درگاه کمک های مردمی برای زلزله زدگان کرمانشاه، جمعیت امام علی

#نه_به_خشونت_علیه_ه_اضافه

هم سن های من، اولین افرادی هستن که توی کتاب فارسیشون به جای درسِ «لانۀ کبوتر» که معرفیِ همزه بالای ه بود، «لانه ی کبوتر» داشتن که معرفیِ بچه «ی» عوض کسره اضافه بود. در مقاطع بالاتر، همواره این مشکل بین ما و معلم هامون وجود داشت که بالاخره «مدرسۀ من» درسته یا «مدرسه ی من» و اگه شانس میاوردی با تسامح معلمی که همچنان معتقده «مگه اون حالت قدیمی چش بود» روبرو می شدی و وی در اعتراض به این تغییر ناخوشایند، به هر جفتشون نمره می داد.

دومین مواجهه من با املای غریب کلمات، زمانِ خوندنِ چاپ قدیمِ «بر باد رفته» رخ داد. جایی که با لغت هایی مثل «باسکارلت» روبرو می شدی که همون «به اسکارلت» بود که سر هم نوشته بودنش( سه فصل طول کشید که من و خواهرم بتونیم از این راز بزرگ پرده برداریم و متوجه بشیم هر کاراکتری مثل تامسون و تامپسون یه دوقلوی همسان با یه حرف اضافه نداره و باسکارلت و باشلی و بملانی دوقلوهای اسکارلت و اشلی و ملانی نیستن. :|). طبیعتا مترجم زمانی که باسکارلت و باشلی و بملانی رو می نوشته، قصدش این نبوده که به جنبشِ «بهکسره» بپیونده و این مدل نوشتن رایج بوده که استفاده شده. زبان تغییر می کنه، و لابد یه روز بچه مترجم رفته مدرسه و به جای درس «بنام خدا» با درس «به نام خدا» روبرو شده و پدر مادرش رو با یک پرسش اساسی و حیاتی روبرو کرده، «بالاخره بمدرسه درسته یا به مدرسه؟». و احتمالا تا چند سال معلم هایی که معتقد بودن «مگه اون حالت قدیمی چش بود» با بچه ها راه اومدن، تا اینکه تو زبان فارسی مشخصا یک درس قرار داده شد که « آقا «به» رو سر هم ننویسید!» و چند تا تست کنکور هم ازش اومد تا کلا این مدل نوشتن، ور افتاد.

بعد از اون جنبشِ «نه به تنوین» رو داشتیم که معتقد بودن چون تنوین عربیه، پس ما به جای «مستقیما» می نویسیم «مستقیمن» تا فارسی سازی کرده باشیم. نگارنده همواره تا گردن در دریای بهت و حیرت فرو رفته بوده که چرا این جماعت مشکلی با عربی بودنِ خودِ کلمه «مستقیم» ندارن و چرا مثلا به جاش نمیگن «سیخکی». علی ای حال، اعضای این جنبش که خیل عظیمی از اونها رو در دبیرستان و در قامتِ معلم ریاضی، فیزیک، گسسته و المپیاد ملاقات کردم، معتقد بودن که «من فکر می کنم این طوری درسته و همینجوری می نویسم همینه که هست» و ما هم که گردنمون از مو باریک تر، اعتراض نمی کردیم لکن در دل به بی سوادی ایشان می خندیدیم.

سپس دورانِ «واو معدوله خواران» سر رسید، که به حضور واو اضافه در کلماتی مثل خواهر معترض بودن و میگفتن وقتی واو خونده نمیشه، چرا باید بنویسیمش، چرا باید وقتمون رو طرف نوشتن اون واو بی فایده بکنیم در حالی که در اون یک صدم ثانیه که از ننوشتن واو صرفه جویی میشه میشد دو تا اتم هلیوم شکافت و برق یک روزِ محل رو تامین کرد؟ در این برهه زمانی شاهد ترکیب های غریبی مثل خابیدن، خاستگاری، خاهر، خاندن و خاهش کردن بودیم که هنوز هم دیدنشون منو به خارش میندازه.  همچنین با گویش لری آشنا شدیم که این واو رو چیزی بین دبلیوی انگلیسی و الف تلفظ می کردن و متوجه شدیم در فارسی باستان که ادعا میشه لری بهش شبیهه، این واو خونده می شده و رگ آریایی عده ای باد کرد، لکن با توجه به کمبود امکانات هرگز هشتگی برای #واو_ایرانی و #نه_به_کشتار_واو_پارسی ترند نشد.

پس از این گونه، شاهد «هکسره گرایان» هستیم که به جای استفاده از «ه» که مظلومانه روی کی بورد حضور داشت و با فشار یک دکمه قابل دسترسی بود، از شیفت و ی بهره می برن که یه حرکت بیشتر می طلبه و فرسایش مفصل های انگشتانشون رو هم بالا می بره تازه. هنوز از جانب این دسته دلیل خاصی برای حذف ـه و جایگزینی اون با «-ِ» به گوش نرسیده و نگارنده در بحر کنجکاوی پا دوچرخه میزند که اینا املای دوران تحصیلشون رو چطور پاس می کنن/کردن پس. یعنی شما تو مدرسه می نویسی «بهرام که گور می گرفتی همه عمر» و تو اینستاگرامت به جنبش مقاومت علیه ـه می پیوندی می نویسی «ب خانه برمیگردیم» ؟ ترک نمی خوری از تناقض؟ حس نمی کنی یه چیزی جور در نمیاد؟ چی میشه که اینجوری میشه خدایی؟


سوالی که اینجا برای من مطرحه، اینه که بالاخره یه نفر شروع کرد باسکارلت ها رو به اسکارلت بنویسه. یه جا یه نفر تصمیم گرفت به جای هندسۀ تحلیلی بنویسه هندسه ی تحلیلی و یه روزی، یه صاحب نفوذی اومد اینا رو چپوند تو کتابای درسی. آیا اون موقع حق با باسکارلت ها بوده؟ آیا هندسۀ تحلیلی ها شورش کردن و جنبش «یهمزه» راه انداختن؟ آیا الان حق با ماست؟ اگه خدا با ماس پس کی با اوناس؟


پی نوشت: مادر جان بهار به جای «اون رو بده» میگفت «اونه رِ بده». یه کم شبیه ممدرضا شاه مرحوم. بامزه بود گفتم باهاتون به اشتراک بذارم. :دی

۱۱ لایک
۱۵ آذر ۲۲:۰۹ ماهی کوچولو
:)) بابا ملت قاطی کردن ما میگیم ه الکی نذارین مثلا ننویسن معبده آمون درستش معبد آمون هستش بعد اونا کلا میان ه رو حذف میکنن :)) به جای باشه میگن باش :)) بعد تو میمونی که چی باش کجا باش چرا؟ :/

ه اضافه ی اضافه هم داریم تازه، اینو حواسم نبود :))

۱۵ آذر ۲۲:۱۶ علی آقا:)
سلام:)
«ه»، من با تغییرات فعلی
موافق هستم
و بهتر میبینم جای
مدرسه ما
عبارت
مدرسه ی ما را بنویسم...
و، اینکه غلط های تایپی هم در متون ترجمه شده زیاده
به همین خاطر بنده نسخه اصلی کتاب رو با ترجمش میخونم تا این گیر و اشکالاتم برطرف شه
حالا چطوری؟
میشینم کتاب ترجمه شده رو
میخونم تا یه جایی به یه تناقضی عجیب، غریب که برخوردم، به کتاب زبان اصلیش نگاهی بیندازم ومعنی اصلیش رو پیدا میکنم و از کتاب خوندنم
لذت میبرم:)
وبه

بله:دی

من فکر میکنم کلا زبان و فرهنگ و تاریخ و تمدن مهم نیست . مهم تکنولوژیه . مثالشم آمریکا و کانادا که نه زبانشون از خودشونه نه تمدن و فرهنگ آنچنانی دارن . تاریخشونم که قدمتی نداره. کلا همین که منظور همدیگه رو بفهمیم کافیه . این همه ریز بینی به چه دردی میخوره ؟ مثلا زبان رسمی مون انگلیسی بشه چه مشکلی پیش میاد اصلا ؟

من جامعه شناس نیستم، ایده ای ندارم واقعا مهمه یا نه، ولی برای خودم مهمه. :دی

۱۶ آذر ۰۰:۱۸ نیمچه مهندس ...
منم اون مشکل ب متصل رو وقتی دبستان می رفتم پیدا کردم.یه کتاب شعر از فرخی یزدی داشتیم هیچ کدوم از کلمات این شکلیش رو نمی تونستم بخونم.تا مامانم از تاریکی جهل نجاتم داد.
حالا زیاد سخت نگیر که مستقیم یا هر کلمه ی دیگه ای عربی یا انگلیسیه.مهم فهمیدنه.زبان واسه همینه دیگه.

نور دانش به ظلمات ذهنت تابید مثلا :دی 

من سخت نمیگیرم، صرفا برام سواله که اگه کسی فکر می کنه تنوین عربیه پس نذاریم، به این دقت کرده که تنوین به یه کلمه عربی چسبیده و پس اون کلمه هه رم نذاریم؟ :دی

درد عشقی کشیده ام کمپرس‎:D‎:D‎:D

کمپرس :)))))))

۱۶ آذر ۰۴:۱۳ آقاگل ‌‌
فقط اینکه:
شبه تاریک و بیمه موج و گردابی چنین حایل
کجا دانند حاله ما سبکبالانه ساحل‌ها

بیمه فقط بیمه ابالفضل :|:|:|

۱۶ آذر ۰۷:۳۷ medic medic
این تغییرات توی هر نسلی اتفاق می افته، زبان (چه گفتاری، چه نوشتاری) بالاخره در طی سال ها و قرون به ناچار دستخوش تغییراتی می شه، نمی شه اعتراضی کرد یا جلوش رو گرفت

خب همین دیگه، الان حق با ماست یا حق با اوناس؟ یعنی آیا اونا غلط می نویسن؟ آیا اگه غلطی رو خیلیا درست بدونن باید درست فرض بشه؟ آیا ملاک اینه که غلطه رایجه یا ملاک اینه که با قواعد زبان-اگه در این مورد قاعده ای هست-چی میگه؟

۱۶ آذر ۰۸:۴۴ ♫ شباهنگ
وقتی ما دانشجو بودیم دوباره همزه رو تصویب کردن و خانهٔ ما درسته الان. تازه تصویب و اجرای اون ی خانه‌ی ما کلی هزینه و دنگ و فنگ داشت. ولی چند سال بیشتر دوام نیاورد اون ی

دکی :|

مثل پل هوایی سر ولنجک که شیش ماه یه بار پله هاش رو می کنن از سمت راست میارن سمت چپ، اینام هر چند وقت یه بار بین شیش کوچولو (!) و ی جدا بالا پایین میشن یه هزینه ای هم میذارن روش؟ :| خب تصمیمتونو بگیرین دیگه عع!

۱۶ آذر ۱۱:۲۸ خواننده خاموشت :)
من حس میکنم از وقتی قضیه هکسره مطرح شده ملت بیشتر قاطی کردن انگار! غلطای هکسره ای زیادتر شده! هوووف خیلی هم رو مخ ان -___-

من تصمیم گرفتم در معدود مواردی که با لپ تاپ پست می گذارم هی جاهایی که کسره داره از کسره استفاده کنم که توی چش بیاد :دی ولی اینکه جاهایی که ـه داره از ـه استفاده می کنم نمیدانم چه کنم تو چش بیاد :دی

خب برات به اندازه ای مهم هست که اگر در آمریکا یا کانادا رو به روی تو باز کردن بگی : نه ، نمیرم . اینا زبانشون مال خودشون نیست . یا بگی تمدنشون قدمت نداره ؟

فکر می کنم منظور من رو اشتباه متوجه شدی. منظورم اینه که برام مهمه هر زبونی که بلدم، درست بلد باشم، و همه زبون های زنده دنیا حفظ بشن. حتی زبون قبیله های بدوی که کلا زیر صد تا گوینده داره.

از همه جالب تر اینه که توی کتاب فارسی سوم دبیرستان، درس ویرایش گفته که استفاده از اون ی کوچک بالای «ـه» (به قول شما همزه) اشتباهه و باید از ی بزرگ استفاده بشه ولی خود کتاب ادبیات و کتاب زبان فارسی در همه ی موارد از همون «ی کوچک» استفاده کرده! والا تکلیف خودشون هم با خودشون مشخص نیست! من که اومدم مثبت اندیشانه نگاه کنم، با خودم گفتم می خواستند توی بودجه صرفه جویی بشه یه کم جوهر کمتری مصرف بشه توی کتاب های درسی!!!

معلم سوم دبستان ما میگفت شیش کوچولو :))

احتمالا یادداشت نکرده ن هر مبحث کجاها مطرح شده، وقتی عوض کردیم کجاها رو عوض کنیم. اگه مهندس نرم افزار بودن سر یه هفته نرم افزارشون فرو میریخت با این مستند نگاریشون :))
-جولیکی که سیستم شرکت رو فروریخته و از ساعت یک ظهر سعی در بازیابیش داره لکن موفق نیست :-" -

۱۶ آذر ۱۵:۴۱ دُختَرِ هَیولا
من خودم به جاى بعضى عبارت هاى درست از عبارت غلطشون استفاده میکنم چون حس میکنم اونجورى حق مطلب بهتر ادا میشه! مثلاً تو فارسى، مضارع مستمر منفى نداریم! (دارم نمیفهمم مثلن) ولى خب "دارم نمیفهمم" حق مطلبو بهتر از "نفهمیدم" ادا میکنه! قبول ندارى؟:دى
و خب همه چیز از صد سال پیش تا حالا عوض شدن. چه اصرارى وجود داره که نگارش کلمات تو یه زبان ثابت بمونه و کمترین تغییراتو داشته باشه تا وقتى همه منظور همو میفهمن؟

سوال منم همینه، آیا باید اصرار کنیم روش قبلی درسته؟ آیا هر موجی راه بیفته چون زیادن قبوله تغییرات مورد نیازشونو لحاظ کنیم؟ آیا باید موج ها رو فرو نشوند و جلوشون سد ساخت؟ آیا باید با موج ها همراه شد؟ کسره و همزه تون کو؟ و غیره. :دی

۱۶ آذر ۱۸:۱۹ لوسی می
من با ی همراه شدم اون هم نه با ی به جای همزه! با کنترل+شیفت+4 و نگارش ی!
با تمام سختیش باهاش مشکلی ندارم. :)

بلدی رو کی بورد ساکن رو هم تایپ کنی؟:دی

فکر کردم این خاهر و اینا فقط منو به خارش می ندازه. تازه یه سری هم آریایی رو مینویسن عاریایی. آدم دچار عارش میشه -_-

این جایگزینی "ی" و حذف همزه رو دوست داشتم راستش، چون اون همزه هه سخت بود نوشتنش و هی کوچیک بزرگ می شد و فلان... گرچه به حال من اونقدرا فرق نداره، بیست و شیش ساله همون همزه جزو اسممه و تا آخر عمرم هم باید بنویسمش :)))
ولی الان این قضیه ی "بیستِ"، و مداده من" الان خیلی داره میره رو مخ، و آدم نه میتونه چیزی بگه، نه کنار بیاد -_-
حالا اون "مداده من" باز قابل خوندنه، ولی این "بیستِ" آدمو یاد این میندازه که چرا عربی سخت بود. چون وقتی حرکتاش نبودن، نمی شد درست خوندشون.
خیلی خنده داریما، تنوین و همزه رو حذف کردیم، اما یه جور دیگه داریم عربی سازی میکنیم

به قول یک توییتی, طرف وقتی ته جمله به جای ه کسره میذاره انگار یه آجر گذاشته اون ته. وسط زمین و هوا یهو می مونی. چی شد؟ تموم شد؟ چرا این جوریه؟:))

هیچی مثل ه اضافه اضافه رو اعصاب من نیست. همه دارن غلط می نویسن حتی درس خونده ها. یا برا چی واقعا کسره میذارن من اصلا درکشون نمی کنم.
استاد ما هم که جزء اعضای فرهنگستان بود می گفت باز باید همون شیش کوچولو رو بذارید و اصرار شدیدی هم داشت

جزو درسته یا جزء ؟:دی

۱۷ آذر ۱۵:۲۲ لوسی می
ساکن عربیه ضروری نیست اما نیم فاصله انصافا ضروریه.
نیم فاصله جانم! نیم فاصله رو دریاب! :)

ساکن میشه آلت + 0250 :دی

 بدین ْ شکل ْ :دی

تا وقتی کیف من رو ننویسن کیفه من و مثال هایی از این مورد من با هرگروهی میتونم صلح برقرار کنم

پس فقط با هکسره گرایان مشکل داری :دی

۱۷ آذر ۲۱:۴۰ لوسی می
قبل از اقدام به تایپِ رسپی ای که گفتی احساس اسکولیسم مزمن داشتم اما بازم امتحان کردم! :)
اینم نتیجه ش: ْ
ساکن من درست تره رو هواست! :))
با سپاس از شما.

امیدوارم که این شورتکات بسیور کاربردی زندگیتونو متحول کنه:))

۱۸ آذر ۱۹:۴۸ مهدی صالح پور
خیلی خوب بود متن ت.
فقط می تونم بگم زبان فارسی خیلی مظلومه

تعریف شنیدن از شما که اهل فنی حال دیگه ای داره :دی

مادر جا بهار خراسانین؟
در زبان دری هم خواهر khwahar تلفظ میشه

نه، ادای بابام رو در میاورد که جوونی هاش لهجه گرگانی داشته :دی

۱۹ آذر ۱۸:۱۵ .: مهتاب :.
از یه طرف درسته ولی به نظر من باید جا باز باشه واسه خلاقیت های فردی آدم ها تو زبان. بدون این که به نوشتار معیارشون سرایت کنه. یه جور عامیانه نویسیه این دیگه و شاید تاثیر شبکه های اجتماعی و وقت کم آدم ها و بی حوصلگیشون و نیاز همیشگی آدمی زاد به تغییر دادن چیزای تکراری و الخ.

خب خلاقیت فردی مث شکسپیر که هزار و هفتصد کلمه اختراع کرد و به زبان انگلیسی افزود. نه مثل رضا امیرخانی که اول رو می نویسه 1ول و فکر می کنه آسمون رو پاره کرده با این میزان خلاقیت. :|

بعد مثلا یعنی اگه یه روز خلاقیت من ایجاب کنه مثلا رو بنویسم مصلا، و یه عده زیادی خوششون بیاد و همینو ادامه بدن، آیا زان پس باید مثلا رو که از مثل میاد و هم خانواده هایی داره تغییر بدیم به مصلا؟ چون خلاقانه س و یه عده زیادی-نه لزوما اکثریت، صرفا زیاد- موافقن؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
امریکن(من برای پستتون عنوان برمیگزینم،لینکشو به لطایف الحیل پیدا میکنم،وبه هرقیمتی شده لینکش میکنم!)
باور ها
که همین دوست داشتن زیباست.
من یه دیوونه م که دیوونگیشو دوست داره
قدرتِ تشخیصتون رو از دست ندین
گاهی مقصر خودِ ماییم.
به مرور
تگ ها
بایگانی
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک