کنیزِ کفگیر خورده

اونقدر از جملاتی نظیرِ «ما چیمون درسته که فلانمون درست باشه»، «بالاخره همه چیزمون به همه چیزمون باید بیاد» و «اینجا ایران است» بدم میاد که حد نداره. یک مشت آدمِ غرغرو، منفعل، «همینه که هست» منش، نشسته ن دور هم، نظاره گرِ جهان اطراف، هر اشتباه و مصیبت و بی کفایتی هم که ببینن باذکر یه «وطنم پاره تنم» طعنه آمیز میزنن بعدی. ته تهش دو بار با انگشت شصت مبارک بزنن رو پدیده مورد نظر که لایک شه یعنی آره منم دیدم! نه کسی به جایی شکایتی می بره. نه کسی به خودش زحمت میده چیزی رو اصلاح کنه. منتظریم به اذن پروردگار یهو همه چی سوئیس شه. مسئولین یهو یا تدریجی تبدیل به مدیرانی با کفایت و وجدان ژاپنی بشن. نیست آخه مسئولین از فضا میان یا با گونی از خارج وارد میشن، از بین ماها که هیچی به بند کفشمون نیست و بی تفاوتی شده اصل اولِ حیاتمون بر نمی خیزن، اصلا مهم نیست که نسل من و نسل بعد از من و نسل بعد تر از من از کنار هر مزخرفی با وجدان عادت کرده و نگاه بی تفاوت رد میشه و معتقده اینجا ایران است پس هیچی قرار نیست هیچوقت درست شه.

۲۷ لایک
کنیز!!!!! :/
موافقم.
هرکی تو هر موقعیتی هست اگه اجازه نده که کسی بهش ظلم کنه یا اینکه تو موقعیتی هست سو استفاده نکنه و ......حتی کارای پیش پا افتاده ....
خلاصه باید از همون پایین ها شروع کرد.

کنیز کفگیر خورده اصطلاحه به معنی شخص غرغرو.

۲۲ بهمن ۱۷:۴۲ لیمو جیم
من بارها تلاش های بی نتیجه و حتی سرکوب شده رو دیدم , اینا چی؟

اینا چی، چی؟

۲۲ بهمن ۱۷:۴۲ یاسین . میم
:(

:|

خب شما پیشنهادت چیه ؟

بنده پیشنهادم اینه که الف، خودتون مثل سوییس زندگی کنید، وظایفتونو درست انجام بدید، نسبت به مسائل واکنش نشون بدید، توقعات یک انسان متمدن در یک جامعه متمدن رو از خودتون و جامعه و مسئولین و همه چیز داشته باشید؛ ب، دیدتون رو نسبت به محیط اطراف عوض کنید و این طرز فکرِ «هیچ چیز قرار نیست درست بشه» رو بریزید دور. 

البته شما مختارید با ترتیب برعکس انجامشون بدین.

۲۲ بهمن ۱۸:۴۹ خانومی ...
یه لحظه فکر کردم روی همینه که هست منو لینک کردی :))
باید از خودمون شروع کنیم . من همیشه به مرد خونه میگم من یادم نمیاد بابا در خونه رو کوبیده باشه . همیشه با کلید در رو میبنده ، منم مثل بابا میبندم . نباید به این فکر کنیم که چون همسایه در رو میکوبه پس منم بکوبم . رفتار آدمیزادی توی این قضیه چجوریه ؟ اینجوریه که نباید در رو بکوبی پس من جوری که فکر میکنم درسته زندگی و رفتار میکنم . برام هم مهم نیست که بقیه مثل آدمیزاد رفتار نمیکنن. من از خودم شروع میکنم بچه م هم منو میبینه یاد میگیره و ...

چرا؟ مگه به چیزی لینک شده؟

اصن یه سیستم سوار کردیم که تک تک چرخ دنده هاش خراب شده، زنگ زده، شکسته یا حال نمی کنه بچرخه، بعد شاکی نشستیم اه چرا خروجی درست بیرون نمیدیم. اصلا همین که سیستم داره خروجی بیرون میده، خودش معجزه س :|

۲۲ بهمن ۱۹:۲۹ لیمو جیم
پیشنهاد بی تفاوت نبودن و نگفتن اون جملات رو میگم , میگم وقتی تلاش کردن و یک دست صدا نداد ! بعدش چیکار کنن؟

همچنان به تلاش کردن ادامه بدن تا دو الی چند دست بشن. قطعا راه حل درست این نیست که بشینن همون یه دست هم حذف شه.

۲۲ بهمن ۱۹:۳۷ خانومی ...
نه من اسم وبم " همینه که هست " ه ^_^

آها:))

۲۲ بهمن ۲۱:۱۲ احسان ..
جانا سخن از زبان ما میگی
ملتِ "غُر" با ادعای فرهنگ 2500 ساله، زیرآب زن و ناسپاس،
ژاپن اگر ژاپن شد همه دست به دست هم دادن و کار کردند
برای فرهنگشون وقت گذاشتند
هر کس در هر جایی کار خودشو بدرستی انجام بده مملکت گل و بلبل میشه

حرف من به بی تفاوتی نسبت به اطراف بود نه اینکه هر کسی کار خودشو درست انجام بده.

من شخصا هیچ غلطی برای مملکتم نکردم، اما خب عموما اینطوری ایم که "میشینیم برامون بیارن"
حالا میخواد غذا باشه، تکنولوژی باشه، پول باشه، مدرک باشه، هرچی.

و خب واقعا نمیشه انکار کرد که یه گشادی خاصی در فرهنگمون نهفته و هرکسی به نوعی، تا جایی که بتونه دلش می خواد از زیر کار در بره. حتی اون مسئولیت پذیرترین ها هم ته دلشون این حس رو دارن. بعد یه سریا بابت این پیچوندنا حس زرنگی هم میکنن تازه، و بابتش پز میدن، و یه سریای دیگه برای منحرف کردن ذهن طرف، همون فرمون "راستی اونی که بیس سال پیش از جیب باباش پول کش میرفت و آلوچه میخرید تو بودی نه؟" یا "همه دارن اینکارو میکنن چرا فقط به من گیر میدی" پیش میرن و عده ای هم هستن که یه کاری رو میکنن، و تا وقتی که خودشون انجام میدن خوبه، اما وقتی یکی دیگه انجام بده میشه "اینم از فرهنگ ایرانی!"
این دسته ی آخر رو واقعا دلم می خواد بزنم. اگه بده برای همه بده. و امان از وقتی که شروع به توجیه میکنن که نهههه من فلانطور داشتم انجامش میدادم و اصلا خوب میکنم تا چشات دراد :||

دیگه اونی که مسئول شده هم با همین فرهنگ بزرگ شده. باید هرکسی یه تکون اساسی حداقل به خودش بده

تکون بخورید!

راسی اینو دیدم یاد تو افتادم
https://www.fantasima.ir/categories/jewerlies/dr-who-set

آره دیدمشون

۲۳ بهمن ۰۶:۲۶ مترسک ‌‌
حرفت درسته ها، زیادی هم درسته! اما می‌دونی جولیک؟ حکایت کشور ما مثل اون کارخونه آبمیوه‌سازیه که چون همه میوه‌هاش فاسد شدن، حاصل کارش رو هم هر چی شکر و اسانس‌ و رنگ بزنه، بازم فاسده؛ باید یکی پیدا باشه سرچشمه رو درست کنه ولی گویا نون و آب خیلیا توی همین وانفساست؛ اعتراض هم که می‌کنیم هزار و یک مدل برچسب و انگ می‌زنن به پیشونی و جاهای دیگه‌مون! به نظرت کسی زورش می‌رسه سرچشمه رو لایروبی کنه؟

پس فردا که خشکسالی و آلودگی هوا و قطع درختا و انقراض جانورا و جنگ افروزی با شرق و غرب مملکتو بلعید و ریز و درشت مسوولین از اون بالا بالای رهبری تا کابینه رییس جمهور وقت که هر کسی باشه از رییس بانک مرکزی تا جمشید بسم الله جیم فنگ زدن رفتن کانادا, همین من و شمایی که نشستیم غر میزنیم نه دیگه هیچی درست نمیشه باید تنها بمونیم گلیممونو از خاک-چون دیگه آب نداریم- بکشیم بیرون. حالا بشینین تا اون روز برسه دقیقا همون روز اصلاح شین. یه شبه آدما اصلاح میشن چون.

۲۴ بهمن ۰۶:۱۸ مترسک ‌‌
حالا چرا منو می‌زنی؟ منم دقیقاً همینو میگم که تا سرچشمه درست نشه بقیه دشت درست نمیشن؛ یه مثال خیلی کوچیک می‌زنم؛ شما تصور کن ما همه در مصرف آب صرفه‌جویی کردیم، مواد غذایی خطرناک (مثل فست‌فود) و اعمال سرطان‌زا (مثل سیگار) رو هم گذاشتیم کنار، اما وقتی 90 درصد آب ما توسط صنایع و کشاورزی به واقع «هدر» می‌شه و پارازیت هم عین نقل و نبات آفت سلامتی‌مون شده، به نظرت تأثیری در بحران آب و سرطان می‌کنه؟ نهایتِ نهایت 5 الی 10 درصد، در خوش‌بینانه‌ترین حالت ممکن! ما هر چقدر هم اروپایی و خفن رفتار کنیم باز یه چیز بزرگ‌تر هست که کاملاً «این‌جا ایران است»ـطوری گند بزنه به همه چی! من اینو میگم که خودمون اندازه خودمون باید تلاشمون رو بکنیم ولی در عین حال یکی دیگه که زورش بیش‌تره (و شما اشاره کردی) هم باید یه تکونی به خودش بده؛ اگه هم به خودش تکون نداد، ملت باید تکونش بدن، همون طوری که قبلاً با مشروطه و نهضت ملی شدن نفت و انقلاب، زمانه خودشون رو تکون دادن.
۲۴ بهمن ۰۹:۳۶ احسان ..
احتمالا منظورتون درست متوجه نشدم..شرمنده
۲۴ بهمن ۱۹:۱۲ مونا نوشته
سلام جولیک :) امیدوارم بهتر باشی، یک سری فکرها آرامش رو از آدم میگیره به نظرم کار خوبی میکنی که مینویسی و از ذهنت میکشی بیرون، حالا چه ما بفهمیم چه نفهمیم :|

ما به کنیز کفگیرخورده‌ی شما میگیم کنیز حاج باقر! به همون معنای شخص غرغرو

اینکه چرا همه دست به دست هم نمیدیم و بیتفاوت شدیم و برای چیزی که منفعت جمعی داره تلاش نمیکنیم، جواب ساده‌ای نداره. ولی توی خیلی از سناریوها، مسئله رقابت و منفعتهای شخصی بوجود میاد (تشخیص اینکه بهتره امروز از سود خودت چشمپوشی کنی و به امید فردایی بهتر برای همه باشی یا اینکه دم رو غنیمت بشماری). توی نظریه بازیها (Game Theory) این مسئله خوب تحلیل شده. خیلی از کنشهای اجتماعی و اقتصادی، اینکه چرا و تحت چه شرایطی همکاری میکنند گروهها، چطور انگیزه کم مبشه یا زیاد، خلاصه خیلی چیزها. من شاید خودم برم دوباره کمی درباره‌اش بخونم.

بهترین راه از نظر من آموزشه، آموزش ریشه همه چیزه، یاد گرفته باشی که تحمل کنی چون ایمان داری نتیجه میده و این برایت از هر راه دیگه‌ای درست‌تره. مشکل اینه که این راه کنده، و اینکه همه دنبال یادگیری نیستند در زندگی‌شون. ولی واقعیت اینه که ما سر هر کار و هر نقشی که باشیم، هم معلمیم برای عده‌ای و هم هنرجوییم برای عده‌ای دیگر.

تفاوت دنیای خوب و بد فقط توی نوع دیدن ماست. بیتفاوت باشیم همه چی بد و بیروح به نظر میرسه (ببخشید همه حرفهام کلیشه‌ایه).

خوب و موفق باشی، مرسی.
۰۹ فروردين ۲۳:۴۶ آقای رایمون
نجات دهنده مُرده است؟

نجات دهنده نداریم. چو تخته پاره بر موج رها رها رها ما.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
Zero
Dandelion
بخاطر خودتون دو تا
راننده تاکسی
چکار هر چه تو میخواهی ست، بخواه آنچه می خواهی
برتر بودن یا نبودن
یک روز پاییزی از بالای ساختمان شماره 346
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
تگ ها
بایگانی
آبان ۱۳۹۷ ( ۵ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|