درگاه کمک های مردمی برای زلزله زدگان کرمانشاه، جمعیت امام علی

جن عزیز

همه چیز از روزی شروع شد که من داشتم میرفتم بخوابم و قبل از خاموش کردن چراغ که کلیدش درست بالای سرم تعبیه شده, متوجه دو عدد قطره خون روی روتختیم و درست زیر آرنجم شدم.

مثل هر آدم عادی دیگه ای, منم فکر کردم حکما جاییم زخمی شده و شروع کردم به گشتن دست و بالم. چیزی پیدا نکردم ولی. گفتم شاید خیلی وقته اونجا بوده و من ندیدمشون. روتختی رو شستیم و قضیه فراموش شد.


حدود یک هفته بعد, روی روبالشی و قسمتی از رو تختی, یه لکه خون قابل توجه پاشیده بود. دقیقا میشد پیدا کرد در کدوم زاویه پرتاب شده و بعد از برخورد هر کدوم از ریزقطره هاش کجا پاشیدن.  از بچه ها پرس و جو کردم کسی روی تخت مرغ ذبح نکرده باشه, سر و صورتمو گشتم جای گلوله جاییم نمونده باشه و بازم هیچی. گذاشتیم به حساب جوش های صورت و دوباره همه چیزو شستیم و فراموش شد.


گذشت تا دو هفته بعد, داشتم رو تخت کتاب می خوندم, تشنه م شد. رفتم یه لیوان آب خوردم, با شیر و کلوچه برگشتم تو اتاق و دیدم یه دایره خیس به قطر یک وجب باز زیر کتابمه.

خب ممکنه آدم جاییش زخم بشه و ندیده باشه, یا گلوله خورده باشه و یادش نمونده باشه, ولی قطعا اگه خودشو رو تختش خیس کنه متوجه میشه. اونقدر تعجب کرده بودم که زیر کتاب رو چک کردم که نکنه نشتی داشته باشه و کتاب خشک بود! و شاید باورتون نشه ولی من روتختی رو باز هم شستم و قضیه رو به فراموشی سپردم و تو همون اتاق به زندگی ادامه دادم!


مدتی بعد وقایع عجیب دیگه ای رخ داد. مثلا شب از خواب می پریدم چون کشوی میزم صدای باز و بسته شدن می داد. چراغ رو میزدم و اتاق خالی بود و کشو بسته. یا از بالای تخت صدای پلاستیک می اومد, چراغ رو میزدم میدیدم بالای تخت هیچی نیست که دلتو خوش کنی خود به خود صدا میده. دیگه اونقدر مشکوک شده بودم که اون چشمم که براتون تعریف کرده بودم تو تاریکی کور میشه هم,  وقتی لکه سیاهش جلوی دیدم رو می گرفت حتم پیدا می کردم جنی چیزیه:)) اما آیا ما رفتیم خونه مونو فروختیم و بلایامونو انداختیم گردن یه خانواده دیگه؟ آیا فیلمساز آوردیم فیلممون کنه؟ آیا پدر روحانی آوردیم آب مقدس بپاشه به در و دیوار؟ خیر! تو همون اتاق موندیم و به زیستن مسالمت آمیز با جن عزیز ادامه دادیم و بعضا انقدر بین شیطنت های این عزیز فاصله افتاده بود که به کل حضورش رو فراموش کردیم.

گذشت تا امشب, که دور اتاق یه چیزای سیاهی شبیه خرده رنگ خشک شده ریخته, معلوم نیست از کجا.

خلاصه اگه فردایی پس فردایی دیدین من بلایی سرم اومده بدونید یقه کیو باید بچسبین.


پی نوشت: وقتی تو تاریکی یه هیبت سیاه ناآشنا میبینید, چراغ روشن نکنید. ترسناک تر از دیدن یه هیبت سیاه ناآشنا تو تاریکیِ اتاق اینه که چراغو روشن کنی ببینی دیگه اونجا نیست!


ویرایش: ریز شدن فونت اون قسمت متن هم کار من نیست. :|||||

۱۴ لایک
۱۰ آذر ۰۰:۲۴ • عالمه •
کاماااااان! :||||

بیسد آن ا ترو استوری, بوخودا:|

۱۰ آذر ۰۰:۵۶ ✿دخترے از تبارِ غرور✿
واااااااا بابا دختر عجب شجاعی!

بیشتر بیخیال و تنبلم البت:))

۱۰ آذر ۰۰:۵۸ خور شید
اصلا جوانمردانه نبود این موقع شب این پست رو گذاشتن.

http://www.mybligr.com/wp-content/uploads/2017/02/funny-dress-up-animals-pcs-pictures-photos-images-wallpaper-15.jpg

۱۰ آذر ۰۱:۰۲ آقاگل ‌‌
یک کمدی بود می‌رفتین داخلش صدا ضبط می‌کردین. یحتمل هرچی هست زیر سر همون کمده است. فکر کنم اون موقع خواب بودن مزاحمشون شدی. :دی

:)) آره اتفاقا جای دنجیه برا جن و پری و اسنورکک شاخ چروکیده:))

۱۰ آذر ۰۱:۰۲ بوبک یار
نمیگی یکی مثه من فوبیای تاریکی داره و ساعت یک شب اینو بخونه چطور میخواد تو تاریکی بره تو حیاط دسشویی و مسیر تا اتاقشو ندوه ؟:/
خیلی بدی :)))
شاید خون دماغ میشی تو خواب

آره خون دماغ که میشم تو خواب ولی بیدار میشم چون خیلی شدیده و راه نفسمو بند میاره قلب قلب خون :)) اینا قطره قطره ست!

اینم مال شما

http://www.dumpaday.com/wp-content/uploads/2012/12/cute-hamster.jpg

۱۰ آذر ۰۱:۰۴ آرزو ﴿ッ﴾
با خور شید موافقم! :(

اینم برا شما


http://boredomrage.com/wp-content/uploads/2015/09/cute-hamster-092015-11.jpg

۱۰ آذر ۰۱:۲۷ ♫ شباهنگ
سوالی که پیش میاد اینه که الان این وقت شب، منِ ترسوی تنها بعد خوندن پستت چه طوری برم بخوابم؟!

از اونجا که نمیدونم همستر دوست داری یا نه شما استثنائا و عجالتا به این کودک زیبا بنگر بشوره ببره:

https://lh3.googleusercontent.com/4c3eWOmz5aWHnzEqwnDTQVc_1OcEC9KgVjQJnYx83cs-1D40cEBkzf8bB7UEAvTVsg=h310

۱۰ آذر ۰۱:۲۹ آرزو ﴿ッ﴾
من تا فردا صبح نمی‌نگرمش! محض احتیاط :دی
بعدا‌نوشت: ولی از اون‌ جایی که یه حسی بهم میگه می‌تونم به کلمات به کار رفته شده در لینک اعتماد کنم و افکار خبیثانه رو پس بزنم، ممنون برای تلطیف فضا :))

نه جدی جدی تلطیف کننده فضا بود:))

۱۰ آذر ۰۱:۵۸ نیمچه مهندس ...
همستر منم بده برم.
ایشششش،با این پست های نصف شبی شون:|

بفرما:))


https://naldzgraphics.net/wp-content/uploads/2013/05/30-eating-strawberry-hamster-animal-photography.jpg

۱۰ آذر ۰۱:۵۹ Rick Sanchez
یاد فیلم Paranormal Activity افتادم!!!!

که...ام..در چه مورده؟

۱۰ آذر ۰۲:۵۲ بوبک یار
وااایییی عزیزم چقد نازههه:)))
میسی
جدی خیلی تاثیر تحول مثبت ذهنی داشت :)

دیگه کاریه که از دستمون بر میاد:دی

۱۰ آذر ۰۸:۱۸ گلاویژ ...
جولیک عزیز
تا وقت هست خودتو نجات بده:) قضیه اون قدر جدیه که منِ خواننده ی خاموش رو هم روشن کرد:|

ضمن عرض سلام و خوشامد, خو چی کار کنم؟ پدر مقدس بیارم آب بپاشه به اتاق؟:))

۱۰ آذر ۰۸:۴۴ آقای دیوار نویس
احساس فیلم های جن گیر رو داشتم :|||
اگه روشن کنیم و اونجا باشه و قیافه اش رو ببینیم چی؟ :||

اصن به این نتیجه رسیدم که یه دلیلی داره فیلم ترسناکا همه ش تو تاریکیه. کاراکترا یه چیزی می دونن که چراغو نمیزنن!

:-/
خوشحالم الان این پست رو خوندم نه دیشب!

دیشب میخوندی صاحب عکس یه همستر ناز می شدی:دی

۱۰ آذر ۱۰:۳۰ لوسی می
ههه هه! براشون چایی میریختین خب! میذاشتین کنار کمد، صبح تکلیفتون معلوم میشد :))

خوراکی رو میزم زیاده, دست نمی زنه بچه:))

دیگه مهندس کامپیوتر ما بره دنبال جن بقیه چی کار کنن ؟

پدر بزرگم میگفت همسایه شون پزشک بوده . بعد یه شب میبنه از بالا پشت بوم صدا میاد. فکر میکنه دزد اومده میره بالا پشت بوم میبینه آقای دکتر و زن و بچه اش دارن ماه رو نگاه میکنن و دنبال عکس امام میگردن .

بهش میگه دکتر جان شما هم داری توی ماه دنبال عکس میگردی ؟ آمریکایی ها چند سال پیش خودشون رفتن ماه ما داریم دنبال عکسمون تو ماه میگردیم ؟
دیگه شما اینجوری هستید ما ها چی کار کنیم ؟

شماها دکتر هو ببینید با تخمه:دی

۱۰ آذر ۱۰:۵۲ Mission Blue
نمک بریز دم پنجره:-/

پنجره نداره اتاق, یه دریچه داره رو به نورگیر:-؟

۱۰ آذر ۱۰:۵۶ ماهی کوچولو
منم از این اتفاقا با دوز کمتر افتاده :)) محل ندادم حس ضایعگی بهش دست داد رفت خبری نیست ازش :))

ایشونم جز اون شب که تو تاریکی ظاهر شد و تو نور غیبش زد خبری ازش نشده, فقط کرم میریزه در میره:))

اون جن دستی منه. از فونتم ایراد گرفتی فرستادم فونتتو دستکاری کنه، اگر اهل تفکر باشی
اما با اون همه خون بیش تر بهش میاد خون آشام باشه تا جن

:))))

آره ممکنه که اومده خونمو بمکه پاشیده به در و دیوار. اتفاقا حساسیت به آفتاب هم دارم. برم ببینم تو نور پوستم می درخشه یا نه:))

۱۰ آذر ۱۲:۰۰ بَلـ ـوط
باهاش حرف بزن، به مذاکره دعوتش کن.
اگه فیلم a ghost story رو دیده باشی، دیدت تلطیف می شه. اونا منتظرن، منتظر و فراموش شده، واسه همین کم کم واکنش نشون می دن تا حضورشون ابراز بشه. ببین درد دلش چیه...

ولم کن بابا میخوام صد سال نبینمش:))

۱۰ آذر ۱۲:۲۷ Rick Sanchez
Paranormal Activity در مورد یه خونواده س که تو خونشون همین طور چیزایی رو حس می کنن. بعد تصمیم میگیرن تو خونه دوربین بذارن. وقتی دوربینا رو چک میکنن چیزای وحشتناک میبینن. چرا شما این کارو نمیکنین؟

من همون یه دفعه که چراغو روشن کردم و دیدم غیب شد هم پشیمونم:)) اثر رسمیشو ثبت کنم چی کار آخه مومن:))

۱۰ آذر ۱۲:۵۷ ماهی کوچولو
جوابت به بلوط :))
نظر من اینه بهش بگو میدونم جنی آدم نیستی ولی آدم باش کرم نریز :)))))

بعد اگه شروع کرد به سخن گفتن و رو دیوار نوشت استخونام تا ابد تو حفره اسرار می مونه شما پاسخگویی؟:))

عه!
الان که دارم فکرشو می کنم می بینم با اینکه صبح خوندم باز هم تاثیر فوق حساسی روی من گذاشت. من سکته کنم از ترس توی پانسیونم، تو جواب گویی؟!
همسترمو بدم برم :-)))

:))))


http://en.bcdn.biz/Images/2015/1/15/f272bb88-f767-4fd8-ac46-f2229f149bcb.jpg

۱۰ آذر ۱۳:۱۸ ماهی کوچولو
نگران نباش
دیشب آنابل میدیدم با دوستم :)) جنه رو چاقوی متصل به صلیب زدن مرد :/ البته بعدا معلوم شد نمرده :| :)) تازه چون رفته بود تو تن دختر شوهرم کرده بود :)))
حالا به نظر من همون محلش نده بذار خیط شه :))

واجب شد یه دانش از اونوری برا آنابل برم:دی

۱۰ آذر ۱۴:۳۶ المی ...
تا میخواستم‌بترسما ی چی میگفتی خندم میگرف بدنم قاط میزد نمیتونست بترسه:-////

حالا منکه میدونم اخر شب شه همه ی صحنه های این متن میاد جلو چشام صدبرابر وحشتناک تر‌و ترسناک تر:-///////

شب بیا یه همستر تحویل بگیر قبل خواب:دی

۱۰ آذر ۱۴:۴۵ خمار مستی
این پست بود یا فیلمنامه؟؟؟؟ به نظرم یه دستی به سر و روش بکش بفرست واسه ویلیام فریدکین کارگردان جن گیر

اسمشم میذاریم خاطرات صد در صد واقعی یک بلاگر جن زده:))

آتش بدون دود رو می خونم.
ربطی نداشت
ولی زورت اومده، می دونم :)

زورم اومده؟ یعنی چی؟

۱۰ آذر ۱۷:۴۹ פـریـر بانو
شوخی می کنی :|
یا خدا :|
.
.
.
و من در عجبِ کامنت بلوطم :/
میگما؟ مواظب خودَت باش!🙊

شبا قرآن و چاقو بذار بالا سرت دیگه نمیان صد در صد تضمینی :دی

مواظبم, کاری نمی کنه:)) به قول honest trailers فیلم کانجیورینگ, تو اگه میخواستی بلایی سر کسی بیاری جای کوبیدن در ها به هم و خاموش کردن چراغ ها و سر و صدا دراوردن یه آسیبی بهشون میزدی:))


قیچی باز شنیده بودم, قرآن چیه قضیه ش؟

۱۰ آذر ۱۸:۰۲ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
ینی لایتس اوت 2 رو میخوای اکران کنی؟؟؟؟؟؟؟
ایول D:
منم میخوام اون خوشگله رو ببینم :))))))))))

راستی با اون پینوشت شدیدا موافقم
این در مورد مارمولک و سوسک و موش و گربه هم صدق میکنه -_-

لایتس اوت چیه؟ خوشگله کیه؟ چی شده؟!

۱۰ آذر ۱۸:۲۳ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
گمونم این نشونه ها؛ از بازگشت قریب الوقوع ولدمورت خبر میده :))

مواظب باش گرگینه ای چیزی زیر تختت نباشه :d

زیر تختم تماما کشوست, از اون لحاظ خوشبختم:))

۱۰ آذر ۱۹:۲۷ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
فیلمه :)

آها. برم تحقیق کنم:دی

چند سال پیش یه بنده خدایی اومد مسجد گفت که خونمون جن اومده و داره بچمونو اذیت میکنه، یه چیزایی شبیه فضله موش توو خونمون بوده پسرم که رفته سراغ اونا ، شروع کردن رووی پسرم مدفوع کردن و ادارار کردن و ...
رفتیم پیش یه دعا نویس و بعد رفتیم خونشون، خیلی جالب بود ، قشنگ خودم میدیدم رووی پسره یه چیزایی ظاهر میشه، مدفوع کردن روو پسره

آخر متن رو که خوندم یاده اون افتادم

یه نفر جن ها رو فرستاده بود سراغ اونا، گویا باهاشون دشمنی داشتن این کار رو کرده بودن!

من همیشه برام سوال بوده که اینایی که میگن جن ها رو فرستادن سراغ فلانی تصور می کنن اجنه بیکارن در دنیای موازی و نشسته ن ما براشون کار جور کنیم یا چی.یعنی ممکنه یه دنیای موازی هم داریم که توش آدما رو میفرستن سراغ جنا؟:دی


راستی, یه سری جوایز در دنیا هست برای کسانی که بتونن فیلم یا عکس یا مستنداتی برای وقوع یک واقعه فراطبیعی ارایه کنن. تا الان که کسی چیزی رو نکرده. شما سری بعد که دیدی یه جوری ثبت کن ببر نشون بده, پول هنگفتی میدن:دی

۱۰ آذر ۲۰:۳۷ פـریـر بانو
خب شاید قصد آسیب داشته باشه. از کجا میدونی؟ وای نه! ببین مواظب باش خیلی😢😭

:: شنیدی میگن " جن و بسم الله"؟
تا اونجایی که من شنیدم از افراد باتجربه تو این زمینه، جن ها دو دسته ان. یه سری ها خوبن و حتی نماز میخونن. یه سری های دیگه که اذیت میکنن، شرورن و آسیب میزنن به مردم. و آیات قرآن فراریشون میده ؛) واسه همین میگن قرآن و تیزی( قیچی، چاقو و...) بذارین کنارتون :)

قصد آسیب داشت کشو باز و بسته نمی کرد که. لااقل کشوی زیر تخت رو باز می کرد. میز تحریرم اون ور اتاقه اصن. مثل یه ادوارد کالن خجالتی می مونه بچه:))

انگیزه جن شرورا چیه؟:-؟

آقا راستی شما همستر نمیخواستی؟:))

۱۰ آذر ۲۰:۴۸ تک مدی
یا صبر!
چراغ روشن بخواب جولیک
چهار قل بخون قبل خواب جولیک
اصلا تنها نخواب جولیک
خواهرت کو؟؟؟
یا صبر!

خواهرم در اتاقی اون دست راهرو قرار داره:دی

چراغ روشن می خوابیدم قبلنا, یعنی یه چراغ کم نور تو سقف کاذب اتاقم هست از این شیلنگیا, اونو روشن میذاشتم می خوابیدم. لکن دیدم اگه قراره نور تاثیری بذاره رو دیده شدن و نشدن عامل ناشناخته گرامی من ترجیح میدم تاریک باشه نبینمش:))

۱۰ آذر ۲۱:۰۳ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
@همه :)
منظور از تیزی آهنه ها
میگن از آهن میترسن

ها ملفیسنت هم با آهن مشکل داشت حتی:دی

۱۰ آذر ۲۱:۰۵ פـریـر بانو
آخه اولش از این حرکتا میزنن آماده کنن طرفو بعد کم کم ظهور می کنن جلو چشم :/ و امیدوارم جدا اینطور نشه! بیخیال شه بره -__-
بعد می دونستی جن‌ها عاشق آدما میشن؟ :/ مخصوصا اگه طرف خوشگل باشه :|

:: اذیت کردن آدم‌ها و آسیب زدن بهشون :/ شایدم انگیزه‌های دیگه ای داشته باشن که ما نمی دونیم :|

:: نه آبجی! من اینقدر داستان از جن شنیدم که آب بندی شده ام نمی ترسم :))

چقدر به فکر و با محبتن حقیقتننننن:دی

نه والا این دیگه جدیده. حقیقتا داری منو یاد خونه کلنگی مادربزرگم و نوجوونی های دخترخاله هام میندازی که منو بچه گیر میاوردن هر چی از جن و پری می دونستن میریختن رو داریه توقع هم داشتن من شب اونجا خوابم ببره:))

منم یکی ازین رفقا دارم :/
البته درین حد نیست، فقط مقواهامو کاغذامو برمیداره می ذاره زیر میز پذیرایی :|

کتابت جیش کرده بوده شاید؟ :/ یه کارتونی بود بچگیامون میداد، که وقتی افراد خونه میخوابیدن اشیا زنده میشدن و داستان داشتن واسه خودشون

Toy Story نبود؟:))

۱۰ آذر ۲۱:۳۰ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
راجع ب لایتس اوت خوندید؟

نه اصلا نمیدونم چیه ولی میذارم تو لیستم برم بخونم بعدا:دی

اینا قدرت های بعضی آدمهاست که یه سری از اجنه رو در اختیار میگن چی میگن از اونای خودشون میکنن!
اتفاقا میخواستم فیلم بگیرم از پسره و از اون مدفوع هاشون وردارم ببرم آزمایش کنم ببینم چیَن اصن!
اما با خودم گفتم فیلمش پخش بشه برای پسره شاید بد باشه

دفعه دیگه این کار رو بکن پسره رو شطرنجی کن:دی

۱۰ آذر ۲۲:۵۲ פـریـر بانو
اینا رو از خودم در نمیارم :/
شواهدش هم موجوده. مازندران نه که کوه زیاد داره. قدیما تاریکی مطلق بود و وهم جنگل و کوه! حتی تو روستاهاش هم جن بود. محاله بری پیش پدربزرگ مادربزرگای اینجا و حداقل یه خاطره ازش نداشته باشن. بابای زن عموی من یه رفیق داشت. با اینکه متاهل بود یه جن دختر عاشقش شد. اینقدر بهش گیر داد و اذیتش کرد که عاقبت باهاش عروسی کرد. و ۳ تا بچه دارن. جنه و بچه هاش خیلی زن اولش رو اذیت می کردن اوایل. ولی بعد همه چی اوکی شد. اون مرد هنوز زنده اس و با زن اولش و جنه و بچه هاش دارن تو یه خونه زندگی می کنن. و یه بار که بابای زن عموم رفت اونجا و گفت نمیتونستم دو دقیقه بشینم. اون بچه ها هی نیشگونم می گرفتن کلاهمو بر می داشتن و اینا.

:)

صبر کن صبر کن. آقاهه با جنه عروسی کرد و جنه ازش حامله شد و سه تا بچه دارن؟ :|

آم. ابتدا به ساکن می دونی که روند بچه دار شدن چطوریه دیگه؟ یعنی متوجهی که وقتی بانوی مادر آینده بچه نامریی باشه یه کم سخته که...بچه دار شن, درست؟
بعد با فرض اینکه این کار به سختی انجام پذیر بوده و شده, سه بار این کار رو تکرار کردن؟

بعد جدای همه اینها چرا از کلمه اوکی استفاده کردی؟ لینک پست پرونده قتل اوکی رو بفرستم برات؟:دی

۱۰ آذر ۲۲:۵۸ راحیل ریاحی
همینجوری ندید بگیرینشون میرن پی کارشون -_-
البته بسم الله گفتنم تاثیر زیادی داره "_"
ولی خدایی اون اتاق جای موندن نیست😲😨😶

هندوها چطوری اجنه رو فراری میدن؟🤔 یا براهما پوترا گویان؟

چجوری نمیترسید من موندم

ترسیدن که می ترسم, ولی مطمینم مشکل فراطبیعی نیست. اگه جن و پری و روح وجود داشت ما باید شاهد حضور روح مادر جان بهار به طریقی در زندگیمون می بودیم. حالیانکه حتی به خوابمونم به ندرت میاد. لذا یحتمل مشکل جای دیگریست.

مثلا چند وقت پیش گوشیمو با الکل تمیز کردم, رفتم بیرون اتاق و وقتی برگشتم گوشیم رو بردارم دیدم که با ژل زرد رنگ چسبناکی پوشیده شده بود. اول فکر کردم کار جنه ست, بعد فهمیدم قسمت ژله ای زیر موسیم سوراخ شده ژلش درز داده به دستم و منم مالیدم به گوشی. :دی

۱۱ آذر ۰۰:۳۰ פـریـر بانو
آره میدونم. و منم مثل تو میگم چطور ممکنه. اما شده دیگه :/
اینا نامرئی هستن. اما توانایی مرئی شرن هم دارن! شاید وقتی مرئی بشن بشه :/ چه میدونم والا -__-
تا حالا اینطور عاشق شدنایی زیاد بوده! :/
اصلا بیای بشینی پای حرف این ملت عقلت سوت میکشه :دی

هیچی همینجوری. باور کن (و سوت زنان و خود را به کوچه علی چپ زنان، صحنه را ترک می کند)

:))

خب الان یعنی همسر جنشون مریی هستن یا فقط برا امر خیر مریی میشن؟ بعد بچه هاشون چی؟ بعد بچه هاشون تو جامعه اجنه پذیرفته میشن یا نه؟ جن ها هم نژاد پرست دارن؟ ممکنه طرد بشن؟ بعد اگه طرد بشن میرن یه نژاد جدید تثبیت می کنن و امپراطوری خودشونو بنا می نهن؟

۱۱ آذر ۰۰:۵۲ پیاده ...
چشمهاتون ضعیف نیست احیانا؟
مثلا لکه خون یا رطوبت از قبل بوده، ولی دیده نشده. بعد در یک موقعیتی که انتظار نداشتی، دیدیش و سوال برانگیز شده...

لکه خون رو میتونم حدس بزنم از قبل بوده, ولی لکه خیسه دقیقا زیر کتابم بود و مطمینم وقتی ولش کردم اونجا زیرش خیس نبود.

چشمام ضعیفه نزدیک بینم:دی

۱۱ آذر ۰۱:۱۳ פـریـر بانو
والا نمی‌دونم نپرسیدم ازشون :|
جواب به این سوالای تو متخصص جنولوژی می طلبه! :))

با تشکر از شما:))

نه بابا اونکه جدیده، یکی بود ازین کارتون سریالیا، من پن شیش سالم بود میداد، یجورایی هم کریپی بود.

در مورد مرئی شدن اجنه هم، منم یه چیزایی شنیدم، که سم دارن و اینا، اما نمی دونم چجوری میشه ازون عملیاتا باهاشون انجام داد با توجه به اینکه متریال سازنده شون با ما فرق داره و از خاک نیستن.

و اینکه، آیا داداشت موجود مردم آزاری نیس؟ من یه مدت ساعتهام غیب میشدن بعد فهمیدم کار داداشه س :| البته از قضیه ی مقواها اظهار بی اطلاعی کرد و البته اینم گفت که دلیل اینکه انجامش نداده اینه که به ذهنش خطور نکرده.

آره ما کودک بودیم مدرسه مذهبی می رفتیم معلم احکاممون به عنوان جایزه یه جلسه در ترم دانستنی های اجنه در اختیارمون میذاشت. :| آینو اشاره کرده بود که جن سم داره. یه چیزی شبیه مربی هرکول :دی

نه بابا داداشم از برگ گل نازک تره. :|

۱۱ آذر ۱۰:۰۴ آرزوهای نجیب (:
فکر کنم فائلا اون کارتونی رو می‌گه که وسایل آشپزخونه شروع به حرکت می‌کردند (قاشق و چنگال و دستمال و...)

آهااااااااااااان!

آره....یه مادر و پسر حوله بودن، گوشه شون قلاب داشت، من تا دوازده سیزده سالگی که حوله قلاب دار ببینم در کف بودم که اینا چی ان :))
یه آقای مداد هم داشت با خانم مسواک کراش و مکروش بودن :))

۱۱ آذر ۱۰:۳۸ راحیل ریاحی
اونا فراری نمیدن تا اونجایی که من در جریانم o_O مرتاضا جنا رو بنده میکنن -ـ-

همه هندوها که مرتاض نیستن، مثلا آمیتاب باچان اگه مورد حمله اجنه واقع بشه اونا رو بنده می کنه؟ :دی

۱۱ آذر ۱۱:۵۱ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
عه خوش بگذره!
فقط تو اتاق تو هست یا خونه رو می گرده؟!
یه بار چشماتو ببند بهش بگو دست هاشو بهم بکوبه تا پیداش کنیD:

تو اتاق منه فقط. البته شاید تو آشپزخونه هم باشه، اونجا هی چنگال گم میشه. :دی 

شما تازگی کانجیورینگ دیدی؟ :))

۱۱ آذر ۱۱:۵۳ راحیل ریاحی
نه مثل تو فیلما ناک اوتشون میکنه ^ـ^

مچکرم :دی پس منم برم هنر های رزمی هندی بیاموزم:دی

۱۱ آذر ۱۳:۰۷ راحیل ریاحی
خواهش میشه :دی
بله بله :)))

:))

یا اسطوخودوس :|

لَوِندِر !

:|
سلام
خب اینکه جن و ... وجود دارن مساله پوشیده ای نیست، ولی اینکه چه شکلین مثلا سم دارن یا مرئی و نامرئیشون کیفیت ازدواج دارن‎:Dهم معلوم نیست که حالا بخواد کسی توضیح بده یا اثبات کنه.
ولی اینو از آدمهای مطلع شنیدم که جن ها هم کافر و مومن دارن و دنیاشون از دنیای انسانها جداست، واونهایی که مومنن وارد این حریم ها نمیشن، اونهایی که مومن نیستن با دستکاری های ما میتونن وارد حریم ما بشن،بخاطر همین خیلی توصیه کردن اصلا چیزهایی که به غیب و ماورا ربط داره رو وارد زندگیتون نکنید و اجازه تجربه به آدمی که علمش رو نداره ندین چون آسیب زاست و استارت ورود به حریم شما و نتیجتن اذیت شماست
از کوچکترین کارها مثل فالگیری و رمالی و بخت گشایی تا همین فرادرمانی و خالی کردن مکان از انرژی منفی که باب شده...
برای حل اثر این موارد که ممکنه نخواسته و ندونسته برامون پیش اومده باشه هم گفتن لازم نیست کارای عجیب و بی قاعده بشه مثل قیچی و ...
همین خوندن سوره جن کفایت میکنه

سلام!

والا بر من پوشیده ست، من هنوز توجیه نیستم که جن و... وجود دارن. :دی آدم های مطلع کی ها میشن؟ به چه اطلاعاتی دسترسی دارن که ما نداریم؟ خودشون جن و پری دیدن؟ جن و پری اونا رو دیدن؟
و سوالی که قبلا هم پرسیدم، غیر مسلمانان برای رهایی از دست اجنه چه می کنند؟

خب دیگه من نمیدونم شما به چه چیزایی اعتقاد دارین
در این حد که خدا تو قرآن در مورد مخلوقاتش توضیح داده برای من کفایت میکنه
این تصویرهای هالیوودی از جن هم البته در نظرم نیست‎(:‎
در مورد زندگی و ایمان و اینهاشون هم روایت و داستان هست هم بعضی از علما توضیح دادن
خیلی مسالمت آمیز دارن زندگیشونو میکنن‎(:‎
آدم های مطلع هم استادهای مختلف بودن که هم علمشون به این جور چیزها میرسید،هم خرافاتی و جوگیر نبودن و تجربه واقعی حتی داشتن ولی خیلی معمولی در موردشون حرف میزدن و اهل اغراق و ترسوندن یا ربط دادن هر چیزی به اجنه نبودن.
جن و پری‎(:‎که ما رو میبینن‎:D‎:D‎:D
وارد شدن جن به حریم ما علتش دستکاری های خودمونه، حالا اینکه یه غیرمسلمون مث ما این دستکاری ها رو بکنه خیلی اطلاع خاصی ندارم
شاید باید مسلمون بشه بعد ‎;)‎

با این فرض که وجود دارن هم، این قسمت که سوره جن رو بخونید که نیان تو زندگیتون و اساسا این که ممکنه بیان تو زندگیتون، مورد اشاره واقع شده تو قرآن؟

+جان؟ تجربه واقعی داشتن؟ :|

۱۲ آذر ۱۶:۳۹ پریسا ..
اگه تو یه جای اشتراکی عمومی زندگی می کردی، مثل خوابگاه، آسایشگاهی چیزی... می گفتم که میخوان سر به سرت بذارن :-)

ولی از افراد خونه تون بعیده

فکر کنم باید شجاعت رو به صفات دیگری که ازت در ذهن دارم اضافه کنم، مثل:
انعطاف پذیری، صبوری در برابر رییس آوازه خوان و طبع طنز :-)

من جای تو بودم هر شب با لحاف روی سر می خوابیدم، زمستان و تابستان:دی

^_^

آره بعیده، مخصوصا که توانایی غیب شدن ندارن تا جایی که میدونم :دی
من هرشب با لحاف می خوابم، لکن چون همواره سردمه. هر روز صبح هم ضمن دل کندن از سرزمین های زیر پتو خدا رو شکر می کنم که تو روسیه نمی زی ام!

مثل اینکه یه عده از پیامبر میپرسن جن چیه و چطوریه برای توضیح به اونا این سوره نازل میشه، همون استادها هم میگفتن کل اطلاعاتی که لازمه بدونین همون سوره اس و برای مردم عام بیشتر ازون لازم نیست و اگر کسی داره از اون سمت اذیت میشه این سوره رو زیاد بخونه نه اینکه برای نیومدن باشه.
در مورد این اومدن و نیومدن تو زندگی ما مراحل مختلف داشته، هم میزان دسترسی به علم و اطلاعات غیب و اثر گذاریشون توی دنیا
تا زمان حضرت سلیمان که بیشترین تداخل رو با انسانها داشتن که کنترل میشن و اختلاطشون با دنیای و حریم انسانها قطع میشه
بعد از پیامبر هم دسترسی جن به غیب محدود میشن
الان هم فقط با کارهای خودمون زمینه ورودشون به حریممون رو ایجاد میکنیم
این ورود به حریم هم معنیش دیدن نیست
مثلا یه مشکل مالی توی خانواده ایجاد میشه برای رفعش به رمال و دعانویس مراجعه میکنن، ظاهرا اون مشکل رفع میشه ولی در بلند مدت عوارض و مشکلات دیگه ای در زندگیشون ایجاد میشه
*تجربه واقعی برای آدمهایی که شناخت دارن روی موضوع چیز خاص و ویژه ای نیست انگار
مثلا در مورد عالم های معروف مثل آقای بهجت داریم که حتی میومدن و ازشون سوال میپرسیدن

یاللحیره.

پست که هیچی من فقط دارم به اون سوالای تخصصیت در جواب کامنت حریر میخندم:)))))
الان خواهر من دغدغه ی شما اینه که اینا برای امر خیر مرئی میشن؟:))))
چیزایی که تعریف کردی ترسناک هست ولی بیشتر منو به فکر فرو برد.
اگه واقعا هستند و اینقدر نزدیک باید چکارشون کنیم؟

دغدغه من نیست, ولی وقتی یکی میگه یه نفر با جن ازدواج کرده و بچه دار شده ایم ایرادات بر داستانش وارد میشه به نظرم:دی تازه داشتم می اندیشیدم که اگه درست باشه, لابد اگه جن مذکری عاشق انسان مونث بشه به زور متوسل بشه... هیچی:|

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
امریکن(من برای پستتون عنوان برمیگزینم،لینکشو به لطایف الحیل پیدا میکنم،وبه هرقیمتی شده لینکش میکنم!)
باور ها
که همین دوست داشتن زیباست.
من یه دیوونه م که دیوونگیشو دوست داره
قدرتِ تشخیصتون رو از دست ندین
گاهی مقصر خودِ ماییم.
به مرور
تگ ها
بایگانی
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک