درگاه کمک های مردمی برای زلزله زدگان کرمانشاه، جمعیت امام علی

کپیده ی قشنگو

روایت است که وی را حالتی دچار بود, که چونان خرس به خواب رفتی و جز با بوسه معشوق از خواب بیدار نگشتی. و بوسه معشوق در اینجا استعاره از وشگون های برادرنه بوَد. پس وی شبانگاهان هفت ساعت کوک می کرد و در جای جای اتاق خویش نهان می ساخت برای هفت زمان گوناگون, لکن ظهرگاهان بیدار شدندی و هر هفت ساعت را خرد و خاکشیر کف اتاق پیدا کردندی و ندانستی کی با چکش این را خرد کرده و دیگری در آسیاب گوشت منزل انداخته. و وی را برادری بود به غایت اِرلی بِرد و کامروا, با صدای خروس همسایه از خواب برمیخاست و تا پاسی از روز مشغول بیدار کردن خواهر خویش بود, بر عبث پیماینده. که وی را به این کشکی ها بیدار شدن میسر نبودی.

پس چون در دانشگاه پذیرفته شد و دانشگاه پشت کوه های موردور قرار داشت و راهی بس سخت و دشوار می نمود, هرگز کلاس های صبح را شرکت نمی کرد. و چون به سر کار رفتی تا نیمه شب پشت سیستم شرکت می نشستی و کد می نگاشتی تا فردا روز به جای ده, یازده به سر کار روی و جماعتی از لایف استایل او به شگفتی آمده که این چه سحر و جادو و چه سوزن نخ ریسی و مَلِفیسِنت و آنجلینا جولی پیتی است که بر وی می رود.

و گویند وی به کافئین بسیار حساس بود, چنانکه قطره ای قهوه وی را به تپش قلب دچار می نمود, و همجنین روایت است که روزی یک قاشق چای خوری ردبول نوشید و بیست و هشت ساعت به خواب نرفت و اطرافیان همه انگشت تحیر به دندان شگفتی گزیده.


پس وی را موسمی فرا رسید که باید بامدادان از خواب برخاستی و به دانشگاه رفتندی که  تصدیق دیپلم مرا چرا از طبقه سوم به طبقه دوم تحویل نمی دهید, و از آنجا به سوی محل کار تاختن گرفتی, و با پارس سگان از آنجا به منزل روانه شدی که اهل بیت شام ندارند. و ورا از این همه کار صبحگاهی پنیک اتک گرفتندی و تا پنج صبح بیدار بودندی, و پنج به خواب رفتندی تا ظهر, و این دور باطل دوماه تکرار شد تا خبر دادند یا تا آخر ماه فارغ می شوی یا نخواهی توانست مدرک خود به کاریابی سپردن, و ده میلیون تومان پول مدرک وی را زیاد بود و نتوانست خریدن. پس هفت ساعت در هفت نقطه امن اتاق خود کوک کرد و سر به بالین نهاد, تا فردا بیدار شود. یا مرگ یا فراغت.

۱۰ لایک
:))))))
دیدی متن انگلیسی میخونیم بعضی جمله ها باعث هنگ کردن و ارور ۴۰۴ زدنمون میشه ولی لپ مطلب رو میفهمیم ؟
لپ مطلبُ فهمیدم :)
بله بله صبح کلا واسه خوابیدن ئه ،
ولی خب انقدم با اعمال شاقه بیدار نمیشم :))

من حتی اگه بیدارم بشم انقد قل می خورم که دیرم شه:دی

۲۵ آذر ۲۲:۳۴ ماهی کوچولو
حالا بحث مدرک و مسخره بازی هاشون هیچی
ولییییی جدی انقد سخت بیدار میشی؟ :/

آره :|

۲۵ آذر ۲۳:۲۰ yalda shirazi
آقا خداییش من نشنیدم یه شیرازی به کسی که خفته‌اس، بگه کپیده!!! حالا از این ریشه، کلمات دیگه ای داریما، که البته موقع عصبانیت و ناراحتی گفته میشه. ولی به طور کل گفتم!
راستی یادم آوردی یه مدتیه میخوام راجع به ساختاری خاص در لهجه شیرازی بنویسم حوصلم نَمیشه! :))
و به طور جدی من یکی دو ماهیه تلاش میکنم ساعت 7 8 9 10 حتی بیدار شم نمیشه! یعنی ساعت 9 شبم بخوابم نمیشه! نمیدونم چرا...

خب این نشون میده با کودکی من بازی شده:دی

حوصله کردی مارم خبر بنموی:دی
من چار ساله در تلاشم:))) قبلشم مامانم به تهدید اینکه سرویست میره بیدارم می کرد:))

۲۵ آذر ۲۳:۲۰ بوبک یار
وای منم صبحا یعنی میخوام بمیرم که مجبورم پاشم۰ولی شبا برعکس جغدم۰نمیدونم چمه اصلا :/

دیقن:|

۲۵ آذر ۲۳:۳۷ آقاگل ‌‌
اینقدر هفت در مطلب نقش پررنگی داشت یاد خواب آمنهوتپ و تفسیر یوزارسیف افتادم!

کلا شیش هفت تا هفت داشت:))

من چهار روز ساعت ٦/٣٠ بیدار میشم، یک روز ٥/٣٠ بعد واسه اون یک روزی که ساعت ٧ بیدار میشم لحظه شماری می کنم! به همین تباهی.
البته که حساب جمعه جداست...

تسلیت میگم:|

۲۶ آذر ۰۲:۲۵ هَشْتْ حَرْفى
من وقتایی که قرار بود دیر برسم به کلاس، وقتی بیدار میشدم میگفتم خب بزرگوار امروزم لیاقتتو نداشتن و از صبح نتونستن زیارتت کنن. در نتیجه، پامیشدم دوش میگرفتم، ریشامو آنکادر میکردم، صبحانه ی کاااامل همراه چای دوبل(شیرین با پنیر و گردو و تلخ که بشوره ببره پایین) میزدم و تهش با یه نوع قهوه ای که دلم میخواست معده رو آب بندی میکردم و بسیااار خوشتیپ میکردم و میرفتم. که بدونن این من نبودم که دیر رسیدم و حالا دویدم تا برسم و خیلی مثلا ارزش دارن :)) بلکه اونان که منو از دست دادن :)) حالا موردی هست؟ حذف میکنم کل اون درس رو و اصلا هیچوقت پاس نمیکنم تا چشمشونم دراد :)) این مهم البته نهایتا چهاربار اتفاق افتاد! سعی کردم تو همون چهاربار دقیق عمل کنم و دلی از عزا دربیارم.

من وقتایی که میدیدم الان بیدار شم کلاس اول رو نمیرسم کلا کلاسای صبحمو میپیچوندم:))

۲۶ آذر ۰۲:۳۱ دُختَرِ هَیولا
هشدار: ممکن است باورتان نشود! ولى نگارنده این تضمین را به شما میدهد که این اتفاق هرصبح در خانه شان در حال تکرار شدن است.

آلارم گوشیه من اینجوریه که باید ده تا مسئله ریاضى (ضرب دو رقم در دو رقم) حل کنى یا پاشوى و ازآینه روشویى عکس بگیرى تا خاموش شه. شبا میذارمش تو یه پاکت و در پاکتو چسب مالى میکنم که تا چسبا رو باز میکنم خاب از سرم بپره. آهنگ آلارمشم به قدرى کر کننده و آزار دهندست که نمیتونم تو کلمات توصیفش کنم.
آمما!
سخت در اشتباهى اگه فک کنى تمام اینا بازم مانع خابیدن من میشه!:)))

من یدونه از این آلارما داشتم. یه هفته استفاده کردم لکن اینجوری بود که پامیشدم خواسته هاشو براورده می کردم می کپیدم باز:| گفتم چه کاریه خب بذار بکپیم از همون اول:|

۲۶ آذر ۰۶:۴۵ ♫ شباهنگ
من بدون زنگ ساعت و گوشی برمی‌خیزم.
پریشب 10 خوابیدم و 1 و 40 دقیقه بامداد بیدار شدم و از خویشتن پرسیدم آیا الان وقت بیدار شدنه؟ خویشتن پاسخ داد چهار ساعت بسه دیگه. نهیب زدم که حتی اگه بس هم باشه، زوده. خوابیدم و سه بیدار شدم و ندایی در گوشم پیچید مبنی بر اینکه به مولا نمی‌تونم بیشتر از این بخوابم :| ولیکن زورمو زدم و تا چهار خسبیدم و بعدش زندگی آغاز شد.

اصن درک نمیکنم:|

بابا خیلی خوشبختن ملت سحرخیز :(( اتفاقا چندوقت پیش من داشتم فک می کردم که تو اون 12 سال مدرسه و 6 سال دانشگاه چرا من هرگز نتونستم راحت شب بخوابم و صب بیدار شم و هرررگز عادت نکردم. خیلیه ها، اگه آدم بود امسال باید کنکور میداد -_-
کلا همیشه صب بیدار شدنم با مکافات بوده و الانم به رییسم گفتم حاضرم بعد از ظهر دیرتر برم ولی تونوخداااا بذار صب به جای ساعت 8، 9 بیام :(( البته چون خودش 1 ساعت دیرتر میره فقط همونقدر جا داره، وگرنه که اگه بمن باشه 12 ظهر میرم [آیکون قطرات شرم و اینا]

+عنوان :)))

من اصلا درک نمیکنم چطور ممکنه یکی بتونه اینجوری صبح زود بیدار شه. من و خواهرم تک تک سال های تحصیلمون با کفگیر خودمونو از جا می کندیم، برادرم هفت صب از خواب پا میشد دور خونه می چرخید. :دی اصن یه فیلم داریم از روز اول مدرسه زهرامون که من و خواهرم تو هال خوابیدیم و عین شرلوک آخر فصل دو پاچیدیم به زمین، مامانم داره خواهرمو صدا می کنه که بیدار شو عشقم، هفت و نیم شد، بریم مدرسه، و خواهرم اصن انگار نه انگار، بعد برادرم بالای مبل بالا سر ما چمباتمه زده میگه «مامان من بیدارم، مامان منو بیبین، مامان منو بیجیر!» و بقیه فیلم به فیلمبرداری از ایشون میگذره تا وقتی زامبی کلاس اولی بیدار شه :))

۲۶ آذر ۱۱:۱۰ آقای دیوار نویس
باقی روز های هفته هیچی ولی جمعه هارو اگه من ساعت ده شب هم بخوابم، صبح تا لنگ ظهر خوابم :| اصلا انگاری تنظیم شده است

دقیقا. دقیقا. دقیقا!!!

می‌دونی من خیلی بهت حسودیم شد که کاری با ساعات چی می‌گن؟ انعطاف‌پذیر؟! -حداد عادل در پشت صحنه از طبقه‌ی دوم پایین می‌پرد- پیدا کردی. احساس می‌کنم به یکی از اهداف غایی من تو زندگی رسیدی. :))

سلام ما رو هم به نه‌سان برسون. :))

تنها چیزی که جا داره در مورد کارم بهش حسودی کنی همینه باور کن. و آها اینم هست که مسیرش دقیقا مترو خوره و سی چهل دقیقه تا خونه فاصله س :دی
نه سان میشه خواهر بزرگه، نی سان میشه برادر بزرگه، ایشون از نظر قواره نی سانه، از نظر سن نی چانه :دی

اکثریت همین مشکل دارن خب به جن اتاقتون بسپارید بیدارتون کنه

جن اتاقم شب تا صب بالاسرم صدا پلاستیک در میاره با طلوع آفتاب به خواب میره تا فردا شبش :دی

خیلی خوبه که خرسی چون تو چون خودم یافتم و تنها نیستم:))))مرسی که هستی

جهان پر از خرسه گرامی، کامنتای همین پست رو بخون :))

راس می‌گیا. *به ژاپنی بد و بیراه می‌گوید*

داداش اون ادات احترامو که من هنو بعد سال‌ها کشف نکردم، اصن ازشون با من سخن نگو. :)) برگردیم سر مبحث پستت، عرضم به حضورت که من یه مدت ویروسی شده بودم، شیش صبح چشام گرد گرد وا می‌شدن و ساعت ده شب به “او” می‌گفتم داداش شب‌بخیر، من خوابیدم. بنده خدا خود زنی می‌کرد: «آرمینا ساعت ده شبه، تو رو خدا. :((» حسش این بود که دارم می‌میرم. :))

:))) من بهش حق میدم:)))

۲۶ آذر ۲۰:۰۳ yalda shirazi
خط اول جواب کامنت رو متوجه نشدم؛ مَی شومو هم شیرازی هسی؟! :)

نه ولی سالها فک می کردم زیبای خفته به شیرازی میشه کپیده ی قشنگو:))

۲۶ آذر ۲۲:۰۴ yalda shirazi
حالا من نشنیدم و این هم جک بوده. اما جدی خودمم تو فکرشم از 4 تا شیرازی دیگه بپرسم اینو که آیا واقعا "خفته" = "کپیده" اس یعنی؟!

یعنی ممکنست؟!

۰۵ دی ۲۳:۵۷ شیمیست خط خطی
فقط جهت اشتراک گذاری تجربه بگم که برای امثال ما بوسه معشوق هم بی فایده است، الان دیگه معشوق تصمیم گرفته صبحا با لیوان آب منو راهی دانشگاه کنه:|

:))))) داداش من میاد روم عروسک پرت می کنه:)))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
این وبلاگ را دنبال کنید
پیشنهاد روزانه
شوهر مناسب در زمان مناسب
آقای زلزله
گرم باشید و نرم
سین بدون جیم
چرا تحریم؟
امریکن(من برای پستتون عنوان برمیگزینم،لینکشو به لطایف الحیل پیدا میکنم،وبه هرقیمتی شده لینکش میکنم!)
باور ها
تگ ها
بایگانی
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک