عنکبوتِ درون.

میل و قلاب من چوب جادوی منن؛ من همه مشکلاتم رو با میل و قلاب حل می کنم. 

البته نباید تصور شود که این بدین معنیست که من با میل در یک دست و قلاب در دست دیگر چونان لانگ جان سیلور میرم تو دل مشکلات، میل رو در چشم مصائب زندگی فرو کرده، با قلاب شاهرگ موانع پیشرفت خود را می زنم، و از خونِشون تغذیه می نمایم. بدین معنی هم نیست که از سر میلم سپر مدافع خارج میشه و قلابم به مثابه چتر هاگرید عمل می کنه و وین گار دیوم له ویو سا. 

من وقتی غمگینم، یا سردرگمم، یا نمیدونم باید چی کار کنم، می بافم. حرفه ای هم نیستم ها، سر جمع شاید هفت هشت تا گره قلاب بلدم و دو میل از زیر. ولی با پررویی تمام میرم حسن آباد، کاموای رنگی بر می گزینم، میام خونه، دور و برم رو پر از کلاف های به هم گوریده می کنم و میشینم به بافتن. برای خودم، برای همه. بعضی وقتا انقدر طول می کشه که دریای مشکلات خشک میشه و پروژه بافتنی مرتبط باهاش میره تو کمد تا وقتی یکی بیاد بزنه پس گردنم که اینو تموم کن. بعضی وقتا انقدر دریاش دریاست که از چند نفر سفارش میگیرم، چند تا چیز با هم می بافم و تهش بازم دریای مذکور ساحل ندارد، تا چش کار می کنه تو عصریخبندان سه گیر کردیم.

این میتونه از خوشبختی های آدمی باشه. که بدونه وقتی کوکش در رفته، یا فاز و نولش نامیزونه، باید بره پیاده روی. باید غدا اختراع کنه. باید سازش رو برداره بره یه گوشه بشینه به زدن. یا یه کنجی کز کنه زیر و رو ببافه.

علی ای حال که الان دو تا شال گردن و یه اشارپ در دستور کار دارم.

۱۹ لایک
وای وای چقدر خوشگل نوشته بودی *_*
همه رو باهات هم ذات پنداری کردم

مچکرم:دی

۲۳ آذر ۱۷:۲۷ مترسک ‌‌
چقدر از این نظر شبیه حکایت من و سازمی ^_^

من همیشه دوست داشتم با یه سازی همچین رابطه ای برقرار کنم ولی نمیشد:دی از درونم نمی جوشید یعنی! شما خیلی خوشبختی که رابطه رو داری!

۲۳ آذر ۱۸:۰۰ مهدی صالح پور
خوبه که بلدی؛ سالم ترین تفریح دنیاس

بعله. نه چاق میشم, نه هزینه بره, نه وابسته به آب و هواس, نه وابسته به محیط دور و بره, خیلی خوبه کلا:دی

۲۳ آذر ۱۸:۲۱ آقای دیوار نویس
الان موندم آرزو کنم که مشکلاتتون و گرفتاری ها تو به حداقل برسه یا آرزو کنم شال گردن خوشکل ببافین :|
عکس یکی از پروژه هارو پیوست میکنند :)

والا خودمم نمیدونم هر کدوم که صلاحه:))

به اندازه ای برسه که قابل تشخیص باشه, چشم:دی

۲۳ آذر ۱۸:۲۴ کروکدیل بانو
میل رو به سمت مشکل گرفته و "اسپکتروپاترونوم"
سپر مدافعت احتمالا شبیه یه پرنده ی بافتنی ای چیزی باشه :))

عنکبوت بیشتر بش میاد:))

۲۳ آذر ۱۸:۴۶ مترسک ‌‌
^_^

-لپ کامنت گذارنده را می کشد- :| :))

۲۳ آذر ۱۸:۵۳ پشمآلِ پشمآلو
من عااااشق قلاب بافیم .. برا خانواده و شوهری هم یه دست بافتم
اگه تو خیابون دیدی یکی یه کیسه دستشه داره بافتنی میبافه منم:دی

در این حد؟ در حال حرکت هم؟:))

۲۳ آذر ۱۹:۵۳ آقاگل ‌‌
جداً چی شد که آدما فهمیدن میشه نخ رو این شکلی در هم بافت؟ اولین نفر دقیقاً دنبال چی بود که به همچین کشفی رسید؟ :))

یکی اونی که بافت رو کشف کرد, یکی اونی که اوریگامی رو به جهان عرضه داشت, نوابغ لعنتی ای بودن.

عههه اون وین گاردیم دقیقن منو برده تو اون صحنه که رون میگه لویوووسا نه لوی ئوسا:)))

آخی چقد پیر شدیم!

دقیقا برا همین خیلی خیلی جدا جدا نوشتم:)) وین گااار دیوم له وی یو سا:))

من که بافتنی بلد نیستم .

با موسبقی و ساز آروم میشم .

و خوردن نوتلا و پیتزا البته .

پیتزای خوب خیلی وقته نخوردم, نوتلا... ای, ساز هم که نمی زنم دیگه, موسیقی:)

منم خیلی دوس داشتم بافتنی یاد بگیرم ولی خب در حد یک اپسیلون هم استعدادش در وجودم ، وجود نداشت
انقد که اگه دبیر حرفه و فن سال دوم راهنمایی آشنا نبود نمره م چیز میشد :)))

منم مستعد نیستم بیشتر یه هافلپافی سختکوشم:)) مادر جان بهارم یه بعد از ظهر کاااامل صرف کرد تا بهم زنجیره زدن بیاموزه و آخرشم من یه جور دیگه زنجیره میزنم که گویا یه حرکت اضافه داره:)))

۲۳ آذر ۲۱:۴۹ ماهی کوچولو
از این جهت عین منی
الان به دلیل رسیدن به ساحل یه شال نصفه تو کمدمه که چون جدیدا باز مشکلات سرریز شدن و زمستونم هست قراره بافته شه :)

آقا اگه دستت تو کاره بیا یه کمکی به من بده:دی دور سر و طول و قطر کودکان رو از تو اینترنت میشه دراورد؟ کودک دم دستم نیست, اندازه گیری لازمم:دی

۲۳ آذر ۲۲:۱۴ ماهی کوچولو
چه رنج سنی ای میخوای؟ بگو ببینم یادمه :)) اگه نه برم سرچ کنم

چهار پنج ساله:دی مچکرم:دی

۲۳ آذر ۲۲:۴۸ ماهی کوچولو
این لینک رو ببین

http://koodakeman91.niniweblog.com/post/3139/محاسبه-تعداد-دانه-ها-برای-کلاه-بافتنی.html

مچکرم! دور مچ و طول قدشونم داری؟

۲۳ آذر ۲۳:۳۴ ماهی کوچولو
این لینکا رو ببین

اولی برای داشتن اندازه ها

http://niniweblog.com/upl/madaranebardar/13852846435.jpg?80

دومی برای اینکه یاد بگیری برای هر چی چندتا سر بندازی

https://talk.patoghu.com/thread280169.html

 مچکرم. خدا خیرت بده ننه:دی

۲۳ آذر ۲۳:۳۸ ماهی کوچولو
خواهش میکنم عزیزم

فدات:دی

۲۳ آذر ۲۳:۵۰ ماهی کوچولو
خدا نکنه عزیزم :*

میخواستم از امکانات جلف کیبوردم بهره ببرم مینیون بذارم برات ولی دارم خودمو کنترل می کنم,  لذا :دی 

منم چندوقت پیش به این نتیجه رسیدم یه درگیری جسمی برای مشکلات غیرجسمی لازم دارم که بافتن بهترین گزینه بود
عاشق موتیف شدم ولی به دلیل پاره ای از مشکلات و بسیط بودن فعلا متوقف شده
شما بیا آموزش بذار‎(:‎

وای موتیف.من یک کلاف کاموام صرف بافتن چهار قطعه موتیف شد. فقط چهار تا! همونجا رها کردم:)))

قطعه هاشم بزرگ نبودنا. هر کدوم یه مربع ده در ده سانت بود:)) فکر کنم الگوش مزخرف بود:-"

۲۴ آذر ۰۴:۰۵ ♫ شباهنگ
که یکیش شال‌گردن دختر هنوز متولد نشده‌ی دوست مجردته :دی

من چنین مواقعی می‌رفتم دو سه کیلو سبزی و سیب‌زمینی و پیاز و هویج می‌گرفتم و هی پاک می‌کردم و خرد می‌کردم و فریز می‌کردم. بعد هی غذا درست می‌کردم. با هر چی که داشتم. هر چی که به ذهنم می‌رسید...
یه وقتایی یادمه هم‌اتاقیام می‌گفتن بسه دیگه یخچال جا نداره

بلیی:دی

غذا پختن بدیش اینه که بعد باید بخوریشون. استرس اینکه اون قبلیا خراب نشن خودش خانمان براندازه:))

۲۴ آذر ۰۷:۱۳ مترسک ‌‌
کامنت گذارنده از نعمت لپ بی‌بهره است اما سعی می‌کند با باد کردن صورتش دل کامنت جواب‌دهنده را نشکند! :))

 دمت گرم. تو شادیات جبران کنیم:))

کاش قلابت آبلیویت و سالنسیو و ویپرا ایواناسکا رو هم اعمال میکرد و من می تونستم چند روز قرض بگیرمش. واسه مریض می خوام -_-

بنده شما رو به پیتزادرمانی تشویق می کنم, قلابمم سلام میرسونه میگه ولله من این همه نیستم:دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
سرطان
نباید بدانید؟
نذر طبیعت
پدیده سوءتفاهم
به مناسبت روز دختری که زورکی تبریک میگن!!!
چرا لینک و عنوان پستتون رو برمیدارین؟ تا کی مقاومت؟
بایسیکِل ران
تگ ها
بایگانی
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|