اگر قاتل بودم (5)


اگر قاتل بودم فروشنده های گرون فروشِ این مرز و بوم رو می کشتم. شما تصور کن کاپشنی که من پارسال توی کورش قیمت کردم چهارصد هزار تومان با این ادعا که «از خودِ ایتالیا اومده» (به دلایل نامعلومی روی جیب هاش نوشته بود US ARMY اونوخ :| ) امسال با نوشته های مختلف روی جیب ها ( نظیرِ US CAMP یا BAD GIRL) در هفت تیر مشاهده کردم صد و هشتاد هزار تومان. تازه اون فقط سفید و سبز نعنایی داشت، این یکی گلبهی و بنفش و لیمویی و خردلیش هم موجود بود.

خب بزرگوار به گوشت هموطنت رحم نمی کنی به استخون های دندون خورده ش رحم کن. :|


+حالا هفته دیگه احتمالا همون صد و هشتاد هزار تومنیه رو هشتاد تومن میفروشن و ما هیچ ما نگاه میشیم. :|

۲۲ لایک
۱۶ بهمن ۲۰:۰۸ یا فاطمة الزهراء
واقعا تو ایران هر کس تیغش میبره قیمت میده!

تیغش دیگه تیغ نبود شمشیر بود، زانپاکتو بود :))

۱۶ بهمن ۲۰:۲۴ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
خریدار باید زرنگ باشد و جنس اصل و بدل را از هم تشخیص دهد.
گرنه فروشنده که هفت تیر نمیذاره رو سرت بگه همینو بخر :d

حالا ما تشخیص بدیم این بدله، میگه باشه همون دویست تومنی که سال دیگه میدم بخرش؟

۱۶ بهمن ۲۰:۴۳ خانومی ...
دیگه بالاخره یه جوری باید اجاره مغازه شون رو از حلق مون بکشن بیرون :|||
من هنوز درگیر نونی ام که گفتن گرون نمیشه و ما همچنان باگت ۱۰۰۰ تومنی رو ۱۳۰۰ میخریم !

من یادمه اوایل اون موقع که همه چی داشت یهو میرفت بالا ملت فیلم میگرفتن که ما تو نونِ محلمون کاه پیدا کردیم، هنوز می ترسم نون می خورم توش کاه باشه:))

وااای Death Note 😍😍
منم اگه دفترچه مرگ داشتم خیلیا رو زخمی میکردم :))
مخصوصا اون فروشنده هایی که میری مغازشون وقتی جنسو پسند نکردی جوری نگات میکنن انگار وظیفته بخری ازشون :@

دیگه اون میشه قساوتِ قلب :|

۱۶ بهمن ۲۰:۵۴ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
نه دیگه تشخیص بدی بدله، کلا اون قیمت نمیخری ..

حالا بماند که بعضی جنس ها طرح و رنگ و مدلشون عین همه اما مارک و جنسشون فرق میکنه.
همین تفاوت تو مارک باعث تفاوت قیمت میشه.

من کاپشن دارم تو مغازه یکی نودو هشت یکی صدوپنجاه هشت.کپی همن اما مارک و جنسشون فرق داره.
یکی داخلش آستر داره یکی خز داره و نرمتره.یکی تو بافتش 50% پلاستیک داره اونیکی 20% داره.

شاید کسی از رو ظاهر قیمت کنه و ندونه بگه فلان جا نودو هشت میفروخت تو چرا میدی صدوپنجاه.
اونوقت من مشتری رو با مقایسه دو تا کاپشن توجیه میکنم.

من کلا مارک به بند کفشمه:))

۱۶ بهمن ۲۰:۵۶ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
و البته قصد طرفداری یا توجیه کار فروشنده ی گرون فروش رو ندارم.
دیگه اونا خودشون میدونند و وجدان خودشون :)

وجدانِ نداشته شون :|

من اون کسی رو میکشتم که باید رو این چیزا نظارت کنه و نمیکنه.
فروشنده ی اینطوری که وجدان نداره ظاهرا، یه قشری از خریدار هم که کافیه بهش بگی فلان چیز "مارک"ه، دیگه نه نگاه به جنس میکنه نه اختلاف قیمت، از لقمه ی بچه ش میزنه که لباس مارک و اصل بخره. اگرم واقعا اصل و به درد بخور بود یه چیزی، جنس چینی یا ترک درجه هشت یا پاکستانی و بنگلادشی و اینا رو به جای اصل میدن به طرف.

آخه کدوم مارکِ ایتالیایی رو جیبِ کاپشنش میزنه us army؟:)))) آخه us army؟ :))) لااقل don corleone :))

۱۶ بهمن ۲۱:۵۵ آقای دیوار نویس
چه اختلاف قیمتی!!

نتیجه میگیریم که از کوروش خرید نکنیم :|

۱۶ بهمن ۲۲:۰۶ آقاگل ‌‌
می‌گفت این صددرصد خارجیه! تهش فهمیدیم خارجی چین منظورشه.
همینه دیگه. همینه.

آدم یادِ لردلاس میفته:)) یه قرارداد میبست، بعد میگفت نه من منظورم فیلان چیز بوده از بهمان بندش:))

۱۶ بهمن ۲۲:۲۳ نیمچه مهندس ...
من این یارویی رو میکشم که یه ماهه فلشم رو قرض گرفته و بهش زنگ هم میزنم جواب نمیده کثافت.
البته قبلش تو دفترچه یه سری حرکات کونگ فو هم مینویسم که روش انجام بشه.

باید اسنایپر استخدام کنی براش :|

دث نوت که هیچی. ولی با بردن اسم زانپاکتو نوستالژی شدیدی در من ایجاد کردی که کم مونده نعره کنان برم سر بذارم به بیابان!!! گرچه خیلی زیاد بود هیچ وقت کامل ندیدمش:-/
باید بذارمش برای ماه رمضون ادامه اش رو ببینم.

درباره ی خود پست هم با همه موافقم:-|

متوقف کردن انیمه ش رو بابا. باید مانگا بخونی. :|

من از عید پارسال دیگه دنبال نکردم، ایشالا که تموم شده :))

اکثر کالاهامون چینی هستن گول نخورین اگه با تجربه نیستین حتما با یه نفر با تجربه برین.
یه دوست پایه داشتم با خودم می بردم خرید قبلنا ...یعنی ها فروشنده رو به گریه می نداخت.
خانم دوستمان نمی دونم از کدوم پاساز تهران بود بوتی خریده بود 400 تومن همونو چند پاساز اونورتر دیده بود 200 تومن، برده بود پس داده بود
یاد پیرمرد یزدی افتادم برا نوه اش فکر کنم از علائدین تبلت خریده بود فروشنده قاب تبلت انداخته بود بهش....
توی 20:30 هم نشون داد چند سال پیش .
به نظرم برا بعضی فروشنده ها باید قانون کلت آقا گل رو به کار برد و خلاص. :D

بنده استفاده از دفترچه رو ترجیح میدم. تمیز تره. 

:برق در عینک دودی، به سانِ اون آقا استعداد یابه تو فوتبالیستا.

۱۶ بهمن ۲۲:۴۶ آقاگل ‌‌
اینو خیلی جاها تعریف کردم. یه رفیق داشتم ریاضیش اصلاً خوب نبود. هیچوقت درصد حساب کردنو یاد نگرفت. چند سال پیش دیدمش بنگاه ماشین زده بود. گفتم بازار خوبه؟ گفت آره یه ماشین می‌خریم بیست میلیون. یه ده درصد می‌ذاریم روش می‌فروشیمش 30 میلیون. :|

درود:|

۱۶ بهمن ۲۳:۴۹ خانومی ...
اه نگو . من تا حالا چیزی از توی نون مون پیدا نکردم ! #روحانی_مچکریم!

دقت نکردی :-"

۱۷ بهمن ۰۲:۵۰ نیمچه مهندس ...
تو خیالاتم فکر می کنم تو مپ آدرسش رو پیدا میکنم میرم دم خونه ش میزنم خونین و مالینش میکنم فلشم رو پس میگیرم.حتما سیلی و ضربه با زانو باید تو برنامه م باشه.
ولی جدی اگه کسی راهکاری داره ممنون میشم بگه.

آدرسش رو پیدا کن برو دم در خونه ش خونین و مالینش کن فلش رو پس بگیر. راهکار منم همینه. :|

با تیغش میتونه به نهاد ریاست جمهوری حمله کنه

غوداااااااااا!

۱۷ بهمن ۱۱:۵۵ کوالای پیر
مشکل اینه که مردمم میخرن تازه هرچی گرون تر باشه بیشتر مشتاق خریدش میشن ( اینو واقعا دیدم-_- )
وخب تقصیر خود ما مردمه و اون مسئول ...ی...ی... :/
تازه یه چیزایی هست که حتی اصلا نمیفهیم که دارن سرمون کلاه میذارن -_-

اون مردمی که به چشم دیدی، خلن. خل.

۱۷ بهمن ۱۱:۵۷ پـــــر ی
این مملکت چیش درسته که این یکی درست باشه

طریقتِ منفعلانِ «همه چی خرابه پس اصن به هیچی اعتراض نکنیم» در پیش میگیرد.

۱۷ بهمن ۱۸:۵۵ یه مسافر
تازه هنوز عید نشده :))

الان گمونم دیگه فصل حراجشون باشه برا لباس زمستونی.

معتقدم خیلی هستن که باید بکشم
یکیشون ..

یکیشون خودمم !
خودمی که هرازگاهی ....

وبسایتی که معرفی نمودید بنده رو به فکر فروبرد. :|

۱۷ بهمن ۲۰:۰۴ شیمیست خط خطی
امیدوارم کاپشنه رو نخریده باشی!
یک ماهی میشه این death note رو دانلود کردم ولی نشده حتی یک قسمتشو ببینم :|
تازه از وقتی گفتی به جای اسم پیدا کردن، پست بنویس، خجل شدم دارم سعیمو میکنم مقداری مدیریت زمانمو قوی کنم:)

چند وقته دارم فکر می کنم کی گفتم به جای اسم پیدا کردن پست بنویس هیچ به خاطرم نمیاید:))

آخه میدونی بعضی از فروشنده ها اجازه ای مغازه ای 100 میلیون تومنی رو از جیب خریدار می گیرند
محل مغازه هم خیلی تو قیمت تاثیر داره

از کی باید بگیرن پس، اداره گمرک؟

۱۸ بهمن ۰۱:۲۲ دست نویس
وضعیت طوری شده که آدم مسواکش رو تو کمدش میذاره

تکذیب می کنم، مسواک بنده جلوی روشوییِ حمام قرار داره!

جدی چرا اینور اونور لباسه رو چک نمیکنن اول بعد بگن این اصلِ فلان جاست :| فک میکنن ما چییم یا خودشون چین :|

دیگه به ذهن مبارکشون نرسیده :-/

۱۹ بهمن ۰۸:۵۷ گندم بانو
اونایی رو بکش که نظارت نمیکنن!!!

مگه وقتی کسی قتل می کنه میرن محیط اطرافش رو که یک انسان رو نتونسته جوری بپروره که به قتل اقدام نورزه اعدام می کنن؟ :دی

۲۰ بهمن ۰۲:۱۰ شیمیست خط خطی
عاشق حافظه ات شدم، رو دست من اومدی :)
تو همون پست آموزشی انتخاب اسم برای وبلاگ گفتی :|

آها، خب درست گفتم پس، پست بذار، خجالت بکش :))

۲۱ بهمن ۱۷:۴۴ گندم بانو
نه. ولی خب گناه ناظرای نظارت نکن به نظر من بیشتره.

خب بذا من کارم با دفترچه تموم شد میدم شما اونا رو به اشد مجازات برسونی:دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
Zero
Dandelion
بخاطر خودتون دو تا
راننده تاکسی
چکار هر چه تو میخواهی ست، بخواه آنچه می خواهی
برتر بودن یا نبودن
یک روز پاییزی از بالای ساختمان شماره 346
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
تگ ها
بایگانی
آبان ۱۳۹۷ ( ۵ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|