درگاه کمک های مردمی برای زلزله زدگان کرمانشاه، جمعیت امام علی

جولیوسیوس

خدایان یونان باستان آدم های خلاق و اهل دلی بودن. مثل خدای متعال ما نبودن که بگن هر کی هر کار بدی کرد بندازینش تو آتیش و آلت گناهشو داغ کنین بریزین تو حلقش. نه. می شستن دور هم و سر فرصت فکر می کردن چطور حال طرف رو بگیرن که پیامِ «خوبت شد؟! خوبه ما هم باهات همچی کنیم؟» به وضوح به یارو منتقل شه.

مثلا تانتالوس, غذا و شراب خدایان رو دزدید تا برای آدمیان ببره, و مجازاتش این بود که تا ابد توی برکه ای از آب گوارا وایسه در حالی که شاخه انگوری از بالای سرش آویزونه. هر بار دست دراز می کرد تا انگور بچینه شاخه بالاتر میرفت و هر بار خم میشد آب بخوره برکه ناپدید میشد.

آراکنه زنی بود که توانایی بافندگیش در سراسر زمین بی همتا بود, و روزی ادعا کرد حتی از آتنا هم بهتر می تونه ببافه. طبیعتا به آتنا برخورد و آراکنه رو تبدیل به عنکبوت کرد-آراکنید ها و آراکنوفوبیا از همین ریشه هستن. نام نیکو گر بماند زآدمی, به کزو ماند جزای ماندگار. 

سیسفوس سعی کرد مرگ رو فریب بده و اونو به بند بکشه تا فناناپذیر بشه, و در نتیجه محکوم شد که تا ابد سنگی رو از پایین تا بالای تپه ای قل بده و بالا ببره, اما درست قبل از رسیدن به قله سنگ قل می خوره و به پایین بر میگرده. تقلای بیهوده ابدی.

یه بابایی هم بود به اسم جولیوسیوس که کسی نمی دونه چه هیزم تری به بروبچِ المپ فروخته, ولی محکومش کرده ن که تمام اتفاقات بد زندگیش رو با کیفیت اچ دی به خاطر بیاره و هر بار با یاداوریشون درست به اندازه بار اول حالش گرفته بشه. و بخشی از مجازاتش اینه که اطرافیانش هیچی از اون اتفاقات به خاطر نمیارن و بهش میگن توهم زده.

۲۱ لایک
آه ای جولوسیوس! ای در غمی ابدی فرو رفته!ای که آخِر هم نمی دانی به کدامین گناه و ز چه روی! از خداوندگار طلب بخشش و مغرفت را برایت آرزو می نُماییم! باشد که فراموشی ابدی در برابر تمامی وقایع ناخوشایند زندگیت ارزانی ات شود :دی

اسیر شدیم به خدا:))

۰۸ دی ۱۳:۳۰ شهـــ ـــرزاد
دمِ خدایان یونان باستان گرم و سرشان سلامت :))

بنده شکایت دارم خانم محترم:)) چه وضعیه:))

۰۸ دی ۱۴:۱۵ بوبک یار
منم فکر کنم با آخرین شخص مجازات شدم :)))

من بودم و بوبک فرصت و مهتاب رخصت, آره و اینا خیلی بودیم:))

۰۸ دی ۱۴:۱۷ .: مهتاب :.
#من_جولیوسیوس_هستم
:دی

#meToo :دی

۰۸ دی ۱۵:۱۹ نسترن .ح
آره منم تمام خاطرات ضایع شدنها و سوتی هام تو زندگی به وضوح یادمه و هر وقت که یادم میاد بدون ذره ای کاستی دوست دارم فرو برم تو زمین. امیدوارم ضایع شدنای منو کسی یادش نباشه جز خودم. اینطوری بهتره!

من خودمو همینطوری دلداری میدم دقیقا. تو یادته, بقیه که یادشون نیست! :-"

اوه اوه منم به این مرض دچارم:|
فک میکردم فقط خودم قدرت عذاب دادنِ خودم با اتفاقات گذشته رو دارم خداروشکر تنها نیستم >.<

نه بابا ببین زیادیم:))

۰۸ دی ۱۶:۲۳ بوبک یار
خیلی خوب بود :)))))
خیلییی:))))

مچکرم:))

به کمپینِ #من_جولیوسیوس_هستم مهتاب می‌پیوندم :))

می‌گن نامبرده خودشو بابت تک‌تک اون مصائب، شکنجه‌ی مضاعف هم می‌داده حتی.

+سوالی که برام پیش اومد اینه که ذهنِ تو با این حجم از اطلاعات عجیب و غریب راجع به علوم عجیب و غریب که از قضا خیلی هم جذابن یا حداقل نوعِ توصیفِ تو جذابشون می‌کنه، حوصله‌اش سر هم می‌ره؟ :)

حوصله م سر میره از این جهت که اولا کسی نیست براش تعریف کنم, دوما عموما کسی که هست شگفت زده نمیشه, سوما با کمبود موضوع و سوژه و منبع روبرو میشم گاهی:دی مثلا الان یه مدته دیگه از شاها و ملکه ها خسته شدم رفتم سر وقت مجری های تاک شو:دی

حس عجیبیه که یه چیزی سرِ شوقت بیاره، حس کنی مغزت از دونستنش در حالِ انفجاره و در عینِ حال هیچ‌کس نه تنها نمی‌فهمه چی می‌گی، که براش اهمیتی هم نداره بدونه چی می‌گی :|

ولی خب مغزت همیشه در حالِ دریافتِ دیتاست و نمی‌خوابه و خودِ این اتفاقِ خوبی محسوب می‌شه فکر کنم.

+وی در زمینه‌ی به حاشیه بردنِ پست با کامنت‌های بی‌ربط، یدِ طولا داشت.

دقیقا. نه کسی می دونه نه کسی اهمیت میده:))

۰۸ دی ۱۶:۵۲ آقاگل ‌‌
یه مدت یه جکی تو فضا مجازی باب شده بود می‌گفت:
‏یکی بود یکی نبود غیر از زئوس و آفرودیته و آتنا و آرس و آپولون و مابقی خدایان و الهه های پولیتئیسم هیچکس نبود.
[قصه گویی در یونان باستان]
:))
الان یاد اون افتادم.

:دی

:وزش نسیم خنک مجازی
:))

اینو برای خودت مجازات خدایان المپ به شمار میاری الان؟! بابا این ویژگی که همیشه از فانکشن های خیلی عادی ذهن من بوده :|
من هر وقت حس کنم خیلی خوشحال و ذوق مرگ هستم و کم مونده بال دربیارم، کافیه خیلی کوتاه به یکی از خاطرات بد، علی الخصوص خاطرات بدِ شرم آور زندگیم فکر کنم و بعدش زاری کنان بیفتم رو تخت و به زیر پتو بخزم. :|

شاید برای یه نفر داشتن شیش تا انگشت مزیته چون می تونه تند تر تایپ کنه, برای یکی مصیبته چون وقتی تایپ می کنه انگشتاش گره می خورن به هم.

الان این چیزی که شما تعریف کردی مصداق عینی و بارز مجازات خدایان المپ بود, من نگرفتم چرا از اینکه من مجازات برشمردمش انگشت تحیر به دندان تاسف می گزی.

۰۸ دی ۱۷:۴۴ هوپ ...
پس با این اوصاف من هم هوپیوسیوسم و مشکل جولیوسیوس رو دارم :-/

سلام هوپیوسیوس:))

نه، انگشت حیرتم رو نگزاندم! :دی از اون جهت با این لحن گفتم "اینو برای خودت مجازات خدایان المپ به شمار میاری الان؟!" که اون مجازاتای خدایان یونان باستان که برشمردی معمولاً مجازاتای خیلی خاص و شخصی سازی شده برای شخص مجازات شونده بودن ولی این بدبختی ای که گفتی خیلی بدبختی همه گیریه :/
وگرنه در مصیبت بودنش که شکی نیست.

یعنی همه تون تنها افرادی تو کل اطرافیانتون هستین که این توانایی رو دارین و به شکل موچوآلی اکسکلوسیوی در هر حلقه از افراد که با هم آشنا هستن فقط یه نفر توانایی به خاطر آوردن وقایعی که بقیه حضار حلقه به خاطر نمیارن رو داره؟

در واقع فکر میکنم ما همه یه سری خاطرات خیلی بد، یا خاطرات شرم آور و امثالهم داریم که از یادآوریشون به شدت ناراحت و غمگین میشیم ولی بقیه اصلاً اهمیتی به اون واقعه نمیدن تا جایی که فراموشش میکنن.

حتی اطرافیان من و تو همه ی اینا که کامنت گذاشتن و گفتن #جولیوسیوس هستن هم اینطورین.

ولی خب خیلی خیلی کم پیش میاد کسی این خاطره ها رو بین اطرافیانش مطرح کنه و ببینه بقیه یادشون هست یا نیست، واسه همین ما فکر میکنیم فقط خودمون اینطوری هستیم و اطرافیانمون همچین خاطراتی ندارن. ولی اونا هم دارن.

فهمیدم:))


کامنت قبلمو بعد ارسال دوباره خوندم و دیدم لحنش خیلی مسخره س و فهمش سخته.
جان کلامم اینه که در حلقه از افراد، همه ی اون افراد برای خودشون یه سری خاطرات بد دارن اما بقیه به اون خاطره اهمیت نمیدن و فراموشش میکنن.

بعد افراد موجود در این حلقه به ندرت این چیزا رو بین هم بازگو میکنن، لذا هر کسی فکر میکنه فقط خودشه که خاطراتِ بدِ فراموش شده توسط دیگران داره.

پ. ن: این بدتر از قبلی شد! :|

نه به خدا گرفتم:))

۰۸ دی ۱۸:۲۸ مسـ ـتور
تا حالا دیدین خدای متعال ما، از این کارا بکنه؟
نمیدونم، یعنی بندازه تو آتیش و اینا؟
من خدا رو نمی شناسم، شما می شناسی جولیک عزیز؟ (:

شما تا حالا خود خدا رو دیدین؟

نمیدونم, یعنی دیدین اساسا کاری بکنه؟

من که تا حالا ندیدمش, شما میشناسیش مستور عزیز؟

۰۸ دی ۱۸:۳۴ مسـ ـتور
نه ندیدم
با چشم خودم مستقیما هم ندیدم بگه اجی مجی لاترجی بعد یهو یه چیزی بشه ولی خب یه چیزایی دیدم که از انسان برنمیاد، شاید کار کسی بوده که ما بهش میگیم خدا!

نه دیگه من همون اول گفتم نمیشناسمش!

خب متاسفانه اینجا کلاس اندیشه یک نیست که سر این بحث کنیم که آیا اون چیزایی که دیدی کار کسی بوده یا نه:دی اما مشتاقم بدونم دقیقا چه چیزی دیدی!

۰۸ دی ۲۱:۱۹ شهـــ ـــرزاد
شکایت وارد نیست سرکار خانم؛ همین فرمون محکوم به بقاییم :دی
جدا از شوخی من (فارغ از کمبوها و نقایصی که وجود داشته) با خدای خودمون حال میکنم. عجیب زود فیدبک میده بهم! پست اولم رو خوندی؟ این دست فیدبک های سریع السیر به کرّات پیش اومده برام. باحاله خب :)

آره خوندمش.

آقا خدای ما فیدبک نمیده. اصن گمونم ما رو فالو نمی کنه.

۰۸ دی ۲۱:۵۲ شهـــ ـــرزاد
احتمالا من رو گناهی تر از اون دیده که آنفالوم کنه :دی

والا ما هم بچه بودیم هنو وقت نکرده بودیم گناهی کنیم بلاکمون کرد:))

۰۸ دی ۲۲:۱۶ مسـ ـتور
میدونی جولیک جان؟! من فکر میکنم خدایی که برای ما ساختن با خدایی که واقعا هست خیلی فرق داره
نیازی هم نیست که حتما صدا و تصویر و پیک و نوری، چیزی از عالم غیب ظاهر بشه که برامون عجیب باشه! ما آدما از خیلی از نشونه های کوچیک زندگیمون میگذریم که هر کدومش ممکنه نمادی از همون پیک و نور باشه

من ترجیح میدم در این زمینه فکری نکنم:دی

۰۸ دی ۲۲:۳۰ مسـ ـتور
منم معتقدم که ترجیحاتت برام محترمن (:
خودمم زیادی فکر میکردم قبلا، واقعا هم جایز نیست این همه فکر...

:)

۰۸ دی ۲۲:۳۰ محمدرضا عاشوری
دوس داشتم مطلبو. اینا رو از منبع خاصی خوندید؟ اگه معرفی کنید ممنون خواهم شد :) به این افسانه ها خیلی علاقه دارم

منبع خاص که آره یه کتاب قدیمی دارم اسمش اسطوره های یونان باستانه, مال انتشارات دانشگاه تهرانه, اون:دی نزدیکم نیست اسم نویسنده ش رو ببینم!

البته آخری واقعی نیست:-"

۰۸ دی ۲۲:۴۷ yasna sadat
دلم بیشتر برای سیسفوس سوخت!!
:)

سیسفوس خودش تنش می خاریده خدایی, گرفته مرگ رو به بند کشیده که جاودان بمونه:)) خب اخوی ملت اجلشون سر میاد کی ورشون داره ببردشون جهان زیرین, آفرودیت؟:))

البته روایت دیگری هم هست که میگه به زنش سپرد موقع مرگ سکه نذاره تو قبرش, و لخت و پتی ولش کنه تو بیابون. بعد که مرگ میاد می بردش جهان زیرین, به اون قایقرانی که باید بهش پول بدی تا برسوندت به جهان مردگان میگه من هیچی همراهم نیست و زنم منو بدون هیچ امکاناتی رها کرده تا در جهان پس از مرگ شرمسار باشم, بذاریم برگردین برم پول بیارم و ادبش کنم. اونام میگن باشه, سیسفوس هم برمیگرده به جهان بالا و هرچی بهش میگن برگرد بیا پایین نمیاد:))

۰۸ دی ۲۳:۳۳ زهرا یگانه
@مستور
یه شب ِ تاریک، در حالیکه یه قرون پول سیاه ته جیبم نبود، اون ورا عابربانک هم نبود و وقتی بود که اتوبوس هم نمی اومد، فکر می کردم تا خود خونه رو باید پیاده گز کنم، یه آقای راننده تاکسی که نوبت خودش هم نبود، کرایه یه نفر رو داد به راننده تاکسی که نوبتش بود و نذاشت از سرما منجمد بشم اونجا. من باب شریک شدن در جواب آیا خود خدا رو دیدی؟ نه منم ندیدم، اما به مسبب الاسباب بودنش پی بردم. هیچی دیگه همین. :D

پ.ن. زمستان دیگر هم گذشت و تو نیامدی آش ببری ای جولیک.

از اینکه یکی پول تاکسیتو داده پی بردی خدا مسبب الاسبابه؟

البته جغرافی هم دخیله ها. اگه تو هند بودیم شاید به کارما ایمان میاوردی:دی

+آقا من شرمسارم:))

۰۸ دی ۲۳:۵۹ نیمچه مهندس ...
این که مجازاتی از جانب زئوس و رفقاش نیست.کلا انسان خاطرات بد بهتر تو ذهنش میمونه.چند روز پیش یه مطلب در همین مورد خوندم.خلاصه ی مطلبش این بود که اتفاقات خوب و بد به نسبت تقریبا یکسان واسه انسان میفته.با این حال ذهن انسان بدها رو با تاثیر بیشتری به یاد میاره.چند تا دلیل هم واسه ش آورده بود که به نظر من مهم ترینش اینه:نشخوار فکری.یعنی اونقدر به یه چیز بدِ حال بد کن فکر کنی که حالت خراب بشه.
مردم معمولا به مهم ترین مسائل شما هم در حد چند دقیقه بیشتر فکر نمیکنن.پس بیخیال

انسان مد نظر خیلی همه چیز یادش می مونه:دی لکن مشکلش در به خاطر آوردن جزییات دقیق اون لحظه ست و اینکه انقدر همه چی یادش بوده که بقیه هیچ خاطره ای ازشون نداشتن هر چی رو تعریف می کنه که بقیه یادشون نیست میگن توهم زدی:دی

هر دوش عذاب اوره هم نحوه تنبیه خدای ما هم یونانیان ولی حس میکنم خدای ما جدی تر و خشن تره

خدای ما دس تنها بوده خلاقیتش به اندازه کار تیمی نبوده:))

یه بنده خدایی هم هست به اسم فائلیانوس، از هر مجازاتی یه تیکه براش کنار گذاشتن، به این صورت که هرچیزی که بهش امید داره جلو چشمش غیب میشه، هرچی که براش تلاش میکنه قل میخوره میره خونه ی اول، و همیشه کلی نخ با گره ی کور هست که باید بشینه بازشون کنه و باهاش واسه خودش مشکل جدید ببافه :|

:))))) تسلیت میگم:))))

۰۹ دی ۰۵:۳۰ ♫ شباهنگ
اینا رو از کجا می‌خونی و یاد می‌گیری؟
علاقه‌مندم و طالبشون :دی
آقا منم به این کمپین‌ #منم-جولیوسیوس-هستم می‌پیوندم.

وی مثل شما نبود که وقتی درس داره درس بخونه, وقتی پروژه داره پروژه بزنه. هر کاری بهش میسپردن میرفت کتاب می خوند, تهش شد این:دی


اینا رو از یه کتابی به اسم اساطیر یونان باستان خوندم که مال انتشارات دانشگاه تهرانه و خیلی قدیمیه, مال دوران تجرد بابامه:دی

۰۹ دی ۰۸:۲۶ مصطفی فتاحی اردکانی
یه نظریه راونشناسی در مورد بهتر به یاد آوردن خاطرات بد نسبت به خاطرات خوب وجود داره، که میگه ما خاطرات بد رو که به یاد میاریم بنا به دلایلی دوست داریم از جزئیتاش چیزی کم نذاریم و همیشه سعی می کنیم با تمام جزئیات بهیادمون بیاد البته مشاهده شده که گاهی از بعضی چیزا خوشمون نمیاد عوضش می کنیم و شدتش رو بیشتر می کنیم. مثلا انگشتمون رو بریدیم خیلی ساده و چیزی هم نشده. ولی دوست نداریم خاطره بدمون اینقدر ساده باشه دفعه بعدی که به یاد می اریم شدت خونریزی رو افزایش بدیم و این حتی ممکنه به مرگ برسه.
جالبه!!! نه؟ مثلا داری خاطره تعریف می کنی حتی برای خودت که آره اون روز دستم رو بریدم این قدر خون اومد که مُردم.!!!!!!!!

این جوری که از کامنت ها بر میاد یه مشت گنه کار دور هم جمع شدیم که میخواستیم مرگ رو به سخره بگیریم

چقدر عجیب.

البته من یه سری همکار دارم که اینا شیش ماهه با فلافل باد داره خوشحالن و هر بار یکی میگه قاه قاه میزنن زیر خنده, روزی یه بارم لااقل میگن حتما. اینا به نظرم میخوان اون نظریه اتفاقای بد دوباره حال آدمو بد می کنه ولی اتفاقای خوب هی حال آدمو خوب نمی کنه, زیر سوال ببرن:دی

۰۹ دی ۱۳:۲۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
خداوندگاران شرق و غرب به جولیوسیوس، صبر و تحمل ببخشایند! و این مجازات را بر او آسان و کوتاه کنند!
خدایان تو را حفظ کند ای جولیوسیوس!

متشکرم ای حوریوس, زئوس با تو یار...چیز...زئوس خطرناکه البته, هرا با تو یار باد!:دی

۰۹ دی ۱۳:۵۱ مصطفی فتاحی اردکانی
اونا به خاطر خاطره فلافل نمی خندن به باد فلافل می خندن.
معمولا هم بادش باعث خنده هم میشه :دی

به همه چی می خندن کلا. سطح توقعشون از خنده دار بودن مسائل هم سطح دریاست.

با قرار دادن "تسلیت میگم" در بین دوتا :)))) مرزهای تسلیت گفتن رو جابجا کردی اصلا

آره :دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
شوهر مناسب در زمان مناسب
آقای زلزله
گرم باشید و نرم
سین بدون جیم
چرا تحریم؟
امریکن(من برای پستتون عنوان برمیگزینم،لینکشو به لطایف الحیل پیدا میکنم،وبه هرقیمتی شده لینکش میکنم!)
باور ها
تگ ها
بایگانی
دی ۱۳۹۶ ( ۱۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک