشق چایخوری از داخلت رو می تراشیم (!) ولی جدی نگرفتمش چون دیگه خالی شده بود. :دی
حالا الان دارم فکر می کنم قاشق چایخوری رو از لحاظ عرض گفته یا عمق :|

۲۱ اسفند ۰۰:۴۵ פـریـر بانو
خب چیزه... می‌تونی بری پیش یه دکتر دیگه. هوم؟
اون قبلیه رو که خیلی دلخراش در آوردن‌. آدم می‌ترسه واقعا :|
ایشالا که با خیر و خوشی یا خودش محو شه یا به دست یک پزشک خوب و مهربون :دی

دکتر دیگه رو که باید برم اصن، تو چشمم نیست تو کمرمه :)) ولی خب اون چیزی که من دیدم، ... خیلی ...

بعد من خیلی از بی حسیش می ترسم. طی این سالها نزدیک به دوازده تا دندون کشیده م و لبم رو جراحی کرده م، خیلی تجربه بی حسی دارم، هیچوقت کامل بی حس نمیشم و همیشه می فهمم دارن چی کار می کنن. بعد فکر کن همینطوری خوابوندنت دارن میله می کنن تو کمرت از اونور در میارن. حالا دردت نمیاد، حالت که بد میشه :| حالا شاید بی حسیِ دندون فرق داره، نمیدونم. :|

۲۱ اسفند ۰۱:۰۶ باران ...
تو گفتیش من کاملا ترسیدم بقول حریر جان میتونی بری پیش یه دکتر خوب که کمتر اذیت بشی !؟
اگر آره پیش دکتر هاشمی (وزیر) میخواین وقت براتون بگیرم یا خارج از شوخی میخواین اسم چند دکتر خوب رو از خواهرزاده ام بپرسم که برین اونجا !؟
خدایش من ترسیدم چه برسه به تو که این وضعیت رو داری :(
متاسفم :'((
ایشالا زود خوب بشی جولیک عزیزم ❤❤

در کل هر کمکی خواستی خدایی بی تعارف بهم بگو !
باشه ؟
عزیزم مواظب خودت باش ❤❤

نه تو چشمم نیست این یکی، واسه خودش جزیره مستقله :))

مرسی، خیلی بامرامین آقا، دمتون گرم! * ولی وحشت نکنین، ایشالا بازم خودش خالی میشه :-" مگه حضرت عیسی بیاد شفام بده :)) من زیر دست دکتر نمیرم واسه این...وووش :((

*به چه جاهای مخوفی هم دسترسی دارین :دی

اون تکه سیاه وسط متن چیه؟

سانسور شرح چگونگی انجام عمل:))

سلام
در هر صرت جدیش بگیرید
ایشالا که مشکلی نباشه
راستی اون تیکه سیاه وسط متن چیه:؟

سانسور شرح چگونگی عمل برای خوانندگان ریحانه م:دی

۲۱ اسفند ۰۷:۳۲ باران ...
سلام
اینبار تو کمرته درسته ؟
حس میکنم قبلا این بیماری در بین فامیل مون دیدم .
فکر کنم علتش رو میدونم بخاطر چیه ؟! ولی مطمئن نیستم برای همین برداشتمو نمیگم ولی حتما قبل از اینکه بری بیرونش کنی /جراحیش کنی قبلش یه آزمایش بدین (چکآب کامل )
امام رضا (ع) که هست :) نیاز نمیشه به عیسی مسیح(ع) :)



+

خواهش میکنم من که کاری نکردم .
تو که نمیذاری کسی کاری کنه عزیز جان :))


++

مخوف ؟:)))
عجب :)

بابا حالا هم کمر جای وسیعیه هم انواع غدد چرکی و تومور های سرطانی و کیست های مویی توش رشد می کنه، شما کوتا بیا من بعدا شرح میدم:))


حاجی امام رضا اگه شفا بده بود مادر ما رو شفا می داد، خوش خیالینا:))

۲۱ اسفند ۰۷:۳۳ مونا نِوِشته
ایشالا علائم تدریجی کوچک شدن یا خالی شدن رو ببینی زودتر، اما اگر خوب نشد برای معاینه به یک دکتر دیگه هم نشون بده بنظرم :)

اگه حوصله کردم... باید سه تا دکتر دیگه هم برم:-"

۲۱ اسفند ۰۸:۵۸ مصطفی فتاحی اردکانی
جراحی کن، چیز خاصی نیست. متداوله.
۲۱ اسفند ۰۹:۱۶ کوالای پیر
برو درش بیار روی کمر یکم خطرناکه بعدا شاید اذیتت کنه
یه دکتر خوبم حتما پیدا کن
غده‌ش از چه نوعیه؟؟

از نوع دردناک:-"

۲۱ اسفند ۱۰:۰۶ میرزا مهدی
یعنی با سبک جدید فیلــــ ــترینگ هم آشنا شدیم.. الان که خوبی!!

از روش های باستانی هستن که بنده احیاءش کردم:))

خوب که بله، زنده م.:دی

اینکه یه جراحیه در اصل
بهتره پیش دکتر بروی و درش بیاری
تا اینکه خودت این کار رو کنی ..
در مورد سانسور هم بگم راحت شکسته میشه
و اینکه بات ها می خوننش باز

برای خوانندگان ریحانه سانسورش کرده م نه برای اینکه توسط سازمان سیا خونده نشه، مرسی نئو😐

اسلشر رو سرچ کردم یاد سکوت بره ها افتادم که قاتله پوست قربانی هاش که دخترای تپل بود رو می کند و خودش می پوشید تا بدنش لطیف و دخترونه بشه.
:-/

تو همون مایه ها:-/

نئو؟

ماتریکس ندیدی بزرگوار؟

خیر ندیدم

خب هیچی، نئو خفنه شونه.

سلام و درود جولیگ خانوم
مدتیست در سکوت میخونمت و اینبار چون موضوع سلامتی جسمیت هست سکوتم رو شکستم
من از این متن ک نصفش رو هم مثل اسناد محرمانه (سی آی ای) سیاه کردی چیزی نفهمیدم :))
اگر این غده یا جوش عفونی ک ازش شاکی شدی درانتهای ستون فقراتت و نزدیک ب باسن ت هست دنبالچه نام داره و حتمن و لطفن ب پزشک مراجعه کن و بعد از عمل هم استراحت کن ک کاملن بهبود حاصل بشه و بیش از حد معمول هم در ضدعفونی کردن محل زخم کوشا باش
اگر هم حدسم اشتباه هست ک هیچ
سلامتی و شادی برایت آرزومندم

بابا اون قسمت سیاه رو سلکت کنید قابل خوندن میشه، چقدر شما فکر می کنید من خفنم:))

دنبالچه که استخون تیزه ی ته ستون فقرات بود که:-/

۲۱ اسفند ۱۷:۵۶ قبلا بلاگر بودم
سلام
عرضم به حضورت که یه سال پیش یه قسمت حساسی از پام یه غده ای درآمده بود؛که موجبات ترس و وحشتم رو فراهم آورده بود !
تخلیه هم نمیشد هرکار کردم -__-

رفتم دکتر احتمال داد جوش زیر پوستی باشه. آنتی بیوتیک داد،خوردم و خوب شدم :)

برو دکتر ؛ شاید با دارو حل بشه.

سلام،

شایدم اصلا نپرسید دارو میخوای یا نه گرفت همونجا سوراخم کرد:)) دکتر چشمه که حتی بتادینم نزد رو غده هه زارت با سوزن رفت توش:-/

من یه بار تو یوتیوب بودم از ویدیو های diy رسیدم به خالی کردن جوش های سر سیاه. نمی دونم چرا اینقدر satisfying بود برام! خیلی باحال بود روش و ابزارشون^_^
اون سانسورت رو که دیدم خیلی مشعوف شدم:دی. فقط اگه می شه متن رو جاستیفای کن من او سی دیم می زنه بالاp:

برای خیلیا این حالتو داره که بهشون خوش میگذره با خالی کردن جوش. اصن یه عده هستن کانال جوش خالی کردن دارن:)) اسباب بازیشم اومده، دیدی؟

جاستیفای نمی کنم >:)

دوازده تا دندون کشیدی؟

دندون شیریام نمیفتادن خب، به جز چهارتا پیش بالا و دو تا پیش پایین و دو تا نیش بالا گمونم:-؟ بقیه رو تا آخرای راهنمایی برام دون دون کشیدن:-" همه آسیا ها و دو تا پیش جلوییای پایین و دو تا از نیش هام که یادم نیست کدوماشون بودن:)) 

یادمه موقعی که این پست رو خوندم جای جراحی دندونم خیلی درد می کرد، یه سوراخ هم داشت به چه عمقی (الان هم هست ولی خیلی کوچکتر شده)

بعد این رو که خوندم خجالت کشیدم، به خودم گفتم برو بابا درد واقعی یعنی این :-|

البته که من نرفتم جراحی کنم و با اقتدار نشستم خونه:|

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
Zero
Dandelion
بخاطر خودتون دو تا
راننده تاکسی
چکار هر چه تو میخواهی ست، بخواه آنچه می خواهی
برتر بودن یا نبودن
یک روز پاییزی از بالای ساختمان شماره 346
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
تگ ها
بایگانی
آبان ۱۳۹۷ ( ۵ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|