درگاه کمک های مردمی برای زلزله زدگان کرمانشاه، جمعیت امام علی

ما هیچ، ما نگاه

اینکه آدم یک نفر را از دست بدهد و بداند دیگر آن نفر را نمی بیند و صدایش را نمی شنود یک درد است. اینکه ندانی برای کجای نبودنش دلتنگی کنی یک درد دیگر. آهنگ مورد علاقه اش چی بود؟ کدام پیراهنش را بیشتر از همه دوست داشت؟ وقتی حالش خوب بود چی می خورد؟ وقتی غمگین بود کجا می رفت؟ هیچی. رفته، دست ما را گذاشته لای پوست گردو. باید برایش روایت جعل کنیم؟ هر آنچه ازش به خاطر داریم را دوست بداریم؟ 

من یک دفتر دارم. هر چیزی که از مادر جان بهار یادم می آید تویش می نویسم. ولی هیچ چیز در مورد اینکه تفریح مورد علاقه اش چی بود، وقتی ناراحت بود چه کار می کرد، از چی خیلی می ترسید، از چی خیلی بدش می آمد، یا هر ویژگیِ شخصیِ دیگری که من را از هم کلاسی دبستانش سوا کند، ننوشته ام. نه اینکه یادم نباشد، ن-می-دا-نم.


چرا یک طوری خودتان را وقف بچه هایتان می کنید که از خودتان هیچ چیز برایشان باقی نماند؟

۲۷ لایک
۱۵ آذر ۰۲:۱۰ بلاگر سابق
قربون دلت جولیک جان،
غم سخت و عجیبی هست. مادر و پدرم کنارم هستند ولی بارها و بارها از تصور نبودنشون تا سر حد جنون گریه کردم و غصه خوردم.
هیچ حرف تسلی بخشی نمی‌دونم، ای کاش غم‌های از این دست جز تجربه‌های تلخ بشریت نبود. آخ از جای خالی دوست‌داشتنی‌ها... :( امیدوارم خوشی و سرسبزی با تمام وجود تو خونه‌تون بیاد و بمونه.

مرسی...:)

۱۵ آذر ۰۳:۵۰ گلاویژ ...
دیگه از یه جایی به بعد جوری خودشونو وقف می کنن که خودشونم یادشون میره به چیا علاقه داشتن... از چیا می ترسیدن... یا چی حالشونو خوب می کرد...

والا.

۱۵ آذر ۰۹:۵۱ آقای دیوار نویس
مادر است دیگر...

یک چیزی هم برای ما به جا بگذارد خب.


مسخره ست, الانش هم میخوام چیزی برای "ما" به جا بذاره.

۱۵ آذر ۱۳:۳۷ مسـ ـتور
إن شاءالله کسی از این غما تو دلش لونه نکنه...

بله بله

۱۵ آذر ۱۴:۰۹ هَشْتْ حَرْفى
من دیشب که پست شمارو خوندم، امروز صبح همه ی سوالارو پرسیدم که جوابشونو بدونم.تشکر کلا :)

چه به فکر :دی

۱۶ آذر ۰۹:۲۰ پریسا ..
پیش از لیلی، دیدگاهم به مرگ فرق می کرد ، یک فانتزی داشتم درباره رفتن به بُعدی که زمان و مکان ندارد، و چه خوب

حالا اما فکر کردن به مرگ غمگینم می کند، به لیلی نگاه می کنم و دلم می ریزد پایین

فکر می کنم بعد از من چه کسی می تواند او را اندازه من دوست داشته باشد؟

یعنی خوب است که اردشیر نشد، مادر شوهری می شدم حسابی :-) :دی

:))

من این حس رو به آقای برادر دارم. خدا به همسر آینده ش رحم بفرماد. :دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
امریکن(من برای پستتون عنوان برمیگزینم،لینکشو به لطایف الحیل پیدا میکنم،وبه هرقیمتی شده لینکش میکنم!)
باور ها
که همین دوست داشتن زیباست.
من یه دیوونه م که دیوونگیشو دوست داره
قدرتِ تشخیصتون رو از دست ندین
گاهی مقصر خودِ ماییم.
به مرور
تگ ها
بایگانی
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک