درگاه کمک های مردمی برای زلزله زدگان کرمانشاه، جمعیت امام علی

معذور

بعد از فراغت از دانشگاهِ برِ بیابونمون، بیشتر از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده می کنم. صبح تو اوج شلوغی قطار صادقیه، و شب تو اوج شلوغی ایستگاه شادمان، بلا استثنا هرروز شاهد آقایونی هستم که وقتی قطار وارد ایستگاه میشه و میبینن تو واگن آقایون جا نمیشن، با آرامش خاطر به سمت واگن خانم ها میان و سوار میشن. خانم ها هیچی نمیگن، بعضا ایش و وای و زیر لبی غر غر، و کمتر کسی بلند اعتراض می کنه. آقایون هم البته سر به زیر و ببخشید ما جا نشدیم اونور طور سوار نمیشن، بلکه میگن «حالا مگه چی میشه، حالا مگه می خوریمتون، سه تا ایستگاه دیگه پیاده میشیم» و دیگر بهانه های این دستی. اونقدر حق به جانب، که یک بار یک خانمی که وسط کلی آقا گیر کرده بود جلوی در قطار رو گرفت که در بسته نشه بلکم نگهبانی بیاد یه کاری بکنه، و بعد از دو سه دقیقه به معنی دقیق کلمه آقایون از واگن انداختنش بیرون. مشکلی که هست اینه که ایستگاه اول سه نفر آقا می پرن بالا، ایستگاه بعدی آقایون بیشتری به خیال اینکه «خب دیگه این واگن رو میشه غصب کرد» سوار میشن و نهایتا اگه خانم باشی باید تا آخر خط بمونی تو قطار که بتونی پیاده شی. شب ها اگه بعد از ساعت پنج شادمان باشم، لااقل باید چهارتا قطار منتظر بمونم تا بتونم وارد قطار بشم، و تو هر واگنی که من سوار نمیشم چون فکر می کنم کوله م مزاحم حضاره، لااقل ده تا آقا خودشون رو می چپونن.


طبیعتا من عصبانی میشم. و من وقتی عصبانی میشم باید یه کاری بکنم.


دفعه اولی که من اون خانمی بودم که بین سیل آقایون حق به جانب گیر کرد، تا آخر مسیر به هر آقای جدیدی که وارد شد چشم غره رفتم. دفعه دوم تو هر ایستگاه اعلام کردم اینجا واگن بانوانه نباید وارد شید، و به ازای هر ایستگاه یک نفر رو از ورود باز داشتم. دفعه سوم، پیاده شدم و شروع کردم به فیلم و عکس گرفتن و با اعتراض و وحشت و تهدید آقایون روبرو شدم و در رفتم. دفعه چهارم، من هم روش اون خانمی که انداختن بیرون رو در پیش گرفتم و راه به جایی نبردم. دفعه ششم، دیشب، بعد از ورود شیش هفت تا آفا، ایستادم جلوی در و راه رو بستم. آقایون بعدی میومدن نگاهم می کردن و میگفتن «ببخشید؟» که یعنی برو کنار پشت سرت خالیه بیایم تو. و من میگفتم «خدا ببخشه :) » که یعنی پشت سرم برای بانوان خالیه نه شما» و آقایون با چهره ای ناراضی برمیگشتن سمت واگن خودشون. جا نبود، متوجهم، خسته بودن، این رو هم متوجهم، ولی اگه منِ دخترِ ریحانه ی تنها میتونم بعد از یه روز کاری تا ساعت شیش و نیم چهارتا قطار منتظر بمونم تا سوار واگن هایی بشم که شما توش نچپیده باشید، حتما شما هم میتونید تا ساعت شیش و نیم چهارتا قطار منتظر بمونید تا سوار واگن هایی بشید که قانونا بتونید توش بچپید ( یا چپیده بشید).


حالا فکر نکنید قضیه یک طرفه ست ها، توی اتوبوس های دانشگاه دقیقا این مشکل رو به شکل برعکس داشتیم. دخترا میخواستن بشینن و جا نبود، قسمت آقایون می نشستن. بعد آقایون که سوار می شدن مجبور می شدن وایسن. 


این یه مثال از اون شیطنت های حق به جانبیه که هرروز هر کدوممون مرتکب میشیم. راننده تاکسی کرایه هزار و صد تومنی رو هزار و پونصد میگیره؛ وقتی اعتراض می کنی میگه «مرغ هزار تومن گرون شده هیچ کدومتون اعتراض ندارین، کرایه من چهارصد تومن زیاد بشه صداتون میاد رو سرتون؟». دلار گرون میشه، فروشنده جنسی که سال ها پیش به قیمت اون روز خریده بوده گرون می کنه و میگه «بار بعدی رو باید گرون تر بخرم، باید پولش در بیاد، کل این راسته رو بگرد قیمت همینه اصلا». مسئول آموزش دانشگاه یه امضای ساده رو یه هفته بهت نمیده، وقتی هی بهش سر می زنی و میری رو اعصابش میگه «حالا همه تو این ساختمون دارن کارشون رو انجام میدن که تو گیر دادی به من!؟». 


میدونید چی تو همه ش مشترکه؟ فکر می کنیم بقیه دارن این کار رو می کنن پس اشکالی نداره ما هم بکنیم. اون آقایونی که میان سوار واگن بانوان میشن، اگه تو هند می زیستن و نفر اولشون بعد از ورود به واگن بانوان با کیف و کفش مورد اصابت قرار گرفته و پرتاب میشد بیرون، دیگه واگن بانوان رو به چشم انتخابِ دوم و نقشه ب «اگه نتونستم سوار قطار شم» نگاه نمی کردن. اون مسئول آموزش اگه تنها کسی بود که کار رو می پیچوند و سر ماه اول توبیخ میشد، پشتش رو راست نمیکرد تو چشم دانشجوها زل بزنه بگه بقیه هم دارن کارت رو عقب میندازن و هیچکس به بند کفششم نیست، فکر نکن فقط منم. نفر اول که چراغ قرمز عابر رو رد می کنه و شروع می کنه وسط خیابون دویدن، بقیه هم دنبالش راه می افتن. یه بار امتحان کنید و خیلی حق به جانب وایسید پشت چراغ. متوجه میشید یه عده حتی کم، پشت سرتون مکث می کنن، شک می کنن که رد شن یا نه، این پا اون پا می کنن و نهایتا تصمیم میگیرن کنارتون وایسن تا چراغ سبز شه.


حقیقت عجیب و مسخره ایه که یه عده فکر می کنن چون در شرایط سختی به سر می برن، حتی شرایط سختی به اندازه منتظر موندن برای یه قطار دیگه، مجازن یه سری خط قرمز ها رو رد کنن و حقی رو برای خودشون در نظر بگیرن که مال اونا نیست. حقیقت عجیب تر و مسخره تر اینه که یه عده دیگه فکر می کنن چون یکی اون حق رو برا خودش قائل شده، به صورت خودکار این حق برای اونها هم به وجود اومده. بعد دیگه یه جریان میشه که میتونی بیا جلوش وایسا و جلوشو بگیر.


پی نوشت: اینو خونده بودین؟ برای من جالب بود.

۱۹ لایک
۱۳ آذر ۱۱:۵۹ لوسی می
من خیلی عذر میخوام اما یه مثالی هست یکی از اقواممون همیشه میگه! میگه یه گله گوسفند رو اگه بفرستی برن چرا، گوسفند اول اگر واسته، همه صبر می کن جمب نمی خورن از جاشون! گوسفند اول اگر بدوه، همه میدون پشت سرش! اگر گله ی گوسفندان برسن به رودخونه ای که شدت آب زیاده، همه پشتش وامیستن، به محض اینکه یه گوسفند بپره، خواهی دید که سایرین هم می پرن! و حتی اگر عده ای از گوسفندان این وسط بیفتن تو آب و آب اونها رو با خودش ببره، بازم باعث نمیشه که بقیه نپرن! مگه اینکه تعداد تلفات زیاد باشه!
حکایت آدمهای گوسفند صفت! :|
لطفا گوسفندنباشیم و از این حرفها!


+مامان من اگر باشه با تک تک اون آقایون دعوا میکنه میندازشون بیرون! :|
بعد کار به جایی میرسه که خانمهای حاضر بهش میگن خانم حالا بیخیال طفلکی ها نمی خورنمون که! بعد بیا درستش کن! :|
درد یکی دو تا نیست جانم :((

یه بار آرش پیرزاده گفته بود یکی از گوسفندای یکی از آشناهاشون از دره افتاده پایین، یه عالمه گوسفند دیگه خودشونو دنبالش انداختن پایین :)))

+مامان منم آدم اهل پیگیری ای بود. یه بار با چتر افتاده بود دنبال دو تا پسر هیکلی که چرا دارین کتک کاری می کنین اگه یکیتون بلایی سرش بیاد چی :))

۱۳ آذر ۱۲:۳۸ علی آقا:)
سلام:)
حالا شما خانم ها چرا خودتون رو نمیگید، من خودم ماجرا داشتم دوره دانشجوییم یعنی نیم دورش با بی ار تی ها جابجا میشدم.
که بیشتر اوقات خانم ها و اغلب دختر های جوون که تا وسط محل آقایان می ایستادند
و ارامش رو با حرف هاشون
و قاطی شدن با اقایون میگرفتن ، خداروشکر در بی ارتی ها برای ارامش شما بانوان محترم اتوبوسهای جداگانه ای درنظر گرفته شده:)

ما خانم ها خودمون رو هم گفتیم، اگه تا آخر متن می خوندید متوجه می شدید. یک پاراگراف اون وسط هست، سه خطه. مشاهده شد؟

سلام
خیلی سعی کردم این حدود حق ما و حق بقیه رو رعایت کنم
یادمه فقط یه بار خسته و کوفته از کوهنوردی با یه کوله بزرگ که توش لپتاپ و دوربین عکاسی و وابستگانشون بود سوار یکی ازین اتوبوسهای کم مسافر شدم، داشتم از خستگی بیهوش میشدم ولی معمولا سرپا می ایستم
برای اولین بار توی قسمت خالی آقایون نشستم یکم بعد اتوبوس پر شد و یه آقا اومد بالای سر من که جای شما اینجا نیست و بلند شو
هعی
بگذریم ازینکه مردای مسن حاضر نشدن اونجای خالی رو پر کنن و همون آقا مجبور شد بشینه
ولی شاید تو کل عمرم همون یه روز خیلی احتیاج داشتم یکی بذاره فقط بشینم‎):‎
یوقتایی واقعا نباید به کسی کاری داشت
یوقتایی

والا من بازم حق رو به شما نمیدم. اگه نتونم کوله سنگینم رو به دوش بکشم و با لپ تاپ و  دوربین و وابستگان برم کوه و بیام, یا نمیرم کوه, یا برگشتنه ماشین میگیرم, یا میشینم کنار خیابون از کمردرد گریه می کنم تا اتوبوس خالی بیاد:))

ولی خب نظر شمام محترمه:دی

۱۳ آذر ۱۴:۰۱ بوبک یار
تحسینت میکنم و افسوس برای این اخلاق بدی که توی جامعه شکل گرفته۰۰۰
+خیلی جالب بود اون متن و مثال هاش :)ممنون

خواهشمندم:دی

با نظر لوسی می موافقم.
مردم گله ایی عمل میکنن.فکر نمیکنن اینکاریی که بقیه انجام میدن ایا درسته یا نه
صرف اینکه یک موجی هست،اونا هم رو موج سوار میشن و حرکت میکنن

حالا یه آدم عادی از جامعه ما رو تو یه زمینه قانونمند بذاری همرنگ میشه. قانون ناپذیر نیستیم, معتقدیم تا بقیه عمل نمی کنن ما واس چی خودمونو خسته کنیم:دی

مثل همیشه عالی
فقط دفعه پنجم چی شد؟

نگارنده دچار ناتوانی در شمارش می باشد:))))

۱۳ آذر ۱۸:۰۱ علی آقا:)
الان مشاهده شد:)
ولی کُلش اینه که من بعنوان
یک پسر دست گل ایرانی
حق وحقوق خودمو در وسایل
نقلیه عمومی کاملا رعایت کنم
و به حقوق دیگران تجاوز نکنم:)

شما تاریخچه کامنت هایی که اینجا گذاشتی مجموعه ی از سوتفاهم ها و اشتباه فهمیدن های پست های منه. برداشت من اینه که ادبیات من با شما خیلی فرق داره و من ناتوانم در رسوندن منظورم به شما, به کل. 

۱۳ آذر ۱۸:۰۲ ماهی کوچولو
شیوه ی منم امتحان کن :)) خوب جواب میده حداقلش اینه دورت کامل خالی میشه :))

من هنوز دسته کلید فرو کردن به مزاحما رو امتحان نکردم بذا به نوبت:دی

۱۳ آذر ۲۱:۴۹ danial rezayy
خیلی متن ها تون به دلم میشینه
احساس میکنم خودم دارم این متن ها رو مینویسم

مرسی مرسی:)

۱۴ آذر ۰۰:۰۸ the moonwalker
مشکل اینه که آدما نمیخان حقشون خورده بشه و از طرف دیگه حاضرن واسه خودشون حق قائل بشن که حق دیگران رو بخورن!!
اگه وقت انجام دادن کارى خودمونو بذاریم جاى آدمایى که از این کار ما تاثیر میگیرن، خیلى جاها به نتیجه میرسیم که این کار بدى در حق اون آدمه ست و انجامش نمیدیم! ولى اکثر مردم فکر میکنن فقط خودشونن که اون کار اشتباهو انجام میدن! یا بهتر بگم، فکر میکنن اگه خودشون کارو درست انجام بدن هیچ تاثیرى رو بهتر شدن وضع نمیذاره اما این درست نیست. هر کسى به تنهایى اگه پافشارى کنه رو رعایت حق دیگران، رو حداقل پنج نفر از اطرافیانش هم تاثیر مثبت میذاره و این چرخه ادامه پیدا میکنه تا وضعیت بهتر بشه.

اماا نمیدونم چرا دور و بریاى من اینقدر تاثیر نمیپذیرن!=))) مثلن من هنوز نتونستم پدر بزگوارم رو قانع کنم که پوست تخمه هاشو از پنجره پایین نندازه... و به دنبالش برادر کوچیکمم همین رویه رو پیش گرفته؛ به بهونه ى اینکه چارتا پوست تخمه هیچ تاثیرى رو شهر نمیذاره! و هروقت در این باره یا چیزاى دیگه باهاشون حرف میزنم ایدشون اینه که فاز معلمى گرفتم:// و به بهونه ى اینکه "توى فسقل بچه بزرگتراتو درس میدى" بحثو میکشونن به اینکه چرا بچه ها به بابا ماماناشون احترام نمیذارن!!
و بدین صورت هم بحث اصلى فراموش میشه هم یه چیزى طلبکار میشن:/

از هر کسى که حوصله کرد و کامنت رو تا ته خوند یارى میطلبیم جهت قانع کردن این دسته از افراد!!

شما از در غیرمستقیم باس وارد شی. به راه های غیر مستقیم بیاندیش:دی

من تقریبا با همه جای متنت موافقم جز اون فیلم و عکس گرفتنه.
متوجه نشدم چرا؟
یبار یه خانومی تو واگن شروع کرد فیلم گرفتن از یه پسر جوونی که دست فروشی می کرد، استدلالش هم این بود که کار عیرقانونی داری می کنی پس من می تونم ازت فیلم بگیرم.
الآن یادِ اون افتادم، چون با کار اون خانم هم خیلی مخالف بودم. عکس برداری و فیلم برداری بدون اجازه از افراد غیرِقانونیه، کارِ غیرقانونی رو نمیشه با کار غیرقانونی دیگه درست کرد بنظرم.

فیلم و عکس گرفتن از افراد در مکان های عمومی خلاف قانون نیست

http://hoghoogh.hamshahrilinks.org/Print?itemid=48178&magid=1403&cat=اتفاقیه

بعد هم من عکسهاشونو سه بار گذاشتم تو اینترنت, هر سه بار هم قیافه هیچ کدوم پیدا نبود. یه چیزی گذاشتم رو چهره ها. هدف این بود که از کارشون شرم کنن در اون لحظه, نکردن ولی:دی

۱۴ آذر ۰۶:۵۰ پشمآلِ پشمآلو
من امروز تو مترو بودم خیلیم شلوغ بود و همه به هم چسبیده .. یهو از لای جمعیت دیدم یه پسر بچه ازین دستفروشا خودکار گرفته دسش تمام درو داره خط خطی میکنه .. من عقب بودم دسم بش نمرسید زدم رو شونه خانوم جلویی گفتم میگی بش خط خطی نکنه کلی بیت المال و وقت ضرف تمیز کردن اینه فقط .. خانومه برگش چپ چپ نگام کرد گف نه نمیگم:/
اصابم از دو طرف خورد شد زدمش کنار زدم رو شونه پسره گفتم نکن بیا من بت کاغذ میدم برو رو کاغذ بکش و ایستگاه بعدشم پیاده شدم
ولی انقد ک اون حرکت خانومه بم فشار اورد حرکت پسربچه هه نیاورد

:)))) خانومه چه نوبری بوده خدایی:))))

۱۴ آذر ۰۸:۲۱ مصطفی فتاحی اردکانی
خوب کاری می کنید که اعتراض می کنید.
دلیل اعتراضتون هم بگید، بلند بگید چند تا خانم دیگه هم بفهمند. شاید باشند کسانی که دوستان مثل شما باشن ولی منتظر جرقه هستند.
شاید شما پدید آورنده یه موج مثبت باشید

دلیل اعتراض مشخصه دیگه, حضور شخص مورد اعتراض:دی

۱۴ آذر ۰۸:۴۷ آقاگل ‌‌
یک سندرومی داریم به اسم سندروم حق به جانبی. یعنی همیشه فکر می‌کنیم حق به جانب ماست. چه اون خانمی که صندلی اتوبوس واحد رو در قسمت آقایون اشغال می‌کنه. چه اون آقایی که به زور خودش رو توی واگن بانوان هل میده. چه اون مسئولی که فکر می‌کنه حق داره با دانشجو این شکلی رفتار کنه. چه حتی دانشجویی که فکر می‌کنه از همه عالم و آدم طلب داره و به عبارتی شاخ غول شکونده که دانشجو شده و همه موظف هستن هرچی دوست داشت رو براش محیا کنن.(به هرحال از این دستم داریم!)
یا حتی چه اون فردی که حاضر نیست 100 متر جلوتر ماشینش رو پارک کنه و پارک دوبل میزنه و باعث ترافیک میشه. همه مون کم و بیش دچار این سندروم حق به جانبی هستیم. حالا یکی پررنگ تر یکی کم رنگ تر.

بعله:دی

۱۴ آذر ۱۱:۱۴ علی آقا:)
باشه، باشه
مشکل از طرز خوندن منه،
اصلاحش میکنم.

مشکل از هیچ کدوممون نیست, صرفا زبونمون با هم فرق داره.

۱۴ آذر ۱۱:۱۸ علی آقا:)
چرا، از منه:(
نه، وقتی مطلب رو کامل نخونی
چی میخای اظهار نظر کنی
این حرفم مصداق خودمه:)

دیگه حالا بهرحال

۱۴ آذر ۱۱:۳۵ علی آقا:)
در مطلب های بعدیت،
تصمیم را اجرایی میکنم،
فقط، چندین برداشتی
خوبه دیگه....
عمیقا معتقدم اکثر مردم ما نیاز به یک رضاه شاه دارن . یه قانون شکن که بیفته توی تنور یا زیر قطار دیگه بقیه رعایت میکنن .

ولی یه چیزی جالبه. بعضی جاها انگار جدا کردن خانوم ها و آقایون بهتره . یعنی هر دو راحت ترن. مثل همین مترو . من دوست دارم اگه استخر و استادیوم و همه چی مختلط شد بازم مترو جدا بمونه

نه بابا الان مثلا هر کی قتل می کنه اعدام می کنیم بعد قتل کم شده؟

بعله درست میفرمایین‎:D
قبل و بعد ازون هم همچین خبطی نکردم
نشستن و گریه کردن خیلی خوووب بود‎;D‎;D‎;D

کلا من وقتی مستاصل میشم اولین واکنشم گریه س:)))

۱۴ آذر ۱۵:۴۲ ماهی کوچولو
باشه :)) نه چیزی که گفتی نگفتن چون از درد داشتن میمردن :))

چند کیلویی مگه؟:)))

۱۴ آذر ۲۰:۰۷ ماهی کوچولو
بحث کیلو نیست جسم تیز خورد بهشون :)) ولی خب وزنم اون موقع 75 بود الان شدم پاندا 90 کیلو شدم :|

اوه. :|

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
امریکن(من برای پستتون عنوان برمیگزینم،لینکشو به لطایف الحیل پیدا میکنم،وبه هرقیمتی شده لینکش میکنم!)
باور ها
که همین دوست داشتن زیباست.
من یه دیوونه م که دیوونگیشو دوست داره
قدرتِ تشخیصتون رو از دست ندین
گاهی مقصر خودِ ماییم.
به مرور
تگ ها
بایگانی
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک