It is forbidden to try to return One taken by the earth

:Ed

Forgive me, little brother 
I am so sorry before you
It's forbidden to try to return 
One taken by the earth

 

The one who knows the law of existence 
Could help me to find the answer 
I was very mistaken 
There's no cure for death

 

:Together

!Dear Mom, sweet Mom 
We loved you so much 
But all our efforts 
Unfortunately were in vain

 

:Ed

I tempted you 
With the wonderful hope 
Of returning our home 
My brother, it's all my fault

 

:Al

Don't cry, don't be sad, big brother
You're not the only guilty one 
There's only one road before us 
We will purge our sins completely

 

I cannot blame you 
I am not hurt at all 
Well, we sinned 
By wanting to be stronger than everyone else

 

:Together

!Dear Mom, sweet Mom 
We loved you so much 
But all our efforts 
Unfortunately were in vain

 

:Al

I was tempted 
With the wonderful hope 
Of returning our home 
I'm guilty for all of it

 

:Together

?But what should we do, how should we be 
?How to fix everything, to forget 
It's forbidden to try to return 
One taken by the earth


لینک!

 

اَل و اِد برادرن.

سعی کردن با کیمیاگری مادرشون رو که تو بچگی از دست دادن برگردونن.

عوضش، اَل رو تبدیل به یه روح کرده ن که تو یه زره آهنی حبس شده.

نصف بدن اِد رو هم ترکوندن.

الانم دارن با هم دیگه دور دنیا رو می گردن تا خودشونو نجات بدن.

عین خیالشونم نیس در این زمینه.

اِد از اَل بزرگتره.

جفتشون بچه ن.

 

اینقدر دلم میخواست پسر بودم و یه برادر داشتم.

 

 

۲ لایک
+الان جواب اون کامنتتم دیدم! چشماشو واسه من همچین هم میکنه تازه

همچین چه جوریه ینی؟:دی

۲۵ شهریور ۰۵:۰۷ لنگ دراز
ولی من دوست دارم دختر باشم و دوتا خواهر گل داشته باشم.شیرین تره:)

نمیدونم...روابط خواهری خیلی بهم نمی چسبه..

آهنگ قشنگی بود! میخرم برات(برادر)  :دی سرنمیزنی بی معرفت

درگیر ثبت نام دانشگاهم ام، وقت ندارم. بی معرفت هم خودتی:دی

بگو ماشالا....ینی چی خانووووووووووووووم؟ ما یه 20-30تایی هستیم/خخخخخخخخخخخخ

بابا تو که عمری پرشین بلاگ بودی فرق چشمک و شوخیو میدونی که!:دی نکن این کارو!!

اَیییییییییییییی دلت خوشه ها! من همش ُ دارم ُ هیچ ذوقیم ندارم!

خودم هم خواهر دارم و هم برادر؛ گفتم "پسر باشم" و " برادر داشته باشم"!

۲۵ شهریور ۲۰:۳۱ محمدحسین
همین‏ ‏پسر‏ ‏بودن‏ ‏ما‏ ‏خودش‏ ‏کلی‏ ‏لذت‏ ‏داره یکی‏ ‏از‏ ‏فایده‏ ‏هاش‏ ‏اینه‏ ‏که‏ ‏میتونیم‏ ‏رفیقان‏‏ ‏رو‏ ‏با‏ ‏فحش‏ ‏بدرقه‏ ‏کنیم:دی

محمد حسین؟! اولش فکر کردم برادرمی، بعد از محتوای کامنت فهمیدم نیستی:دی هوم...به اینجاش فک نکرده بودم!:دی

خو قصده من شوخی بود دیه...

مطمئن باشم؟!

همچین دقیقا اینجوریه همچین =>

البته اون بیشتر «ابروهاشو» همچین می کنه ولی خووو من دیدمت یه گپ و گفتی باهات خواهم داشت! یه وقت وقت داشتی برام آف بذار!

۲۶ شهریور ۰۷:۳۳ هولدن کالفیلد
آرو! ادو!

من مانگاشو خونده م:دی قرار بود ماتاتا برام بیاره جور نشد:دی ادوارد و آلفونس رو چه جوری میگفتن اونوخ؟:دی

۲۶ شهریور ۲۲:۲۸ تالار گفتگو "سرزمین"
درود،وب زیبایی دارید، تبریک می گم..از تالار گفتگو "سرزمین" دیدن کنیددوست داشتید می تونید عضو بشیدتا با هم جمعی خوب و دوستانه رو تشکیل بدیم.Http://SarzaminForum.Com با احترام..

قربون شما!

یه روز موهامو آبی می کنم، سوار نیمبوس دوهزار فکستنیم میشم، پرواز می کنم اون دوردورا و هرگز برنمیگردم.
دستچین از بلاگستان
سیستم عامل آزاد و متن باز برای فردای فروپاشی
چون «ما را نگاهی از تو تمام است گر کنی».
یک دخترِ تا ابد تنها
شاگرد آخر کلاس
پنج شش و هفت؛ اگر رامین اینجا بود
پست های طبق معمول بی عنوانِ تانزانیا
گرد گرد یه گردو
قلبِ آبی
The Bot
یاسر، عاشقی با علاقه های دروغین
الدنیا دار بالبلاء محفوفه
در حالی که دلش تنگ شده
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن..
برزخ من
تگ ها
بایگانی
بهمن ۱۳۹۸ ( ۱ )
دی ۱۳۹۸ ( ۳ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۱۴ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۱۱ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۵ )
دی ۱۳۹۷ ( ۶ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۵ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
پیشنهاد وبلاگ
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
کاشیها را خیال من آبی می کند
حبه انگور
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
از چشم ها بخوانیم
درامافون
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
برای هیولای زیر تختم
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
بوسیدن پای اژدها
هویج بنفش
حمیدوو برگ بیدوو
اوایل کوچک بود
آراز غلامی
Meet me in Montauk
یادداشت های یک دختر ترشیده
Mahsa's moving castle
تویی پایان ویرانی
قالب: عرفان و جولیک بیان :|