درگاه کمک های مردمی برای زلزله زدگان کرمانشاه، جمعیت امام علی

وی این پست را پیش نویس کرده بود تا وسط میان ترم ها ارسال نماید. وی از خبث طینت رنج می برد.

خدایا به خاطر همه امتحانایی که دیگه ندارم, همه پروژه هایی که دیگه ددلاینشون چهارنعل و به تاخت بهم نزدیک نمیشه, همه انتخاب واحد هایی که دیگه نمی کنم, همه شیب هایی که دیگه در نمی نوردم, شکر!


پی نوشت: بیان برای شما هم از صب بندری میزنه؟

۱۳ لایک
۱۱ آذر ۲۲:۳۳ لوسی می
هههه هه! من دلم برای استرس شبهای امتحان و استرس ددلاینهای در حال نزدیک شدن اساسی تنگ شده...
حتی برای حس و حال ماه اردیبهشت و خردادِ سال کنکورم هم!

اصلا و به هیچ وجه حس دلتنگی ندارم :دی

۱۱ آذر ۲۲:۳۳ واران ...
خب از اولش بگو خدایا شکر دیگه این همه ما رو خسته میکنی که کل مطلبو بخونیم که چی بشه ؟! :|:))


خدا رو شکر :)))

این هنر من رو می رسونه که شما رو تا ته پست با خودم می کشونم :))

۱۱ آذر ۲۲:۳۴ خور شید
روی ماه خداوند را ببوس !

دو تا یا سه تا؟ :دی

۱۱ آذر ۲۲:۴۷ کروکدیل بانو
وی چشمانش را تنگ کرده و ایش گویان از سمت چپ کادر خارج میشود...دو ثانیه بعد برمیگردد،پیش نویش های یازدهمین سمینار این ترمش را از روی زمین برداشته،باز رو به دوربین ایش میگوید و از کادر خارج میشود -_-

ما که ندیدیم ولی گویا آذر و اردیبهشت بی امتحان رو خدا به صورت دموی بهشت رو زمین قرار داده :))

:))))

البته من الانم سر کار میرم و خیلی از زندگی لذت نمی برم چون وقت نمیشه ولی همین که یکی با چوب دنبالم نمی کنه که تهدید به حذف و افتادن و الف نشدن بشم بسیار جای شکر داره :دی یه جریان سیال آرامی هست که رد میشه، موج و طوفان و کوسه نداره:دی

دلم دانشگاه خواست :/

جدا؟! :|

۱۱ آذر ۲۲:۵۸ رامین :)
ما نیز یاد آن روزهای مزخرف افتاده ، خدا را شکر می‌کنیم

نماز جماعت شکر به پیش نمازی شیخنا جولز مد ظلها :دی

۱۱ آذر ۲۳:۲۲ بوبک یار
دانشگاه و شب امتحان و انتخاب واحد خیلی هم خوبه :))))
من اصن اینا تو زندگیم نباشه افسرده میشم :))))

سیستم گلستان چی؟:دی

۱۲ آذر ۰۵:۰۸ مترسک ‌‌
ولی من حتی دلم برای اون مسئول آموزشمون که موقع ظرفیت دادن اشک ما رو در میاورد هم تنگ شده :))

http://platelets.blog.ir/post/786

:دی

۱۲ آذر ۰۶:۵۴ علی آقا:)
خدایا، به من توفیق مدرس دانشجوها را بده تا تمام عقده هامو بر سرشون خالی کنم

و این چرخه تا ابد ادامه دارد..

:)

آیا این لبخند دردناک یک دانشجو بود یا لبخند پیروزمندانه یک فارغ؟

به شدت حسودی کردیم.درسته که دیگه میدترم وفاینال نداریم ولی هفته ای یک امتحان و صبح تا شب های بی وقفه سر کلاس رفتن...
اصلا هم دلمون تنگ نمیشه.
همون مدل کروکدیل بانو ایش گویان از کادر خارج میشود.

چرا میدترم و فاینال ندارید؟ مسیج آو لایت درس می خونین مگه؟

نه بلاکی درس میخونیم یه امتحان میدیم بلاک تموم میشه میره و معمولا هم حوصلشون نمیشه چند تا امتحان ازمون بگیرن حالا غیر درسای سنگینی مثه پاتو و اینا.

آهان، سیستمتون کلا با ما متفاوته پس گویا :دی

۱۲ آذر ۱۴:۲۵ ماهی کوچولو
خدایی کل اینا یه طرف شیب شهید بهشتی یه طرف :)) یه جوریه که انگار هر روز میری کوهنوردی

تصور کن دیرت شده و میخوای تا دانشکده ت بدویی...:))

۱۲ آذر ۱۵:۵۷ شبگیر ‌‌‌
انصافه واقعا؟ این عین نامردیه و چشمان ما اشکبار!
خبث طینت تا چه حد آخه؟
شیب رو نداریم ولی پروژه و میان ترم رو سرمون هواره........

پونزده سال درس خوندم و زنده موندم که این روز رو ببینم :))

۱۲ آذر ۱۶:۳۵ پریسا ..
جن های اتاقش رویش تاثیر گذاشته بودند، نمی دانستی مگر؟

ای بابا، ریا شد :))

۱۲ آذر ۱۶:۵۴ ماهی کوچولو
میگم اصلا توی شهید بهشتی دانشجوی چاق داریم؟ :))))))

آره، اونایی که دانشکده زمین به پایین درس می خونن معمولا یه دری نزدیکشونه یا مسیرشون خط صافه. اگه نرن سلف، چاق و خوشجال می مونن.

اگرم دانشجوی زمین به بالا باشن و خوابگاهی باشن که اومدنه قل میخورن پایین تا دانشکده شون، رفتنه قل می خورن پایین تا سرویسشون. شیک :دی

۱۲ آذر ۱۷:۲۳ ماهی کوچولو
خیلی خوب بود :)))))))))) قل میخورن :))

شیب به حدی زیاده که شما بخوای نخوای از اواسط مسیر شروع به قل خوردن خواهی کرد:))

۱۲ آذر ۱۸:۲۹ رامین :)
:))))))

خواهش می کنم...خواهش می کنم... -دسته های گل از جانب تماشاچیان پرتاب می شود-

۱۲ آذر ۲۰:۰۰ ماهی کوچولو
در جریانم
یه مدت واسه تبلیغ چادر زیاد اومدم :)) یه سری از دانشکده دندان پزشکی قل خوردم تا زمین فوتبال بود گمونم :))

اووه از بیراهه رفتی مادر:)) 

ببین شیب دندون تا فیزیک رو دیدی؟ شیب خوابگاه تا روان شناسی همینجوریه:)) لامصب عین تردمیل شیب رو کم و زیاد می کنه عادت نکنی:))

همش یه طرف، انتخاب واحد😑😑
الان این پست رو دیدم نسبت به ارشد هم ناامید شدم حتی😂

پ فک کردی من چرا امسال نمیرم ارشد بگیرم برا همین چیزاس دیگه:))

۱۲ آذر ۲۰:۰۸ ماهی کوچولو
:)) خیلی اصلا داشتم میرفتم وسط علفا گرفتنم :/ :)) فکر کردی چرا الان آزاد میخونم؟ چون دیدم شهید بهشتی جای زندگی نیست :))
دقیقا :)) اصلا خوشش نمیاد از عادت کردن به شیب زمین :/ :))

اصن دختر نباس بره تو زمین چمن, چه معنی داره:))

۱۲ آذر ۲۰:۱۰ ماهی کوچولو
:)) والا زمین چمن هی اصرار داشت من برم من کاریش نداشتم :/ :))

روبرو دریا تو را میخواند:))

۱۳ آذر ۰۲:۰۱ Frozen Fire
با اینکه من تازه افتادم تو دام تکلیف و پروژه و میانترم و اینا،ولی به خاطر همه‌ی جمعه‌هایی که آزمون ندارم و تا لنگه ظهر میخوابم و به خاطر همه‌ی اس‌ام‌اسایی که حاوی تراز و رتبه و اینا نیس،شکر!

حتی به خاطر هدیه های آسمانی که دیگه نباید رنگ کنیم هم شکر آقا.

بگذارید منم دفاع کنم بعد یه پست اینجوری بگذارم
اصن فکر کنم تخلیه روانی بشم

لذتی که در فخرِ تعطیلی فروختن هست در خود تعطیلی نیست:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
امریکن(من برای پستتون عنوان برمیگزینم،لینکشو به لطایف الحیل پیدا میکنم،وبه هرقیمتی شده لینکش میکنم!)
باور ها
که همین دوست داشتن زیباست.
من یه دیوونه م که دیوونگیشو دوست داره
قدرتِ تشخیصتون رو از دست ندین
گاهی مقصر خودِ ماییم.
به مرور
تگ ها
بایگانی
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک