چگونه برای وبلاگ خود اسم انتخاب کنیم؟

نقل است دیوید گمل ماه ها مینشست روی اسم کتاب هاش فکر می کرد. وقتی اسم درخوری می یافت دو هفته وقت میذاشت و بکوب یه رمان برا اون اسم می نوشت.

درواقع انتخاب اسم برای هر چیزی, همونطور که از درگیری های روزمره آقای حدادعادل و دوستان فرهنگستان مشخصه, کاری بس سخت و روانفرساست. شما می تونید اسم عکسی که از خود گرفته می شود رو بذارید خویش انداز, یا اسم بچه تون رو بذارید آسیپولیکا, یا اسم وبلاگتون رو بذارید خرامش های روزمره ذهن حسود و رازآلود یک هویج. ولی ملت بهتون می خندن, بچه تون تو بیست سالگی باهاتون قطع رابطه می کنه و وبلاگتون  به لقبِ مخفف "خرزهره" نایل میاد.

اتاق فکر وبلاگ پلاکت در راستای کمک به بلاگران جوانی که سودای انتخاب اسم برای وبلاگشون رو در سر دارند, بر آن شده  تا چند پیشنهاد برخاسته از تجربه رو در این زمینه گوشزد بنماید:


-اگه در زمینه انتخاب اسم دو به شک هستید و ممکنه بعدا بخواید تغییرش بدید, اسم و آدرس رو مستقل از هم انتخاب کنید. آدرستون میتونه فینگیلیش اسمتون یا هر چیز نسبتا مرتبطی باشه که از سی کاراکتر کوتاه تره.

-نکته بالا نباید منجر به این بشه که آدرس وبلاگتون رو havijehasoodvaraazalood بذارید. چون بهرحال ممکنه یه روز بعدنا خط فکریتون تغییر کنه و بخواید یه gilasehasoodvaraazalood باشید. تعادل رو حفظ کنید یه جوری. همه چیز رو که ما نباید بهتون بگیم.

-از اسامی تک کلمه ای مثل پلاکت و شباهنگ غافل نشید. خوبی این اسامی اینه که هم میتونه شما رو مرموز و خفن جلوه بده, هم صمیمی و بی خیال و خسته. وبلاگی به اسم لووردراپه هم میتونه فلسفی و عمیق باشه, هم کافه طوری و پر دود سیگار, هم شب شعری, هم شامل خاطرات دبیرستان عسل و رفقا. بالاخره آدمی در طی سالیان سلیقه ش تغییر می کنه, شاید خواستید تو همون آدرس بوتیک بزنید. هوم؟

-از صفت های نامرتبط استفاده کنید. جیغ صورتی. هویج بنفش. آن شرلی با موهای مشکی. نردبون بی پله. ابر سوراخ. کی به کیه. قرار نیست همه از قوانین نانوشته دنیای واقعی پیروی کنن.  

-ریسک کنید و از کتاب ها و فیلم های معروف کمک بگیرید. زنذگی در پیش رو. یا درخشش ابدی یک ذهن پاک. لازم هم نیست حتما موهاتون آبی باشه.

 ممکنه طرفداران کارگردان یا نویسنده مورد نظر بریزن سرتون و محتواتون رو سخیف بدونن یا ازتون بخوان نام پاک استاد رو به لجن نکشید, یا چند نفر که با سرچِ خداحافظ گاری کوپر به وبلاگتون رسیدن سعی کنن باهاتون در مورد رومن گاری وارد بحث بشن. اگه کسی حافظه تون رو پاک کرد ما مسوولیتی به عهده نمیگیریم.

- برای خودتون یه جهان موازی بسازید. مثلا  وبلاگتون رو به نام متولد ماه دی مزین کنید و وانمود کنید یه بز کوهی هستید. حتی در خاطرات روزمره تون به سم و شاختون اشاره کنید. شور همه چیز رو در بیارید. چاردیواری اختیاری.

-تمام توصیه های بالا رو بریزید دور و خودتون باشید. هیچکس بهتر از شما نمیتونه این کار رو بکنه. اگه فکر می کنید کسی حق داره بهتون بگه اسم وبلاگتونو چی بذارید به خاطر بسپرید اخوان ثالث یه مجموعه شعر داره به اسم در حیاط کوچک پاییز در زندان,  دیوید سداریس کتابی به اسم مادربزرگت رو از اینجا ببر نوشته, و پرفالوور ترین گیمر یوتیوب اسم کانالش رو گذاشته pewdiepie. مهم نیست اسم وبلاگتونو کرگدن پرنده میذارید یا دست نوشته های روزمره ذهن آشفته من, مهم اینه که بعدا با اون اسم چیکار می کنید.

۳۲ لایک
۲۲ دی ۱۲:۴۹ خانومی ...
ماها که اسم ها مون رو قبلا انتخاب کردیم ، اصلا همینه که هست :)))

من خودم سردمدار تغییر اسم در بلاگرانم. متوسط دو سال یه بار اسممو عوض کرده م تو این چند سال:)) خانم ویرگول, let it be, dont let it be let it go, متولد ماه دی, مرا به نامم بخوان, و شب پره ها چیزاییه که یادم مونده. از بقیه فقط قالبمو یادمه:))

۲۲ دی ۱۳:۰۲ رامین :)
من خودم n ساله در تلاش آدرس وبلاگمو عوض کنم :| هیچی هنوز به ذهنم نرسیده :|

شما همینو نگه دار دیگه برند شده برات:))

۲۲ دی ۱۳:۰۷ مهرداد
من راضیم اسم وبلاگم پاییزه

من حس خاصی به اسمم ندارم :-؟

۲۲ دی ۱۳:۰۸ Mission Blue
pewdiepie رو بیخیال! فقط markiplier^___________________^

موافقم:)))) صداشم عالیه, مث نصر الله مدقالچیه:))

۲۲ دی ۱۳:۱۷ دست نویس
سلام
مطلب دوست داشتنی بود :)
با این جمله شما « خودتون باشید. هیچکس بهتر از شما نمی تونه این کار رو بکنه » موافقم
باید خودمون باشیم، چون قزاز مخاطب با نوشته های ما (جقیقی) ارتباط برقرار کنه
موفق باشید

مرسی:دی

۲۲ دی ۱۳:۲۶ احسان ..
سلام
باعث شدید یکم در مورد اسم وبلاگم فکر کنم

شما ذیل تیتر خلاقیت بپاچید قرار میگیری 😁

۲۲ دی ۱۳:۳۵ . عارفه .
من همیشه با اسم وعنوان گذاشتن مشکل داشتم و دارم!
اون از آدرس وبلاگم که رمز سریه انگار، اونم اسم وبلاگم که وقتی معطل مونده بودم چی بذارم، آرمان گرشاسبی یه چی گفت همونو خوشم اومد تایپ کردم!
معمولا برای نقاشی هام هم بلد نیستم عنوان بذارم، ایضا متن هام!
دلم می خواد خاص باشه عناوین، ولی خب موفق نمیشم، به این دلیل که گاهی چیز خاصی به ذهنم نمی‌رسه، و به این دلیل که طوری نیستم که وقتی چیز خاصی هم به ذهنم میرسه نظر و تمسخر دیگران درمورد عنوان روم تاثیر نذاره!
و این میشه که یا عنوان نمی‌ذارم یا اگه بذارم کلیشه ای میشه :/


آیدا احدیان یه توییت داشت در مورد یه نقاش بزرگی که اسم تابلوهاش همه همینجوری ساده بود. مثلا یه خانم برهنه از پشت که داره نگاهت می کنه و اسمش برهنه از روی شانه هایش نگاه می کند:)) اونم یه سبکیه بهرحال!

۲۲ دی ۱۳:۴۶ هوپ ...
من که اسم وبلاگ و آدرسم مثل همه و تلاش کردم اسم وبلاگیم هم بهشون بخوره! بعد تا یکم غر میزنم خواننده هام میان میگن: امیدوار باش قوی باش و غیره :-)))
اولین وبلاگی که داشتم توی بلاگفا، انقدر اسم وبلاگ و اسم خودم تابلو بود که مورد داشتیم کامل اسم و فامیل حقیقیم رو پیدا کرده بود از وبلاگ کلاسیم. به همین سوی چراغ قسم!

به نظرم خواننده هات حق دارن:))

ولی من اسم خودمو استفاده نکرده م هرگز. یعنی اساسا خدایگان اسامی مسخره ام. همین جولیک رو از لغت نامه دراوردم, کل مدخل جیم رو خوندم به خاطرش:-/ انتخاب بعدیم یه چیز دیگه بود که به معنی نوعی جوجه تیغی بود:))

الآن با این اوصاف آیا آبو اسم خوبی است؟ :|

بله!

۲۲ دی ۱۴:۰۳ رامین :)
فقط rgon میشد خوب میشد اون 299 تهش تبدیلش میکنه به آیدی یاهوهای سی سال پیش :)))

به عنوان کسی که اسم و فامیلش هر دو چیز های زیاد یافت شونده ای هستن بنده هر وقت هر ترکیبی از اسم و فامیلم استفاده کردم تهش عدد بوده :)) الان ایمیل کاریم تهش عدده حتی:)) خیلیم خوبه اصنشم:))

۲۲ دی ۱۴:۰۹ احسان ..
چرا؟
آدرس تیتر خلاقیت بپاچید؟

-از صفت های نامرتبط استفاده کنید. جیغ صورتی. هویج بنفش. آن شرلی با موهای مشکی. نردبون بی پله. ابر سوراخ. کی به کیه. قرار نیست همه از قوانین نانوشته دنیای واقعی پیروی کنن. 


ببخشید:))) تو پیش نویس پست این تیکه یه جمله داشت "خلاقیت بپاچید رو کی بوردتون" که حذفش کردم, داشتم به این قسمت اشاره می کردم و حواسم نبود این جمله رو پاک کردم ازش!:))

۲۲ دی ۱۴:۳۶ . زیزیگلو
آدم به سرش میزنه تغییر بده اسم وبلاگشو!
واقعا فازم از زیزیگلو چی بود؟ :)))

خوبه که بابا, اینم یه سبکه:))

۲۲ دی ۱۴:۴۰ . زیزیگلو
خانم ویرگولت رو دو ست داشتم
خوب شد که اینجا اومدی و اینجا پیدات شد :)
یه بار اتفاقی رسیدم به وبلاگ پلاکت... با خودم گفتم که نویسنده ش خیلی شبیه ویرگول مینویسه...
با کمی جست و جو حدس زدم خودت باشی و وقتی در جواب سوالم تایید کردی که خودتی خوشحال شدم!

مرسی:):):) داشتن خواننده های قدیمی که یهو پیدام می کنن از جمله حال خوب کن های اساسیمه!

۲۲ دی ۱۴:۵۲ بوبک یار
منم چندبار اسم وبلاگمو عوض کردم در واقع چندبار ترکوندم از نو ساختم۰قبلی رهایی در باد بود حس خوبی به اسمش داشتم ولی الان این اسم و آدرس وبلاگم رو خیلی بیشتر میدوستم بهم حس مثبت میده :)

اسم قبلیو یادداشت کن بعدا به یه دیوید گملی بفروش:دی

۲۲ دی ۱۴:۵۲ خانم ف دال
وبلاگای قبلیت چی شدن؟ هنوز داریشون؟

بعضیاشون تو آرشیو اینجا هستن, بیشترشونو پاک کردم ولی:-"

۲۲ دی ۱۵:۰۷ مترسک ‌‌
احساس خودخفن‌پنداری پیدا کردم چون منم اول تیتر مطالبم رو انتخاب می‌کنم بعد خود متن رو می‌نویسم!
درباره الباقی مسائلی که گفتی هم من به شخصه کمربند مشکی پرکلاغی‌اش رو دارم! اسنادش هم موجوده! D:

من اول متن رو می نویسم بعد تیتر رو. بعضی وقتا جمله آخر متن تو تیتره چون :))

۲۲ دی ۱۵:۲۱ بهروز ...
شما خانوم ها هم به چه چیزایی فکر می کنینا

ما اگر فکر کنیم مغزمون ارور میده :)

بردارید این مرز های خانوم و آقا رو سرکار! :))

۲۲ دی ۱۵:۴۸ بهروز ...
مرزا واقعیه!

http://www.bbc.com/persian/science-42649949

عجب

۲۲ دی ۱۶:۳۲ المی ...
از بس اسم عوض کردمو راضیم نکرده دیگه خسته شدم بیخالش شدم:))

منم چند وقتیه تو همین منوالم و دیگه بیخیالش شدم. حتی ماه پیش آزمایش دادم و پلاکتم رسیده بود به خط فقر نرمال، ولی دیگه نیومدم اینجا جیغ جیغ کنم که بیاین اسم و آدرسمونو عوض کنیم بذاریم هموگلوبین چون الان اون کمه :))

۲۲ دی ۱۷:۱۹ خانومی ...
من از وقتی اومدم بیان اسمم همین بوده ، فکر هم نمیکنم عوضش کنم :)

چه راسخ و استوار :-"

من فکر کنم دیگه آخر هایم است، باید جمع کنم برم وبلاگ بعدی!

۲۲ دی ۱۸:۰۵ گیلزاد
من یه وبلاگ شاد داشتم بعد دیدم دیگه خودم شاد نیستم اون جوری که فقط از خوشیه بگم گفتم رهایش کنم بعد دیدم نزدیک ترین وضعیت زندگیم خرمالو استش ولی خودم که خرمالو نیستم با اسم واقعیم مینویسم ولی از اونجایی که تو هر فضایی که تعدادی دختر حضور دارن بگی فاطمه حداقل دونفر سربرمیگردونن مجبورم از اسم اولین وبلاگم و هویت فضاهای مجازیم بطور کل بعنوان نام تو کامنتا استفاده کنم :| یعنی یبار فاطمه مینویسم بعد میبینم اع اینجا فاطمه دارن که بعد قاطی میکنم در ادامه اسمم تو کامنتا چی بوده حتی :/

منم با سارا این مشکل رو دارم. :)) در هر یک از هشت جهت جغرافیایی مرسوم یه سنگ پرت کنی قطعا میخوره به یه سارایی، حتی اگه تو ارتفاع 28000 کیلومتری باشی. :))

حالا تم وبلاگ رو عوض می کردی چه کاری بود؟

۲۲ دی ۱۸:۲۱ اسمارتیز :)
اسم وبلاگ فقط اسم وبلاگ خودم دی:

* لازمه بگم خیلی وقته میخونم اینجا رو یا خودتون میتونستید حدش بزنید ؟ دی:
(((:

:)))))))))))))))))))))))))))))))))

-کبود شده، می میرد-

۲۲ دی ۱۸:۲۵ Tamana .....
یکی از درگیریای ذهنی منه حتی الان ولی مورد بهتریم تو ذهنم نیست من یه خسته ام

پیشنهاد می کنم با فیلم و کتاب شروع کنی :-"

۲۲ دی ۲۰:۲۶ Rick Sanchez
من اولش میخواستم واسه ریک اند مورتی فن فیکشن بنویسم :)))))))

انصافانه؟ :))

من کلا برام مهم نیست اسم وبلاگی که میخونم یا اسم نویسنده چیه .

بیشتر رنگش توی ذهنمه یعنی تصورم از اینجا و نیکولا آبیه .

اگر خدایی نکرده رنگ عوض بشه دیگه دوست ندارم بخونم :دی

قبلا سابقه داشته ها ! لامصب خوب هم می نوشت . ولی خب رنگش عوض شد

:)) تصورت از اینجا باید فیروزه ای باشه. فیییییییییرووووووووزههههههههه ایییییییییی!

تنها باری که اسم فیلم گذاشتم "آسمان زرد کم عمق" بود که فیلم بسیار مزخرفیه اما اسمش خیلی باحال به نظرم اومد.
ولی عموما منم مثه آقای گمل اول اسم انتخاب میکنم بعد وبلاگ میزنم. یعنی مثلا حس میکنم دیگه با این وبلاگه با این اسم و ریختش حال نمیکنم و میرم یه جایی میسازم با اسم و ریخت جدید، البته عوامل دیگه ای هم دخیلن. وبلاگ قبلیمو که میخواستم ببندم با خودم گفتم بعدی دیگه باید اسم و ایناش همه فارسی باشه، ولی خب عجله ای شد و در حال حاضر خیلی با اسم و ظاهرش حال نمیکنم و فقط آدرسش اوکیه بنظرم. اسمشم بخوام عوض کنم باید قالب و ایناشو همهه رو عوض کنم و هوف... کی حال داره واقعا؟

و اینکه یه چیزی که خیلی باهاش حال میکنم اینه که وبلاگ داستان داشته باشه واسه خودش. مثلا تو خیابان وانیلا سعی میکردم برحسب مناسبت های مختلف بکگراند رو تغییر بدم و گاهی وقتا یه چیزی بیاد راه بره اونجا یا رو صندلی بشینه و فلان. اینجا نمیشه. یکی از دلایلی که دوسش ندارم همین بی هویتی شه -_-

+من خانم ویرگول ت رو دوست داشتم. اینجا م دوست دارما اما اون خیلی بانمک و خلاقانه بود

اووه چقد برنامه داشتی. من اصن بک گراندتو نمی نگریستم :-"


+یکی اومده از تو کامنت زی زی گولو ویرگولت رو سرچ کرده. از همین تریبون بهش میگم آقا اون ت، ت چسبانِ دوم شخصه. وبلاگ مورد نظر ویرگول بوده. بیا اصن آدرس بدم بت :دی

thecomma.blogsky.com

الان داشتم لیست اسکای م رو میدیدم، یه وبلاگ روزانه داشتم به اسم "فیل هایی که من هوا می کنم"
بعد مثلا توش نوشته بودم امروز رفتیم خونه ی خاله فلان شد و دیروز فلانی تو مدرسه فلانطور گفت و خلاصه اسم وبلاگه خیلی برازنده ش بود :))))

اسم وبلاگ برا خودش هایکو تک بیتی بوده :))

۲۲ دی ۲۱:۴۷ آقاگل ‌‌
یادم افتاد مورد داشتیم رفته کتاب قرآن رو باز کرده اسم بچه‌اش رو انتخاب کنه آیه اول سوره عنکبوت اومده. الف لام میم.
.
بعد دیگه اینکه من روزای اول حتی ماه‌های اول نمی‌دونستم اسم وبلاگه اون عبارت بالای سردر وبلاگ. هی به جاش بیت شعر می‌نوشتم هر هفته. :d
.
خب از همین درگاه استفاده کنیم به متولدین دی ماه تولدشون رو تبریک بگیم پس. :) پیشاپیش یا پساپیش.

الف لام میم که مال بقره س که. حالا اون صفحه هیچ کلمه قابل استفاده دیگه ای نداشت؟ :دی
ما یه دوستی داشتیم که معتقد بودن هر کلمه ای از تو قرآن باشه، خوبه، برکت داره. اسم بچه رو گذاشته بودن علَینا. حالا احتمالا با الف. :|

پساپیش! روز غزه هستم! قبلا روز هوای پاک بود دیدن هوای پاک نداریم حذفش کردن!

۲۲ دی ۲۲:۱۲ morealess ...
اون متنایی که اول، عنوانشون به ذهنم می‌رسه بعد خودشون رو بیشتر وقتا نمینویسم. چون هرچی مینویسم میبینم در شأن عنوان انتخاب شده نیست. ینی انقد خفنم تو این زمینه((:
اسمی که تو وبلاگ قبلیم داشتم و کلی میل و اکانت هم به اسمش دارم، از شونصد جهت مورد سرقت قرار گرفت و بهش سوء قصد شد. تصمیم گرفتم دیگه اسم خوب انتخاب نکنم|:

تیتر ها رو نگه دارین بعدا به درد می خورن آقا، حالا هی من بگم :دی

۲۲ دی ۲۲:۴۲ شیمیست خط خطی
برای منم انتخاب اسم وبلاگ چالش بزرگی بود، هنوزم خیلی باهاش ارتباط نگرفتم ولی درحال حاضر حوصله فکر کردن و تغییرشو ندارم واقعا

شما عوض تغییر دادن اسمت بیشتر آپ کن :دی

۲۲ دی ۲۲:۵۵ ماهی کوچولو
منم که اسم و آدرس وب و حتی نویسنده رو به‌ چند دلیل یهو با کلی تغییر عوض کردم
1. بخاطر اینکه اسم و آدرس قبلی مزاحم داشت
2. چونکه از آهنگ ماه و ماهی فوق العاده خوشم میاد و برام مملو از آرامشه و فکر کردن بهش حس خوبی بهم میده
3. باز دارم اساسی دل میدم و این صحبت‌ها :))

من همچنان معتقدم وقتی مزاحم دارین وبلاگتونو نبندین. حیفس. ولی باز هر جور صلاحه.

من تنها صورتی که وبلاگمو به خاطر مزاحمت می بندم اینه که آشنا بخونه و اون خودش ازحم المزاحمان (!) هست :دی

من اینطوری‌ام که یهو هوس می‌کنم یه وبلاگ داشته باشم. بعد مدت‌ها میشینم و به این می‌اندیشم که نام کاربریم چی باشه. بعدش می‌رم و با اون نام کاربری حساب باز می‌کنم.

سپس با خودم فکر می‌کنم برای اسم نویسنده‌ی وبلاگ که خودم باشم چی بذارم که ساده اما خفن، زیبا، جالب توجه، مرموز، دوست‌داشتنی و متفاوت باشه!

بعد به این می‌اندیشم که عنوان و آدرس وبلاگ چی باشه که صفات فوق رو داشته باشه. بعدِ مدت خیلی بیشتری تأمل یه وبلاگ باز می‌کنم به اون عنوان و آدرس و با اون اسمِ نویسنده.

نهایتاً ساعت‌ها و شاید حتی چند روز وقت صرف می‌کنم تا از قالب‌های آماده یکی رو پیدا کنم، تغییرات لازم رو توش بدم و نهایتاً قالبی مناسب اون عنوان و آدرس و اسم بسازم.

در پایان چی میشه؟ به خودم میام و می‌بینم هوس وبلاگ داشتنم خیلی وقته که از بین رفته، گزینه‌ی حذف رو زده و دیگه هرگز با اون اکانت لاگین نمی‌کنم. :|

یک آنالایز پارالایزر به معنی واقعی کلمه :|

۲۳ دی ۰۰:۴۶ کوالای پیر
انتخاب اسم کلا سخته چه برای وبلاگ چه تو مدرسه که گروه‌بندی میکردیم
چه برای بچه و چه برای یه شرکت و مغازه و کلا برای همه چی :// باید یه رشته تخصصی انتخاب اسم تو دانشگاها اضافه کنن انقدر که سخته:))

بعد از چندتا وبلاگ با اسمای مسخره این یکیو یکم دوست دارم فقط با اون پیرش مشکل دارم اونو شاید عوض کنم آدرسشم طولانیه بدم میاد باید روش فکرکنم

کوالای کهن چطوره؟

۲۳ دی ۰۳:۵۰ ♫ شباهنگ
آی دست گلت درد نکنه. چند وقته می‌خواستم یه همچین پستی بنویسم و کلیدواژه‌هاشو نوشته بودم و فرصت نمی‌کردم کاملش کنم. یکی دو ماه پیش که داشتم به وبلاگ‌هایی که می‌خوندم سر و سامون می‌دادم و مجدداً اولویت‌بندی می‌کردم، در حین عملیات توان‌فرسا و روان‌فرسایی که سه روز طول کشید و ششصد وبلاگ مورد بررسی قرار گرفت، وبلاگ‌هایی که نیمی حذف و رها شده بودن، بر آن شدم پستی در باب انتخاب اسم برای وبلاگ‌هامون بنویسم و نقدی داشته باشم بر خلاقیت بلاگران و وبلاگ‌هایی که اسمشون، "گوشه‌ی دنج"، "یه گوشه‌ی دنج"، "برای خودم"، "فقط برای خودم"، "فقط برای خدا"، "برای عشقم"، "برای همسرم"، "فقط برای همسرم" و "برای خودم می‌نویسم" هست و نویسنده‌هاشون اغلب "من"، "بی‌نام"، "؟"، "..."، خانم میم، آقای دال، خانم الف، آقای صاد، خانم ف، آقای قاف و الی آخرند.
سپاس که باری از رو دوشم برداشتی.

فدایت شیخ. بوس بوس. :دی

البته من اول پست رو با این هدف شروع کردم که به همین افراد پیشنهاد بدم میتونین اسمای غیرتکراری تری هم برگزینین. رسیدم به تهش یه دور خوندمش به خودم گفتم تو واقعا فکر می کنی کی هستی که برا اسم وبلاگ مردم هم نظر میدی؟ شاید یه نفر با همون دست نوشته های روزانه من خفن ترین محتواها رو تولید کنه که تو نمیتونی و نخواهی تونست! و اینچنین بود که بند آخر رو نوشتم :دی

من اولین وبلاگم اسمش آسمان هشتم بود :)) اینم در نظر بگیریم که یازده سالم بود تا کمتر رسوا شم. دومین وبلاگ جدیم رمق بود. رمق رو خیلی دوست داشتم. و بعدش از چهارده سالگی تا الان تو بزرگراهم. که اولش Highway بود البته، بعد فکر کنم گفتم بسه این غرب زدگی :)) که شد بزرگراه. اونموقع فکر کردم که بزرگراهو هی باید ادامش بدم. مثل یه جاده ی طولانی که توش میرونی و نباید خسته شی. شاید برا همینه که دلم نمیاد ترکش کنم. با اینکه هی میگم بسه ببندمش.

اسمم رو هم گذاشتم من چون می خواستم چیزی باشه که بار جنسیتی نداشته باشه. یعنی کسی از کامنتم نفهمه دخترم یا پسر. خیلی طوری هم نباشه که انگار ایدئولوژی پشتشه!! برا همین شد من. من رو با فتحه می نوشتم که با منای دیگه قاطی نشه، ولی الان با گوشی فتحه ندارم. اتفاقا اونروز داشتم فکر می کردم باید عوضش کنم، قاطی منای دیگه میشم هی. بعد حتی به تو هم به عنوان یه نمونه ی موفق در اسم گذاری اندیشیدم!

آسمان هشتم خیلی هم اسم خوبیه. در نظر بگیر که من وبلاگی که در دوران راهنمایی هدایت می کردم اسمش متولد ماه دی بوده و اسم خودمم بز کوهی. :|

از فرش به عرش رسندگانیم!

۲۳ دی ۱۱:۰۸ میلیونر
من هیچ وقت برای اسم فکر نکردم. همیشه بهم الهام می شه. :دی مثلا اسم میلیونر زاغه نشین رو به سقف خیره شده بودم که بهم الهام شد. البته اسمه فیلمه می دونم. یا برداشت آزاد اولین اسم وبلاگم که اونم همیجوری یهو اومد تو ذهنم.
برای متنام همیشه مشکل عنوان پیدا کردن دارم آخرش اسمش رو می ذارم .
یا هم حوصله م وسطای پیدا کردن عنوان سر میره و یه چیز مسخره می نویسم.

برداشت آزاد هم قشنگه:دی


عنوان تو وبلاگ خوبیش اینه که میشه خالی گذاشته بشه. من یه مدت ویراستار مجله دانشکده بودم، باید برای متن بچه ها عنوان هم برمیگزیدم. رنده شدم به واقع.

۲۳ دی ۱۳:۰۳ مهدی صالح پور
به عنوان کسی که سالها آخوندِ اسم عوض کردن وبلاگ بوده و از «وروجک» (در 16 سالگی) به «از همه جا از همه چیز» (در 17 سالگی) رسیده و بعد در 18 سالگی «دوربرگردون» شدم و همزمان با عاشقی، وبلاگ‌های «سکوت شیشه ای» و «به همین سادگی» رو زده و در 20 سالگی با احساسِ با نمک بودن، وبلاگ «نسل چهار» رو زدم. بعد برگشتم به «دوربرگردون» و سال گذشته برای ری‌برندینگ‌شخصی شدم «خانه امن مجازی مهدی صالح پور» میگم که اسم گذاشتن مهمه آقا! مورد داشتیم همون 16 سالگی وبلاگ زده «رگتایم» و الان در 31 سالگی با همون وبلاگ زندگیش متحول شده...

من دوربرگردون شما رو میخوندم :دی یه بنده خدایی بود به اسم...آقای جوان؟ شهروند جوان؟ اومده بود وبلاگ خوبایی که میشناخت جمع کرده بود معرفی کرده بود، من و شما هم توش بودیم. من از رو بازدید کننده هام اون لینکو دیدم، از اون لینک شما رو یابیدم :دی


به نظر من کسی که نوشته های شونزده سالگیش در حدی بوده که تا 31 سالگی آرشیوش رو منهدم نکنه، اسم وبلاگش رو میذاشت صد و یک راه برای ازدواج با نگار جواهریان هم موفق می بود. :| حالا رگتایم کتاب خوبیه، شاید بیست سی تا خواننده ی دکترف خونده از صدقه سرش گیرِ آدم بیاد، ولی طرف بیاد تو وبلاگی که اسمش رگتایمه و محتواش شبیه محتوای وبلاگ های شونزده سالگی منه(ناسزا گذاشتم به آرشیو 92 به قبلِ من مراجعه کنیدا!)، چقدر وقت میذاره خواننده ش باشه؟

۲۳ دی ۱۴:۱۵ ماهی کوچولو
ازحم المزاحمان :))
من کلا اولین چیز زورم به وب میرسه باز خوبه بیان میفهمه وقتی حذف میزنی فرت حذف نمیکنه میدونه ممکنه بعدا بگی غلط کردم وبمو میخوام :))
الانم تو دوره بی اعصابیم همه چیز وبمو بستم که خودشو نبندم :))

پرشین بلاگ یه قابلیت قشنگی داشت حذف موقت می کردی وبلاگ رو، آبا که از آسیاب میفتاد باز میگردوندی. متاسفانه ترکید :دی

ولی کلا مثل همه چی که از خارجی ها عقیبیم توی وبلاگ نویسی هم کلا به طور میانگین عقبیم . یعنی شاید 4-5 تا وبلاگ ایرانی میانگین رو ببرن بالا ولی انقدر تعداد وبلاگ های داغون زیاده که میانگین محتوای وبلاگ های ایرانی زیر خط فقره .

کلا اکثر وبلاگ های ایرانی بعد از خوندن متنشون تموم میشن یعنی محتوا جوری نیست که آدم رو درگیر کنه ولی بعضی از این غربی ها یه چیزای فلسفی ای تو وبلاگشون هست که خیلی آدم رو درگیر میکنه .

وبلاگ های ایرانی شبیه فیلمیه که میبینی و تموم میشه و وبلاگ های خارجی شبیه فیلمی که تازه بعد از تموم شدنش با خودت درگیر میشی :|

البته اینا رو من با توجه به مشاهدات محدودم و با میانگین گرفتن گفتم . شایدم نظرم غلط باشه ولی مثلا هیچ وقت نشده بعد از خوندن پست نیکولا ذهنم درگیر بشه که عجب حرفی زد ... بعد چند ساعت به پستش فکر کنم . ولی با این حال میخونمش .

از کلی گویی بپرهیزیم. مگه چند تا وبلاگ خارجی دنبال کردی و اون چند تا چه کسی از وبلاگ های خارجیه؟ بعد اصلا وبلاگ های خارجی، شامل شیش میلیارد و نهصد و بیست میلیون نفر آدمِ دیگه س که هر کدوم یه کاربر بالقوه میتونن باشن، دقیقا بر چه حسبی هممممه وبلاگ های خارجی رو در کنار همممه وبلاگ های فارسی قرار میدی آخه؟

۲۳ دی ۱۴:۲۴ زِدْ عِِـچْ آرْ …
من شونصد دفعه اسم عوض کردم تهش دیدم اوضاع داغونه وبلاگ عوض کردم:|
اسم وبلاگ جدیدرو هم از آهنگ همایون شجریان با اندکی تغییر برداشتم:|

:)) من یکی مونده به آخرین وبلاگِ پرشین بلاگم چهار پنج تا اسم مختلف تجربه کرد، اسم نویسنده ش هم عوض شد حتی، دیگه تهش کلا پاکش کردم چون با دو تا از کاربرا دعوام شده بود:)) هی نوجوانی:))

۲۳ دی ۱۶:۳۹ آقای دیوار نویس
مستفیض شدیم :دی

فیضکم مقبول :))

۲۳ دی ۱۶:۵۲ کوالای پیر
نه خوب نیس شبیه الانیه‌اس:|
اصلا کوالا پلاستیکی چطوره ؟؟؟

مگه اسم فامیله؟:)))))))

من، کوالا. هوم؟
کوالا د گریت؟
کوالا در باد؟
کوالای نشسته؟ - البته این بار معنایی اسب نشسته رو نداره، کوالا همیشه یا نشسته یا خوابیده:))-

۲۳ دی ۱۷:۳۴ ماهی کوچولو
چه خوب بوده :) حیف شد واقعا

حتی بلاگ اسکای میذاره رو کل وبلاگ رمز بذاری. فقط بیان خز است :))

۲۳ دی ۱۸:۰۲ ماهی کوچولو
لعنت آمون بهش :/

هرآینه!

خودم گفتم که مشاهداتم طبیعتا محدوده .

نظر شخصی من اینه که چون عمر آدم محدوده و نمیتونه همه چی رو بخونه ، اول باید نوشته های نویسنده های بزرگ رو بخونه یعنی کتاب هاشون بعد وبلاگ اونایی که وبلاگ دارن بعد بیاد سراغ نویسنده های کوچیک تر که داخلی هستن و بعدش برای تفریح و تنوع و کنجکاوی یه ماه هم یه چرخی توی وبلاگ های داخلی بزنه و بعد دوباره بره سراغ کتاب نویسنده های خفن خارجی و وبلاگ هاشون و همینجوری این چرخه رو ادامه بده .

فقط نظر شخصیمه . به هر حال ممکنه نویسنده ای وجود داشته باشه که معروف نشده باشه و با این روش از نوشته هاش محروم بشیم ولی نمیشه همه جا رو گشت .

به عبارتی درسته که با این روش همه ی خفن ها رو نمیخونیم ولی هر چی که میخونیم خفنه و اون یه ماه استراحت هم در راستای بقیه ی سال مفید محسوب میشه چون ذهن آدم استراحت میکنه و دوباره مشتاق میشه .

مبنای نظر قبلی ام اینه که نویسنده های داخلی ما هیچ جا شناخته شده نیستن و آثارشون خیلی ترجمه نشده .

نویسندگی از اون حوزه هاییه که امکانات زیاد نمیخواد یعنی ما هر جا عقبیم میگیم زمین کجه و امکانات نیست ولی خداییش کدوم رمان داخلی قابل رقابت با رمان هاییه که میلیون ها نفر در سراسر دنیا تاییدش کردن ؟

عقبیم دیگه . این عقب موندگی هم ربطی به امکانات نداره . توانایی مون کمتره . تا اینجا یعنی امروز .

شاید فردا یکی ظهور کرد که توی کل دنیا معروف شد ولی فعلا نداریم

:-؟

یه چیزی هم یادم رفت .

تو شعر از بقیه ی دنیا جلو تر هستیم ناموسا

بابا آخه تو مگه همه ادبیات جهانو خوندی :/ یا بهترین های ادبیات بقیه جهان رو کامل خوندی حتی!

بهتر بود اینجوری میگفتم که خفن ترین نویسنده های کتاب خارجی از خفن ترین نویسنده های کتاب داخلی بهترن و خفن ترین وبلاگ های خرجی از خفن ترین وبلاگ های داخلی بهترن

طبیعتا همونطور که معلم راهنمایی مون میگفت اگه بیشترین مقدار یه منحنی از بیشترین مقدار یه منحنی دیگه ، بیشتر باشه ، نمیشه نتیجه گرفت که همه ی نقاط منحنی اول از همه ی نقاط منحنی دوم بالاتر هستن

بازم قیاست با دیتاهای ناقصی داره انجام میشه و از دید من ناشی از علاقه زیادت به هر چیز خارجیه. کوفت باشه خارج باشه:))

۲۳ دی ۲۲:۴۳ کوالای پیر
:))))))))
اقا تشکر ازتمام پیشنهادات
مردیم از خنده((((:

کوالا دسته به دسته، کوالا یک جا نشسته :))

۲۴ دی ۰۳:۱۵ مهرداد
جولیک یعنی رند . ای رند ...ای خبیث..
یاد حافظ افتادم که همیشه به خودش میگفت رند و البته نظر باز....
:😀

آره دیگه خلاصه که اینچنین😎

۲۴ دی ۰۵:۰۷ گلاویژ ...
من تقریبا سالی یبار عوض می کنم اسم نویسنده و آدرس و اسم وبلاگ رو :|

فعلا که ذیر نور عاباژور هستیم ببینیم کی دلمونو بزنه بریم سراغ یه چیز جدید تر :)

بعدش در عاسمان ثاف و عابی به پرواز در بیاین :))

۲۴ دی ۰۸:۲۲ مصطفی فتاحی اردکانی
یادمه من وبلاکم رو برای این ساختم که هر وقت خواستم چیزی بنویسم یه جایی باشه فقط.
اسمش هم مهم نبود اسم خودم رو گذاشتم.
ولی حالا روزگارمون اینه

همه اولش تفریحی میزنن. کم کم مشتری میشن. رفیق خوب,زغالش هرچی بود بود :))

۲۵ دی ۱۹:۵۸ آسـوکـآ آآ
من وقتی می خواستم بیام بیان
نمی خواستم آدرس وبم با قبلی شباهت داشته باشه
یا حتی اسمش
بیک ماه فک کردم
بعد رفتم خاطرات یک گیشارو باز کردم یه اسم از اون تو برداشتم(ژاپن رو دوست دارم) :|
بعد اصن فک نکردم اینم یک گیشا بود و آبرو در خطره :|

آسوکا زیاده تو ژاپن بابا. اصن تو بازیِ تیکن یه شخصیت هست به اسم آسوکا کازاما. بسیار هم خفن و کاردرسته، یه کم لخت و پتی می گرده فقط :))

۲۵ دی ۲۱:۱۸ آسـوکـآ آآ
عِ تیکن :))
من خیلی با داداشم بازی کردم
دیدم اسمش آشناس :))
خب پس باید به فکر یه اسم دیگه باشم :D

بذار جولیکا:))

۲۶ دی ۱۴:۲۲ سفره خاتون
فکر کنم من باید واسه اسم وبلاگم یه توضیحاتی هم بذارم!
اسمش خیلی خاص نیست ولی خودم دوسش دارم ، کافیه؟ :)

بله کاملا کفایت می کنه:دی

۰۵ بهمن ۲۳:۱۰ پریسا ..
هیچ می دونستی من اول اسم وبلاگم را انتخاب کردم و بعد ۶ سال وبلاگ نوشتم تازه :))))))

اون موقع ها البته اسم وبلاگم نبود، اسم مستعارم بود در نامه های بین من و دوستم :) چرا حبه انگور؟ چون تو داستانی مادر بزرگ مرحومم من اون بچه کوچیکه ی داستان بزبزقندی بودم و طفلک حامد و خاله کوچیکه که همیشه می شدند شنگول و منگول و گرگ می اومد و می خوردشون :)

منم همینجوری بودم:))) بعضی وقتا اصن می بستم میرفتم جای جدید که اسم جدیده رو مصرف کنم:))))

خدا رحتمشون کنه:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
سمت تو آمده ام حال دلم خوب شود
بیل
قانون سوم نیوتن
متشّعرم چه نامم!
از لای ترک ها
وقتی نو بودی
آقای خسته بند
تگ ها
بایگانی
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
قالب: عرفان و جولیک بیان :|