به راستی چرا؟

داشتنِ دوست های غیربلاگری که میدونن بلاگری تقریبا به اندازه داشتنِ دوست هایی که نمیدونن هری پاتر چیه، سخته. همونطور که برای دسته دوم باید توضیح بدی تسترال و فشفشه چی هستن و «هافلپافی اصیل» فحش نیست ( بلکه «اسلیترینی اصیل» فحشه :دی )، برای دسته اول هم باید شرح بدی چرا با بلاگران در تلگرام سخن میگی ولی شماره هیچکدوم همکلاسی های پسرت رو نداری( که دو موضوع کاملا بی ربط هستن، پسرهامون جواب سلام هم نمی دادن، من چرا و چگونه باید شماره شون رو داشته باشم؟ :دی)، یا چرا بلاگران رو با اسم صدا می کنی و همکلاسی هاتو به فامیلی (که باز هم دو موضوع بی ربط هستن، من میدونم اسم  و فامیلِ چویل چیه، ولی هنوزم بهش میگم چویل :دی ) یا چطوری میری میتینگ با یه عده که تا حالا ندیدیشون . (پاسخ اینه که با تمرین و تکرار، و هر بار هم دو روز قبل و بعدش دچار حملات IBS بودم :)) )

اما فاجعه وقتیه که قضیه فلسفی میشه، مثلا یهو برمیگرده میگه «اصلا برای چی وبلاگ می نویسی؟ چرا تو دفتر خاطراتت نمی نویسی؟ مگه برای دل خودت نمی نویسی؟» و جواب خاصی نداری که بدی. چون اگه برگردن بهت بگن «چرا هری از کودکی مورد بدرفتاری و قلدری واقع شده ولی دچار هیچ بیماری شخصیتی روانی خاصی نیست» میری شیش هفت تا فن تئوری میخونی، تهش میری سایت رولینگ F.A.Q میذاری منتظر میمونی خودش پاسخگو باشه، ولی برای داستانِ زندگی خودت نه فن تئوری داری، نه رولینگ، نه حتی سایت. :دی

گوش بدیم: Someone Like You

پی نوشت: نظر شما رو نمیدونم ولی به نظر من آدل با توجه به تکرار یه داستان در چند تا از آهنگاش، بلاگریه که به جای نوشتن تو وبلاگش پست هاشو میخونه. :دی
پی نوشت: این خواننده هایی که آهنگای آدل رو میگیرن کاور می کنن ته اعتماد به نفسن. بزرگوار شما به چه جراتی لهجه بریتیش به اون شگفت انگیزی رو با لهجه آمریکایی خودت کاور می کنی و خجالت نمی کشی؟
۲۱ لایک
۰۴ دی ۱۲:۵۲ یک آشنا
تا حد ممکن سعی میکنم دوستان بلاگی ، بلاگی بمونن ؛ اصلا بلاگی ها رو بیشتر دوست دارم
توی سه سال فعالیت بلاگیم تو بیان فقط سه نفرن که من واقعیم رو میشناسند ، تقریبا هر سال یکی !
شبکه های اجتماعی مدرن ، یه روز مد میشن و یه روز دمده ! ولی بلاگ برای من همیشه مده ، برای همین سعی میکنم دوستام هم همیشه رو مد باشن ^_^

کلا منظورش این بود که جمع کن برو تو دفترت بنویس چرا هی وبلاگ وبلاگ می کنی :دی

۰۴ دی ۱۲:۵۶ بوبک یار
دقیقا همینه و این فضای بلاگستان و پاکی رابطه هارو من خیلی دوس دارم که تا کسی توی این فضا نبوده باشه براش قابل درک نیس۰

من کلا با روابط نوشتاری راحت ترم، بعدش که یخم باز میشه میتونم ببینمشون هم! میتینگ جادوگران هم رفتم مثلا، در حالی که تا حالا با همکلاسیای دانشگاهم هیچ جا نرفتم :دی

۰۴ دی ۱۲:۵۷ علیـ‌ تَرین
یه بار یه کامنت تحقیرآمیز در مورد هری پاتر واسه من گذاشتید که احتمالا دیگه هیچوقت در مورد هری‌پاتر اظهار نظر نکنم [جز اینکه هافلپافی ها که خیلی اسکل بودن، نه؟!]

از وقتی فصل قبلی پاترمور تموم شده و رفتیم تو فصل جانوران شگفت انگیز، هافلپاف رو بورسه. چون شخصیت اول جانوران شگفت انگیز هافلپافیه:دی

ولی تو کتاب کلاه گروهبندی میخونه «هافلپاف مهربان بقیه رو برد و هر چی که میدونست بهشون یاد داد» که نشون میده هافلپاف ته مونده ها رو برمیداشته. لکن آدم های موفق هم میتونن باهوش یا شجاع یا از دماغ فیل افتاده نباشن :دی الان مثلا مسی باهوشه یا شجاعه؟ مریل استریپ بلده انتگرال سه گانه بگیره یا از دماغ فیل افتاده؟ هیچ کدام :دی

+دقیق یادم نیست، گمونم گفته بودم هیچ هری پاتر خونده ای هری و رون و هرمیون رو به فامیلی صدا نمی زنه، نه؟

۰۴ دی ۱۲:۵۸ علیـ‌ تَرین
وی هیچ‌گاه درباره‌ی مضمون اصلی پست کامنت نمیگذاشت :/

:|

۰۴ دی ۱۲:۵۸ المی ...
:))))عالی بود:)))
ما یک استاد ریاضی داریم ینی دارن من ندارم :)) اینو خوندم یاد اون افتادم بچم همیشه در مواقع مثال زدن جان به جان آفرین تسلیم میکنه از آخرم مثال نمیزنه میره مبحث بعدی:-/

پ.ن۱ :))))
پ.ن۲ : کلا خوشم نمیاد میخوان اداشو درارن عی صداشونو شبیهش میکنن:-/

کاملا بیربط: ولی سینا حجازیم خوبه😀😀😀😀😀

من هروقت مثال هری پاتری میزنم بعدش به غلط کردن میفتم :))
صداشونو شبیهش کنن مشکلی ندارم، لهجه بریتیشش رو خراب می کنن :|

۰۴ دی ۱۳:۰۲ خور شید
باید جواب بدی که سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگویم شرح درد اشتیاق.. و آخرشم بگی درنیابد حال پخته هیچ خام. یا مثلا کجا دانند حال ما سبک‌باران ساحل‌ها؟؟ و همه‌ی این چیزایی که فحواش اینه که فقط خودمون می‌فهمیم به چه اوضاعی گرفتاریم یره.

البته به‌نظر من باید قانون رازداری رو اجرا کنیم. حالا که لو دادی٬ چوب‌دستی‌ت رو بگیر سمت‌شون و بگو آبلیوی ایت.

+در ضمن می‌دونی که مرلین جادوگر اسلیترینی بوده؟ -_-

مرلین قبل از تاسیس هاگوارتز به دنیا نیومده بود احیانا؟ من فکر می کردم مرلین باستانی ترینشون بوده باشه :|


+تازه داشت برا تولدم پیشنهاد میداد کی رو دعوت کنیم که چویل تنها پسر جمع نباشه :))))

۰۴ دی ۱۳:۳۹ یک آشنا
خوب دفتر احتمال پیدا کردنش توسط افراد خانواده خیلی بشتره و بلاگ کمتره (سرم اومده که میگم !)
پس بلاگ می نویسیم

خب میتونیم همه پست های وبلاگمون رو خصوصی کنیم و رو کل وبلاگ رمز بذاریم ولی چنین نمی کنیم...هوم؟

۰۴ دی ۱۴:۰۰ یک آشنا
چرا رمز بذاریم خوب ! احتمال لو رفتنش اینقدر کمه که نیاز به رمز احساس نمیشه
اصلا

نه ببین، منظورم اینه که ما میایم تو محیطی می نویسیم که ملت بیان بخونن و نظر بدن در مورد نوشته هامون. من مثلا هر وقت وبلاگم رو جابجا می کنم بعدش خواننده هام زابراه( یا زا به راه؟ ) میشن و عذاب وجدانشونو دارم. در حالی که میتونم رو وبلاگم رمز بذارم و بگم بقیه به من چه، میدونی؟ یا اصلا تو فایل ورد بنویسم تو یه فولدر رمز دار!

۰۴ دی ۱۴:۳۱ یک آشنا
اها - متوجه شدم ، خوب اصولا اینجا برای ما دفتر خاطرات نیست
فقط من داشتم مقایسه میکردم که اگر دفتر خاطراتم باشه باز بهتر از دفتر و کاغذه خخخ
باری به هر جهت ، اصولا می نویسم که خوانده شویم !
من معتقدم لهجه ی انگلیسی خیلی از لهجه ی آمریکایی با کلاس تره . حالا نمیدونم اعتقاد درستیه یا نه :دی

آدل هم خوبه ولی من مثل این معتاد ها به اون آهنگی که چند تا پست قبل لینکش رو گذاشتم معتاد شدم و وقتی گیر بدم به یه آهنگ متاسفانه تا ۶ ماه روی اون آهنگ قفل میکنم و وقتی آهنگ تموم میشه خودش دوباره تکرار میشه .

کلا در سال ممکنه ۲ یا ۳ تا آهنگ رو گوش کنم . فکر کنم مشکل روانی محسوب بشه

انگلیسیا یه ضرب المثل دارن که میگه زبان انگلیسی در بریتانیا متولد شد, در امریکا بیمار شد و در هندوستان مرد:))

کرم گوش مزمن داری:))

۰۴ دی ۱۵:۲۳ علی آقا:)
سلام:))
من هم درباره این چیز ها که گفتی اطلاع ندارم و اگه هم داشتم بهتر نظرمو دربارشون
میگفتم:))
من یه ترم توی دانشگاه آزاد مهمان بودم، من جواب سلامشون رو هم که نمیدادم
و نمیزاشتم اونجوری که میخوان کلاس بچرخه، مثلاً استادم خانم بود و خیلی حرف
میزد جلسه آخر اینقدر سوال پیچش کردم که حال حرف زدن نداشت من اعصاب
پر حرفی این خانم رو نداشتم انوقت هم کارآموزی بعد کلاس میرفتم تو ایران خودرو
تا شب با مردم سر و کله میزدم و بلایایی که خانم ها سر ماشینشون اوردن یه خانم
توی ماشینش جای روغن واسکازین ریخته بود که من به اون اوسا کار گفتم من دست
به این ماشین نمیزنم مدیر فروش ایران خودرو همش فحشش میداد
///////___________
درباره این که من بلاگرم و چون وب درست حسابی ندارم به هیچ کدوم دوستام نگفتم
و از اینکه اینجوری نقد بشم بدم نیاد که بهشون میگم من اگه ادم بودم وبم رو مطابق اطلاعات رشته ام مینوشتم
که نخواهم نوشت:((

من خیلی سعی کردم بفهمم محتوای این کامنت چیه ولی را به جایی نبردم. شرمنده خلاصه:|

راستی یه چیزی .

درسته که هری پاتر خیلی هیجان انگیز بود و نارنیا کتاب خیلی ساده ایه از نطر داستانی

اما مفاهیمی که توی کتاب های نارنیا هست بسیار عمیق تره . کتابیه که خیلی نقد شده و از هر جمله اش یه عالمه برداشت میشه داشت.

دلیلش اینه که سی اس لوئیس یه فیلسوف بوده و اگر کتاب های دیگه اش رو پیدا کنی میفهمی که منظورم چیه. اصلا مخاطبش بچه ها نیستن و نثر کتاب های دیگه اش انقدر پیچ و تاب داره که کلا ترجمه نشده به فارسی .

توی اکثر نوشته هاش میشه تعالیم مسیح رو دید

برعکسش رولینگ با تمام عظمتش ، کتابش در حد یه قصه باقی میمونه و مفهوم فلسفی خاصی که ذهن مخاطب رو بعد از آخرین کتاب درگیر کنه پشتش نیست . همینطور استفنی مه یر که اونم همینطور مینویسه . فقط یه قصه ی هیجان انگیز

والا من چهار جلد اول نارنیا رو خوندم و حس کردم داره به شعورم توهین میشه گذاشتم کنار. از نظر خلاقیت در آفرینش جهانی جدید بامزه بودا, ولی محتوای قصه...نچ. لحنشم که کاملا کودک بود.

با ته لهجه ی عربی حتی! اینو شنیدی؟
Noel Kharman Hello - Kifak enta
البته من دوستش دارم، تویست جالبی شده.

ادل حرف زدنش جذابه، تو خوندن بنظرم لهجه ش خیلی مشخص نیس. البته من بعضی وقتا نمی فهمم چی میگه :| (کلا یکم تو فهم لهجه ی کاکنی مشکل دارم ) ولی مثلا اد شیرن که میخونه قشنگ مشخصه لهجه ش. گرچه خب سبکشون فرق داره.

+ببین این سوال که "چرا فلان کارو می کنی و به جاش بهمان کارو نمیکنی" جوابش فقط "چون دلم میخواد"ه. حالا نه که حتما به زبون بیاریش، ولی خب جوابش همینه. چون بعضی کارا رو انجام میدی چون بهشون حس بهتری داری و دلت میخواد انجامشون بدی یا باهاشون خاطره داری و در مواقعی چون راحتتری. حتما نباید دلیل محکمی پشتش باشه.
از منم خیلی پرسیدن (همون تعداد خیلی محدودی که میدونن وبلاگ دارم) یا در موارد دیگه، میپرسن چرا سفال آری و گچ نه؟ چرا مکس آری و مایا نه؟ چرا آلمانی آری و فرانسه نه؟ چرا نولان آری و تارانتینو نه؟ چرا اوانسنس آری و ویدین تمپتیشن نه؟ چرا گات آری و وایکینگز نه؟ و الخ. اگر آدم بخواد بشینه جواب بده، باید کل زندگیش درحال توضیح دادن باشه (کاری که من قدیمترا میکردم) ولی خب الان صرفا میگم خب من اینم، سلیقه م اینه و دیگه بحث نمی کنم.

به نظرم خیلی سخت نیست که درک کنیم چیزایی که یه نفر بهشون علاقه داره و انجامشون میده اون آدمو میسازن، و باید همونجوری پذیرفتش و دنبال دلیل نبود

نه, نشنیدم. ولی چیز عجیب اینه که من اصلا نفهمیده بودم اد شیرن انگلیسیه:| این کامنتو که خوندم رفتم اون یدونه آهنگی که ازش دارم کلی با دقت گوش دادم و فهمیدم که ته لهجه انگلیسیشو متوجه میشم ولی فقط همنقد:دی


خب در واقع, من نمیدونم چرا وبلاگ می نویسم. صرفا چون از بچگی نوشته م, وقتی میذارم کنار حس خلاء می کنم تو زندگیم. یه جور اعتیاده:دی

۰۴ دی ۱۶:۲۳ خانومی ...
اصلا بلاگر بودن هم مثل دین یه مساله کاملا شخصیه :))

:)))) کامنت هفته!

۰۴ دی ۱۸:۰۰ فاطمه
واقعا چرا هری مشکلی براش بوجود نیومد؟
به منم بگو.
البته یه سری دلایل داره... ولش کن بزار فلسفه نبافم.

به راستی چرا!؟

"[جز اینکه هافلپافی ها که خیلی اسکل بودن، نه؟!]"

اوه چه شجاعتی، حتی تصورِ فکر کردن به این مسئله در محضر وندلین شگفت‌انگیز برام ترسناکه :| :دی

این دوستان رو باید با اساتیدی چون «رز ویزلی» یا فاز وندلین شگفت‌انگیزیِ خودت آشنا کنیم یه دوره‌ی توجیهی هافلپاف‌شناسی ببینن حساب کار دستشون بیاد. :))

+
بماند که همیشه خودتون بودید که از «هافلپافی اصیل» محض شوخی به اون معنی استفاده می‌کردید، مثلاً یه جا میگفتین «من هیچی نفهمیدم، دو نقطه هافلپافی اصیل» :دی

ما بگیم فرق داره با اینکه بقیه بگن:)) ما به درونیات گروهمون واقفیم و ضمنا روح بلندی داریم که بر می تابیم شوخیا رو:دی

۰۴ دی ۱۹:۱۶ Rick Sanchez
من اصن نمیذارم مردم بفهمن وبلاگ دارم. از بلاگرایی هم خوشم میاد که هویتشون نامعلومه یا نمیشناسمشون. کلا برام دو دنیای متفاوته!

من پگاهو می برم میتینگ وبلاگی حتی:)))) بعد یکی بهم میگه وندل, یکی میگه جولیک, یکی میگه دوری, پگاهم با دهن باز منو نگا می کنه:))

۰۴ دی ۱۹:۱۹ آقاگل ‌‌
در جواب چرایی پست، این پست حاج مهدی جواب خوبیه فکر کنم :)
لااقل برای خیلی ازماها وبلاگ‌نویسی نقش همون حمیرا رو داره.

http://days-of-new.blog.ir/1396/10/04/%DA%A9%D9%84%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86

حمیرا:دی

۰۴ دی ۱۹:۳۳ جـاودان ـم
فاجعه ـس. فاجعه. هر دو مورد. شما یه به ریشِ مرلین وسطِ جمع بگو، پونزده نفر پوکر‌فیس برمی‌گردن نگات می‌کنن. حالا بیا و با اصن ریش چیه، به زیرشلواریِ خال‌خالیِ مرلین جمعش کن. =))

+ یه روز یه بلاگر یه دلیلِ مناسب برای این سوال پیدا می‌کنه و دیگه هیچ بلاگری لازم نیست اینقد بهش فک کنه.

+ چه‌قد من دلم بره این موزیک میره..

چشم چپ گود افتاده ی مرلین:))

مرلینگاه:))

۰۴ دی ۱۹:۳۸ | Avonlea |
وای من خیلی از این موضوع زخم خورده‌م :)))
هیچکس نمیتونه درک کنه چرا من از عروسی کسی که تا حالا ندیدمش اینهمه خوشحال میشم یا چطور اینهمه باهاشون رفیقم وقتی تنها راه ارتباطیمون اینترنته

من از عروسی هیچکس تاحالا خوشحال نشده م. دوس ندارم ملت عروسی کنن. دوس دارم مال خودم بمونن:دی

۰۴ دی ۱۹:۵۸ نیمچه مهندس ...
ز دست دیده و دل هر دو فریاد،که هر چه دیده بیند دل کند یاد
از دل برود هر آن که از دیده برفت
این دو تا جمله رو بلاگرا و بلاگری نقض کردن.
نوشتن که دلیل نمیخواد.هر کی هم دوس داره یه جا بنویسه.ما هم تو وبلاگ
اینکه ذوق کنی برای بلاگری که میخونیش و اتفاق خوبی واسش افتاده عجیب نیست.مثل خوندن یه کتاب یا دیدن یه سریاله.چرا در حین فیلم دیدن هیجان زده میشیم کسی متعجب نمیشه؟

خب وقتی برای کسی که حضوری میبینیش ذوق نمی کنی یه کم پیچیده میشه:دی

۰۴ دی ۲۱:۲۴ علی آقا:)
سلام:)
حق با شماست این رو به زبون اصفهانی تقریباً نوشتم:)
ولی زیاد هم خواندنش سخت نیست:)


حاجی اگه به ژاپنی می نوشتی می دادی گوگل ترنسلیت به تاسمانیایی ترجمه کنه و یه بومی استرالیایی پیدا می کردی که اینو به انگلیسی برگردونه و بده راسل کرو سعی کنه فارسیش کنه, لااقل زمان یدونه از فعل هاش درست در میومد. یدونه!!

در مورد ماجرای اینکه چرا «وبلاگ» مینویسیم و چرا نمی ریم یه گوشه واسه خودمون بنویسیم، خب دقیقاً به خاطر اون احساس خونده شدن و بهتر از اون، فیدبک گرفتن و ارتباط با مخاطبه.

به هر حال بخش کامنت ها یکی از جذاب ترین بخشای وبلاگ داشتنه و حتی اون اقلیتی هم که کامنت دونیشونو بستن، باز براشون مهمه که خونده بشن و مخاطب داشته باشن و گاه حتی به روشهای خاص خودشون با مخاطبشون در ارتباط باشن.

وگرنه که خب راست گفته طرف، اگه هدف نوشتن محض باشه، دفترچه ی یادداشتمون هم میتونه حمیرامون (!) باشه. :دی

اول وبلاگ نوشتیم و بعد دلمون کامنت خواست یا اول دلمون کامنت خواست و اومدیم سراغ وبلاگ نویسی؟

:دستی به ریش نداشته اش می کشد

۰۴ دی ۲۱:۵۲ هوپ ...
به جز اون تیکه ی هری پاتریش که اصلا نه فیلم هاش رو دیدم نه رمانهاش رو خوندم، با همه ی همه ی پستت موافقم.
کسی که نمینویسه ما بلاگرها رو درک نمیتونه بکنه واسه همین من نمیذارم کسی بفهمه وبلاگ دارم. شماره پسرهامون رو ندارم ولی مثلا دوستهای وبلاگی چند ساله دارم که به اسم صداشون می کنم و از نزدیک هم دیدمشون!
ما توی وبلاگ هامون اون نیمه ی وجودمون که از بقیه توی دنیای واقعی قایم می کنیم، نشون میدیم. برای همین نمی تونیم دل بکنیم از اینجا.
ادل رو هم خیلی دوست.

بله ما شیرکاکائوهای خیلی شکلاتی ای هستیم که به هیچکس نشون نمیدیم چقد کاکائو داریم. هشتگ, معرفی وبلاگ:دی


+فیلماش که هیچن ولی کتاباشو بخون:دی

اگه دوس داشتی بشنو خب :د
اِد آهنگایی که فرم رپ و تند میخونه (اسم استایلشو نمی دونم :|) لهجه ش خیلی مشخصه، اونایی که پاپ معمولی‌ن نه زیاد.
گفتی یه آهنگ داری ازش؟ I see fire نیس احیانا؟ :د

+اقااااااااا دیدی امروز ایمپرویوس لازم شدیم؟ 🤓🌧

نه اونی که دارم shape of you ئه. از یه کلیپ رقص روباتی پبدا کردمش:دی بعدا رفتم کلیپ خود آهنگ رو دیدم و خب :|


+اینجا بارون نیومد:(

۰۴ دی ۲۳:۵۴ هانیه شالباف
اینارو ول کن.
فقط ادل! ^_^

:ول می کند

۰۵ دی ۰۰:۰۹ نیمچه مهندس ...
بازم برمی گردیم به همون بیت ز دست دیده و دل هر دو فریاد،که هر چه دیده زیاد بیند دل نکند یاد
شما دو روز میری سفر دلت واسه خانواده که حتی شاید زیاد باهاشون خوب نباشی تنگ میشه.
البته ممکنه حضوری ها زیاد آدمهای دل چسبی نیستن که دوسشون نداری.

نمیدونم, شکایتی از حضوریا ندارم, عاشق و وارسته مجازیا هم نیستم. ولی خب اینجا بیشتر بهم خوش میگذره. گمونم مشکل از خودمه از ملت:))

من درباره هری پاتر دقیقا نمیدونم این چیزایی که میگید چیه و خواهرم هرچی سعی میکنه من رو اندکی هری پاتر فهم کنه از توانایی من خارجه.
ولی قضیه وبلاگ برای من هم پیش اومده و من هیچ توضیحی نداشتم.
واقعا نداشتم.
منم اگر یکی ازم بپرسه چرا با بلاگرا صمیمی میشی ولی با ادمای عادی نه نمیدونم چی باید بگم‌.
خودم زیاد این سوال رو از خودم میپرسم.

به نظرم به جای اینکه خواهرت تلاش کنه خودت تلاش کن بخونیش, هوم؟:|

۰۵ دی ۰۱:۱۳ Tamana .....
ب کسی چ خب
گاهی ادم میخاد شنیده بشه نه صرفا نوشته

اخه بعضیامون وبلاگامونو بدون کامنت باز می نویسیم:دی یعنی منو بخون ولی بام حرف نزن؟

کامنت هوپ
+
بلاگرها توی وبلاگشون بیشتر خودشونن، از فکرهاشون بدون ترس قضاوت بیشتر مینویسن، روزانه هاشون، هر چیزی که باعث میشه ما علاقمندی ها و حساسیت های روحی فرد دیگه ای رو درک کنیم ناخودآگاه حس نزدیکی با اون آدم بهمون میده
چیزی که لزوما ما با همکلاسی همجنس و غیرهمجنس تجربه نمیکنیم.
خودمو بلاگر نمیدونم چون به معنی واقعی نمینویسم
ولی وبلاگهای مختلفی میخونم و دوستشون دارم چون خیلی وقتها همون حرف و تجربه و نظر من تکرار شده و این باعث حس نزدیکیه
خب کی از خونده و شنیده شدن توسط کسایی که روحی بهشون نزدیکتره خوشحال نمیشه؟

نمیدونم:دی موافقما, ولی نمیتونم براش توضیح بدم اینا رو:دی فکر نمی کنم متوجه شه.

۰۵ دی ۰۹:۲۹ آیبک .
من فکر می کردم یک بلاگر واسه دل خودش می نویسه و همین دل دلش می خواد خونده هم بشه، همین دل دلش معاشرت هم می خواد پس کامنت هم دوست داره

پس اونایی که کامنتاشونو می بندن چی؟

۰۵ دی ۰۹:۴۵ علی آقا:)
صحیح و با دقت نخوندن متن نظرمو پای ذکر نکردن زمان نگذار، من اول متنم نوشتم اون دانشگاه مهمان بودم و تمام حرفم به همون زمان بودن ، گذشته بر میگرده.
من که نمیتونستم با یک فلش معلوم کنم این بخش نطرم در این تاریخ روی داده است.
-»و اینکه من تو نظرم میگذاشتم را میزاشتم نوشتم و یک تیکه کوچک رو اضافه
نوشتم، خودم را از انتقاد مبّرا نمیدانم.

زمان فعل یعنی اینا:

ماضی استمراری,ماضی نقلی, ماضی ساده, ماضی بعید, ماضی التزامی, حال اخباری, حال استمراری و غیره.
اونی که شما میگی زمان در بُعده.

به نظر من جواب درست اینه که دایره هیچ نقطه ی آغازی نداره :|
هشتگ لونا لاوگود
هشتگ باز شدن در تالار ریونکلاو :دی

:))))) مچکرم!

ازین جهت آی سی فایر رو گفتم که رو تیتراژ پایانی یکی از هابیت ها بود، اولین چیزی بود که خودم ازش شنیدم. فککنم هابیت دومی بود. و خب نمیدونم چرا گاهی وقتا تصور میکنم وقتی من اول اونو شنیده م بقیه م باید اول اونو شنیده باشن -______-

شیپ آو یو و ایناش به درد رقص میخوره فق :د
ولی از آهنگای گوش کردنی(!)ش، من اینارو دوست دارم
Make It Rain, The A Team , Photograph

من هابیتو ندیدم:دی

۰۵ دی ۱۱:۵۶ علی آقا:)
دیگه من نباید بگم گذشته
جزو ماضی استمراریه
باید خودتون تشخیص
میدادید.
چون ماضی استمراری به فعل هایی که مربوط به گذشته است می پردازد.

رها کن حاجی, رها کن. من میگم نمیفهمم شما چی نوشتی شما هم که نمیفهمی من چی گفتم میای یه کامنت مبهم دیگه میذاری کلا این مکالمه عبث و بیهوده س:))

۰۵ دی ۱۱:۵۸ • عالمه •
کلافه کردن ما رو! :| چند روز پیش یکی از دوستام گیر داده بود که چطوری این همه اطلاعات درباره‌ی خودت به این راحتی در اختیار دیگران قرار می‌دی، ممکنه سو استفاده کنن! بعد من هرچی می‌گفتم آخه از غیرمجازی‌ها کسی آدرس وبلاگم رو نداره به جز تو (که پشیمونم کردی :دی) بقیه هم که مجازی‌ان و نمی‌شاسن! باز می‌گفت خب خلاصه به‌هرحال، من کلی می‌گم! :|
یکی از دوستام که وبلاگنویسه اسلیدرینه، اولش باورم نمی‌شد! :))

مگه گونه جانوری در حال انقراضه؟:))) خودت چی هستی راستی؟ من با افتخار هافلپافم:دی

۰۵ دی ۱۲:۳۹ علی آقا:)
من هر وقت خواستم تو وبتون به ازای هر پستتون
نطرمو بزارم تاریخ و خودش و خلاصشو و حتی تاریخ مربوط به هر بخششو میزارم و خیلی نظرمو خلاصه میکنم.

:آه مایوسانه


بزرگوار، منظور من اینه که جمله ها از نظر دستوری غلطن. افعالی که استفاده کردین اصلا معنی نمیدن در اون جملات. در نتیجه، بنده متوجه نمیشم اصلا متن کامنت چی میگه. یه سری کلید واژه متوجه میشم بدون فعل.

شما حتی آزادین کامنت نذارین. ولی وقتی کامنت میذارین مسئولیت اینکه قابل فهم کامنت بذارین کاملا با خودتونه. آزرده شدن از اینکه کامنتتون به زبون فارسی معیار قابل خوندن نیست رو من نمیتونم توجیه کنم.
خلاصه که اینچنین.

:یک آه مایوسانه دیگه

۰۵ دی ۱۲:۴۵ • عالمه •
آخه من گریفندوریم! :)))

چرا گریفندور آخه، چرا :))

+تو پاترمور هم گریفندوری؟ :دی

۰۵ دی ۱۳:۱۲ هوپ ...
یعنیا توصیفت منو مُرد! :-)))

من متعلق به همه م :دی

۰۵ دی ۱۳:۱۲ هوپ ...
یعنیا توصیفت منو مُرد! :-)))

:تعظیم رو به جمعیت

:پرتاب دسته های گل متعدد از سوی جمعیت

۰۵ دی ۱۳:۲۵ علی آقا:)
..... بله، من رعایت میکنم....
اما....سر وقت و زمانش
خواهید فهمید.
من که مطمئنم اگر هاگوارتز وجود داشت عضو ریونکلاو میشدم :دی

انیشتین و ماری کوری هم احتمال داشت با من همگروه بشن :دی

احتمال داشت ها، خیلی سخاوتمندانه و با اغماض :)))

ادل وقتی میخونه لهجه امریکایی داره.کلا خواننده های بریتیش وقتی میخونن لهجه امریکایی میگیرن که در موردش جوک هم ساخته بودن
+ به کسی نگو وبلاگ داری،تمام مشکلاتت حل میشه

نه بابا، لهجه بریتیش داره کاملا.

خیلی واضحه اصن. کاور امریکن اینو بهت نشون بدم متوجه میشی :دی

۰۵ دی ۱۷:۳۰ نیمچه مهندس ...
یه حس بیکار گونه ای بهم دست میده وقتی واسه پستی بیش از دو تا کامنت می ذارم.با این حال می نویسم.
من خودم دوس دارم بنویسم به چند دلیل:تخلیه روانی میشم،ذهنم از آشفتگی خارج میشه،بعضی وقتا دوس دارم کسی بشنوه و حتی نظر بده.کسی غیر از آدمهای تکراری اطرافم که شاید از نظرات شون خسته ام.یعنی دلم آدم تازه و حرف تازه میخواد. حرف تازه مثل هوای تازه س.جدا از اینا اگه نظرش رو دوس نداشتی میتونی بیخیال باشی چون اطرافت نیست که باهات بحث کنه.یعنی میگم حذف مجازی راحت تر از حذف فیزیکه.حتی شاید یه راه حل برای چیزی پیدا کنی.بعد اینکه،راحت و با هزینه ی کم حرفت رو کلی آدم میشنون و توام می شنوی شون.خودم با نوشتن راحت ترم تا حرف زدن.کسانی هم که کامنت هاشون بسته ی فقط به نظرم خسته ان تو اون برهه.اگه همیشه بسته س شاید زیادی گوش کرده،حالا فقط دلش میخواد حرف بزنه.
یکی شون بیاد اینجا روشنگری کنه لطفا

من این کامنت رو جواب داده بودم. :| لطفا وقتی کامنتتون جواب نمیگیره خبر بدین :|

من اینایی که همه راه های ارتباطی رو بسته ن سراغ ندارم-طبیعتا چون راه های ارتباطیشون بسته س فرصت آشنایی پیش نیومده :)) - و خودمم توجیهی براشون ندارم. :دی لطفا اگه یکیتون از اینجا رد میشه حس وظیفه بهش دست بده بیاد بگه چرا :دی

۰۶ دی ۰۸:۰۵ آیبک .
اونایی که نظراتو می بندن مگه چند در صدن؟ اونایی که می بندن و جایی کامنت نمی گذارن چه طور؟ تازه باید اونایی رو که از تعداد بالای خواننده هاشون مطمئنن و اهل معاشرت نیستنو ازشون کم کرد. تعدادی که می مونه آره، همونایی ان که وبلاگ نویسی واسشون حکم دفترخاطراتو داره. حالا این تعداد چون اهل معاشرت نیستن راهی انگار نیست که ازشون بپرسیم چرا پس تو دفترشون نمی نویسن، شاید اونام گاهی ازین که رهگذری بخوندشون حس خوبی پیدا می کنند

بله دیگه جامع و کامل!

۰۶ دی ۱۱:۵۴ علیـ‌ تَرین
الان واقعا قانع شدم. فکر کنم مشکل اینه من به جز چیزهایی که قهرمان هر داستان تجربه میکنه، بقیه رو خبیثانه یا احمقانه میدونم :/

+ بله اگزکتلی!

فکر کنم رولینگ برای همین نیوت اسکمندر رو هافلپافی معرفی کرد که نشون بده قهرمانها میتونن اونی باشن که هرگز فکرشو نمی کنی!
+والا  اگه اشاره به اینکه خودتو طرفدار چیزی که نخوندیش نشون نده تحقیره که به من بگین مارک پر قویی که لاش بزرگ شدین چیه:)) یا, در مورد اون چیز اطلاعات کافی کسب کنین که شک طرفدارانش رو بر نیانگیزین:دی با تچکر!

سلام جولیک من ی مدت نبودم، ننه ام عمل داشت. منو یادته؟

سلام، بله بله یادمه، مادر بهترن؟

آره خوبه, ذوقیدم منو یادته

یه کتاب هم خربده بودم برات بفرستم آدرس ندادی نتونستم:))

۳۰ دی ۱۸:۰۳ نیمچه مهندس ...
یکی از امکانات خوبی که بیان گذاشته همین ارسال جواب کامنتته.
والا من یادم نمی مونه کجا کامنت گذاشتم،واسه همین الان که اومدم این کامنت و پاسخش رو دیدم شاد شدم.

من شرمنده م که دیر شد, با گوشی که جواب میدم گاهی ثبت نمیشه!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
سرطان
نباید بدانید؟
نذر طبیعت
پدیده سوءتفاهم
به مناسبت روز دختری که زورکی تبریک میگن!!!
چرا لینک و عنوان پستتون رو برمیدارین؟ تا کی مقاومت؟
بایسیکِل ران
تگ ها
بایگانی
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|